فارسی
پنجشنبه 07 اسفند 1399 - الخميس 13 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
40
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

غبار غم ازسودابه امینی

روی گیسوی خورشید قطره های خون پیداست

پرده ها زخاکستر بر نگاه عاشوراست

می وزد غروب و باز جلوه ها زتاریکی

ماه من کجا مُرده ست؟ در دلم چرا غوغاست؟

نشتری میان جان دارم از غم یاران

آسمان چه ویران است تا ابد شب یلداست

با دهان خشک اینجا مانده ام درین غربت

انتظار روح من دست روشن دریاست

در غبار غم پیچید روح خسته ی من باز

کی رسد به فریادم چشمه ای که ناپیداست

یک دریچه از خورشید رو به سوی من واکن

تیره می وزد جانم .چشم من پر از آیاست

آن گلی که گم کردم رنج تشنگی می برد

تا کی اش بیابم باز .جان من چه واویلاست


منبع : سودابه امینی
40
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز