فارسی
يكشنبه 06 مهر 1399 - الاحد 9 صفر 1442

  412
  0
  0

علامه مجلسى و شخص بى‏دين


به محضر مبارك علامه ملا محمد تقى مجلسى گفت: آقا جان! ديوار به ديوار محدث شيخ حرّ عاملى در أمل الامل مى نويسد: «ملا محمدتقى مجلسى فاضلى عالم، محققى متبحّر، زاهدى عابد، ثقه متكلّم و فقيه از معاصرين است.»

«روضات الجنّات» مير محمدحسين خاتون آبادى نوه مجلسى دوم در كتاب «حدائق المقرّبين» درباره جدّ خود نوشته است: «ملا محمدتقى شاگرد ملا عبدالله شوشترى و شيخ بهاء الدين عاملى رحمهماالله بوده، در روزگار خويش در زهد و تقوى و عبادت و پارسائى، نسخه ثانى استادش ملاّ عبداللّه بوده است. در ايام حيات خود پيوسته مشغول به رياضيات و مجاهدات و تهذيب اخلاق و عبادات و ترويج احاديث خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سعى در برآوردن حوائج مؤمنين و هدايت خلق بوده، و به يمن همتش احاديث اهل بيت انتشار يافت، و به نور هدايتش جمع بسيارى هدايت يافتند.»

علاّمه جليل آقا احمد كرمانشاهى در كتاب «مرآت الاحوال» درباره جدّش ملاّ محمدتقى مجلسى مى نويسد: «از اجازات او معلوم مى شود كه مادر وى عالمه صالحه دختر ملاّ درويش محمد اصفهانى، فاضل عامل و مقدّس كامل از شاگردان شهيد ثانى، و پدر درويش محمد مجتهد كامل اوحدى شيخ حسن عاملى، و پدر آن جناب ملا مقصود على عارفى صاحب كمال و مقدّسى نيكو مقال بوده است. وى اشعار بسيار خوب مى سروده و به مجلسى تخلّص داشته، لذا سلسله او مشهور به «مجلسى» شده اند. دوران وى مردم آشنائى بسيار كمى با احاديث اهل بيت عصمت و طهارت داشتند؛ از اين رو به ترويج و ترجمه و شرح احاديث همّت گماشت و شاگردان زيادى در اين زمينه تربيت كرد؛ فرزندش، محمّد باقر نيز راه پدر را با جدّيّت پى گرفت. در روزگار صفوى جنبشى بالنده در تدوين و تدريس و تحقيق متون حديثى پديد آمد. مرحوم محمدتقى مجلسى در سال 1070 در سن شصت و هفت سالگى رخت به جهان باقى كشيد.» (مهدى موعود: ترجمه جلد 13 بحار الأنوار: 53 ـ 54)

 خانه ما يك همسايه دارم، خيلى آدم بى دينى است، چه كنم؟ جايم را هم نمى توانم عوض كنم، پول هم ندارم، زبانى هم ندارم كه او را با خدا آشتى بدهم، چه كنم؟

فرمود: ببين يك شب مى توانى دعوتش كنى، من هم مى آيم، دو كلمه با او حرف بزنم، گفت: نمى دانم مى آيد يا نه.

آمد به آن شخص لات مسلك گفت: ببخشيد! ما همسايه شما هستيم، شما هر شب اينجا جلسه آواز و مطرب و شلوغى تا صبح، البته ما كه مزاحمتان نيستيم، اما يك شب شام به خانه ما تشريف بياوريد.

گفت: عيبى ندارد، فردا شب مى آيم، آمد و گفت: آقا! فردا شب مى آيد، فرمود:

 من نمازم را مى خوانم و مى آيم.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  412
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دوم
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هجدهم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی پنجم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی اول
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
نفس - جلسه پنجم

بیشترین بازدید این مجموعه

موضوعات اخلاقی - جلسه یازدهم - ‌درمانگري با قرآن كريم
مقام حضرت زينب (س)
مرگ و فرصتها - جلسه سوم
چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
دعاهاى صحيفه، چراغ هدايت بعد از حادثه كربلا
لالايى جبرئيل براى امام حسين (ع)
رمز موفقيت ابن ‏سينا
داستان صبر رشید هجری
دعا، اظهار گدایی بنده به خداوند

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز