فارسی
دوشنبه 07 مهر 1399 - الاثنين 10 صفر 1442

  12
  0
  0

این بار طوفانی به سوی دشت، عازم بود اززهرا بشری موحد

این بار طوفانی به سوی دشت، عازم بود
سهم حسن از کربلا، غوغای  قاسم بود

عطر مدینه لا به لای گیسوانش داشت
از بچه های کوچه های آل هاشم بود

از روز تشییع پدر تا کربلا بارید
باران تیر عشق یک ریز و مداوم بود

پیراهن اش غارت شد اما این که چیزی نیست
وقتی که انگشت عمو هم از غنائم بود

سر را جدا کردند اما عمه می پرسید
آیا برای بردن سر، نیزه لازم بود؟


زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است...


منبع : زهرا بشری موحد
  12
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

شعري را در رثاي حضرت زينب(سلام الله عليها)
تشنگی در کربلا سید رضا موید خراسانی
شهاب یزدی‏ نماز عشق‏
آب بقا از علی انسانی
زمزم اشك از سيد هاشم وفايي
عشق از حميد فرجي
ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم از محمود شاهرخی
بر نیزه،سری به نینوا مانده هنوز از محمد پیله‏ور
بهره دل مصطفي از سيف فرغاني (قرن هفتم)
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز