فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442

  14
  0
  0

از علي اصغر خجالت مي کشم... از مصطفي رحمان دوست

گاه ابر و گاه باران مي شوم
گاه از يک چشمه جوشان مي شوم

گاه از يک کوه مي آيم فرود
آبشار پر غرورم، گاه رود

گاه قطره، گاه دريا مي شوم
گاه در يک کاسه پيدا مي شوم

روز و شب هر گوشه کاري مي کنم
باغ ها را آبياري مي کنم

نيست چيزي برتر از من در جهان
زندگي از آب مي گيرد نشان

گرچه آبم، روزي اما سوختم
قطره تا دريا سراپا سوختم

تشنه اي آمد تا لبش را تر کند
چاره ي لب تشنه اي ديگر کند

تشنه اي آمد که سيرابش کنم
مشک خالي داد تا آبش کنم

تشنه ي آن روز من عباس بود
پاسدار خيمه هاي ياس بود

خون عباس علمدار رشيد
قطره قطره در درون من چکيد
 

داغي آن خون، دلم را سوخته
آتشي در جان من افروخته
 

چشم هايم خواب، موجم خفته ي باد
آبي آرامشم آشفته باد

آب هستم ؟ واي من مرداب به
زندگي بخشم ؟ نه، مرگ و خواب به

واي بر من، واي بر من، واي دل
مانده در مرداب حسرت پاي دل

پيچ و تاب رودم از درد دل است
برکه از اندوه دل، پا درگل است

گريه ي من، شر شر باران شده
غصه ام در گريه ها پنهان شده

دود داغم ابرها را تيره کرد
آسمان ها را سر تا پا تيره کرد

آب اگر شد اشک چشم از شرم شد
از خجالت، شور و تلخ و گرم شد

آب بودم، کربلا پشتم شکست
آبرويم رفت، پستم، پست پست

حال از اکبر خجالت مي کشم
از علي اصغر خجالت مي کشم


منبع : مصطفي رحمان دوست
  14
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز