فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  2884
  1
  0

حكايتى زيبا از اهميت سكوت‏

 

يكى از بزرگان و علما مى فرمود: شب در عالم رؤيا ديدم با جوالدوز- سوزن هاى بزرگى كه پارچه هاى ضخيم را با آن مى دوزند لب پايين مرا به لب بالايم مى دوزند.

وقتى اين جوالدوز را در لبم فرو مى كردند، از شدت دردى كه در خواب حس كردم، از خواب پريدم، بلند شدم و نشستم، از خودم پرسيدم: داستان اين جوالدوز و دوختن دو لبم چيست؟ فكر كردم. ديدم روزى كه بر من گذشت، كلمه اى بيهوده گفتم كه اين دهان را با جوالدوز بايد ببندند، تا ديگر مار و عقرب توليد نكند.

خدا مى داند كه با اين زبان، چه تجارت و يا خسارت عظيمى مى توان ايجاد كرد. در اعضا و جوارح ما تاجرى در ميدان تجارت و خسارت، گسترده تر از زبان نيست.


منبع : پايگاه عرفان
  2884
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حکایتی از لقمه حرام‏
من دختر رئيس قبيله هستم
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
اثر بی‌حجابی
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

پند گرفتن از راهزن
برگرفته از کتاب «عبرت آموز» از تالیفات استاد حسین ...
بردبارى مرحوم كاشف الغطا
حکایتی از لقمه حرام‏
داستان انگور
داستان جريح و مادر او
بهترين روز، ماه و عمل كدامند؟
ذكر حق تعالى‏
بيعت كنيد!
من دختر رئيس قبيله هستم

 
نظرات کاربر
میرزایی
خیلی عالی باید همه مواظب سخنان خود باشیم
پاسخ
1     0
25 خرداد 1394 ساعت 00:12 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز