فارسی
دوشنبه 10 آذر 1399 - الاثنين 14 ربيع الثاني 1442

  41
  0
  0

تقدیم به زین االعابدین (ع) ازمرتضی حیدری آل کثیر

شب بود و روحم درسکوتی نوحه گرشد
فرمانروای سینه های شعله ورشد
چشمم که می بایست، شب را درنوردد
درخیمه با طفلان گریان همسفرشد
گفتید: من بیماربودم آه اما
هرعضومن برچشم شیطان حمله ورشد
من رازنامحدود بودم گرچه ذکرم
درخطبه وشب نامه هاتان مختصرشد
من بال هایی دارم ازپروازمانده
خاموشی ی درسینه ازاعجازمانده
زنجیرمی بستید دنیا را به دستم
نشنیده بردم نبض دریا را به دستم
غم! کورشد، دستش گرفتم راه بردم
غمگین ترش، تا قتلگاه ماه بردم
می رفتم اشکم را دراندوهی بکارم
حک شد درون جهل مردم یادگارم
شب را گرفتم درصدای خود فشردم
هفتاد دم درجلجتای سجده مردم
فرصت ندادم آتش ازدستش بروید
با سایه ها راحت دروغش را بگوید


منبع : مرتضی حیدری آل کثیر
  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

کاروان کربلا
سجده سرخ ازسودابه مهيجي
متن ادبی از عبدالکریم خاضعی نیا
جهان دو نیمه شد از ضیا الدین خالقی
گرچشم روزگار بر او فاش می‌گریست از قادر طراوت پور
داغ از حسین عبدی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز