فارسی
شنبه 18 مرداد 1399 - السبت 18 ذي الحجة 1441

  16
  0
  0

زینب تنها و کربلا ازنصرت الله جمالی

زینب به صحرای بلا تنهای تنها
بیند به چشم خود جدا "سر" را ز "تنها"
فرزندگانش بر زمینِ پُر ز اعدا
جسم برادر را ندیده نزد آن ها
چشمان او هرجا فتد بیند شهیدان
عباس و عون و جعفر و میر شهیدان
از اکبر و از قاسمش ، از جمله یاران
دشمن گرفته انتقام ، سم ّ ستوران
سر ها به نیزه شد بلند در آن بیابان
بی سر تپیده جسم شان خونین و غلطان
آتش زدند بر خیمه ها پروردگارا !
سیلی به طفلانِ صغیر ِ آل طاها
گشتند فراری جمله گی در آن بیابان
از ترس دشمن، یارشان خارمغیلان
زینب چه سازد زین بلا پروردگارا !
گاهی نگاهی بر مدینه، گه نجف را،
گاهی به اجساد شهیدان، گه به طفلان،
گاهی به آتش های خیمه، گه خبیثان.
فریاد مظلومان کودک تا به افلاک
لیکن شهیدان خفته خونینند در خاک
یارب ! چه سازد زینب پر صبر و طاقت
از این مشقّت های دوران اسارت؟
او از خدا بیند همه زیبای جانان
شام غریبان،کوفه تا آن شام ویران
ای نصرت الله جمالی گریه سر دِه
در کربلا تن ها فتاده گریه سر ده


منبع : نصرت الله جمالی
  16
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
    ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
    مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
    ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
    شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
    دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
    نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
    علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
    برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
    دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
نصرت الله جمالی
بوی حسین(ع) مشامی حسینی بیاور به دست/ که از بوی آن جمله گردی تو مست برو کربلا را وَر اندازکن/ نسیم حیاتش به جان ساز کن ز اسب سفر شد پیاده حسین/ قدمگاه او گشت، نور دوعین نگر خیمه ها یک به یک شد به پا/ بشد صحنه ای باصفا، با بقا عجب صحنه ای! از زن و بچه ها/ همه هاج و واجند از این کربلا مدینه کجا خانه ی جد ما/ چرا اهل بیت نبی کربلا؟ بیابان خاکی و صحرای طف/ که لشگرزده دشمنان صف به صف زکوفه همه دشمنان آمدند/ به دور حسین حلقه برهم نهند ببستند آب فرات از ستم/ چنین شد بر آل رسولش ستم چو ذلت بخواستند بر آل رسول/ حسین پور احمد نکردش قبول بفرمود ذلت زما دور باد/ زما بیعتی با یزید جور ناد به یک نیم روزی ز شمشیر کین/ بکشتند آل رسول مُبین تن آن شهیدان به خون دوختند/ بیابان طف خیمه ها سوختند همه کشته ها را به سمّ ستم/ بکوبیده بی ذره ای آه و غم همه کودکان در گریز و فرار/ به تاریکی و دهشت بی قرار، نوازش کجا؟ تازیانه زدند/ چه جرمی بر ایشان بهانه زدند؟ سر شیرمردان آل رسول/ به نیزه زدند از جوان و کهول بشد وادی کربلا خون و خاک / همه دوستان خدا سینه چاک ستمگر برفت و حسین زنده ماند/ ببینش که این کربلا زنده ماند رسان بر مشامم تو بویش خدا!/ حسین را هم عباس نور "دُوجی" 7/9/ 1390 برابر با دوم محرم 1433 نصرت الله جمالی تقدیم به شما
پاسخ
0     0
21 آذر 1390 ساعت 5:55 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز