فارسی
شنبه 15 آذر 1399 - السبت 19 ربيع الثاني 1442

  41
  0
  0

تضمين غزل حافظ ازمرحوم چلويي

سبکباران به سوي کربلا بستند محمل ها

در آن وادي پر خوف و خطر کردند منزل ها

جوانان بني هاشم به پا کردند محفل ها

چه محفل کز محبت تار و پودش رشته ي دل ها

زدند آسان و ليکن عاقبت افتاد مشکل ها

شترها زير بار عشق با وجد و طرب واله

روان بودند در خار مغيلان چون گل و لاله

زنان در محمل عصمت روان از ديدگان ناله

بگرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله

فرو بردند سر خورشيد و مه در برج و محمل ها

سپاه شاه مظلومان بسوي کربلا عازم

سپهسالار اردو ؛ شمس دين ؛ ماه بني هاشم

سوار توسن اجلال با وجه حسن قاسم

علي اکبر بذکر يا قدير و قادر و قائم

که ما رفتيم سوي دوست بشتابيد مايل ها

علي اصغر به خواب ناز روي دامن مادر

نگاه مادر مظلومه اش بر صورت اصغر

سکينه بنگرد بر قدر و بالاي علي اکبر

رقيه بي خبر از زجر راه و خشت زير سر

جوانان مي روند با پاي خود بر سوي قاتل ها

نهنگ قلزم قهر خدا عباس نام آور

غضنفر خسرو گردان حشم فرمانده لشگر

علم افراشته جولان دهد در ميمن و ميسر

ز سقايي برد ارث البته از ساقي کوثر

الا يا ايها الساقي ادر کاساً و ناول ها

مسلمانان کوفه شاه را کردند مهماني

و ليکن کافران دارند ننگ از اين مسلماني

نوشته نامه ها آن فرقه ي بدتر ز نصراني

نمي دانم چه بنوشتند خود نا گفته مي داني

هم آن هايي که مي کردند قرآن را حمايل ها

رسيد اردو به دشت کربلا شهر حسين آباد

حسين آباد بود آن سرزمين از اول ايجاد

عزيز حضرت باري در آن جا بارها بگشاد

براي نصرت دين اهل عالم را ندا در داد

به جان و دل بلي گفتند کوشيدند از دل ها

شه ملک امانت فيض بخش مومن و کافر

نشسته بر سرير معدلت با صولت حيدر

به پا نعلين شيث ، عمامه ختم رسل بر سر

عصاي موسوي در کف ، رداي احمدي در بر

همان که حب ّ و بغضش امتحان حق و باطل ها

صبا عنبر فشان کن گلستان شهادت را

که شاه دين دهد خون از گلو نخل رسالت را

به پايان مي رساند حضرتش کار شفاعت را

بزن " ساعي " به چوگان عمل گوي سعادت را

که همچو شمع مي سوزند و مي گريند ناقل ها


منبع : مرحوم چلويي
  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

اشتیاق خطر حسین اسرافیلی
سردار دشت تب‏زده‏ از شیرینعلی گلمرادی‏
تیغ زبان‏ از صابر همدانی
ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین از وحشی بافقی
کمتر مرا صدا کن از سید حبیب حبیب پور
سرور آزادگان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز