فارسی
پنجشنبه 30 دى 1400 - الخميس 17 جمادى الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
39
1
نفر 0

دیرگاهیست که اوضاع حیات آرام است! از رضا عزیزی

دیرگاهیست که اوضاع حیات آرام است!
باد نسیان زده آنسوی فرات آرام است!
دیرگاهیست که احوال زمین بد نشده است
گویی از خواب زمین قافله‌ای رد نشده است
قرن تن داده به دمسردی خاموشی‌ها
آسمان گم شده در گردِ فراموشی‌ها
حق پروانه نبود اینهمه بی‌کس باشد!
که خدا باشد و ابلیس مقدس باشد!
من که دلتنگم و آخر قفسی می‌کشدم
هر طرف می‌روم اندوه کسی می‌کشدم
یک طرف پنجره‌هایی که به شب باز شدند
چشمهایی که به انبوه غصب باز شدند
یک طرف گرمی خونی که به قنداقه نشست
قصه غربت ماهی که سرِ ناقه نشست
یک طرف چشمه آزادگی و حق طلبی
یک طرف عین ریاکاری و بیرق طلبی
یک طرف لاله رخ و لاله وش و لاله پرست
یک طرف قوم قسم خورده گوساله پرست!
کی زمین دید که این طائفه پیمان نشکست؟
کوفی کی نان و نمک خورد و نمکدان نشکست؟
شهر بی‌شرم همین سلسله لال صفت
دم تکان داده و پر حیله و دلال صفت!
جگر حمزه خوری و سر دندان شکنی
در شب کوفه بدل شد به نمکدان شکنی
...
یک طرف لشکر خون خیمه به هامون زده است
مریم باکره بر نعش مسیح آمده است!
زیر فواره خون القمه چون نیل شده است
وقت جان دادن مرغان سموئیل شده است
یاد آن کوه پر از آتش و لبریز از اشک
قصه دستِ بریده، لب خشکیده مشک
گفت دلتنگو و آخر قفسی می‌کشدم!
هر طرف می‌روم اندوه کسی می‌کشدم!
نه که خاموشم و سردم، نه که افروخته‌ام
چه کنم با غم این بخت دو سر سوخته‌ام!
یادش آمد که غم خورده فراوان دارد
در حرم نرگس پژمرده فراوان دارد
از غم کام جگر سوختگان مشت گشود
چشم را بست از آب و ز هم انگشت گشود
پیرهن پاره‌تر از ابر سر اسب نشست!
آسمان خم شد و روی کمر اسب نشست!
یوسف از قائله جنگ ظرائف برگشت!
یا محمد ز غضب خانه طائف برگشت!
شیر خشم علی از بیشه به در آمده است
صبر ایوب اگر بود به سر آمده بود!
آه! هر نیزه که برخاست به یک گرده نشست!
نیزه بر گرده خورشید ترک خورده نشست!
هاجر غمزده با شاخ نبات آمده بود
خضر بی‌دست لب آب حیات آمده بود!
لااقل در دل شب دفن نشد هابیلش
نوک خنجر نگذشت از سر اسماعیلش!
وندر این خاک نپرسید ز من حال کسی
هر کسی در پی هر نیزه به دنبال کسی!
...
دیرگاهیست که اوضاح حیات آرام است
باد نسیان زده آنسوی فرات آرام است
قرن تن داده به دمسردی خاموشی‌ها!
آسمان گم شده در گرد فراموشی‌ها!
حق پروانه نبود اینهمه بی‌کس باشد
که خدا باشد و ابلیس مقدس باشد!
ای زمین! نعره بکش لحظه خاموشی نیست
حق این قافله سرخ فراموشی نیست!


منبع : رضا عزیزی
39
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

تحليل ادبی خطبه حضرت زينب(س) در كوفه
خدا جدا نکند... از مرتضی عصیانی
بحر طویل حضرت رقیه از غلامرضا سازگار
هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده

بیشترین بازدید این مجموعه

او روز شهود خویش را می‌دانست از محمدرضا محمدی ...
غروب بود، و افق حرفهای گلگون داشت از حبیب بیگی
مشک و دست از محمدرضا سروری
مثل یک دجله تشنگی، جاری ام در دل سراب از جلیل واقع ...
این بیت ز قامتی کمان می گوید از حسین سنگری
مقتدا از سیدحسن حسینی
هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند از روزبه فروتن پی
از آب هم مضایقه کردند کوفیان از محتشم کاشانی
بهره دل مصطفي از سيف فرغاني (قرن هفتم)
بی قرار روی بابایم عمو از سید حبیب حبیب پور

 
نظرات کاربر

mohsen
واقعا متاثر کننداست.ممنون از نویسنده
پاسخ
0     0
18 ارديبهشت 1391 ساعت 11:15 صبح



گزارش خطا  

^