فارسی
دوشنبه 16 تير 1399 - الاثنين 15 ذي القعدة 1441

  922
  0
  0

سجده فرشتگان‏ و امتناع و كبر ورزى ابليس

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ

و ياد آر هنگامى كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده كنيد پس سجده كردند مگر ابليس ك امتناع ورزيد و تكبر نمود و از كافران شد.

در اين آيه شريفه به دو مسئله بسيار مهم توجه داده شده:

هنگامى كه قدرت فراگيرى همه اسماء به وسيله آدم، و محقق ساختن آنها در وجودش، و احاطه تامّش بر حقايق و مسميات و نهايتاً شايستگياش براى مقام خلافت الهى بر فرشتگان روشن شد، از جانب خالق هستى و آفريننده موجودات كه ضرورتاً بايد از فرمانها و دستورات حضرتش پيروى كنند به فرشتگان فرمان رسيد از باب اعتراف و اقرار به برترى او نسبت به خودشان و رحمت حق نسبت به آدم به حريم حرمتش و به پيشگاه عظمتش تواضع آرند و فروتنى كنند.

رفعت دستور، و ارزش فرمان، و عظمت فرمان دهنده از جمله قُلْنَا كه به صورت جمع ذكر شده استفاده ميشود.

اين سجده جنبه عبادت نسبت به آدم نداشت و آدم در اين عرصه معنوى معبود نبود، بلكه سجده به فرمان حق صورت گرفت كه اين سجده در حقيقت عبادت خدا و تكريم و تعظيم به آدم بود، چنان كه در قرآن مجيد اطاعت از پيامبر اطاعت از خدا و بيعت با آن وجود مقدس بيعت با خدا به حساب آمده است:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ...

كسى كه از پيامبر اطاعت كند محققاً از خدا اطاعت كرده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ ...

بى ترديد كسانى كه با تو بيعت ميكنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مينمايند.

پس در حقيقت با قبله بودن آدم حضرت حق عبادت شده، و در اين زمينه نهايت تكريم و احترام و تواضع و فروتنى از جانب فرشتگان به پيشگاه خليفة الله عرضه شده است.

فرشتگان در آن موقعيت خطير فرمان حق را به جان اطاعت كردند، و با همه وجود به معبود خود ادب نمودند، و با سجده خود بر آدم به برترى او بر خويش عملًا به اقرار و اعتراف نشستند و درسى عاشقانه، و روشى حكيمانه براى نمك خواران سفره كريمانه حضرت معبود از خود باقى گذاشتند، كه بر عهده هر مملوكى و هر نمك خوارى واجب است حق مملوكيت و حق نمك مالك آن هم مالكى چون وجود مقدس حق را با اطاعت از فرمان او، و گردن نهادن به دستور وى به جاى آورد و از عصيان و سرپيچى از خواسته او، و امتناع از محقق ساختن فرمان حكيمانهاش بپرهيزد، و به پيشگاه با عظمتش سرتسليم فرود آورد، و با توجه به مملوك بودنش از اين كه با حقارت وجودش، در برابر كبريائى مالكش و قدرت و سطوت و بزرگى بى نهايتش شانه كبر بالا اندازد، و سينه تكبر جلو دهد، و قيافه استكبارى نشان بنماياند حذر كند.

در اين ميان ابليس كه به فرموده قرآن مجيد از طايفه جن بود سجده نكرد

فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ

پس همه سجده كردند جز ابليس، او از طايفه جن بود، پس در برابر فرمان پروردگارش عصيان كرد، و از چهارچوب بندگى حق خارج شد.

آرى آن جنّى بى شرم در برابر فرمان حق سرباز زد، و با كوچك ديدن آدم، و تكيه بر بزرگ بينى خود، و تماشاى ظاهر آدم، و غفلت از عظمت عقلى و روحى و باطنى او، و مقام علم و خلافتش از سجده امتناع كرد، و حسد و كبرى كه مايه كفر بود و در وجودش به صورت استتار كمين داشت با امتحان و آزمايش حضرت معبود آشكار شد وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ.

اين توضيح در صورتى است كه كَانَ به معناى اصلى خودش باشد.

اما اگر كَانَ به معناى صار باشد، چنان كه برخى از مفسران و محققان گفته اند، بايد ملتزم به اين حقيقت شد كه ابليس پيش از آفرينش آدم از مؤمنان حقيقى و عباد واقعى حق بود. ولى ظاهربينى اش، و مغرور شدنش به عبادت چند هزار سالهاش و اين كه در گروه فرشتگان راه يافته بود، او را به دايره امتناع از فرمان بردن، و كبر و بزرگ بينى كشيده و از اطاعت فرمان خدا باز داشت، و سر تعظيم در برابر آدم فرود نياورد، و پيشانى بندگى به پيشگاه معبود نگذاشت در نهايت از كافران شد.

البته بايد به اين نكته بسيار مهم توجه داشت كه همه موجودات مكلّف و مختار، براساس فطرت پاك و توحيدى آفريده ميشوند و مايه آلوده كفر و انكار ذاتى هيچ جنبنده مكلفى نيست و ابليس هم از اين حقيقت مستثنى نمى باشد و او هم مانند همه فرشتگان و جنيان و انسان بر فطرت توحيدى به وجود آمده و آفريده شده، و به اختيار خود با داشتن فطرت توحيدى كفر و فسق درونى را انتخاب كرده و باطن خود را در معرض اين بيمارى مهلك يعنى خوى استكبارى قرار داده، و با آزمون الهى در ميدان آفرينش انسان و بخشيده شدن مقام علم و خلافت به او و فرمان تواضع و سجده بر او كفر باطنى خود را با امتناع از سجده و تكبر در برابر حق آشكار نموده است.

با توجه به اين كه ابليس هم از باب رحمت حق بر فطرت توحيدى آفريده شده، و خوى استكبارى را به اختيار خودش به خاطر ظاهربينى و بزرگ شمردن خودش انتخاب نموده بايد گفت آفرينش او به هدف راه گيرى از انسان، و گمراه نمودن بشر، و اغواى بنى آدم نبوده، بلكه او هم مانند ديگر پاكان عرصه فطرت براى عبادت و بندگى و رسيدن به مقام قرب و لقاء حق آفريده شد، ولى در كمال آزادى دست به تمرد و عصيان زد و در برابر حق به تكبر نشست، و اعلام كرد كه به اغواى انسان بر ميخيزد و او را به گمراهى و ضلالت ميكشد.

انسان هم كه براساس فطرت توحيدى آفريده شده، و به او عقل و اختيار و هوش و آزادى عنايت گشته هيچ اجبارى بر فرمان بردن از ابليس و قبول دعوت او ندارد، و بر اوست كه به خاطر تأمين سعادت دنيا و آخرتش دعوت خدا و پيامبران و امامان معصوم و ناصحان دلسوز را بپذيرد و از قبول دعوت شيطان امتناع ورزد.

اين نكته بسيار مهم نيز نبايد ناگفته بماند، كه ابليس در عين تمرّد و عصيانش ميتوانست هم چون ديگر گنهكاران به پيشگاه حضرت ارحم الراحمين زارى و تضرع نمايد و از محضر حضرتش عذرخواهى كند و با فروتنى و انكسار بر خاك توبه نشيند و طلب عفو و مغفرت كند كه در آن صورت توبهاش پذيرفته ميشد و به درياى آمرزش فرو ميرفت و از طايفه كافران به گروه ساجدان ميپيوست و پروندهاى پاك از گناه و عصيان مييافت، و لايق ورود به بهشت ميشد، چنان كه در روايتى آمده: چون نوح در كشتى نشست ابليس «ميان مؤمنان» نيامد بلكه دنبال كشتى جاى گرفت نوح گفت: اى ابليس به واسطه استكبار و خود بزرگ بينى خود را و متابعانت را هلاك كردى، ابليس گفت: اكنون چه كنم نوح گفت توبه كن، گفت: آيا توبه من را ميپذيرند، نوح از حضرت حق پرسيد خدايا اگر ابليس توبه كند از او ميپذيرى؟ خطاب آمد اگر بر قبر آدم سجده كند توبهاش را ميپذيرم نوح اين معنا را به ابليس اعلام كرد، ابليس پاسخ داد: من هنگامى كه آدم زنده بود بر او سجده نكردم اكنون كه مرده است بر او سجده كنم!! «1» در جمع بندى مطالب بايد گفت: آدم به خاطر اين كه اسماء و در حقيقت مسميات در ظرف وسيع عقل و روحش و باطن و جانش تجلى كرد و به اين سبب به مقام خلافت الهى رسيد بر فرشتگان برترى يافت و شخصيت والايش و عظمت مقامش مسجود ملائكه شد و از اين طايفه پاك، ادب و متانت و وقار و كرامت ظهور كرد، و ابليس كه از گروه جن بود در اين عرضه پر خطير با انتخاب و اختيار خودش كفر درونياش را كه محصول كبر و حسد بود و ارتباطى به ذاتش و فطرتش نداشت آشكار نمود، و هم چون ديگر عاصيان و متكبران به نافرمانى و تمرد از خواسته حق دست يازيد، ولى راه توبه به روى او باز بود و ميتوانست به شرف توبه نائل گردد و از چاه ظلمت كبر درآيد و گناهش را جبران نموده از صفحه پروندهاش پاك نمايد، و او را موجودى نيافريدهاند كه راه هدايت را بر انسان ببندد و او را گمراه كند و از رحمت حق محروم سازد، بلكه به خاطر محروم نمودن خود از رحمت حق و كينه نسبت به آدم و حسدورزى به او در حالى كه قدرت سلب اختيار انسان را ندارد در مقام گمراه كردن بنى آدم برآمد و اين آدميان هستند كه با توجه به عقل خود و پيامبران و امامان و قرآن مجيد بايد دعوت او را نپذيرند و از قبول فرهنگ او امتناع ورزند، و تسليم دين حق شوند، و از اين راه خوشبختى و سعادت خود را در دنيا و آخرت تأمين كنند.

بنابراين هر چون و چرائى و ردّ و ايرادى كه از بعضى از مردم بر اثر جهل، يا به سبب عناد، يا از روى سفسطه گرى و مغالطه نسبت به آفرينش ابليس صورت ميگيرد مردود است، و قطعاً القاء اين مسئله كه ابليس را محض فريب انسان و گمراه كردنش و راه گيرى بر او آفريده شد تهمت ناروائى به حضرت حق و سخنى باطل در برابر نظام متقن و استوار جهان هستى و موجودات آن است.

 

 


منبع : پايگاه عرفان
  922
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    ارتباط با امام
    تنها راه شناخت خدا
    بخشی از ایمان
    قرار با امام رضا(ع)
    رفتار شیعه
    تقوای شیعه
    مهار زبان
    عبادت فقط برای خداست
    زیارتی که بهشت پاداش آن است
    چله کریمیه

بیشترین بازدید این مجموعه

      او چه مى‏گويد؟
      قضاوت‏هاى ناجوانمردانه‏
      جهان قبل از اسلام‏
      چگونگى سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله‏
      اوصاف رسول خدا صلى الله عليه و آله در قرآن و حديث‏
      امامان از نگاه حضرت رضا عليه السلام‏
      اسلام، علم و دانش‏
      خلقت انسان در قرآن‏
      سيماى عاقلان و جاهلان در قرآن‏  
      بهشت مشتاق چهار زن

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز