فارسی
پنجشنبه 10 مهر 1399 - الخميس 13 صفر 1442
  636
  0
  0

وسائل هدايت - جلسه بیست وچهارم (3) - (متن کامل + عناوین)

 

دنيا در آرزوى اهل تقوا

به شاگردش گفت: خرما نخور. چهار روز بعد مادر اين شاگرد به خدمت اين استاد آمد، ديد خود استاد يك بشقاب خرما گذاشته و دارد مى خورد.

گفت: استاد پسرم! شما چند روز پيش به بچه من نگفتيد خرما نخور؟ گفت: چرا، گفت: پس خودتان چرا داريد مى خوريد؟

گفت: بچه تو هنوز در آرزوى خرما است، من به او گفتم نخور كه دلش را پاك كنم، ولى من خرما نمى خواهم، خرما در آرزوى من است.

اهل تقوا كسانى هستند كه ملائكه، انبيا، ائمه، لقمه هاى غذا، گندم ها كه از زمين بيرون مى آيند، همه آرزويشان را مى كشند، دعا مى كنند، نخودها، لوبياها، عدس ها، هندوانه ها، همه. به آثار الهى نگاه كنيد! همه از خدا مى خواهند: الهى! ما را در دهان بندگان خوب خودت ببر، جاى ما را جاى خودت قرار بده، تو كجا هستى؟ ما را همانجا ببر.

نعمت ها و ارواح طيبه در به در دارند دنبال شما مى گردند، عالم دنبال شما


1 ـ بقره (2) : 257؛ «خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده اند ؛ آنان را از تاريكى ها [ ى جهل ، شرك ، فسق وفجور ] به سوى نورِ [ ايمان ، اخلاق حسنه و تقوا [بيرون مى برد .»

 

است.

 

شيعه در انتظار ديدن محبوب

سند قرآنى دارم: لحظه مردن به ما مى گويند:

« فَادْخُلِى فِى عِبَـدِى »(1)

آنها دنبال شما هستند.

امام على عليه السلام در نهج البلاغه مى گويد:

« فانما ينتظر بأوّلكمُ آخركم »(2)

ما كه مرديم و وارد عالم بعد شديم، چشممان به درب برزخ است كه چه وقت شما اهل بيت عليهم السلام پيش ما مى آييد. ما منتظر شما هستيم.

 

سفارش امام زمان عليه السلام به پسر مهزيار

به على بن مهزيار(3) فرمود: سلام من را به دوستان و شيعيانم برسان، به آنها بگو:


1 ـ فجر (89) : 29؛ «پس در ميان بندگانم درآى.»

2 ـ نهج البلاغه: خطبه 21، و من خطبة له عليه السلام و هي كلمة جامعة؛ «فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُم.»

3 ـ موسوعة طبقات الفقهاء: 3/409 ـ 411، على بن مهزيار؛ «(قبل 254 هـ .) الاهوازيّ، الدَّوْرَقيّ الاصل، الفقيه العابد أبو الحسن، وكيل الأَئمّة و صاحب الكتب المشهورة كان أبوه نصرانياً فأسلم، و قيل: إنّ علياً أيضاً أسلم و هو صغير، ثم من الله عليه بمعرفة أمر الولاء لأَئمّة أهل البيت عليهم السلام و تفقّهِهِ و أوصله الحسن بن سعيد الاهوازيّ إلى الامام الرضا عليه السلام ، فتشرف بلقائه، و روى عنه ثم اختص بالامام أبي جعفر الجواد عليه السلام و روى عنه، و توكّل له، و عظم محله منه، و كانت له مراسلة و مكاتبة معه، و كذلك اختص و توكّل للاِمام أبي الحسن الهادي عليه السلام ، و روى عنه وقد بعث إليه الامام الجواد عليه السلام بعدة رسائل أظهر فيها عنايته و حبّه له، و دعا له فيها بفنون الدعوات، كقوله عليه السلام : «أسأل الله إذا جمع الخلائق للقيامة أن يحبوك برحمة تُغتبط بها» و قوله عليه السلام : «سرّك الله بالجنّة، و رضي عنك برضائي عنك» وقع علي بن مهزيار في اسناد كثير من الروايات عن أئمّة أهل البيت عليهم السلام ، تبلغ أربعمائة و سبعة و ثلاثين مورداً في الكتب الأَربعة و صنّف كتباً كثيرة، معظمها في الفقه، و هي تكشف عن غزارة علمه، و سعة اطّلاعه قال الشيخ الطوسي: له ثلاثة و ثلاثون كتاباً فمن كتبه: الوضوء، الصلاة، الزكاة، الصوم، الحجّ، الطلاق، الحدود و الديات، العتق و التدبير، التجارات و الإجارات، الوصايا، المواريث، الخمس، النذور و الأَيمان و الكفارات، التفسير، حروف القرآن، الردّ على الغلاة، الانبياء، وفاة أبي ذر، إسلام سلمان الفارسيّ، و غيرها روي أنّ ابن مهزيار توفّي في حياة الامام أبي محمد العسكري عليه السلام ، و هذا لا يصحّ، فبقاوءه إلى هذا الزمان لا أساس له.»

 

من دائم شما را دعا مى كنم، شما هم مرا دعا كنيد، ولى دعاى شما در حق من اين باشد كه خدا اين پرده بين من و شما را كنار بزند، همديگر را رو در رو ببينيم.

 

رجعت ياران امام زمان عليه السلام

شيخ محمد تقى بافقى(1) نزديك حرم حضرت عبدالعظيم داشت از دنيا مى رفت، شخصى بالاى سرش گريه مى كرد، گفت: چرا گريه مى كنى؟ مگر من كجا مى خواهم بروم كه تو گريه مى كنى؟ من يك عمرى است كه چشم به در بودم كه امام زمان عليه السلام بيايد، نيامد.

مگر معارف ما نمى گويند: وقتى مرا دفن كنيد، صداى امام زمان عليه السلام كه از مكه بلند شد، من از قبر بيرون مى آيم و به سراغش مى روم، چرا گريه مى كنى؟

امام صادق عليه السلام نشسته بودند، پيرمردى گريه مى كرد، فرمود: چه شده است؟ گفت: دوازدهمى شما را نديدم و دارم مى ميرم.


1 ـ شرح حال ايشان در كتاب حلال و حرام مالى، جلسه 24 آمده است.

 

فرمود: غصه ندارد، در قبر عين عروس شب اول عروسى، تو را مى خوابانند، صداى دوازدهمى ما كه بلند شد، اگر دلت بخواهد، خدا تو را برمى گرداند. با او باش و دوباره بيا.(1)

عالم به انتظار ما است. خرما و گندم دنبال ما مى دوند، نه ما دنبال آنها. اين ها همه از آثار تقوا است.

 

علامه مجلسى و شخص بى دين

به محضر مبارك علامه ملا محمد تقى مجلسى(2) گفت: آقا جان! ديوار به ديوار


1 ـ إرشاد القلوب: 2/406، باب فيه بعض قضاياه عليه السلام في الحد و في أخذ الحد؛ «مَرْفُوعاً إِلَى مَسْعَدَةَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ مَوْلاَيَ الصَّادِقِ إِذْ أَتَاهُ شَيْخٌ كَبِيرٌ قَدِ انْحَنَى ظَهْرُهُ مُتَّكِئاً عَلَى عَصَاهُ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عليه السلام قَالَ الشَّيْخُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ نَاوِلْنِي يَدَكَ لاِءُقَبِّلَهَا فَأَعْطَاهُ يَدَهُ فَقَبَّلَهَا ثُمَّ بَكَى فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ مَا يُبْكِيكَ يَا شَيْخُ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَقَمْتُ أَنْتَظِرُ عَلَى قَائِمِكُمْ مُنْذُ مِائَةِ سَنَةٍ أَقُولُ هَذَا الشَّهْرُ وَ هَذَا الشَّهْرُ وَ هَذِهِ السَّنَةُ وَ هَذِهِ السَّنَةُ وَ قَدْ كَبِرَ سِنِّي وَ دَقَّ عَظْمِي وَ اقْتَرَبَ أَجَلِي وَ لاَ أَرَى فِيكُمْ مَا أُحِبُّ أَرَاكُمْ مَقْتُولِينَ مُشَرَّدِينَ وَ أَرَى أَعْدَاءَكُمْ تَطِيرُ بِالاْءَجْنِحَةِ فَكَيْفَ لاَ أَبْكِي فَدَمَعَتْ عَيْنَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام ثُمَّ قَالَ يَا شَيْخُ إِنْ أَبْقَاكَ اللَّهُ حَتَّى تَرَى قَائِمَنَا كُنْتَ فِي السَّنَامِ الاْءَعْلَى وَ إِنْ حَلَّتْ بِكَ الْمَنِيَّةُ جِئْتَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ ثَقَلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ صلى الله عليه و آله قَالَ إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا فَلَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَقَالَ الشَّيْخُ إِذًا لاَ أُبَالِي بَعْدَ مَا سَمِعْتُ هَذَا الْخَبَرَ ثُمَّ قَالَ الشَّيْخُ يَا سَيِّدِي بَعْضُكُمْ أَفْضَلُ مِنْ بَعْضٍ قَالَ لاَ نَحْنُ فِي الْفَضْلِ سَوَاءٌ وَ لَكِنْ بَعْضُنَا أَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ ثُمَّ قَالَ يَا شَيْخُ أَلاَ إِنَّ شِيعَتَنَا يَقَعُونَ فِي فِتْنَةٍ وَ حَيْرَةٍ فِي غَيْبَتِهِ وَ هُنَاكَ ثَبَتَ عَلَى هُدَاهُ الْمُخْتَصُّونَ اللَّهُمَّ أَعِنْهُمْ عَلَى ذَلِك.»

2 ـ ملا محمدتقى پسر مقصود على اصفهانى معروف به علامه مجلسى اول پدر ملا محمدباقر مجلسى مؤلف كتاب بحار الأنوار از اعاظم علماى نامى شيعه و مفاخر دانشمندان عصر صفوى است.

محدث شيخ حرّ عاملى در أمل الامل مى نويسد: «ملا محمدتقى مجلسى فاضلى عالم، محققى متبحّر، زاهدى عابد، ثقه متكلّم و فقيه از معاصرين است.»

«روضات الجنّات» مير محمدحسين خاتون آبادى نوه مجلسى دوم در كتاب «حدائق المقرّبين» درباره جدّ خود نوشته است: «ملا محمدتقى شاگرد ملا عبدالله شوشترى و شيخ بهاء الدين عاملى رحمهماالله بوده، در روزگار خويش در زهد و تقوى و عبادت و پارسائى، نسخه ثانى استادش ملاّ عبداللّه بوده است. در ايام حيات خود پيوسته مشغول به رياضيات و مجاهدات و تهذيب اخلاق و عبادات و ترويج احاديث خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سعى در برآوردن حوائج مؤمنين و هدايت خلق بوده، و به يمن همتش احاديث اهل بيت انتشار يافت، و به نور هدايتش جمع بسيارى هدايت يافتند.»

علاّمه جليل آقا احمد كرمانشاهى در كتاب «مرآت الاحوال» درباره جدّش ملاّ محمدتقى مجلسى مى نويسد: «از اجازات او معلوم مى شود كه مادر وى عالمه صالحه دختر ملاّ درويش محمد اصفهانى، فاضل عامل و مقدّس كامل از شاگردان شهيد ثانى، و پدر درويش محمد مجتهد كامل اوحدى شيخ حسن عاملى، و پدر آن جناب ملا مقصود على عارفى صاحب كمال و مقدّسى نيكو مقال بوده است. وى اشعار بسيار خوب مى سروده و به مجلسى تخلّص داشته، لذا سلسله او مشهور به «مجلسى» شده اند. دوران وى مردم آشنائى بسيار كمى با احاديث اهل بيت عصمت و طهارت داشتند؛ از اين رو به ترويج و ترجمه و شرح احاديث همّت گماشت و شاگردان زيادى در اين زمينه تربيت كرد؛ فرزندش، محمّد باقر نيز راه پدر را با جدّيّت پى گرفت. در روزگار صفوى جنبشى بالنده در تدوين و تدريس و تحقيق متون حديثى پديد آمد. مرحوم محمدتقى مجلسى در سال 1070 در سن شصت و هفت سالگى رخت به جهان باقى كشيد.» (مهدى موعود: ترجمه جلد 13 بحار الأنوار: 53 ـ 54)

 

خانه ما يك همسايه دارم، خيلى آدم بى دينى است، چه كنم؟ جايم را هم نمى توانم عوض كنم، پول هم ندارم، زبانى هم ندارم كه او را با خدا آشتى بدهم، چه كنم؟

فرمود: ببين يك شب مى توانى دعوتش كنى، من هم مى آيم، دو كلمه با او حرف بزنم، گفت: نمى دانم مى آيد يا نه.

آمد به آن شخص لات مسلك گفت: ببخشيد! ما همسايه شما هستيم، شما هر شب اينجا جلسه آواز و مطرب و شلوغى تا صبح، البته ما كه مزاحمتان نيستيم، اما يك شب شام به خانه ما تشريف بياوريد.

گفت: عيبى ندارد، فردا شب مى آيم، آمد و گفت: آقا! فردا شب مى آيد، فرمود:

 

من نمازم را مى خوانم و مى آيم.

 

ملاقات علامه مجلسى با شخص بى دين

زودتر ايشان آمد و نشست، آن لات، قلدر و چاقوكش آمد، چشمش به ملا محمد تقى افتاد، اخمهايش در هم شد كه اين را براى چه دعوت كرده اى؟

نه سلامى و نه عليكى، آمد و يك گوشه نشست و تكيه داد، سكوت كرد، بعد گفت: يك سؤال، مرحوم مجلسى خيلى آرام فرمود: بپرسيد، گفت: شما آخوندها در اين دنيا چه مى گوييد؟

ايشان فرمودند: ما كه هيچ چيزى نمى گوييم، چون ما كه از خودمان چيزى نمى گوييم. يا قال الله، يا قال الرسول، يا قال الصادق و...، ما از خودمان چيزى نمى گوييم.

علامه به آن لات گفت: شما چه مى گوييد؟ گفت: ما اصل و فرع حرفمان اين است كه در اين دنيا صفا داشته باش.

فرمودند: من معنى صفا داشته باش را نمى فهمم، گفت: شيخ! تو عالمى، اين همه درس خواندى، نمى دانى؟

فرمود: نه، من زبان شما را كه نمى فهمم، من زبان طلبه ها را مى فهمم، صفا داشته باش يعنى چه؟

گفت: يعنى نمك كسى را چشيدى، نمك دان را نشكن.

گفت: عجب! بعد به آن لات گفت: چند ساله هستى؟ گفت: به سن و سالم چكار دارى؟ گفت: شصت سال.

فرمود: در اين شصت سال تا حالا نمك خدا را خوردى؟

آن لات سرش را پايين آورد، نمك خدا؟ ما كه از رحم مادر نمك خدا را خورديم، نكند الان يقه ما را بگيرد و بگويد نمك دان را شكستى؟ ما كه شصت سال است نمكدان را شكسته ايم.

بلند شد، مرحوم مجلسى فرمود: كجا مى روى؟ بلند بلند گريه كرد و رفت.

صاحبخانه دويد و گفت: آقا! شام، گفت: سير شدم، چيزى نمى خواهم.

برگشت و گفت: آقا! چكارش كردى؟ علامه فرمود: معالجه شد، آشتى كرد.

 

ارزش اهل تقوا از زبان امام عسگرى عليه السلام

قيمت شما را هم بگويم؟ امام عسگرى عليه السلام مى فرمايد: كل دنيا را تبديل به يك لقمه كنند و به دست من بدهند، من به يكى از مردم مؤمن با تقوا بگويم دهانت را باز كن، من كل عالم كه يك لقمه شده با دست خودم در دهان او بگذارم، مى ترسم كه از اداى حق او برنيامده باشم.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: اين ها وقتى وارد محشر مى شوند، اگر ما صد و بيست و چهار هزار پيغمبر در صحراى محشر نشسته باشيم، بيايند و از جلوى ما رد بشوند، ما به احترام آنها بلند مى شويم، و اگر سواره باشيم پياده مى شويم. شما را دارد مى گويد.(2)

 


1 ـ بحار الأنوار: 67/250، باب 54، الإخلاص و معنى قربه تعالى؛ «وَ عَنِ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام قَالَ لَوْ جَعَلْتُ الدُّنْيَا كُلَّهَا لُقْمَةً وَاحِدَةً ثُمَّ لَقَّمْتُهَا مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ خَالِصاً لَرَأَيْتُ أَنِّي مُقَصِّرٌ فِي حَقِّهِ وَ لَوْ مَنَعْتُ الْكَافِرَ مِنْهَا حَتَّى يَمُوتَ جُوعاً وَ عَطَشاً ثُمَّ أَذَقْتُهُ شَرْبَةً مِنَ الْمَاءِ لَرَأَيْتُ أَنِّي قَدْ أَسْرَفْتُ.»

2 ـ صحيفة الرضا عليه السلام : 91 ـ 93، باب الزيادات، حديث 27؛ «قال حدثني أبي الحسين بن علي عليه السلام قَالَ بَيْنما أَمِيرُ الْمُوءْمِنِينَ عليه السلام يَخْطُبُ النَّاس . . . اذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ شَاهِراً سَيْفَهُ تَشْخَبُ أَوْدَاجُهُ دَماً اللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَ الرَّائِحَةُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ يَحْضُرُ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الاْءَنْبِيَاءُ عَلَى طَرِيقِهِمْ لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ مِمَّا يَرَوْنَ مِنْ بَهَائِهِمْ حَتَّى يَأْتُوا عَلَى مَوَائِدَ مِنَ الْجَوْهَرِ فَيَقْعُدُونَ عَلَيْهَا وَ يُشَفَّعُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ جِيرَتِهِ حَتَّى إِنَّ الْجَارَيْنِ يَتَخَاصَمَانِ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ جِوَاراً فَيَقْعُدُونَ مَعِي وَ مَعَ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام عَلَى مَائِدَةِ الْخُلْدِ فَيَنْظُرُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي كُلِّ يَوْمٍ بُكْرَةً وَ عَشِيّا.»

 

لبيك خدا بر «يا رب» بندگان

پيغمبر صلى الله عليه و آله آمدند وارد مسجد بشوند، نزديك چارچوب در ديدند يك كسى همين كار را دارد مى كند، مى گويد: اى خدا! و بلند بلند هم گريه مى كند.

پيغمبر صلى الله عليه و آله لبخند زدند و به داخل آمدند، شخصى گفت: آقا! به گريه ايشان خنديديد؟ فرمود: آرى، گفت: مگر گريه او خنده داشت؟ فرمود: از شدت خوشحالى خنديدم، براى اين كه اين هر يك «يا رب» كه مى گفت، خدا مى گفت: لبيك، خودش كه نمى شنيد، گوش من صداى خدا را مى گيرد.

يك دفعه كه بگويى: اى خدا! زخم دارم، خدا هم مى گويد: بيا كه مرهمش پيش خودم است، مرهم زخم تو مغفرت من است.(1)

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


1 ـ الطرائف: 2/351؛ «رَوَاهُ الْحُمَيْدِيُّ فِي الْجَمْعِ بَيْنَ الصَّحِيحَيْنِ فِيمَنْ يُخْرِجُهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ قَالُوا عَنْ نَبِيِّهِمْ أَنَّهُ قَالَ فَيَسْمَعُ أَصْوَاتَ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ أَدْخِلْنِيهَا فَيَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ أَ يُرْضِيكَ أَنْ أُعْطِيَكَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ أَ تَسْتَهْزِئُ مِنِّي وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ وَ فِي الْجَمْعِ بَيْنَ الصَّحِيحَيْنِ لِلْحُمَيْدِيِّ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِ هَذَا الْحَدِيثِ أَ تَسْخَرُ بِي أَوْ تَضْحَكُ بِي وَ أَنْتَ الْمَلِكُ فَضَحِكَ ابْنُ مَسْعُودٍ وَ قَالَ أَ لاَ تَسْأَلُونِّي مِمَّ أَضْحَكُ فَقَالُوا مِمَّ تَضْحَكُ قَالَ هَكَذَا ضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالُوا مِمَّ تَضْحَكُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مِنْ ضَحِكِ رَبِّ الْعَالَمِينَ حِينَ قَالَ أَ تَسْتَهْزِئُ مِنِّي وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى إِنِّي لاَ أَسْتَهْزِئُ مِنْكَ وَ أَنَا عَلَى مَا أَشَاءُ قَادِرٌ قَالَ الرَّازِيُّ وَ ذَكَرَ حَدِيثاً طَوِيلاً عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ يَقُولُ أَيْ رَبِّ أَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ فَيَقُولُ أَ وَ لَسْتَ قَدْ زَعَمْتَ أَنْ لاَ تَسْأَلَنِي غَيْرَهَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ آدَمَ مَا أَغْدَرَكَ وَ أَمْكَرَكَ فَيَقُولُ يَا رَبِّ لاَ تَجْعَلْنِي أَشْقَى خَلْقِكَ فَلاَ يَزَالُ يَدْعُو حَتَّى يَضْحَكَ فَإِذَا ضَحِكَ مِنْهُ أَذِنَ لَهُ بِالدُّخُولِ إِلَى الْجَنَّةِ قَالَ عَبْدُ الْمَحْمُودِ وَ رَأَيْت.»


منبع : پایگاه عرفان
  636
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

کاروان ابی‌عبدالله(ع)، از مهاجرین الی الله
جلوه‌ای از معرفت و عبادت‌الله در کاروان ...
حذف و انتخاب، دو کفۀ ایمان
بازار دنیا، خسران یا تجارت سودمند
در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دوم
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هجدهم

بیشترین بازدید این مجموعه

بازگشت اهل بیت(ع) به کربلای معلی در روز اربعین - جلسه ...
موى سفيد: واعظ شيب بر بناگوش‏

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز