فارسی
يكشنبه 05 بهمن 1399 - الاحد 10 جمادى الثاني 1442

44
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

شهادت وهب و جمعى از یاران

شهادت وهب و جمعى از یاران

بعد از شهادت حر، مصعب برادر حر، غلام مصعب ، عبدالله و عمر یک به یک به میدان مبارزه رفتند و شربت شهادت را از جام محبوب لایزال نوشیدند و در راه بهشت جاوید گام برداشتند.
تا این قرعه گوى سعادت و نوشیدن شهد شهادت به نام نامى سردار دلاور و سر آمد شجاعت ، وهب نو داماد افتاد.
وهب نوجوانى نصرانى بود، که مادرش در خدمت امام حسین به دین اسلام مشرف گردیده و در سفر کربلا به همراه مادر و نو عروس خود در خدمت مولاى خویش بود. چون مادر وهب ، بى کسى ، تشنه لبى و بى باکى یاران حسین بن على (علیه السلام ) را مشاهده نمود، به فرزند خویش سفارش ‍ کرد که همراه دیگر اصحاب سیدالشهداء جان خویش را فداى مولا و امام خویش نماید. از سخنان آن مادر پیر، وهب نوجوان گریان شد از جا برخاست و گفت : اى مادر، به خداى کعبه که جز این هوایى در سر، و تمنایى در دل داشته باشم .
پس وهب خود را به زیور اسلحه جنگ آراسته و بر اسب تازى نژاد سوار شد، و به خدمت فرزند حیدر کرار آمد. و عرض کرد: اى پسر رسول خدا، سلام بر تو به خدمت جدت مى ورم ، اگر پیامى دارى بفرماى . حضرت فرمود: اى ناصر دین و اى جوان تازه به اسلام روى آورده ! برو، خداوند یار و یاور تو باد، دل خوش دار که ما اینک رسیدیم . وهب با شوق تمام در مقابل سپاه کوفه و شام آمده زبان به سخن گشوده و مى گفت : اى قوم ، منم ، وهب بى باک زود است که ببینید مرا و ضرب شست دست مرا، که بازیچه نیست جهاد من در روز جنگ .
منم چاکر شاه بدر و حنین
منم خادم آستان حسین
منم آنکه مردى شعار من است
گذشتن ز جان اعتبار من است
نترسم جوى گر ز ابر مطیر
ببارد اجل بارش تیغ و تیر
در این قوم گر یک نفر هست مرد
نهد پاى مردى به دشت نبرد
در آن هنگام مبارزى از لشکر کفار بیرون نیامد، وهب شمشیر آتشبار را کشید و به قلب لشکر کفار حمله کرد، هر که را تا بر فرق سر مى زد ضربه شمشیرش تا به کمر مى رسید. ولوله عظیمى در آن سپاه بى ایمان افکند و جمع کثیرى را به هلاکت رسانید، و با شمشیر خون چکان به سوى مادر حیران و زوجه گریان خویش مراجعت کرد و گفت : اى مادر پیر شکسته بال و برگشته اقبال ، از من راضى باش مادر وهب آغوش جان گشاده ، فرزند عزیز خود را در بر کشید، گرد و غبار کارزار از رخسار وى پاک نمود و گفت ، اى نوجوان رشید من :
دمى با دیده عبرت در این صحرا تماشا کن
نظر بر خوارى و بى یارى فرزند زهرا کن
خروش العطش از خیمه شاه زمن بشنو
تو هم گر تشنه فیضى ز جان بگذر ز من بشنو
رضاى من اگر شرط است چون من داده ام شیرت
نگردم از تو راضى تا ببینم زیر شمشیرت
وهب گفت : اى مادر، لحظه اى بیش نمانده که جسمم به خون رنگین ، و شهید رکاب فرزند ابوتراب شود. اکنون مرا اجازه فرما که عروس دلیرش ‍ خود را وداع گویم که در این بیابان غریب و خان و مان آواره است .
مادر وهب گفت : اى فرزند سعادتمند برو، اما مى ترسم که از ناله بارى بر دوش همت گذارد و از این افتخار عظیم ترا باز دارد.
وهب با توجه به شور و حال مادر خود چنین گفت : مادر چنان عشق حسین در رگ و پوستم جایگزین شده ، که با دوست داشتن حسین و شنیدن نام او لحظه ها را مى گذرانم ، یار من شمع ، و من پروانه اى بى پروا، که از بى پروایى بجز نام از من نیست ، باقى همه اوست ، عشق به شهادت و شهادتى در راه مولا، چنان در وجودم ریشه دوانیده و در اعماق وجودم جاى گرفته ، که نمى توانم به خاطر عروست از آن چشم بپوشم .
وهب به نزد عروس غمگین آمده گفت : اى محنت کش ایام ، روزگار وصال گذشت و نوبت دورى رسید، ستاره بخت قرین رنج و زحمت ، آفتاب زندگى مشترک رو به زوال و نیستى است . مولا و امامم کم سپاه ، و دختران رسول خدا بى پناه ، حسین غمگین، زینب مشوش عباس و ناراحت ام کلثوم و در غم على اکبر، و چون افکار خویش، پریشان سکینه و گریان از بهر قاسم، و دلجویى از مادر پیر فاطمه نو عروس ... مرا دفع شر از آل رسول و رفع اذیت از دختران بتول مقدور نیست ، ولى دلى دارم در گرو کمند محبت و جانى دارم در طبق اخلاص ، براى هدیه به اهل بیت رسالت .
عروس جوان وهب بعد از گریه بسیار چنین گفت : اى یار با وفاى من ، اکنون که شور جان نثارى در راه جانان و فرزند رسول را در سر دارى و ما را در این بیابان هولناک غریب و تنها مى گذارى رضایت من از تو، قبول دو خواسته است .
اول آن که به یقین مى دانم، که چون در مرکب فرزند مولاى متقیان شهید مى شوى، سوار بر اسب شهادت به بهشت مى روى و همنشین با بهشتیان مى شوى، از تو مى خواهم که در آن حال من غریب را فراموش نکنى، و بى من پاى بر بهشت نگذارى.
خواسته دوم من از تو این است که مرا به رسم کنیزى به خواهران حسین بسپارى که در سلک خدمتگزاران آنان باشم، زیرا که بعد از شهادت شما، در هنگام اسیرى به جهت حرمت دختران فاطمه، دست خیانت نامحرم به دامن عصمت من نخواهد رسید.
وهب پس از قبول خواسته همسر خویش ، او را پیشکش خدمتگزارى اهل بیت گذاشت ، و بى تابانه قدم به میدان جنگ نهاد و چون اسیرى که از زنجیر و بند اسارت رها شود، مى جوشید و دلاورانه مى جنگید، تا این که تعداد زیادى از افراد سواره و پیاده دشمن را به خاک هلاکت افکند. مادر وهب چون فرزند خود را گرم قتال و نبرد دید، عمود خیمه را بر داشت و متوجه میدان جنگ شد، و دو نفر از کفار را بضرب عمود، به خاک مذلت افکند و به آواز بلند فرزند خود را به جهاد علیه دشمنان آل رسول ترغیب و تشویق مى نمود.
آن پیر زن خجسته منظر
مى گفت : که اى عزیز مادر
دنیا به کس وفا نکرده
بیدل نشوى خدا نکرده
اولاد رسول بى معین اند
افتاده دشمنان دینند
ز آل نبى مکن فراموش
مردانه به رزم دشمنان کوش
اى طایر پر گشاده من
فرزند حلال زاده من
از کثرت دشمنان میندیش
و ز دادن جان مدار تشویق
چون قصد تو یارى حسین است
خونخواه تو فخر عالمین است
گر مرد رهى و اهل دردى
زنهار که زنده بر نگردى
در کوى حسین جان فشانى
خوشتر ز بهشت جاودانى
افسوس که دسترس به جان نیست
تکلیف جهاد بر زنان نیست
از غیرت و حمیت آن زن ، خروش از خیمه هاى عصمت و طهارت بلند شد. سرور شهیدان فریاد کرد: که اى زن صالحه پرهیزگار برگرد، جهاد بر زنان واجب نیست ! خدا ترا جزاى خیر دهد و رنج و زحمت ترا بى قدر نگذارد. مادر وهب با چشم گریان از میدان جنگ به سوى خیمه هاى اهل بیت بازگشت . وهب آن سردار دلاور کوشید و خروشید تا آنجا که دستهاى او را قطع کردند. بنا بر روایتى آن یل میدان نبرد را دستگیر کرده به نزد عمر سعد بردند، عمر سعد حکم داد که او را گردن بزنند و سر او را به لشکرگاه مظلوم کربلا بیندازند، حکم در مورد او انجام شد و سر وهب را به لشکرگاه امام انداختند، مادر وهب دوید و سر فرزند خود را برداشت و بوسید و بسوى لشکر مخالف افکند.
معنى افکندن سر، یعنى اى گمراه چند
پس نگیرد دوست ، چون سر مى دهد در راه دوست
نقل شده است که همسر ستمدیده و داغدار وهب دوید و خود را بر روى نعش شوهر خویش انداخته ، مشغول نوحه خوانى و زارى بود، که شمر ملعون غلام خویش را فرستاد و آن غلام خدا بى خبر با زدن گرز بر سرش او را به شهادت رسانید، خروش و فغان از یاران امام بلند شد.
بعد از شهادت وهب ، بریربن خضیر همدانى گفت : السلام علیک یا بن رسول الله . حضرت فرمود: علیک السلام ، اى سر حلقه زاهدان و فخر بندگان ، برو که ما نیز از دنبال تو رسیدیم . بریر قدم به میدان مبارزه گذاشت و ضمن طلب مبارز حمله بر آن لشکر نمود و مى گفت بیایید به نزد من ، اى کشندگان مؤ منان ، بیایید به نزد من اى قاتلان اولاد پیامبر! آن راد مرد، در جهاد کوشید و ده ها نفر از آنان را هلاک کرد، تا این که از خدا بى خبر دیگرى بنام یزید بن معقل به میدان بریر آمد و گفت : گواهى مى دهم که تو از جمله گمراهانى . بریر گفت : به سوى خداى عزوجل مباهله (نفرین کردن ) مى کنم با تو که محق مبطل را بکشد. پس بریر و آن کافر به یکدیگر در آویختند. یزید به یک ضربت بریر به سوى جایگاه ابدى و دوزخى که از نتیجه اعمال خود براى خود خریده بود شتافت .
آن جوانمرد فرزانه پس از کوشش بسیار در راه کم کردن سپاه دشمن به ضربت بریر بن اوس ، جان نثار احمد مختار گردید. مقام و مرتبه او نزد پروردگارش رفیع باد.
بعد از شهادت بریر، یکى دیگر از اصحاب امام به نام عمرو بن خالد ازدى مبادرت به رزم کرد! و با قدم یقین پاى به میدان مبارزه با اهل کین نهاد و حریف مبارز به میدان جنگ طلبید، و پس از مدتى جنگیدن و به خاک افکندن عده اى از دشمنان ، از جام شهد شهادت جرعه اى نوشید.
بعد از او فرزند ارجمندش خالدبن عمرو، قدم به معرکه جهاد نهاد و مرد میدان طلبید و او هم مانند پدرش شجاعانه تا آخرین نفس مبارزه کرد و پس ‍ از فرستادن عده اى از کفار به سراى دیگر جام شهادت بر سر کشید.
از پس آن پدر و این پسر سعدبن تمیمى و عمیربن عبدالله هر یک بى باکانه مبارز عرصه کارزار گردیده ، و به یارى فرزند حیدر کرار، جان نثار کردند.
از جهان یک باره پوشیدن نظر
در دم شمشیر جان کردن سپر
کوه ، کوه آسان کشیدن بار درد
کار مرد است اى برادر کار مرد
آرى آرى مرد ره در راه دوست
خواهد آن مطلب که خاطر خواه اوست
مرد یعنى افتخار عالمین
قبله عشاق ؛ شاه دین حسین
---------------------------------------
۱-رمح: نیزه.

 

 

 

نویسنده:دکتر عباس علاقه بندیان

 


منبع : سبطین
44
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

مظلومیت و بی‌گناهی سیدالشهدا(ع) و خاندان او
الگوهای رفتاری و اخلاقی حضرت سیّدالشهدا(ع)  
حضرت رقیه (س)؛ سفیر كوچك امام حسین (ع) در شام
چگونگی شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع
غمنامه حضرت رقیه (س)
ماجراى شهادت مسلم در كوفه‏
توجه عاطفی به دختران را از امام حسین(ع) بیاموزیم
ماجرای پیوستن «زهیر» به کاروان امام حسین(علیه السلام)
پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (علیهاالسلام)
دوری قبر حربن رياحي از بارگاه امام حسين (ع)!

بیشترین بازدید این مجموعه

يحيى بن سليم مازِنى
یادگار امام حسن (ع) در روز عاشورا
تجديد انقلاب، مهم تر از ايجاد آن است
مسؤوليت عظيم ما در برابر حادثه كربلا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا