فارسی
چهارشنبه 25 تير 1399 - الاربعاء 24 ذي القعدة 1441
  1186
  1
  0

داستان انگور


حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: على بن الحسين عليهما السلام همواره از انگور خوشش مى آمد. [روزى ] انگورى خوب به مدينه آوردند، امّ ولدش مقدارى از آن را براى حضرت خريده، هنگام افطار براى آن بزرگوار آورد، حضرت آن انگور را پسنديدند. خواستند دست به سوى آن ببرند كه تهيدستى كنار درب خانه ايستاد و درخواست كمك كرد، حضرت به امّ ولد فرمود: براى او ببر، عرضه داشت: مقدارى از آن براى او بس است، حضرت فرمود: نه به خدا سوگند! همه آن را براى او ببر.

فرداى آن روز باز هم از آن انگور براى حضرت خريد كه دوباره تهيدست آمد و حضرت همه انگور را براى او فرستادند.

شب سوم سائلى نيامد و حضرت انگور خوردند و فرمودند: چيزى از آن از دست ما نرفت و خدا را سپاس  


منبع : پايگاه عرفان
  1186
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
    سهولت عفو امام رضا(ع)
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
    توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
    ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
    طلب مقام از حضرت رضا(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      اين است شب ركوع و سجود
      من تا هستم همينم
      سخط الهى‏
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      چگونه خانه خود را تبديل به خانه آخرت كنيم؟
      براى علم او نقطه منتها نيست‏
      نماز در آيينه تاريخ‏
      صابونى را بازگردانيد

 
نظرات کاربر
سید سعید حسینیون
خیلی عالی است
پاسخ
0     0
3 دى 1390 ساعت 08:19 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز