فارسی
دوشنبه 10 آذر 1399 - الاثنين 14 ربيع الثاني 1442

  635
  0
  0

وسائل هدايت - جلسه چهاردهم (2) - (متن کامل + عناوین)

 

برخورد امام صادق عليه السلام با تزلزل شيعه

با آيات قرآن و روايات و اخلاق انبيا به جنگ افتاده اى؟ نمى دانى كه انبيا چه خون دلى براى هدايت عباد خدا خوردند؟ نمى دانى كه امام صادق عليه السلام به فقيه مدينه كه شيعه و عاشق خدا بود و امام صادق دوستدار او بود، فرمود: از پشت پرده ضخيم يك خانمى از تو مسأله شرعى پرسيد، بعد از جواب مسأله، دو كلمه هم با او بگو و بخند داشتى، دينت به لبه پرتگاه رسيده، من ديگر رضايت نمى دهم كه حتى از پس پرده با زن روبرو بشوى.

مى گويى: فساد ندارد و اثر نمى كند، خالقت در قرآن گفته است:

« فَيَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ »(1)

خدا خيلى با ادب گفته است كه وقتى صداى طبيعى زنانه خود را بشنوند، تا حرفهايت تمام بشود، او دارد با تو در خيالش زنا مى كند.

كنيز يزيد و غيرت يزيد نسبت به او

خانواده ها! دختر دارها! زن دارها! خانواده دار باشيد. آنهايى كه بايد بشنوند كه نيستند بشنوند، كه يزيد سر مبارك ابى عبدالله عليه السلام را مى خواست با چوب خيزران مورد حمله قرار بدهد، يك چوب كنار تختش بود و گاهى برمى داشت و براى سرگرمى مى چرخاند و مى گرداند، بعد هوسش گرفت كه با نوك اين چوب لب و دندانى كه بوسه گاه پيغمبر و فاطمه و اميرالمؤمنين عليهم السلام بود، مورد حمله قرار بدهد.


1 ـ احزاب (33) : 32؛ «تا كسى كه بيمار دل است طمع كند.»

 

يكى از كنيزهاى يزيدِ شراب خورِ سگ بازِ ميمون بازِ قمار باز، پدرش معاويه و مادرش مسيحى بود. زن معاويه، يك دختر جوان مسيحى از مسيحى هاى شام و سوريه بود، چون آن منطقه مسيحى نشين بود، در بيابان چشمش به اين دختر افتاد، او را خواست، پدرش گفت: من مسيحى هستم، گفت: من به دين او كارى ندارم، دختر را مى خواهم، دختر را به او فروخت و يزيد از اين ازدواج به وجود آمد.

يزيدِ مسيحى زاده بى دينِ ميمون بازِ سگ بازِ كافرِ قاتل سيدالشهداء عليه السلام وقتى كه با چوب مى خواست حمله كند، كنيزش در خواب ديد كه فاطمه زهرا عليهاالسلام دارد فرياد مى كشد، كه مگر جگر گوشه من چكار كرده كه با چوب مى خواهد به او حمله كند؟ كنيز از هولش، چادر سر نكرده به قسمت مردها دويد و صدا زد: يزيد! نزن! جگر زهرا دارد مى سوزد.

يزيد نگفت: مى زنم يا نمى زنم، فقط بلند شد و آن لباس و عباى عربى اش كه رسم قديم بود و همه داشتند، برداشت و روى سر كنيز انداخت و گفت: اى پست لا مذهب، چرا با موى برهنه در مجلس مردان آمدى؟

آنهايى كه بايد بشنوند، نيستند كه بشنوند. اقلاً از يزيد ياد بگيريد، به حرف خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله و امام حسين عليه السلام كه گوش نمى دهيد، از فاطمه زهرا عليهاالسلام كه قبول نمى كنيد، پس اى بدحجاب ها! آرايش كرده ها! شما مردهايتان بيايند از يزيد ناموس دارى را ياد بگيرند، آن هم نه زن و دخترش، كنيزش.

 

غيرت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا

امام حسين عليه السلام قبل از اين كه به ميدان برود و كشته شود، خواهرش را صدا زد، گفت: عزيز دلم! هشتاد و چهار زن و دختر و زين العابدين عليه السلام كه تنها فرزند باقى مانده من است، در اين خيمه ها داريم، زينب من، همين الان برو و به خانم ها بگو: هر چه گلوبند، دستبند، انگشتر و گوشواره دارند ـ كه چيز پرقيمتى هم نبود ـ اين ها را در يك بقچه بريزند و بياور.

يك بقچه شد، فرمود: خواهرم! بعد از من اين ها به خيمه ها براى آتش زدن حمله مى كنند، شما مجبوريد فرار كنيد كه نسوزيد، براى اين كه دشمن چشمش به صورت و قد و بالاى شما نيافتد، وقتى ديديد دارند نزديك مى شوند، از پشت خيمه ها به زن و بچه بگو فرار كنند، و تو اين بقچه را در بين اين ها بپاش، اين ها تا بنشينند كه طلاجات را جمع كنند، شما ديگر از ديد نامحرمان دور شده ايد و در امان خواهيد بود.

 

امام عليه السلام و اعتراف دشمن به غيرت اللهى او

رفت، وقتى در گودال قتلگاه افتاده بود، نمى دانستند كه از دنيا رفته يا زنده است، جرأت نداشتند بيايند ببينند كه زنده است يا شهيد شده است، مى ترسيدند. شمر گفت: من الان معلوم مى كنم، گفتند: چطور؟ گفت: من هم جرأتش را ندارم، حسين غيرت اللّه است، يعنى گفت: اين قدر غيرت ناموسى در اين مرد بالا است كه گويا خود خدا هر چه غيرت داشته، به امام حسين عليه السلام داده است. نگفت: امام حسين مرد غيورى است، گفت: مردم! حسين غيرت اللّه است.

گفتند: چه كار مى كنى؟ گفت: جارچى لشكر، گلويش باز است و مى تواند فرياد بكشد كه لشكر به خيمه ها حمله كنند، جارچى تا گفت: به خيمه ها . . .، امام ديگر قدرت نداشت، افتاده بود، ولى از خدا كمك خواست، فقط توانست تا روى زانو بلند شود، فرمود: « يا شيعة آل ابو سفيان » اى پيروان بنى اميه! شما با من جنگ داريد، نه با زنان و دختران من.(1)

 


1 ـ اللهوف: 119؛ بحار الأنوار: 45/51 بقية الباب 37؛ «قَالَ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ صَاحِبُ الْمَنَاقِبِ وَ السَّيِّدُ فَصَاحَ بِهِمْ وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لاَ تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْرَاباً فَنَادَاهُ شِمْرٌ فَقَالَ مَا تَقُولُ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ قَالَ أَقُولُ أَنَا الَّذِي أُقَاتِلُكُمْ وَ تُقَاتِلُونِّي وَ النِّسَاءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتُاتَكُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِي مَا دُمْتُ حَيّا.»

 

بعد به اين بدنهاى قطعه قطعه شده رو كرد « فنادى » داد زد: يا مسلم بن عقيل، يا هانى بن عروه، يعنى براى ناموستان داد بزنيد، ولو در شهرتان كسى نبود، اما شهرهاى ديگر را به يارى بطلبيد.

رويش را از كوفه به طرف كشته ها برگرداند و فرمود: يا حبيب، يا برير، يا زهير، يا سعيد، يا عون، يا جعفر، يا ولدى، يا اخى عباس، همه را صدا زد: « ما لى اناديكم فلا تجيبونى ... فقوموا من نومتكم » چرا روى زمين افتاده ايد؟ بلند شويد چرا هر چه شما را صدا مى زنم جواب من را نمى دهيد؟

مگر من شما را براى خودم دارم صدا مى كنم؟ من هم دقايق ديگر از دنيا مى روم، من شما را صدا نمى كنم كه از من دفاع كنيد:

« فقوموا من نومتكم ايها الكرام و أدفعوا عن حرم الرسول الطغاة اللئام »(1) يك مشت مردم پست دارند به طرف خيمه ها حمله مى كنند، خواهران و زنان و دختران من كه قدرت دفاع ندارند، شما بلند شويد.

يعنى اى مردم شيعه، زنان، دختران، ناموس اسلام، ناموس قرآن، محرم و نامحرمى را رعايت كنيد.

پدرش مى گويد:

« و إن النساء همهنّ زينة الحياة الدنيا و الفساد فيها »

عده اى از زنان همه همتشان آرايش است و جلوه گرى « و الفساد فيها » و اين ها


1 ـ معالى السبطين: 2/19؛ مقتل الحسين عليه السلام ، ابى مخنف: 133؛ ناسخ التواريخ: 2/377؛ موسوعة كلمات الإمام الحسين عليه السلام ؛ 582.

 

زنانى هستند كه مى خواهند خانواده ها، ادارات، وزارت خانه ها، بيمارستان ها، آموزش و پرورش و اين دختران بى گناه و گلهاى نشكفته را پر پر كنند و به فساد بكشند.

اين ها زنانى هستند كه شوهرانشان را به فساد كشيدند. اين ها وقتى دختر بزايند، دخترانشان را هم به فساد مى كشانند. اين ها فيلم ها، تلويزيون، دستگاه هاى تبليغاتى، مجلات را تبديل به كتب ضلال و كفر مى كنند.

 

رعايت حدود محرم و نامحرم

پروردگار عالم كه در قرآن مجيد به تمام خانم ها اعلام كرده، شما محرم زيادى در اين دنيا نداريد، محرم شما، محرم هاى محدود و معينى هستند.

پروردگار بزرگ عالم به زنان مؤمنه، متدينه و مسلمان هشدار داده كه شما فقط با چه كسانى مى توانيد برخورد معمولى داشته باشيد.

« قُلْ لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ لِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ »(1)

حبيب من! به مردان مؤمن بگو: چشم از نامحرم فرو بپوشيد.

به جوان ها، مردها و شهوت دارها بگو: جلوى شهوت خود را بگيريد؛ يا ازدواج كنيد، يا صبر كنيد تا خدا براى شما وسايل حلالش را فراهم كند. پاكيزگى زندگى در اين است كه با نامحرم مراودت نداشته باشيد.

من مواظب شما هستم كه چه كار مى كنيد. چشم هايتان را مى پايم و نگاهتان را


1 ـ نور (24) : 30؛ «به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را [ از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران ] فرو بندند ، و شرمگاه خود را حفظ كنند ، اين براى آنان پاكيزه تر است ، قطعاً خدا به كارهايى كه انجام مى دهند ، آگاه است .»

 

مى خوانم. خيال نكنيد يك گوشه نشستيد و داريد نگاه يا زنا مى كنيد، من نمى فهمم.

 

زناى اعضاى بدن

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

زناى چشم به نگاه كردن به نامحرم است، زناى دست به لمس كردن، زناى گوش به شنيدن صدا با ريبه، زناى شهوت هم به زناى عملى است.(1)

 

آداب بيرون آمدن زنان

« وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ »(2)

و به زنانى كه مى خواهند اهل خدا باشند بگو: چشم از نامحرم بپوشيد. جلوى شهوت خودتان را نگاه داريد، مملكت و خانواده ها را به لجن نكشيد. زينت خود را ظاهر نكنيد.


1 ـ جامع الأخبار: 145؛ «قال النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ لِكُلِّ عُضْوٍ مِن ْا بَنِ آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَى وَ الْعَيْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلاَمُ وَ الاْءُذُنَانِ زِنَاهُمَا السَّمْعُ وَ الْيَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلاَنِ زِنَاهُمَا الْمَشْيُ وَ الْفَرْجُ يُصَدِّقُ ذَلِكَ كُلَّهُ وَ يُكَذِّبُهُ.»

2 ـ نور (24) : 31؛ «و به زنان باايمان بگو : چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند ، و شرمگاه خود را حفظ كنند ، و زينت خود را [ مانند لباس هاى زيبا ، گوشواره و گردن بند [مگر مقدارى كه [ طبيعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه ، بر دست و صورت [پيداست [ در برابر كسى ] آشكار نكنند ، و [ براى پوشاندن گردن و سينه [مقنعه هاى خود را به روى گريبان هايشان بيندازند ، و زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان.»

 

مگر آن يك تكه از صورت كه ديگر نمى توانيد كامل بپوشانيد، آن هم طورى بپوشانيد كه اگر كسى چشمش افتاد، نفهمد شما جوان و زيبا هستيد.

پارچه سراسرى بياندازند كه بدن را كاملاً بپوشاند، و حجم بدن و زيبايى هاى آن را نشان ندهد.

 

ارتباط حجاب با پاكى دل

در آيه ديگر مى گويد:

« وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَـعًا فَسْـءَلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍ ذَ لِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ »(1)

به زنان بگو كه حجاب را مراعات كنيد، اين براى طهارت قلبى شما بهترين كار است. آنهايى كه بدحجاب مى گردند و وقتى به آنها ايراد مى گيرى مى گويند: اى بابا! دلت بايد پاك باشد، اين آيه مى گويد: رعايت حجاب با طهارت قلبى شما ارتباط مستقيم دارد، يعنى اگر بد حجاب بگردى، در حقيقت اين بد حجابى ريشه در قلب ناپاكت دارد و از آنجا سرچشمه مى گيرد، پس كجا است آن دلى كه مى گويى پاك باشد؟

 

محارم و زينت هاى زن

اگر مى خواهيد با مردها يك جا بنشينيد:

« وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابائِهِنَّ أَوْ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَ نِهِنَّ أَوْ بَنِىآ إِخْوَ نِهِنَّ أَوْ بَنِىآ أَخَوَ تِهِنَّ أَوْ نِسََائِهِنَّ أَوْ مَا


1 ـ احزاب (33) : 53؛ «و زمانى كه از همسرانش متاعى خواستيد از پشت پرده و حجابى از آنان بخواهيد ، كه اين براى قلب شما و قلب هاى آنان پاكيزه تر است .»

 

مَلَكَتْ أَيْمَـنُهُنَّ »

محرم اول شوهرتان است، بعد پدر، پدربزرگ، پدر شوهر، پسرهاى خودت، يا بچه هاى شوهرت از زن اولش كه مرده است، آنها محرم هستند. برادر، بچه هاى برادر، بچه هاى خواهر و زنان متدينه مؤمنه.

روايت وقتى در كنار اين آيه آمده است، گفته: به زنان مسلمان و مؤمنه بگو: رويشان را از زنان يهودى و مسيحى بگيرند، آنها نامحرم هستند.(1) يا كسانى كه در قديم رسم بود مى خريدند، و ملك يمين محسوب مى شدند.

« أَوِ التَّـبِعِينَ غَيْرِ أُوْلِى الاْءِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُواْ عَلَى عَوْرَ تِ النِّسَآءِ »

آنهايى كه پير شده و شهوتى ندارند، اگر رو و مويت را ببيند عيبى ندارد. يا بچه كوچكى كه اين ها را درك نمى كند.

« وَلاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ »

كفشى نپوشند كه وقتى در كوچه راه مى روند، صداى النگو و گوشواره و گلوبندشان را نامحرم بفهمد.

بعد از آن كه خودت را از نامحرم ها پوشاندى، تازه خدا مى فرمايد:


1 ـ ترجمه تفسير بيان السعادة: 10/320؛ «از امام صادق عليه السلام روايت شده كه شايسته نيست زن مسلمان بين زنان يهودى و نصرانى خود را منكشف و بى حجاب نمايد، زيرا آنان اين موضوع را خصوصيّات بدن آن زن را با همسرانشان در ميان مى گذارند و به آنان تعريف مى كنند.»

و همچنين آمده: در تفسير هدايت: 8/304؛ «براى زن جايز نيست كه خود را در برابر زنان يهودى و نصرانى برهنه كند زيرا آنان اين را براى همسران خود توصيف مى كنند.»

 

« وَ تُوبُوآاْ إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »(1)

توبه كن، مردها! شما هم توبه كنيد، تا روى رستگارى را ببينيد.

 

مؤمنان، برندگان زندگى دنيا و آخرت

« و إن النساء همهنّ زينة الحياة الدنيا و الفساد فيها »

بُرد با كيست؟ جملات بعد را ببينيد كه چقدر زيبا است:

« إنّ المؤمنين مستكينون »

مردم مؤمن برنده هستند كه همه وجودشان در مقابل خدا خاكى است. مستكين يعنى خاك نشين، از پا در آمده.

مردم مؤمن، همه باطن و ظاهرشان نسبت به حضرت حق خاكى است. وقتى امر به حجاب، نماز، روزه، جهاد، خمس و غيره مى شوند مى گويند: چشم، جان و مال در مقابل تو ارزش ندارد كه تو را كنار بگذارم و آنها را دو دستى نگاه دارم. من جاى تو را با پول عوض نمى كنم.


1 ـ نور (24) : 31؛ «و زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان ، يا پدرانشان ، يا پدران شوهرانشان ، يا پسرانشان ، يا پسران شوهرانشان ، يا برادرانشان ، يا پسران برادرانشان ، يا پسران خواهرانشان ، يا زنان [ هم كيش خود ] شان ، يا بردگان زر خريدشان ، يا خدمتكارانشان از مردانى كه ساده لوح و كم عقل اند و نياز شهوانى حس نمى كنند ، يا كودكانى كه [ به سنّ تميز دادن خوب و بد نسبت به اميال جنسى [نرسيده اند . و زنان نبايد پاهايشان را [ هنگام راه رفتن آن گونه [به زمين بزنند تا آنچه از زينت هايشان پنهان مى دارند [ به وسيله نامحرمان [شناخته شود . و [ شما ] اى مؤمنان ! همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد .»

 

مؤمنان با محبت و خائف

جمله دوم:

« إن المؤمنين مشفقون »

مردم مؤمن منبع محبت، صفا، آرامش، رأفت، مهربانى و نوازش هستند.

« إن المؤمنين خائفون »

مردم مؤمن دلى پر از وحشت دارند، وحشتشان هم از سه چيز است؛ لحظه مرگ كه آيا عاقبت به خير مى ميرند يا نه؟ برزخ، كه آيا فشار قبر دارند يا نه؟ و روز قيامت، موقعى كه نامه اعمال را حسابرسى مى كنند، كه آيا گناهانش بيشتر است يا ثواب هايش؟ بهشتى است يا جهنمى؟

چه وحشت و ترس با ارزشى! «مستكينون» و «مشفقون» و «خائفون» را بعدا توضيح مى دهيم كه معنايش چيست.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


منبع : پایگاه عرفان
  635
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

صعود اهل تقوا بر قله كرامت
بار سنگین ظلمت در جدایی از نور حق
دو درس مهم از حادثۀ کربلا
موجی از رحمت الهی در اعمال اختیاری انسان
درک رحمانیت و رحیمیت پروردگار، کوتاه‌ترین راهِ یافتن ...
رحمت رحیمیۀ پروردگار، مختص مؤمنین
رسول خدا(ص)، جامع همۀ ارزش‌ها و کرامات
معرفت و عبادت، دو هدف نهاییِ خلقت انسان
ارزش بندگی و دینداری در آزادی عمل
ارزش زیارت حضرت رضا(ع) در کلام امیرالمؤمنین(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

تفاوت جان دادن افراد خوب و بد
روايت منبر رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله در محشر
كلامى درباره نماز شب‏
توجه به قدردانى از لحظه‏ها
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
نُه‌برنامۀ‌حيات‌اسلامى در قرآن(4)
شراب طهور، مزد حرکت در صراط مستقیم
تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم سخنرانی سوم
شهر خوی/ بقعهٔ شیخ نوایی/ دههٔ دوم محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ ...
تجلی رحمانیت و رحیمیت در محبت پروردگار

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز