فارسی
شنبه 02 مرداد 1400 - السبت 13 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
795
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

نصيحت پيامبر (ص) به ابوذر

 

    

 

منابع مقاله:

کتاب :  پنج نعمت     

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

اين ابوذر يك روز كه پيغمبر (ص) تنها نشسته بود، پيش حضرت آمد و گفت: يا رسول الله (ص)! من را نصيحت كن، و پيامبر (ص) هم نصايحى را به او كرد. اين نصايح، را علامه مجلسى 1 در هفتصد صفحه توضيح و شرح داد و آن را به كتابى زيبا و پرمايه به نام عين الحيات (چشمه زندگى) تبديل كرد. يكى از نصايح حضرت به ابوذر درباره پنج نعمت بود كه اگر از آن ها قدردانى نشود و از دست برود، ديگر جايگزينى ندارد. متن اين نصيحت چنين است: «يَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.»

 

نعمت جوانى

 

ابوذر! يكى از پنج نعمتى كه بايد آن را قبل از اين كه از دست برود، غنيمت بدارى، جوانى است. جوانى ات را غنيمت بدار، قبل از اين كه پيرى ات برسد. جوانى اوج قدرت و اوج حافظه است؛ اوج نشاط شماست. در جوانى هست كه شما مى توانيد ابن سينا بشويد؛ شما در جوانى مى توانيد علامه طباطبايى 1 بشويد؛ شما در جوانى مى توانيد ابونصر فارابى بشويد؛ شما در جوانى مى توانيد انيشتين بشويد؛ شما در جوانى مى توانيد دانشمند برجسته بشويد. اما وقتى كه پيرى آمد و ديگر چشم كار نكرد و گوش شنوايى نداشت و بازو و زانو هم قدرت نداشت، ديگر كارى از آدم برنمى آيد، جز اين كه به انتظار مرگ بنشيند. گاهى هم به خدا بگويد، خدايا! ديگر زندگى كردن مرا بس هست و مرگم را برسان. در آن وقت، ديگر كارى نمى شود كرد:

 

جوانى چنين گفت روزى به پيرى

كه چون است با پيريت زندگى

بگفت، اندرين نامه حرفى است مبهم

كه معنيش جز وقت پيرى ندانى

تو، به كز توانائى خويش گويى

چه مى پرسى از دوره ى ناتوانى

جوانى نكودار، كاين مرغ زيبا

نماند در اين خانه ى استخوانى

متاعى كه من رايگان دادم از كف

تو گر مى توانى، مده رايگانى

هر آن سرگرانى كه من كردم اول

جهان كرد از آن بيش تر، سرگرانى

چو سرمايه ام سوخت، از كار ماندم

كه بازى است، بى مايه بازارگانى

از آن برد گنج مرا، دزد گيتى

 

كه در خواب بودم گه پاسبانى «1» جوانى، يكى از عالى ترين نعمت هاى خدا به انسان است. من به شما جوان ها بگويم، من كلاس ششم و هفتم مدرسه بودم كه در هفت و هشت روز، نه بيش تر، كميل را حفظ كردم. آن وقت يازده سالم بود و حدود چهار هزار بيت شعر را حفظ كردم؛ اما الان من براى منبر، هشت بيت شعر را مى خواهم حفظ كنم، دو روز طول مى كشد؛ تازه وقتى هم آن ها را حفظ مى كنم، فردايش كه تمرين مى كنم، مى بينم آن ها از يادم رفته است.

 

چهار نعمت ديگر كه بايد غنيمت بشمريد

 

آن چهار نعمت ديگر كه بايد غنيمت بشمريد، عبارتند از:

«وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ»: تا سالمى و سرپايى و هنوز بر روى تخت بيمارستان نيفتادى، طوريكه ديگر نتوانى بلند شوى، كارى بكن.

«وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ»: تا پول دارى، كارى بكن، و دستت كه خالى بشود، نمى توانى كارى بكنى.

«وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ»: ابوذر! تا گرفتار نشدى، براى خودت كارى بكن.

«وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ»: تا زنده اى كارى بكن.

اين پنج نعمت را شما مى توانيد خرج كنيد، و در مقابل، دخل ابدى به دست بياوريد.

 

از نصايح پيامبر (ص) به ابوذ

 

در رابطه با نعمت هاى حق، از قول وجود مبارك رسول خدا (ص)، در ضمن بيان يك مقدمه، پنج نعمت را براى شما عرض مى كنم كه جزء نعمت هايى است كه اگر انسان نسبت به آن ها بيدار و بينا نباشد و آن ها را از دست بدهد، جايگزينى براى آنها نخواهد داشت، مگر اين كه در زمان هزينه كردن اين پنج نعمت، انسان در برابر هزينه شدن آنها، با بيدارى، شايسته دريافت عوضى بشود كه بتواند براى او جاى خالى اين نعمت هاى از دست رفته را حتى تا ابد پر كند.

 

گوشه هايى از زندگى ابوذر، مخاطب اين نصيحت پيامبر (ص)

 

امّا مقدمه اين روايت بسيار مهم، بيداركننده و نورانى اين است كه يكى از كسانى كه در روزگار پيغمبر عظيم الشأن اسلام (ص)، به پروردگار عالم،

به قيامت، به قرآن، به نبوت، به ولايت و به نبوت همه انبياى قبل از پيغمبر ايمان جدى و حقيقى آورد و بعد هم اين ايمان را تا لحظه آخر عمرش تبديل به تحمّل، تبديل به سعى، تبديل به كوشش و تبديل به اخلاق كرد، ابوذر غفارى است. چند قطعه كوتاه از زندگى اين مرد بزرگ را كه براى همه ما جنبه درس دارد، براى شما عرض مى كنم.

 

وفادارى كامل ابوذر به پيامبر (ص)

 

بنا بود جنگى اتفاق بيفتد كه زمان آن، در اوج گرماى تابستان بود. از مدينه تا محلّ جنگ، راه خيلى طولانى بود. در مسير حركت، گاهى فردى با مركب و بار و بُنه اش از لشكر جدا مى شد و برمى گشت. خبر آن را كه به رسول خدا (ص) مى دادند، حضرت (ص) فقط مى فرمود: اگر خيرى در او هست، با ما خواهد بود. اگر خيرى در او نيست، با ما نخواهد بود. اين جمله، خيلى جمله فوق العاده اى است. كسى كه خير دارد، با انبياء مى ماند؛ با خدا مى ماند؛ با اهل بيت: مى ماند. آن كسى هم كه خيرى ندارد، اگر هم بيايد، جدا مى شود و راه را تمام نكرده، برمى گردد كه البته، اين برگشت، در حقيقت روكردن به غضب خدا و دوزخ قيامت است. يكى از كسانى كه در آن شدت گرما، به رسول اسلام (ص) خبر دادند كه جدا شده، ابوذر بود، و رسول خدا (ص) همان جوابى را كه گفتيم، به آن ها داد: اگر خيرى در ابوذر هست كه با ما خواهد ماند، و اگر در او خيرى نيست، با ما نخواهد ماند. طرف هاى عصر، در جايى از مسير حركت سپاه اسلام تا معركه، رسول خدا (ص) به سبب خستگى شديد لشكر و گرماى سخت هوا، به لشكريانش دستور داد كه توقف كنند و خيمه هايشان را برپا دارند و براى مدتى آن جا بمانند تا خستگى شان برطرف شود؛ رنج راه از آن ها بيرون برود و بتوانند دوباره پيمودن مسير را ادامه دهند. رسول خدا (ص) كه براى استراحت در خيمه نشسته بود، براى اين كه هواى خنك طرف هاى عصر وارد خيمه شود، پرده خيمه را بالا زد. حضرت (ص) همين طورى كه داشت بيابان را نگاه مى كرد، خطاب به لشكريانش فرمود، اين سياهى كه از دور به چشم مى خورد و پياده هم به نظر مى آيد، ابوذر است، برويد و به او كمك كنيد و او را به مقرّ لشكر بياوريد. ياران پيامبر به سمت آن سياهى دويدند و ديدند ابوذر نفس زنان با مشكى پر از آب بر دوشش پياده دارد مى آيد. ابوذر وضع خوبى نداشت و ديگر نزديك به مردن بود. ياران پيامبر (ص) گفتند: ابوذر مركبت كو؟ گفت: هلاك شد. مركب من از راه ماند و ديگر نتوانست همراه من بيايد و از شدت گرما، تشنگى و خستگى تلف شد و من هم در اين هواى بسيار گرم بيابان، به دنبال آب گشتم و گودالى را پيدا كردم كه در آن آب بود و اين مشك را پر از آب كردم و بر دوشم انداختم و پياده راه افتادم. ياران پيامبر ابوذر را تا نزديكى خيمه پيغمبر (ص) آوردند.

وفادارى تا كجا؟ يكى از ويِژگيهاى اول ايمان، وفادارى است؛ وفادارى به خدا؛ وفادارى به پيغمبر (ص) و وفادارى به ائمه طاهرين:. اين قدر قدرت وفادارى بايد قوى باشد كه هيچ پيشآمد تلخ و شيرينى، آدم را بى وفا نكند. آيا اين سخن در يادتان خواهد ماند؟ وفادارى ما به پروردگار و اهل بيت: بايد اين قدر قوى باشد كه هيچ پيشآمد تلخ و شيرينى او را بى وفا نكند و ما را در اين ناحيه دلسرد ننمايد. دلسرد بشويم، اما نه از خدا، پيغمبر (ص) و اهل بيت:.

به محض اين كه ابوذر پايش به خيمه پيغمبر (ص) رسيد، از تشنگى، خستگى و گرماى هوا غش كرد. پيغمبر (ص) فرمود: او را به هوش آورند، ولى آن ها آبى نداشتند و تنها آب موجود، آب مشكى بود كه خود ابوذر آورده بود. پيامبر (ص) فرمود: در مشك آب را باز كنيد و آبش را در گلوى ابوذر بريزيد. در همان حال، ابوذر چشمش را باز كرد و با چشم پر از اشك گفت: من پياده اين آب را به عشق پيغمبر (ص) تا اين جا آورده ام و حالا تا رسول الله (ص) از اين آب نخورد، آب را در دهان من نريزيد.

اين تنها قطعه اى از حيات اين مرد بود كه بايد اسم آن را وفادارى كامل به مقام و به عظمت نبوت بگذاريم.

 

پی نوشت :

______________________________

(1) 1. پروين اعتصامى.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
795
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

متن کامل خطبه غدیر خم با ترجمه فارسی
عظمت روز عرفه‏
حركت امام حسين عليه السلام از مكه مكرمه به سمت عراق
پیروی از «امام المتعصّبین»!!
چهل حدیث از امام محمد باقر (علیه السلام)  
عید سعید قربان عید أضحی
ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا ...
امام جواد (ع) در آثار استاد انصاریان
امام جواد(ع) و راز شهادت
چگونگی شهادت امام جواد علیه السلام

بیشترین بازدید این مجموعه

فِرَق اسلامی و مقایسه ای با عقاید شیعه
تواضع در کلام و سيره ي پيامبران و ائمه عليهم السلام
کارآمدی دین وآثار معجزه آسای ایمان درزندگی
تندرستی و امنیت، نعمت های ناشناخته
عید سعید مبعث پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
آثار شگفت‏انگيز مواد غذايى‏
آثار نگاه در اسلام
هدیۀ گرانقدر امام باقر علیه السلام را قدر بدانیم!!
بانوی اسلام از اوضاع عمومی مسلمین انتقاد می کند
آیه ای که دزد را هم مومن می کند

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا