فارسی
سه شنبه 24 تير 1399 - الثلاثاء 23 ذي القعدة 1441
  767
  0
  0

حكايت بى‏نمازان‏

 

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله با عده اى از محلى رد مى شدند. يك سگ قوى هيكل، به شدت پارس كرد. اصحاب وحشت كردند. پيامبر ايشان را آرام كرد و فرمود: نترسيد! اين حيوان با من حرف مى زند:

ما سميعيم و بصيريم و خوشيم

 

با شما نامحرمان ما خامُشيم

گر خسته مى پذيرى، ما سخت خسته ايم

 

ور دل شكسته مى خرى، ما دل شكسته ايم

لطف تو مى گشايد اگر كار بسته را

 

اى دوست! ما دست و پاى خويش سخت بسته ايم

     

 

پارس سگ كه تمام شد، حضرت فرمود: سگ مرا مى شناخت و مى گفت: يا رسول اللَّه! هر روز خدا را شكر مى كنم كه قسمت مرا در اين آفرينش، سگ شدن قرار داد و انسان قرار نداد كه بى نماز شوم.

نماد آن نفسى كه سقوط خطرناك كرد و از حقايق محروم شد، زليخا بود و نماد نفسى كه اوج گرفت، يوسف بود. زليخا در مكتب مادى گرى صرف، كلاس رفته بود، اما يوسف در مكتب وحى تربيت شده بود.

 

 

 


منبع : پايگاه عرفان
  767
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
    سهولت عفو امام رضا(ع)
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
    توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
    ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
    طلب مقام از حضرت رضا(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      من تا هستم همينم
      محروم ماندن از سعادت ابدى‏
      در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
      برخورد مرحوم كلباسى با مرد مقدّس در حمام‏
      عبوديت را از يك عبد بياموزيم‏
      از على آموز اخلاص عمل‏
      چگونه خانه خود را تبديل به خانه آخرت كنيم؟

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز