فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442

  688
  0
  0

داستانى عبرت‏آموز از سلمان‏

 

سلمان فارسى از طرف حضرت مولى الموحّدين اميرالمؤمنين عليه السلام فرماندار مدائن بود.

اصبغ بن نُباته مى گويد:

من در مدائن با سلمان بودم و بسيار به ملاقاتش مى رفتم، يك روز به ديدنش رفتم در حالى كه مريض بود، همان مرضى كه منجر به مرگش شد، پيوسته از او عيادت مى كردم، رفته رفته مرضش شدّت گرفت و به مرگ خود يقين نمود، روزى متوجّه من شد و گفت: اى اصبغ! با رسول خدا صلى الله عليه و آله قرارى داشتم: او به من فرموده بود موقعى كه مرگت نزديك مى شود ميّتى با تو سخن مى گويد، ميل دارم بدانم آيا مرگم نزديك شده يا نه.

اصبغ مى گويد: به او گفتم: هر امرى داريد بفرماييد اجرا كنم.

فرمود: هم اكنون مى روى و براى من تابوتى مى آورى و همان زيراندازى كه به طور معمول در تابوت براى مردگان فرش مى كنند در آن مى گسترانى، سپس مرا با چهار نفر به قبرستان مى برى!!

اصبغ اطاعت كرد، سريع از جا برخاست و از پس انجام دستور سلمان رفت، پس از ساعتى برگشت و تمام خواسته ها را اعلام كرد مهيّاست. طبق دستور، سلمان را به قبرستان بردند و تابوت را به زمين گذاردند، گفت: مرا متوجّه قبله كنيد، رو به قبله اش نمودند، آنگاه با صداى بلند گفت:

السَّلام عَلَيْكُمْ يا أهْلَ عَرْصَةِ الْبَلاءِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا مُحْتَجَبينَ عَنِ الدُّنْيا!

سلام بر شما اى ساكنان وادى ابتلا! سلام بر شما اى روپوشيدگان از دنيا!

جوابى نشنيد، دوباره به آنها سلام كرد و گفت: شما را به خداوند بزرگ و پيامبر كريم مى خوانم كه يك نفر از شما مرا پاسخ گويد، من سلمان فارسى صحابى پيامبرم و او به من فرموده بود وقتى مرگت نزديك شود مرده اى با تو سخن مى گويد، مى خواهم بدانم اجلم رسيده يا نه؟

سلمان از روح مرده اى پاسخ گرفت، جواب سلامش را داد و گفت: سخنانت را مى شنويم هر چه مى خواهى سؤال كن.

سلمان پرسيد، آيا از اهل بهشتى يا دوزخ؟ گفت: از كسانى هستم كه خداوند مرا مشمول عفو و رحمت خود قرار داده و بهشتى هستم.

سلمان درباره چگونگى مرگش و همچنان از اوضاع و احوال بعد از مرگش سؤالاتى نمود و يك به يك را جواب گرفت، پس از پايان گفتگو به دستور سلمان از تابوتش بيرون آوردند و روى زمينش گذاردند، آنگاه متوجّه حضرت حقّ شد و گفت:

اى آن كه خزائن هر چيز به دست قدرت اوست و برگشت همه به سوى او و اوست كه افراد را از بلا و عذاب مصون مى دارد و كسى قادر نيست مانع عذاب وى شود، به تو ايمان آوردم و از پيامبرت پيروى نمودم و كتاب مقدّست را تصديق كردم، هم اكنون وعده اى كه داده اى فرا رسيده است، اى آن كه خلف وعده نمى كنى، روح مرا بگير و به رحمتت ملحق فرما و در خانه فضل و كرمت فرود آر، سپس شهادتين را به زبان جارى كرد و جان به جان آفرين تسليم نمود.


منبع : پایگاه عرفان
  688
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

زندگانى مراقبان‏
من تا هستم همينم
ابوجهل رسول اللَّه را نديد
تجلّى قرآن در قلب‏
عالمان هوى‏پرست قرن بيستم‏
گرسنگى شقيق بلخى‏
حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
من دختر رئيس قبيله هستم
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد

بیشترین بازدید این مجموعه

طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
توبه ابولبابه
رحمت و لطف خدا به جوان زمان داود
حکایتی از یک واقعه‏ عجيب‏
حکایت غضب و شهوت‏
حکایت صبر ديندارن بر مصائب‏
زندگانى مراقبان‏
حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
تخفیف عذاب بخاطر دل سوزی به اقوامش!
زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز