فارسی
دوشنبه 23 تير 1399 - الاثنين 22 ذي القعدة 1441
  488
  0
  0

حيات و مرگ در صحيفه‏


 اين مقدمه را براى اين گفتم كه به نظر مى رسد كه چنين انسانى، تحت اين همه فشار و سختى، خيلى نرم به پروردگار عالم بگويد،

خدايا! حيات و مرگ كه به دست توست، قلم مصلحت خودت را عوض كن و مرگ مرا برسان. او بايد اين را بگويد؛ امّا نگاه امام به حيات و مرگ در صحيف سجاديّه اين است: براى چه بمانم و براى چه بميرم.

اين خيلى مهم است كه همان طور كه بايد حيات آدمى هدفدار باشد، بايد مرگش هم هدفدار باشد. او همان طور كه بايد به حيات عشق بورزد، بايد به مرگ هم عين حيات عشق بورزد.

از پنجاه و چهار دعا همراه با گريه و با ندبه،. اين تنها يك تعليم زين العابدين (ع) است. حضرت (ع) با تضرّع، به پروردگار عالم مى گويد و در واقع، دارد به ما ياد مى دهد، چگونه زيستن را و چگونه مردن را.

حالا در كنار اين خواست انسانى، آن مقدمه در ذهنتان بيايد كه براى يكبار و در يك روز هم آب خوش از گلوى حضرت (ع) پايين نرفته است. خواسته حضرت (ع) در اين دعا چنين است: (وَ عَمِّرْنِى مَا كَانَ عُمُرِى بِذْلَهً فِى طَاعَتِك .): خدايا! تا من را بند خودت مى بينى كه در فضاى اطاعت از تو هستم، مرگ من را نرسان و بگذار كه من بمانم. اگر من بند تو و مطيع تو هستم، پس براى چه دعا كنم كه بميرم؟ پس خدايا! چرا تو مرا به دنيا آورده اى؟ آيا براى اين كه من انسان، ظرف معرفت، هدايت و عبادت بشوم، مگر اين مشت خاك را تبديل به من انسان نكردى؟ حالا كه اين عنايت را به من كردى و من اكنون هم اهل معرفتم، و هم اهل عبادتم و هم اهل هدايت، پس چرا بميرم؟ هر لحظه اى كه من بر اين حال بمانم، به بالاترين تجارت دست زده ام. من هر چه بيش تر بمانم، آخرت آبادتر و گسترده ترى را مى سازم. با اين معمارى، و با اين بنّايى، و با اين تجارت، چرا دستم از دنيا كوتاه باشد؟ من عمر مى خواهم؛ من ماندن مى خواهم؛ من مرگ نمى خواهم.

آن وقت انسان اين جا اين معنا را مى فهمد كه چقدر معرفت، هدايت و عبادت ارزش دارد كه در كنار اين سه حقيقت، اگر تمام تلخى هاى اين عالم را به كام آدم بريزند، براى او قابل تحمّل بوده و هيچ مشكلى برايش نيست. اين قسمت از دعاى حضرت، درخواست عمر طولانى است.

در روايت نبوى است كه رسول خدا 6 سعادت را چنين معنا كرده اند: (انَّ السَّعَادَهَ، كُلَّ السَّعَادَهِ طُولُ الْعُمْرِ فِى طَاعَهِ اللهِ.) اين سخن رسول الله 6 روشن مى كند كه آرزوى داشتن طول عمر، آرزوى درستى است، امّا اگر انسان مى خواهد چنين آرزوى كند كه مثلًا صد سال و يا صد و بيست سال بماند، بايد چنين آرزو كند و بخواهد كه در گردون طاعت حق بماند؛ چون طاعت و نتيجه طاعت، هدف نهايى خلقت انسان را نشان داده و تحقّق مى بخشد.

و امّا مرگ، و اين كه كى بميرم. در اين باره، حضرت (ع) چه تعليم عظيمى دارد كه اى كاش! اين هفتاد ميليون جمعيت، مخصوصاً مُفسدان، بى بندباران و گناهكارانش، اين زنان و مردان رها شد از مدار دين، و اين دخترانى كه هزار و چهارصد سال پيش، خبر لباس، اوضاع و روابط نامشروعشان، اشك پيغمبر 6 را در آورده است. البته، خبر چنين كسانى، و نه ديدنشان. اى كاش! اين ها همين يك جمل زين العابدين (ع) را درك و لمس مى كردند كه مسأله گناه و معصيت براى انسان چه مصيبتى هست.

(فَإِذَا كَانَ عُمُرِى مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِى إِلَيْكَ ): خدايا! به محض اين كه ديدى، براى اولين بار من زين العابدين (ع) مى خواهم، دچار گناه شوم، هنوز كه دچار آن گناه نشده ام، مرگم را برسان كه من نباشم تا مرتكب آن گناه شوم.

آنچه بيان شد، تنها داستان يك جمل صحيفه است.

 


منبع : پايگاه عرفان
  488
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز