فارسی
سه شنبه 05 بهمن 1400 - الثلاثاء 22 جمادى الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
828
0
نفر 0

حكايت بى‏نمازان‏

 

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله با عده اى از محلى رد مى شدند. يك سگ قوى هيكل، به شدت پارس كرد. اصحاب وحشت كردند. پيامبر ايشان را آرام كرد و فرمود: نترسيد! اين حيوان با من حرف مى زند:

ما سميعيم و بصيريم و خوشيم

 

با شما نامحرمان ما خامُشيم

گر خسته مى پذيرى، ما سخت خسته ايم

 

ور دل شكسته مى خرى، ما دل شكسته ايم

لطف تو مى گشايد اگر كار بسته را

 

اى دوست! ما دست و پاى خويش سخت بسته ايم

     

 

پارس سگ كه تمام شد، حضرت فرمود: سگ مرا مى شناخت و مى گفت: يا رسول اللَّه! هر روز خدا را شكر مى كنم كه قسمت مرا در اين آفرينش، سگ شدن قرار داد و انسان قرار نداد كه بى نماز شوم.

نماد آن نفسى كه سقوط خطرناك كرد و از حقايق محروم شد، زليخا بود و نماد نفسى كه اوج گرفت، يوسف بود. زليخا در مكتب مادى گرى صرف، كلاس رفته بود، اما يوسف در مكتب وحى تربيت شده بود.

 

 

 


منبع : پايگاه عرفان
828
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

داستان قارون و ثروتش
حكايت بهلول نبّاش‏
حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
حكايت ميرزا تقى‌‏خان اميركبير

بیشترین بازدید این مجموعه

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
مگو آن شيعه ماست
با كه معاشرت كنيم ؟
حكايت بهلول نبّاش‏
داستان قارون و ثروتش
شب قدر شب گناه نيست!‏
حکایت ثعلبة بن حاطب‏
بداند كه خودش را مسخره كرده‏
آيا اين پيشامد را ناگوار داشتى؟
توبه جوانی که خیاط زنانه بود

 
نظرات کاربر




گزارش خطا  

^