فارسی
دوشنبه 31 شهريور 1399 - الاثنين 3 صفر 1442

  9
  0
  0

سبو افتاد، او افتاد، ما ماندیم، واماندیم ازعلی محمد مو’دب

سبو افتاد، او افتاد، ما ماندیم، واماندیم
روان شد خون او بر ریگ صحرا، رفت، جا ماندیم

فرو رفتیم تا گردن به سودای سرابی دور
به بوی گندم ری، در تنور کربلا ماندیم

رها بر نیزه‌ی تن‌هایمان، بیهوده پوسیدیم
به مرگی این چنین از کاروان نیزه‌ها ماندیم

سبو او بود، سقا بود، دستی شعله‌ور بر موج
گلی ناپخته و بی‌دست و پا ما‌،‌ زیر پا ماندیم

گلویش را بریدند و بیابان محشر از ما بود
که چون خاری سِمج در دیدگان مرتضی ماندیم

همیشه عصر عاشوراست‌، ‌او پر بسته‌، ‌ما هستیم
دریغا دیده‌ای روشن که وا بیند کجا ماندیم


منبع : علی محمد مو’دب
  9
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

بند اول ترجیع بند معروف محتشم کاشانی درباره امام ...
ترکیب هفت بندی عاشورایی از مـحـمـّدعـلی حـزین لاهیجی
محمد بیریایی گیلانی «شیدا» ناگهان عباس
همواره بـــــــرای نوگلم مادر باش از فضل ا... قاسمی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز