فارسی
چهارشنبه 25 تير 1399 - الاربعاء 24 ذي القعدة 1441
  859
  0
  0

وسائل هدايت - جلسه پانزدهم - (متن کامل + عناوین)

  

آخر الزمان و راه رسيدن به هدايت

پيش بينى پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده امت خود

تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383

 

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

پيامبر صلى الله عليه و آله دورنمايى از وضع مردم بعد از خود را، به خصوص زمانهايى كه با وجود مقدسش فاصله دارد، در روايت مهمى بيان مى فرمايد:

« سيأتى زمانٌ على أمتى يحبون خمسا و ينسون خمسا »(1)

زمانى بر امت من خواهد آمد كه عاشق پنج برنامه مى شوند، عشقى كه ديده و گوش آنها را مى بندد و تعطيل مى كند. ديده كه تعطيل مى شود، از چيزى عبرت نمى گيرد. گوش كه بسته مى شود، سخن حق را نمى پذيرد و نمى شنود.

رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: عمده ترين كار عشق هاى مجازى، كور و كر كردن است.(2) طوفان اين عشق همه وجود را پر و انسان را غرق مى كند. از بسيارى از آنچه كه عبرت آور است، عبرت نمى گيرد، گويا اتفاقى نيفتاده است. كلام حق را نمى شنود، گويا از طرف حق، صدايى در اين عالم بلند نشده است.


1 ـ تحرير المواعظ العددية: 384؛ «قال النّبي صلى الله عليه و آله : سيأتي زمان على امّتي يحبّون خمسا و ينسون خمسا: يحبّون الدّنيا و ينسون الآخرة، و يحبّون المال و ينسون الحساب، و يحبّون النساء و ينسون الحور، و يحبّون القصور و ينسون القبور، و يحبّون النفس و ينسون الربّ، اولئك بريئون منّي و أنا بريء منهم.»

2 ـ من لايحضره الفقيه: 4/380، حديث 5814؛ «حُبُّكَ لِلشَّيْءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ.»

 

عشق به پنج چيز و فراموشى پنج چيز

« سيأتى زمانٌ على أمتى يحبون خمسا و ينسون خمسا »

عاشق پنج برنامه مى شوند و پنج برنامه را هم فراموش مى كنند.

 

1 ـ حب دنيا و نسيان آخرت

« يحبون الدنيا و ينسون الأخرة »

عاشق زندگى مادى مى شوند، و اين عشق هم در وجودشان قوى مى شود. طوفان اين محبت جلوى ديد و قدرت و قوت شنوايى آنها را مى گيرد.

قرآن مجيد در حق يك نفر كه به اين بلا دچار شده بود مى فرمايد:

« وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَْرْضِ »

بالكل مادى شده بود، هوش، حواس، قلب، فكر و انديشه او فقط تشنه دنيا بود؟

بعد مى فرمايد:

« وَاتَّبَعَ هَوَيهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث »(1)

اخلاق يك سگ هار را پيدا كرده بود، با چنگ و دندان و با عربده و فرياد فقط سراغ دنيا بود. چه مردم زمانش كارى به او داشتند يا نداشتند، چون او هار شده بود، او با مردم كار داشت.


1 ـ اعراف (7) : 176؛ «ولى او به امور ناچيز مادى و لذت هاىِ زودگذرِ دنيايى تمايل پيدا كرد و از هواى نفسش پيروى نمود ؛ پس داستانش چون داستان سگ است [ كه [اگر به او هجوم برى ، زبان از كام بيرون مى آورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ] زبان از كام بيرون مى آورد .»

 

يكى از مردم زمانش حضرت موسى عليه السلام بود كه با او كار داشت و مى خواست كه او را نجات بدهد، ولى او نسبت به موسى هارى كرد و آنهايى هم كه با او كار نداشتند، آنها را هم دچار مشكل كرد.

 

طول امل و تبعيت از «هوى»

رسول خدا صلى الله عليه و آله وحشت عجيبى هم داشت، همين وحشت را اميرالمؤمنين عليه السلام هم داشتند. در نهج البلاغه، سيد رضى نقل مى كند كه حضرت مى فرمايد:

« إن أخوف ما أخافُ عليكُم إثنان »

قلب على عليه السلام را دو چيز نسبت به مردم به وحشت شديد دچار كرده است:

« اتباعُ الهوى و طول الأمل »(1)

آرزوهاى صد در صد مادى و طوفان هواى نفس كه طبق فرموده صاحب عالم، اخلاق انسان را تبديل به اخلاق سگ هار مى كند.

« و ينسون الأخرة »

كسى كه همه وجودش را دنيا پركرده است، ديگر براى او جايى نمانده كه خواهان تماشاى آخرت و فكر آخرت باشد، جايى نمانده است كه به فكر فردا باشد، چه بسا كه نعوذُ بالله كنارش بنشينى و خيلى با احتياط و آهسته اسم آخرت را


1 ـ نهج البلاغه: خطبه 42؛ «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الاْءَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الاْءَمَلِ فَيُنْسِي الآْخِرَةَ أَلاَ وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلاَّ صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الاْءِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلاَ وَ إِنَّ الآْخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِكُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الآْخِرَةِ وَ لاَ تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأَبِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ.»

 

ببرى، كه خدا در صد و چهارده سوره كتاب خود، و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و ائمه طاهرين عليهم السلام ، مردم را به آخرت توجه دادند.

يك دفعه به آدم مى گويد: خُلق من را تنگ نكن، اين حرفها را پيش من نزن. بله، حب دنيا تا اين حد انسان را به فراموشى مى آورد، اين يك بيمارى است.

 

2 ـ حب مال و فراموشى روز حساب

اما عشق دوم؛ « و يحبون المال و ينسون الحساب »

رسول خدا صلى الله عليه و آله هميشه به مردم مى گفتند: مردم! در روز قيامت نسبت به پول، از شما دو سؤال مى شود، اگر اين دو سؤال را مثبت جواب داديد، نجات پيدا مى كنيد، و اگر در پيشگاه مقدس حضرت حق جوابى نداشتيد، محكوم هستيد.

سؤال اول: درباره مال: « من أينَ اِكْتَسَبه »

در اين هفتاد سالى كه پول به دست مى آوردى، از كجا بود؟ دستت در جيب، سر سفره و در دخل چه كسى بوده است؟ از زمين و خانه چه كسى بوده؟ پولها را از كجا آوردى؟

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: اگر جواب راست به خدا بدهى كه من هر چه پول به دست آوردم از اول تا آخر حلال بوده و يك درهم حرام در اموال من نيست، تازه خدا به ملائكه مى گويد: كل درآمد حلال او را حسابرسى كنيد؛

« فى حلالها حسابٌ و فى حرامها عقاب »(1)

به حساب مال حلال مى رسند، مى گويند: كدام قدمش صحيح است؟


1 ـ نهج البلاغه: خطبه 82؛ «مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِي حَلاَلِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ مَنِ اسْتَغْنَى فِيهَا فُتِنَ وَ مَنِ افْتَقَرَ فِيهَا حَزِنَ وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْه.»

 

سؤال دوّم: « و فيما أنفقه »(1)

حالا اين مال حلال را بگو: درست خرج كردى يا نه؟ هر چه آقازداه ات گفت، آزادانه دادى؟ هر خرجى پيش آمد، آزادانه كردى؟ هر چه دلت خواست، خريدى؟ هر سفرى دلت خواست رفتى؟ هر زينتى دلت خواست، فراهم كردى؟ اين پول را بعد از اين كه در آوردى، چگونه خرج كردى؟

« فى حلالها حسابٌ »

 

هدايت در توجّه به زندگى على عليه السلام

شخصى به فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: مگر پدرتان پير نشده است؟ الان شصت و سه ساله است، گفتند: چرا. گفت: من امشب در خانه شما در خدمتش بودم، اين نانى كه سر سفره پدرتان بود، با دست قابل شكستن نبود، يك نان نرم براى او آماده كنيد، اين كه كارى ندارد، دو تا نان نرم بخريد و به اين پيرمرد بدهيد.

مى گفت: من بيست و چهار ساعت با اميرالمؤمنين عليه السلام بودم، بعد از نماز عشاء، مختصرى خوابيد، بعد بلند شد، و تا نماز صبح مشغول مناجات و گريه و عبادت بود.(2)

صبح به مسجد آمد، نماز جماعت خواند و نشست و مردم را پذيرفت، مشكلاتشان را حل كرد، از مسجد بيرون آمد، سراغ كار مملكت رفت، ظهر آمد و نماز خواند، آمد مختصرى نان خورد و بيرون رفت و در گرماى كوفه شروع به گشتن


1 ـ المناقب، ابن شهرآشوب: 2/153؛ بحار الأنوار: 27/311، باب 9، حديث 1؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ لاَ تَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعَةٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلاَهُ وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.»

2 ـ مجموعة ورام: 1/153؛ «روي أن أمير الموءمنين عليه السلام كان أكله قرص الشعير و الملح الجريش.»

 

كرد.

گفتم: على جان! خيلى گرم است، همه براى خواب رفته اند، برو بخواب. فرمود: ممكن است بعد از ظهر كسى دچار مشكل بشود، و نتواند كه به خانه من بيايد، بگويد: على خواب است، مشكلش يك ساعت حل نشده بماند، در روز قيامت خدا من را نگهدارد. من مى چرخم كه هر كس مشكل دارد، نگويد: على خواب است.

تا دوباره مغرب شد، پدرتان كه استراحت زيادى ندارد، اين همه بار روى دوش او است، دو تا نان نرم كه زحمتى ندارد.(1)

 


1 ـ بحار الأنوار: 42/276، باب 127، كيفية شهادته عليه السلام و وصيته؛ «. . . قَالَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ بِنْتُ أَمِيرِ الْمُوءْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَمَّا كَانَتْ لَيْلَةُ تِسْعَ عَشْرَةَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَدَّمَتْ إِلَيْهِ عِنْدَ إِفْطَارِهِ طَبَقاً فِيهِ قُرْصَانِ مِنْ خُبْزِ الشَّعِيرِ وَ قَصْعَةٌ فِيهَا لَبَنٌ وَ مِلْحٌ جَرِيشٌ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلاَتِهِ أَقْبَلَ عَلَى فَطُورِهِ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ وَ تَأَمَّلَهُ حَرَّكَ رَأْسَهُ وَ بَكَى بُكَاءً شَدِيداً عَالِياً وَ قَالَ يَا بُنَيَّةِ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ بِنْتاً تَسُوءُ أَبَاهَا كَمَا قَدْ أَسَأْتِ أَنْتِ إِلَيَّ قَالَتْ وَ مَا ذَا يَا أَبَاهْ قَالَ يَا بُنَيَّةِ أَ تُقَدِّمِينَ إِلَى أَبِيكِ إِدَامَيْنِ فِي فَرْدِ طَبَقٍ وَاحِدٍ أَ تُرِيدِينَ أَنْ يَطُولَ وُقُوفِي غَداً بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَتْبَعَ أَخِي وَ ابْنَ عَمِّي رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَا قُدِّمَ إِلَيْهِ إِدَامَانِ فِي طَبَقٍ وَاحِدٍ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ اللَّهُ يَا بُنَيَّةِ مَا مِنْ رَجُلٍ طَابَ مَطْعَمُهُ وَ مَشْرَبُهُ وَ مَلْبَسُهُ إِلاَّ طَالَ وُقُوفُهُ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَا بُنَيَّةِ إِنَّ الدُّنْيَا فِي حَلاَلِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ وَ قَدْ أَخْبَرَنِي حَبِيبِي رَسُولُ االلَّهِ صلى الله عليه و آله انَّ جَبْرَئِيلَ عليه السلام نَزَلَ إِلَيْهِ وَ مَعَهُ مَفَاتِيحُ كُنُوزِ الاْءَرْضِ وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ السَّلاَمُ يُقْرِئُكَ السَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنْ شِئْتَ صَيَّرْتَ مَعَكَ جِبَالَ تِهَامَةَ ذَهَباً وَ فِضَّةً وَ خُذْ هَذِهِ مَفَاتِيحَ كُنُوزِ الاْءَرْضِ وَ لاَ يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ حَظِّكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ الْمَوْتُ فَقَالَ إِذاً لاَ حَاجَةَ لِي فِي الدُّنْيَا دَعْنِي أَجُوعُ يَوْماً وَ أَشْبَعُ يَوْماً فَالْيَوْمَ الَّذِي أَجُوعُ فِيهِ أَتَضَرَّعُ إِلَى رَبِّي وَ أَسْأَلُهُ وَ الْيَوْمَ الَّذِي أَشْبَعُ فِيهِ أَشْكُرُ رَبِّي وَ أَحْمَدُهُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ وُفِّقْتَ لِكُلِّ خَيْرٍ يَا مُحَمَّدُ. ثُمَّ قَالَ عليه السلام يَا بُنَيَّةِ الدُّنْيَا دَارُ غُرُورٍ وَ دَارُ هَوَانٍ فَمَنْ قَدَّمَ شَيْئاً وَجَدَهُ يَا بُنَيَّةِ وَ اللَّهِ لاَ آكُلُ شَيْئاً حَتَّى تَرْفَعِينَ أَحَدَ الاْءِدَامَيْنِ فَلَمَّا رَفَعَتْهُ تَقَدَّمَ إِلَى الطَّعَامِ فَأَكَلَ قُرْصاً وَاحِداً بِالْمِلْحِ الْجَرِيشِ ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَامَ إِلَى صَلاَتِهِ فَصَلَّى وَ لَمْ يَزَلْ رَاكِعاً وَ سَاجِداً وَ مُبْتَهِلاً وَ مُتَضَرِّعاً إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ يُكْثِرُ الدُّخُولَ وَ الْخُرُوجَ وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ وَ هُوَ قَلَقٌ يَتَمَلْمَلُ ثُمَّ قَرَأَ سُورَةَ يس حَتَّى خَتَمَهَا.»

 

زهد على عليه السلام

امام مجتبى عليه السلام گريه كردند، فرمودند: يك پولى سر سال از فروش خرماهاى زمين هاى مدينه اش مى آورند، حساب مى كند كه اين پول تا يك سال چقدر نان و دوغ و خرما و پيراهن مى شود، به همان مقدار خرج مى كند. پول نانى كه پدرم مى دهد، نان را مى گذارد در يك ظرف چرمى، درش را مى بندد و مُهر مى كند، ما حق نداريم برويم اين مهر را بشكنيم و نان را در بياوريم، مى ترسد كه ما به نان آب بپاشيم، يا مقدارى روغن زيتون روى آن بماليم تا نرم بشود، به او مى گوييم: اجازه مى دهيد يك نان نرم بياوريم؟ مى گويد: من را با نان نرم چكار؟

يك پيراهن خوب بخريم؟ مى گويد: من را با پيراهن خوب چكار؟

قنبر را صدا كرد و فرمود: قنبر! پيراهنت را كه ديگر نمى توانى بپوشى، عبايش را كنار زد و گفت: پيراهن من را ببين، مال من هم ديگر قابل پوشيدن نيست. بيا دو نفرى به بازار برويم و پيراهن بخريم.(1)

با هم به درب مغازه پيراهن فروش آمديم، فرمود: ارزان ترين پيراهنت چند قيمت است؟ گفت: ما دو نوع پيراهن داريم، سه درهم و پنج درهم.

فرمود: يك لباس سه درهمى بده و يك پنج درهمى، هشت درهم داد و دو پيراهن خريد و فرمود: بيا از بازار برويم در يك خرابه كه پيراهن هايمان را عوض


1 ـ عدة الداعي: 121؛ بحار الأنوار: 67/322، باب 58؛ «. . . كَانَ عليه السلام إِذَا أَرَادَ أَنْ يَكْتَسِيَ دَخَلَ السُّوقَ فَيَشْتَرِي الثَّوْبَيْنِ فَيُخَيِّرُ قَنْبَراً أَجْوَدَهُمَا وَ يَلْبَسُ الآْخَرَ ثُمَّ يَأْتِي النَّجَّارَ فَيَمُدُّ لَهُ إِحْدَى كُمَّيْهِ وَ يَقُولُ خُذْهُ بِقَدُّومِكَ وَ يَقُولُ هَذِهِ تُخْرَجُ فِي مَصْلَحَةٍ أُخْرَى وَ يُبْقِي الْكُمَّ الاْءُخْرَى بِحَالِهَا وَ يَقُولُ هَذِهِ تَأْخُذُ فِيهَا مِنَ السُّوقِ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عليه السلام .»

 

 

كنيم، سه درهمى را خودش برداشت.

گفتم: آقا! آخر شما رئيس اين مملكت هستيد، به ديدن شما مى آيند، رفت و آمد داريد، فرمود: من پير هستم، ديگر شوقى به لباس گرانتر ندارم، تو جوانى، آن پنج درهمى را تو بپوش. من ديگر بدنم به قبر نزديك شده است، نمى خواهم.

 

3 ـ عشق به زنان

« و يحبون النساء »

مردم عاشق شهوت رانى جنسى مى شوند و اين عشق به شهوت رانى جنسى بيداد مى كند.

پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اين عشق حريم محرم و نامحرمى قرآن من را مى شكند. احكام خدا را راجع به زن و مرد پايمال مى كند، زنا را در جامعه رواج مى دهد. حتى روابط با زنان شوهردار را براى اين عاشقان شهوت خيلى آسان مى كند. گويا خدا حرام نكرده است. پيغمبران و ائمه عليهم السلام اعلام حرمت كردند.

 

غيرت على عليه السلام در ناموس مسلمانان

على عليه السلام بالاى منبر آمد و بلند بلند گريه كرد، مردم دلشان سوخت، گفتند: چه مصيبتى به شما رسيده است؟ فرمود: امروز يك زن در شلوغى بازار كوفه رد مى شد، تنه مرد نامحرم به او خورده است. غيرت در اين مملكت از بين رفته است. چرا؟ يك زن چادرىِ روگرفته آمده رد بشود، شانه مرد غريبه به بدنش ماليده شده است.

اين عاشقان شهوت با آيات قرآن چه مى كنند؟ بايد از شب نشينى ها، باغ ها، كنار درياها، هتل ها، مسافران نوروزى، چشم چران ها، بدحجاب و بى حجاب ها، عروسى ها و از سالن ها سؤال كرد كه قرآن چه شد؟ خونى كه از گلوى ابى عبدالله عليه السلام كنار اين آيات ريخت، چه شد؟ گلوى بچه شش ماهه كه با تير سه شعبه بريده شد، چه شد؟ پهلو شكستن بين در و ديوار كنار اين قرآن چه شد؟ اين ها را بايد پرسيد.

« يحبون النساء و ينسون الحور »

عاشق زنان فانى بى هويتِ بى شخصيتِ بى دينِ دنيا مى شوند، و براى يك شهوت يك دقيقه اى، حور العين وعده داده شده قرآن را كه ابدى است، فراموش مى كنند، ازواج مطهره قيامت را مى گذارند، و ازواج شريره كثيفه را انتخاب مى كنند.

 

4 ـ علاقه به قصرسازى و فراموشى خانه قبر

چهارمين عشق مردم: « و يحبون القصور و ينسون القبور »

آپارتمان هاى چند ميليارد تومانى، آسمانخراشهاى صد طبقه اى، در بهترين خيابانهاى تهران و اصفهان و مشهد و شيراز گشتن و دو هزار متر زمين پيدا كردن و خريدن، قصرها ساختن. ديگر كى مى تواند دل بكند. مردم آن زمان آنچنان عاشق ساختمان سازى هاى فرعون هاى قديم و طاغوت ها مى شوند كه در اين موج عشق به اين ساختمان ها، قبرها را فراموش مى كنند، كه يك بدن هشتاد كيلويى، يك خانه ده هزار مترى ساخته اى، همه چيزش هم خارجى؛ شيرآلات، دست شويى ها، كاشى ها. تو كه تا اين ساختمان تمام بشود و معمار و بنا بيرون بروند، جنازه خودت را لاى خاك مى كنند.

ولى پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: يادشان مى رود كه كنار شهرهايشان يك قبرستان هم هست، يك قبر دو متر در نيم متر، فراموش مى كنند.

اين همه ميل به اين ساختمان ها، فروشگاه ها، مغازه ها، رنگ و نقاشى ها، مگر مى گذارد كه آدم ياد آن خانه غربت و وحشت و تنهايى و ظلمت بيافتد.

حضرت مى فرمايد: مرده ها را وقتى در قبر مى گذارند، در قبر را مى بندند، از داخل قبر صدا بلند مى شود: آن وقتى كه روى من راه مى رفتى، از تو خوشم نمى آمد، واى به حالى كه حالا در شكم من آمدى، ملعون!

آن وقت از گوشه قبر فرياد بلند مى شود:

« أنا بيتُ الغربة، أنا بيتُ الوحشة، أنا بيتُ الدّود »(1)

 

5 ـ خودپرستى به جاى خداپرستى

پنجمين عشق مردم: « و يحبون النفس و ينسون الرب »

گرفتار عشق به خود مى شوند و خدا را فراموش مى كنند.

اين پنج برنامه به نظر من روى دوش يك انسان باصفاى مؤمنِ عاشقِ سبك بال از كوه دماوند سنگين تر است.

برائت پيامبر صلى الله عليه و آله از اين پنج گروه

اين ها با اين سنگينى يك طرف، اين جمله آخر پيغمبر هم يك طرف؛

« أولئك بريئون منى و أنا برى ءٌ منهُم »

چنين مردمى از من پيغمبر بيزار هستند و من هم از آنها بيزارم، نه آنها من را دوست دارند و نه من آنها را.

دليل اين كه آنها من را دوست ندارند اين است كه به حرف من گوش نمى دهند. اما دليل اين كه من آنها را دوست ندارم، چون آنها رفيق هاى خداى من نيستند، آنها


1 ـ الكافى: 3/242، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلاَماً فِي كُلِّ يَوْمٍ يَقُولُ أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ أَنَا الْقَبْرُ أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ.»

 

رفيق هاى دشمن خداى من هستند.

 

برنامه علاج مرض قلبى

سؤال: يا رسول الله! دل شما كه از اين ها بيزار است، حالا اگر امشب يك چنين بيمارى خواست معالجه بشود، مى شود؟

جواب: پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اگر مايل به علاج باشند، بله، من سه طبيب براى آنها سراغ دارم.

طبيب اول: خدا است،

« عباد الله أنتم كالمرضى و رب العالمين كالطبيب »(1)

شما اى مردم مريض هستيد و طبيب شما خداست.

طبيب دوم: خودم هستم. اين ها پرونده خودشان را به من ارائه بدهند، قبل از اين كه خود اين ها توبه كنند، من به جاى آنها در برزخ توبه مى كنم.

خدا در سوره «يس» به پيغمبر گفته است: كسانى كه خود را بيمار كرده اند، اگر به تو مراجعه كردند كه تو برايشان استغفار كنى، حبيب من! تو با آن قلب پاكت از جانب آنها استغفار كن.

« فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا »(2)

اگر تو براى آنها توبه كنى، من توبه آنها را قبول مى كنم. با توبه تو من آنها را


1 ـ الاحتجاج: 1/42؛ بحار الأنوار: 4/106، باب 3، حديث 18؛ «. . . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ كَالْمَرْضَى وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ كَالطَّبِيبِ فَصَلاَحُ الْمَرْضَى فِيمَا يَعْلَمُهُ الطَّبِيبُ وَ يُدَبِّرُهُ بِهِ لاَ فِيمَا يَشْتَهِيهِ الْمَرِيضُ وَ يَقْتَرِحُهُ أَلاَ فَسَلِّمُوا لِلَّهِ أَمْرَهُ تَكُونُوا مِنَ الْفَائِزِينَ . . . .»

2 ـ نساء (4) : 64؛ «نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند ، و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، يقيناً خدا را بسيار توبه پذير و مهربان مى يافتند .»

 

مى آمرزم. اين طبيب دوم است.

طبيب اول خداست، طبيب دوم رسول الله است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه فرمود:

« طبيبٌ دوّارٌ بطبّه »(1)

پيغمبر نسخه اش را برداشته و دنبال مريض مى گردد.

طبيب سوم: مطابق قوى ترين روايات ما وجود مقدس ابى عبدالله الحسين عليه السلام است.

ما در كتاب هايمان نداريم كه شب قدر شب على عليه السلام است، همه جا داريم كه امشب شب حسين عليه السلام است، هيچ جا نداريم كه امشب كتاب دعاها را باز كنيد و على عليه السلام را زيارت كنيد، همه جا داريم كه امشب حسين عليه السلام را زيارت كنيد.(2)

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


1 ـ نهج البلاغه: خطبه 107؛ «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَة . . . .»

2 ـ وسائل الشيعة: 14/474، باب 53، حديث 19632؛ «عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام فِي حَدِيثٍ قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ عليه السلام لَيْلَةَ ثَلاَثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هِيَ اللَّيْلَةُ الَّتِي يُرْجَى أَنْ تَكُونَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ صَافَحَهُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ نَبِيٍّ كُلُّهُمْ يَسْتَأْذِنُ اللَّهَ فِي زِيَارَةِ الْحُسَيْنِ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ.»

 


منبع : پایگاه عرفان
  859
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر