فارسی
چهارشنبه 02 مهر 1399 - الاربعاء 5 صفر 1442

  12
  0
  0

بررسي و توصيف حوادث كربلا در اشعار اهلي شيرازي (2)

بررسي و توصيف حوادث كربلا در اشعار اهلي شيرازي (2)

مدح امامزاده احمد بن موسي الكاظم و علي بن حمزه بن موسي الكاظم (عليه السلام)
اهلي در اشعار متعددي به مدح فرزندان امام موسي كاظم (عليه السلام) پرداخته و اوصاف و خصايلي از ايشان را به تصوير كشيده است؛ از جمله در اشعاري با مطلع هاي زير مي توان اين موضوع را ديد:

آن كه خاک آستانش كعبه ي صدق و صفاست
سيد سادات عالم ، احمد موسي الرضاست

(همان ، ص 440)

صاحبدلان كه بندگي مقبلي كنند
دريوزه ي كرم زتوانگر دلي كنند

(همان ، ص 524)

دلا جهان نه سراي بقاست تا داني
مقام محنت و حسرت سراست تا داني

(همان ، ص 526)

اهلي خاک درگاه ايشان را كعبه ي راستي و پاكي مي داندو آنها را چراغ روشني از خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) معرفي مي كند كه مورد توجه خيل فرشتگان هستند. او احمد بن موسي (عليه السلام) را انساني مقبل، از نظر معنوي توانگر، كامل، راهنماي تاريک دلان، قبله ي فلک، داراي فرهما و سعادت بخش مي داند. جبرئيل حافظ او و او چون گوهر پاكيزه ي صدف شاه نجف است؛ حريم بارگاه او مانند باغ بهشت است كه عرشيان آن را طواف مي نمايند.
 

منقبت ساير معصومين و اهل بيت و ائمه ي انثا عشر(عليهم السلام)
 

علاوه بر مدح و منقبت حضرت علي ـ كه به دليل كثرت اشعار اهلي و وجود قصايد كاملي درباره ي ايشان، جداگانه در اين مقاله به آن امام همام پرداخته شد ـ او به ساير امامان نيز ارادت بسيار داشته است؛ بنابراين ستايش اهل بيت و امامان شيعه از مضامين ديگر اشعار اهلي است كه در ضمن آن، به اوصاف و احوال آن بزرگان مي پردازد و به تبيين حالات و سخنان آن امامان ارجمند دست مي زند.
اين موضوعات در اشعاري با مطلع هاي زير ديده مي شود و به دليل آنكه موضوع اصلي پژوهش حاضر نيست، فقط به ذكر مطلع ها بسنده مي گردد:

 

ما را چراغ ديده ، خيال محمد است
خرمُ دلي كه مست وصال محمد است

(همان ، ص 424)

در اين شعر به ستايش آل پيامبر، امام حسن، حضرت مهدي و برخي ديگر از ائمه (عليهم السلام) پرداخته شده است:

آن مبدعي كه چشمه ي نطق از زبان گشاد
قفل در سخن به كليد زبان گشاد

(همان ، ص 451)

در اين شعر، به ستايش آل مصطفي، امام حسن، امام حسين، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام موسي كاظم و امام رضا (عليهم السلام) بيشتر توجه شده است :

الهي به سردفتر حكمت الله
بني آدم آيينه قدرت الله

(همان ، ص 499)

همه ي امامان شيعه در اين قصيده مورد ستايش اهلي قرار گرفته اند. او درباره ي حضرت مهدي (عج) مي گويد:

الهي به مهديّ صاحب زمان كو
به برهان قاطع بود حجت الله

اهلي خدا را به ايشان قسم مي دهد:

كس عزيز من نشد واقف بر اسرار خدا
يوسف مصري بود حيران بازار خدا

(همان ، ص 519)

او در اين تركيب بند، براي هر كدام از امامان بزرگوار شيعه، يک بند جداگانه مي آورد.
 

كربلا و حوادث آن
 

اين موضوع، محل بحث مقاله ي حاضر است و به تفصيل مورد بحث قرار مي گيرد.

1.تأثير پذيري شاعر از حوادث كربلا
 

حوادث كربلا و ماه محرم، سبب عطف توجه شاعر به آن مظالم و تأثير پذيري از آن، در اشعار شاعر مي شود. چشمان او چنان اشكبار است كه گويي دجله از آن جاري مي گردد. در اين عزا اشک گرم و سوزان كه از جگر سرچشمه مي گيرد، سبب سوختن مرمک چشم مي شود. شاعر با بهره گيري از اغراق و توصيفات متعدد به اين تأثيرپذيري اشاره مي كند. اهلي خود را بنده ي اهل بيت و دعاگوي آنها مي داند. او اعتقاد دارد با بهره گيري از انفاس قدسيه آن بزرگواران، گناهانش آمرزيده مي شود. در بخش هاي ذيل تأثير پذيري او از وقايع كربلا نشان داده مي شود :

1-1.اظهار تواضع و كهتري :
 

شاعر نقد دل را نثار شهيدان كربلا مي كند و خود را چون سايه خاكسار آنان مي داند و از سر محبت و عشق، تن خود را بر باد مي دهد و خود را فدايي آنان مي داند:

 

اين نقد دل نثار شهيدان كربلا
چون خاک رهگذار شهيدان كربلا

(اهلي ، ص 423)

كز آفتاب لطف به اهلي نگر كه هست
چون سايه خاكسار شهيدان كربلا

(همان، ص 424)

تن خاک كن به مهر حسين و به باد ده
هر ذره خاک را شرف آفتاب كن

(همان ، ص 497)

 

2-1.استمداد از امام حسين و ائمه (عليهم السلام) :
 

اهلي اميدوار است با استمداد از حضرت حق و ائمه اطهار به جنت راه يابد و همجوار شهيدان كربلا گردد. او از دم شاه اوليا پاكي مي طلبد و از لطف اهل بيت (عليهم السلام) مدد مي گيرد. به تشنه لبان و مشتاقان چشمه ي كوثر توصيه مي كند از مهر حضرت علي (عليه السلام) برخوردار شوند، آن سان كه خود از دست ودل بوتراب و كرم او سخن مي گويد. اهلي خود را آلوده به گناه مي بيند كه اگر وساطت و دستگيري اهل بيت (عليهم السلام) نباشد، به عذاب گرفتار مي شود. بندگي اهل بيت و امام حسين او را اميدوار مي كند در روز قيامت مورد لطف و عنايت خداوند قرار گيرد :

 

دارد اميد آنكه به جنت در آردش
لطف تو(4) در جوار شهيدان كربلا

(همان ، ص 424)

يا رب اگر چه از گنه آينه تيره كرده ام
هم تو صفاي سينه ده از دم شاه اوليا

(همان ، ص 422)

يا رب به نور مرقد شهزاده اي كزو
شمع مراد شبلي و ادهم گرفته است

(همان ، ص 431)

كز لطف اهل بيت نبي ياوريش ده
اهلي كه گوشه از غم عالمان گرفته است

(همان ، ص 431)

اي تشنه لب كه چشمه ي كوثر طلب كني
سرچشمه مهر حيدر عاليجناب كن

(همان ، ص 497)

تا چند وصف دست و دل بحر و كان كني
اي دل سخن ز دست و دل بوتراب كن

(همان)

اهلي چو بنده تو به اميد رحمت است
رحمي به بنده اي شه مالک رقاب كن

(همان ، ص 498)

گر ناصواب زيست سگ نفس گمرهش
عفوش دليل ره به طريق صواب كن

(همان)

من چون سگ توام چه خورم خون چرخ را
اي شير حق خلاص مرا زين عذاب كن

(همان)

از خوان لطف خويش مرا يک نواله بخش
و آن را به رزق باقي عمرم حساب كن

(همان)

وقت دعا طمع نكنم كاي فلک مرا
سير از نعيم خلد به نعم الثواب كن

(همان)

مهر علي و آل علي خواهم از خدا
يا رب همين دعاي مرا مستجاب كن

(همان)

بنده ي اهل بيت شد اهلي از آن هميشه است
روي نياز بر زمين دست اميد بر دعا

(همان)

 

3-1.پريشان حالي و گريه و زاري :
 

حوادث عاشورا شاعر را متأثر مي نمايد و او از چشم خود ياري مي طلبد تا در اين غم با او همراه شود. از چشم او اشكي به كثرت دجله فرو مي ريزد و مردمک چشمانش در اين عزا مي سوزد. فلک از خون چشم او لبريز مي گردد و هزار چشمه از آن جاري مي گردد. اهلي مي گويد :بايد از سوز گريه جگر را كباب نمود و به ياد امام حسين (عليه السلام) خون بايد گريست:

 

آمد عشور و خاطرم افكار كرده است
درد حسين در دل ما كار كرده است

(همان، ص 428)

اي ديده! سيل اشک روان كن كه درد آب
جان حسين خسته و بيمار كرده است

(همان، ص 429)

ماه محرم است و شد دجله روان ز چشم ما
بهر حسين تشنه لب شاه شهيد كربلا

(همان ، ص 422)

بسكه ز آتش جگر گريه ي گرم مي كنم
مردمک دو ديده ام سوخته شد درين عزا

(همان)

اهلي ز گريه بهر شهيدان كربلا
آبي كه داشت در جگر ايثار كرده است

(همان ، ص 429)

پر شد ز خون ديده ي من آنچنان فلک
كز خون هزارچشمه چون پرويزنش گرفت

(همان ، ص 443)

اي دل ز سوز گريه جگر را كباب كن
ياد از حسين تشنه به چشم پرآب كن

(همان ، ص 497)

 

4-1.تنبّه :
 

عظمت حوادث كربلا شاعر را به انديشه و تنبّه وا مي دارد؛ به گونه اي كه مي گويد بعد از اين حزن بزرگ، ديگر به گردون اعتمادي نيست و بايد دانست كه بدون خون دل، نصيبي به كسي نمي دهند. به دنيا نيز نبايد دل بست؛ عيسي اگر به مرز تجرد مي رسيد و از تعلقات دنيا مي گذشت، در آسمان چهارم به خاطر سوزني گرفتار نمي شد؛ از سوي ديگر شاعر با ديدن اين حوادث به خداوند پناه مي برد تا از او دستگيري كند كه اگر فرياد رسي خدا نباشد، فتنه ي ايام، قدرت و توان را از انسان مي گيرد :

 

اهلي طمع به خرمن گردون چه مي كني
بي خون دل دو دانه كه از خرمنش گرفت

(همان ، ص 443)

دل از متاع دهر ببر گر مجردي
عيسي شنيده اي كه به يک سوزنش گرفت

(همان ، ص 443)

يا رب تو دستگير كه شخص ضعيف ما
شيطان نفس در نفس مردنش گرفت

(همان)

فرياد رس تو باش كه گر فتنه ره زند
كي ره توان به رستم و رويين تنش گرفت

(همان)

شاعر تحت تأثير حوادث كربلا و در پايان توصيفاتش از آن وقايع، به بي اعتمادي نسبت به افلاک و تأثيرات آن اشاره مي كند كه حتي به حضرت عيسي و امام حسين رحم نكرد چه رسد به او و انسان هاي معمولي؛ همچنين هواي نفس و فتنه گري دشمنان سبب شهيد شدن امام حسين و يارانش شد؛ بنابراين اهلي از اين وقايع تنبه و عبرت مي گيرد.
 

5-1.آه سوزان اهلي در سوگ و عزاي امام حسين (عليه السلام) :
 

در عزاي امام حسين (عليه السلام) هر نعره اي كه از دل بر مي آيد، سبب مي شود جان شاعر را درد و حزن فرا بگيرد؛ پس از خدا مي خواهد تا دل شكستگي او را درمان كند:

 

هر نعره اي كه دل به عزاي حسين زد
جان مرا ز درد خبردار كرده است

(همان ، ص429)

كاين دل شكسته ظاهر حالش درست كن
كوهم شكست حال خود اظهار كرده است

(همان )

روزم شب از عزاي حسين است و روزگار
زان است تيره روز كه آه منش گرفت

(همان ، ص 442)

آهم بسوخت خانه دل وين گواه بس
دود سواد ديده كه در روزنش گرفت

(همان)

 

 

 

نويسنده: دكتر عليرضا نبي لو*


 

پی نوشت ها :
 

استاد يار دانشگاه قم
4 ـ مرجع ضمير «تو» در اين بيت و بيت بعد، خداوند است.

 

 

ادامه دارد...


منبع : فصلنامه شيعه شناسي شماره 27
  12
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز