فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442

  543
  0
  0

وسائل هدايت - جلسه بیست ودوم (1) - (متن کامل + عناوین)

 

هدايت مايه سعادت

بهره بردارى صحيح از دنيا

 

تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

در پايان آيه چهاردهم سوره آل عمران فرمود:

« وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَـءَابِ »(1)

اگر مسائل الهى را در رابطه با زن، شوهر، پسر و دختر، مال، مهريه، طلاق، خانه، مركب و نفقه را انسان هماهنگ با دستورهاى خدا و پيغمبر و ائمه عليهم السلام مراعات كند كارش عبادت مى شود و نتيجه عبادت هم عاقبت به خيرى و يا به تعبير خود پروردگار «حسن مآب» است.

 

مجموعه اى بالاتر از عبادت مالى

حالا يك نفر كه تمام مسائل الهى را نسبت به همسر، زن، شوهر، بچه ها، يا بچه ها نسبت به پدر و مادرشان، يا نسبت به مال، مركب و زمين زراعت عمل كرده است، و كوهى از حسنات و عبادات را در پرونده خودش دارد، باز هم در آيه پانزدهم سوره آل عمران خداوند مى فرمايد: حالا شما را به بهتر از اين آگاه كنم؟


1 ـ آل عمران (3) : 14؛ «و خداست كه بازگشت نيكو نزد اوست .»

 

يعنى بهتر از اجراى دستورهاى حق نسبت به زن و بچه و مال و منال مايه بهترى از آن مجموعه وجود دارد كه در آيه بعد مى فرمايد:

« قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَ لِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ »(1)

كلمه خير در اينجا معناى افعل تفضيلى دارد.(2)

كلمات عرب گاهى يك واقعيتى را به طور متوسط بيان مى كنند. مثلاً در خود قرآن مجيد مى فرمايد: اين كار حسن و نيكو است، كلمه حسن در عرب، افعل تفضيل دارد، و وقتى مى خواهد بگويد بهتر، مى گويد: أحسن.


1 ـ آل عمران (3) : 15؛ «بگو : آيا شما را به بهتر از اين [ امور ] خبر دهم ؟ براى آنان كه [ در همه شؤون زندگى [پرهيزكارى پيشه كرده اند ، در نزد پروردگارشان بهشت هايى است كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، در آنجا جاودانه اند و [ نيز براى آنان [همسرانى پاكيزه و خشنودى و رضايتى از سوى خداست ؛ و خدا به بندگان بيناست .»

2 ـ أطيب البيان في تفسير القرآن: 3/129 [سوره آل عمران (3) : آيه 15]؛ «بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ خير، در اينجا افعل التفضيل است بقرينه مِنْ ذلِكُمْ يعنى بهتر از دنيا و هر چه در دنيا است، بلكه دنيا در جنب آخرت قيمت و ارزشى ندارد قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الآْخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى نساء آيه 79. دنيا داراى خصوصيّاتيست كه قابل ارزش نيست.»

مجمع البيان في تفسير القرآن: 2/713، المعنى؛ «يا محمد لأمتك «أَ أُنَبِّئُكُمْ» أخبركم «بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ» بأنفع لكم مما سبق ذكره في الآية المتقدمة من شهوات الدنيا و لذاتها و زهراتها.»

مجمع البيان في تفسير القرآن: 2/839، النزول؛ «روي أن قوما من الموءمنين قالوا يا رسول الله بنو إسرائيل أكرم على الله منا كان أحدهم إذا أذنب أصبحت كفارة ذنبه مكتوبة على عتبة بابه (أجدع أنفك أو أذنك افعل كذا) فسكت رسول الله صلى الله عليه و آله فنزلت الآية فقال أ لا أخبركم بخير من ذلكم و قرأ عليهم هذه الآية.»

 

تقوا؛ احسن اعمال

« وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ »(1)

چه گفتارى در اين عالم نيكوتر و بهتر از گفتار كسى است كه مردم را به خدا دعوت مى كند؟ اين گفتار، گفتار حسن نيست، أحسن است.

عظيم، افعل تفضيلش أعظم است. صغير: أصغر و كبير: أكبر، ولى لغت خير در عرب أخير ندارد، خود كلمه به جاى افعل تفضيل استعمال مى شود.

من شما را به بهتر از كل اين برنامه هاى گذشته آگاه نكنم؟ هر مؤمنى دلش مى خواهد كه آگاه بشود كه اين خير چيست؟

فقط يك حقيقت است كه وزن آن از نظر خدا، از آن مجموعه اى كه شنيديد، سنگين تر است. تمام وزن سنگين پرونده مردم هم در قيامت به خاطر همين يك حقيقت است. منافعى هم كه در قرآن مجيد براى اين يك حقيقت بيان مى كند، اعجاب انگيز است، يعنى جاى ديگر نمى شود پيدا كرد، و فقط در اين نقطه قابل كسب است. اين حقيقت، تقوا است.(2)

 


1 ـ فصلت (41) : 33؛ «و خوش گفتارتر از كسى كه به سوى خدا دعوت كند.»

2 ـ مصباح الشريعة، ترجمه عبد الرزاق گيلانى: 499، باب هشتاد و دوم در تقوى؛ «قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام التَّقْوَى عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ تَقْوَى بِاللَّهِ فِي اللَّهِ وَ هُوَ تَرْكُ الْحَلاَلِ فَضْلاً عَنِ الشُّبْهَةِ وَ هُوَ تَقْوَى خَاصِّ الْخَاصِّ وَ تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ تَرْكُ الشُّبُهَاتِ فَضْلاً عَنْ حَرَامٍ وَ هُوَ تَقْوَى الْخَاصِّ وَ تَقْوَى مِنْ خَوْفِ النَّارِ وَ الْعِقَابِ وَ هُوَ تَرْكُ الْحَرَامِ وَ هُوَ تَقْوَى الْعَامِّ وَ مَثَلُ التَّقْوَى كَمَاءٍ يَجْرِي فِي نَهَرٍ وَ مَثَلُ هَذِهِ الطَّبَقَاتِ الثَّلاَثِ فِي مَعْنَى التَّقْوَى كَأَشْجَارٍ مَغْرُوسَةٍ عَلَى حَافَّةِ ذَلِكَ النَّهَرِ مِنْ كُلِّ لَوْنٍ وَ جِنْسٍ وَ كُلُّ شَجَرَةٍ مِنْهَا يَسْتَمِصُّ الْمَاءَ مِنْ ذَلِكَ النَّهَرِ عَلَى قَدْرِ جَوْهَرِهِ وَ طَعْمِه وَ لَطَافَتِهِ وَ كَثَافَتِهِ ثُمَّ مَنَافِعُ الْخَلْقِ مِنْ ذَلِكَ الاْءَشْجَارِ وَ الثِّمَارِ عَلَى قَدْرِهَا وَ قِيمَتِهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الاْءُكُلِ الآْيَةَ فَالتَّقْوَى لِلطَّاعَاتِ كَالْمَاءِ لِلاْءَشْجَارِ وَ مَثَلُ طَبَائِعِ الاْءَشْجَارِ وَ الثِّمَارِ فِي لَوْنِهَا وَ طَعْمِهَا مَثَلُ مَقَادِيرِ الاْءِيمَانِ فَمَنْ كَانَ أَعْلَى دَرَجَةً فِي الاْءِيمَانِ وَ أَصْفَى جَوْهَراً بِالرُّوحِ كَانَ أَتْقَى وَ مَنْ كَانَ أَتْقَى كَانَتْ عِبَادَتُهُ أَخْلَصَ وَ أَطْهَرَ وَ مَنْ كَانَ كَذَلِكَ كَانَ مِنَ اللَّهِ أَقْرَبَ وَ كُلُّ عِبَادَةٍ غَيْرِ مُوءَسَّسَةٍ عَلَى التَّقْوَى فَهُوَ هَبَاءٌ مَنْثُورٌ قَالَ اللَّهُ أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى تَقْوى مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ الآْيَةَ وَ تَفْسِيرُ التَّقْوَى تَرْكُ مَا لَيْسَ بِأَخْذِهِ بَأْسٌ حَذَراً عَمَّا بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ فِي الْحَقِيقَةِ طَاعَةٌ وَ ذِكْرٌ بِلاَ نِسْيَانٍ وَ عِلْمٌ بِلاَ جَهْلٍ مَقْبُولٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ.»

 

تقوا چيست؟ من مراتبش را كارى ندارم، چون اگر بخواهيم سراغ مراتبش برويم، اين قدر بحث معنوى مى شود كه براى ما اثر روانى منفى خواهد داشت، كه آن وقت ممكن است به خودمان بگوييم: ما هزار سال هم عمر كنيم، به اين مرتبه از تقوا نخواهيم رسيد. گرچه قابل رسيدن مى باشد.

اما فرق بين ما و گذشتگان باتقوا اين است كه تقواداران گذشته در مقابل يك چنين دنيايى كه قرار داريم، قرار نداشتند. نه اين همه راحت زنان بدحجاب و بى حجاب را مى ديدند. نه اين همه راحت اين فروشگاه ها و پاساژها و مراكز رفت و آمد جاذبه دار را مى ديدند. نه راديو داشتند، نه تلويزيون، نه عكاسى، نه ماهواره، نه ويدئو، نه روابط بين زن و مرد نه لباس هاى آنچنانى كه الان هست داشتند.

آنها از صد جاذبه امروز، شايد ـ اگر در زندگى آنها پيدا كنيم ـ دو تايش را داشتند. حد نهايى مناظر تماشايى مردم، باغ هاى اطراف شهر و دهات ها بود، محرم و صفر يك تعزيه اى بود، اصلاً هيچ چيز ديگرى براى تماشا نداشتند. تعزيه و باغ هاى اطراف هم كسى را بى دين نمى كرد.

اگر در يك محل كسى جرأت گناهى را به خودش مى داد، اين بود كه شب عروسى پسر يا دخترش يك دست مطرب دعوت كند كه اين مطرب ها تمبك و شيپور بزنند و مطرب هم پسرش را لباس دخترانه بپوشاند و در مجلس مردانه بياورد و برقصاند. اين نهايت گناه در ميان آنها بود.

تازه اين مطرب ها وقتى مى آمدند، اول به صاحبخانه مى گفتند: ما در كدام اتاق بايد لباس عوض كنيم، مى گفت: فلان اتاق، مطرب ها مى گفتند: قرآن و مفاتيح آنجا نيست؟ خجالت مى كشيدند. بعد مى گفتند: چه زمانى ما بايد روى صحنه بياييم؟ مثلاً مى گفت: هشت شب، مى گفتند: حالا خيلى وقت داريم، حالا نمازمان را بخوانيم و تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را هم بگوييم. اين مطرب ها اين گونه بودند. محرم و صفر و ايام شهادت ائمه عليهم السلام كه مطلقا دعوت كسى را قبول نمى كردند.

كل جاذبه هاى مردم تا اوائل انقراض قاجاريه در تهران كه پايتخت ايران بود، همين باغهاى اطراف بود و يك عروسى كه يك دسته مطرب بيايند و مطربى كنند.

 

هجمه وسائل ارتباط جمعى بر تقوا

الان كه ما در خانه هايمان همه نوع وسائل كنارمان هست؛ انواع فيلم هاى خارجى را كه در تلويزيون خودمان داريم. انواع زن هاى بى حجاب خارجى را كه در سريال ها هستند. انواع زنان ايرانى، با آرايش و قيافه دلبرى كه در فيلم هاى خودمان داريم. لباس ها، شكل خانه ها و پارك ها، خيابان ها كه همگى جاذبه شهوت هستند. نمى توانيم هم نداشته باشيم، چكار كنيم؟ برويم سراغ خانه هاى كاهگلى قديم؟ هيچ كس قبول نمى كند.

اين ها را از گنهكاران خالى كنيم، كل مملكت را بايد خالى كرد، چون همه ما گنهكار هستيم، الا يك تعداد معينى از اولياى خدا.

به تمام خانم هايى كه رعايت مسائل الهى را نمى كنند، بگوييم: از كل ادارات و بيمارستان ها بيرون برويد؟ بايد خيمه عزا بزنيم.

به تلويزيون بگوييم: فيلم نگذار! مى گويد: چكار كنم؟ هر شب مى خواهيد برايتان تعزيه بگذاريم؟ نمى شود.

اول تقوا را معنى كنم، نه مراتب تقوا را. خدا مى گويد: تقوا يعنى حالتى در بنده ام كه در برابر جاذبه هر گناهى قرار گرفت، قاطعانه و شجاعانه به گناه بگويد: دامنم براى نشستن غبار تو جا ندارد، چون دامنم از توحيد، نبوت، ترس از عذاب الهى، ديد ملائكه، حضور مقدس پروردگار عالم، ياد قبر و قيامت، ياد زحمات انبيا عليهم السلام و . . . پر است. من ظرف حياتم جاى پذيرايى از شما را ندارد.

 

جلوه گرى گناه در ديدگان انسان

گناه ممكن است جلوه كند؛

« زُيِّنَ لَهُمْ سُوآءُ أَعْمَــلِهِمْ »(1)

خودش را آرايش بدهد؛ نمى دانى چه لذتى دارد، نمى دانى وقتى كه پنهانى در پارك ها و پشت درختها با هم مى گرديم، چه لذتى دارد. نمى دانى وقتى پسر با دختر دست به دست هم مى دهند، چه حرارتى ايجاد مى كند.

طبق آيه قرآن كريم، اين ها را ممكن است شيطان زينت بدهد، ولى پروردگار عزيز عالم اهل تقوا را كه تعريف مى كند، مى گويد: اين ها هستند كه به هر گناهى جواب منفى مى دهند، مى گويند: ما ظرف حياتمان از خدا، قيامت، زحمات انبيا و ائمه عليهم السلام ، شهداى تاريخ، از زمان هابيل تا الان پر است، هر چه هم كه شيرين و با لذت باشيد، هر چقدر هم كه تحريك كننده باشيد،ما براى شما جا نداريم.اين تقوا است.

 

برترى تقوا بر ساير حقوق

آيا خوددارى از گناه، از رعايت حق زن بالاتر و بهتر است؟ آيه كه مى گويد بهتر است. خوددارى از گناه، از اجراى حقوق الهى در حق فرزندان، و حق پدر و مادر


1 ـ توبه (9) : 37؛ «زشتى كارهايشان در نظرشان آراسته شده.»

 

بهتر است؟ بله.

آنها را مواظب باشيم كه كم نگذاريم، خدا دارد مى گويد: آنها را از تو مى خواهم اگر انجام هم دادى، دستت را مى گيرم و از طبقه اول بهشت تو را به طبقه بالاى بهشت مى برم.

سه برنامه خدا در قبال تقوا

« قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَ لِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ عِندَ رَبِّهِمْ »

براى آنان كه در مقابل هر معصيتى و دعوت هر گناهى جواب منفى مى دهند.

تقوا واقعا سنگين است، اصلاً عمل به تقوا خودش سنگين است، به همين خاطر وزن و اجرش در پرونده سنگين است.

خدا مى فرمايد: براى اهل تقوا سه برنامه گذاشته ام، ولى اين سه برنامه پيش شخص خودم است، و دست ميكائيل و جبرئيل و اسرافيل و ملائكه عرش و فرش نيست.

تقواى بندگانم ايجاد سه مايه مى كند، كه اين سه مايه پيش خودم است. منتظرم بندگان با تقواى من از دنيا به آخرت متولد بشوند، از همان لحظه بعد از مرگ اين سه مايه را در اختيارشان بگذارم.

 

1 ـ بهشت هاى وسيع

مايه اول:

« جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »

نه يك بهشت. يك بهشت براى آنها كم است. كدام بهشت كم است؟ بهشتى كه در همين سوره آل عمران مى گويد:

« وَسَارِعُوآاْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالاْءَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ »(1)

بهشتى كه پهناى آن، پهناى همه آسمانها و زمين است. در اختيار اهل تقوا مى باشد. هر كجايش كه مى خواهى باش، هر چه هم كه مى خواهى بخواه.

آنهايى كه بهشت را با چشم ديده اند، از قول آنها نقل كنم، سند هم قرآن است، كه خدا يك تعداد بنده داشته است كه در همين دنيا كه بودند، با اين چشم سَر بهشت را ديدند.

 

ادامه دارد . . . 


منبع : پایگاه عرفان
  543
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دوم
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هجدهم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی پنجم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی اول
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
نفس - جلسه پنجم
تهران هیئت سجادیه نازی آباد دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم

بیشترین بازدید این مجموعه

نفس - جلسه بیست و یک
وسائل هدايت - جلسه هجدهم (3) - (متن کامل + عناوین)
داستان دوم: ماجراى پارچه‏فروشى كه با خدا معامله كرد
شب قدر
تفاوت فرشتگان با انسان
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی نهم
بزرگداشت شهید سلیمانی
عظمت توبه در آیات و روایات
اخلاق خوب خداوند در بخشش خطای بندگان
رحمت فراگیر و گستردۀ پروردگار

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز