فارسی
چهارشنبه 25 تير 1399 - الاربعاء 24 ذي القعدة 1441
  11
  0
  0

چشمهای خرابه روشن شد ازسید مسیح شاه چراغی

چشمهای خرابه روشن شد،السلام علیک سر،بابا

 می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا


در فضای سیاه دلتنگی،چشمهایم سفید شد از داغ

 سوختم،ساختم بدون تو،خشک شد چشم من به در بابا


این سفر را چگونه طی کردی؟،با شتاب آمدی تنت جا ماند

 گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا


از نگاهم گدازه می ریزد،اشک نه خون تازه می ریزد

 سینه آتشفشانی از داغ است،دخترت کوه خون جگر بابا


گوشه ی این قفس گرفتارم،شور پرواز در سرم دارم

 تکه ای آسمان اگر باشد،قدر یک مشت بال و پر بابا


شعله ور شد کبوتر بوسه،سوخته شاخه ی لبان تو

 خیزران از لبان شیرینت،قند دزدیده یا شکر بابا؟


شام سر تا به پا همه چشمند،قد و بالای من تماشا شد

 من شهید نگاه می باشم،کشته ی این همه نظر بابا


دارم از داغ کوچه می گویم،باغ آتش بهشت پهلویم

 با تمام وجود حس کردم،مادرت را به پشت در بابا


قدری آغوش عمه پوشیدم،کاش می مردم و نمی دیدم

 یا که معجر بده همین حالا،یا که امشب مرا ببر بابا


عمه در قحط غیرت یک مرد،بین طوفان سنگ و زخم و درد

 خم به ابروش هم نمی آورد،شیر زن بود شیر نر بابا


طعنه ها قد کمانی اش کردند،تیر شد در نگاهشان هر بار

 تا به من خیره شد نگاه سنگ،سینه ی او شده سپر بابا


نه از این بیشتر نمی خواهم،تا که سربار خواهرت باشم

 جان عمه نرو بدون من،قصه ی من رسیده سر بابا      


منبع : سید مسیح شاه چراغی
  11
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
    ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
    مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
    ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
    شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
    دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
    نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
    علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
    برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
    دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

      محمد حسین جلیلی کرمانشاهی «بیدار» اکبر و عباس
      سقای حسین‏ از عباس مشفق کاشانی
      عزای ابوالفضل از خباز کاشانی‏
      شکر خدا که این دل من مأمن غم است از مرتضی شاهمندی
      اشک امان نمی‌دهد گریه بغض سنگ را از کاظم رستمی
      خــون تــو آفـــتـاب شـد از بـام هـا گـذشــت از رضا ...
      سروش غم از حامد كاظمي
      شكست پيروز از حبيب الله چايچيان
      یک قافله غم ، زکربلا آوردم از محمود تاری
      خورشيد ولايت از شهيد سيد محمود سيدي علوي

 
نظرات کاربر