فارسی
سه شنبه 03 خرداد 1401 - الثلاثاء 23 شوال 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
1177
0
نفر 0

استعاذه، در كلام كاشفى‏

كاشفى در تفسيرش گويد:

مستعيذ يا عامى است و يا عارف، استعاذه عوام آن است كه از وسوسه شيطان پناه به حضرت بارى برند و استعاذه عارفان آن كه از حال شيطان به حق پناه جويند، يعنى صفت عجب كه موجب طعن و لعن ابليس شده و او را از اوج قرب و عزت به حضيض بعد و ذلت افكند اعاذه نمايند و التجا كنند به حضرت ذوالجلال از پندار كمال و تصور حسن حال كه نتيجه انانيت است و انانيت سبب اتصاف به صفات شيطان.

حق تعالى گفت با موسى به راز

 

كآخر از ابليس رمزى جوى باز

چون بديد ابليس را موسى به راه

 

گشت از ابليس موسى رمز خواه

گفت دايم ياد دار اين يك سخن

 

من نگو تا تو نگردى همچو من

     

استعاذه صادقان، احتراز است از مشاهده خلق و تطهير دل از هر چه مانع باشد از استغراق در شهود حق.

و شيطان و هم ديده محجوبان بى بصيرت را كه از مضيق صورت، قدمى به فضاى صحراى معنى ننهاده اند، به نقوش و الوان ظهورات مختلفه و تعينات متنوعه كه به واسطه تجليات متكثره بر لوح نمايش جلوه گرند، مشغول ساخته تا از ملاحظه نور وحدت كه در نظر روشندلان ماحى نقش و لون و كثرت موهوم است، غافل مانده اند و تا چشم اين ديوان به تير استعاذه حقيقت كه قطع نظر از شهود ماسواست دوخته نگردد، جمال وحدت صرف روى نخواهد نمود.

سالك هرگاه به مقام تجلى افعال برسد و اين نكته مشهود وى گردد كه هيچ فعل در صور مظاهر ظاهر نشود مگر از فاعل حقيقى:

[وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ ].

در حالى كه خدا شما را و آنچه را مى سازيد، آفريده است.

استعاذه او در اين مرتبه از افعالى باشد، كه آثار تجليات جلالى است چون عقاب و انتقام به افعالى كه نتايج تجليات جمالى اند چون عفو و اكرام.

و هرگاه به رتبه تجليات صفاتى رسد، بر او روشن گردد كه هيچ صفت كمال ثابت نيست مگر حق را و نسبت آن ها به اهل عالم عاريتى است، استعاذه وى از صفات قهريه باشد چون سخط و غضب به صفات لطيفه چون رضا و رحمت و از مقتضيات اسم المضل كه ابليس و اشياع او مظاهر آثار آنند، پناه برد به اسم الهادى كه انبيا و اتباع ايشان مطارح انوار آنند.

و باز هر وقت به درجه اى ترقى كند كه لمعات تجليات ذات پرتوى افكنده نشانه:

[كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ].هر چيزى مگر ذات او هلاك شدنى است.

حق اليقين وى شود، استعاذه هم از ذات به ذات خواهد بود:

«هم خود الست گويد و هم خود بلى كند».

و حضرت خاتم انبيا صلوات اللّه وسلامه عليه در استعاذه به اين هر سه مرتبت اشاره فرمودند، در وقت تجلى انوار توحيد افعال:

أعُوذُ بِعَفْوِكَ مِنْ عِقابِكَ .

و در زمان طلوع اشعه توحيد صفات:

أعُوذُ بِرِضاكَ مِنْ سَخَطِكَ .

و به هنگام ظهور عظمت ذات:

أعُوذُ بِكَ مِنْكَ .

و لمعه اين نكته سوم جز در زمان سعادت، نشان آن حضرت درخشان نشد چه هر مستعيذى از اعاظم انبيا عليهم السلام استعاذه از آنجا كردند كه ايشان بودند و حضرت ختمى منقبت اعوذ از آنجا گفت كه نه او بود، همه مى گفتند: پناه به تو از غير تو و آن صاحب همت ديده غيرت از غير فرو بسته مى گفت: پناه به تو از تو.

اين بود كه خداوند تبارك و تعالى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را فضايل بى كران و خصايص بى پايان عطا فرمود، از آن جمله حضرتش را رحمت عالميان ساخت.

[وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ] .و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم.

و طاعتش را به اطاعت خود قرين گردانيد:

[مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ] .هر كه از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده.

و بيعت او را به بيعت خود:

 [إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ ] .به يقين كسانى كه با تو بيعت مى كنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى كنند.

و عزت او را به عزت خود:

[وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ ] .در حالى كه عزت و اقتدار براى خدا و پيامبر او.

و رضا و خشنودى او را به رضاى خود:

[وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ ].شايسته تر آن بود كه خدا و رسولش را خشنود كنند.

و اجابت او را به اجابت خود:

[يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ ] .اى اهل ايمان! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [حيات معنوى و] زندگى [واقعى ] مى بخشد، دعوت مى كنند اجابت كنيد.

و محبت او را به محبت خود:

[قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ ].بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد.

و نيز آن حضرت را با خلق عظيم تعريف فرمود.

و اين همه نتيجه استعاذه حقيقى عبد است و تحقق او به حقايق ملكوتى و آسمانى، پس با زبان تنها استعاذه كفايت نمى كند كه عملًا به حضرت دوست پناه برده و خود را از حول و قوه غير به فضاى عنايت و حول و قوه او برسانيد و از حضرتش با عجز و انكسار اين معنى را بخواهيد.

به قول الهى آن شوريده مست و بلبل گلزار الست:

يا رب از لوح دلم غير غم خويش ببر

 

به جز انديشه عشق از من دلريش ببر

هر خيال از دل و هر فكرتم از صفحه ذهن

 

جز خيال رخت اى يار وفاكيش ببر

يك تجلى كن و از قلب محبان تا حشر

 

به تماشاى رخت هر غم و تشويش ببر

با كم و بيش دل خاك پرستان خوش باد

 

يا رب از خاطر ما فكر كم و بيش ببر

     

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
1177
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
لینک کوتاه

آخرین مطالب

عبرت آموزى امیر تیمور
هفهاف بن مهند راسبى
قدردانی استادانصاریان از خادمین سیدالشهدا علیه ...
تحمّل شیخ جعفر کاشف الغطاء در برابر همسرش
ديدگاه قرآن پيرامون عالمان فاسد
عید فطر؛ نوروز پاکان و توبه‌کنندگان
چهار عنصر وجود انسان
انديشه در عاقبت كار
راه مبارزه با نفس ظلمانى
ثنا و ستايش الهى قبل از دعا

بیشترین بازدید این مجموعه

سیری در معارف اسلامی (13) کرج (بیت الحسن) دهه ...
تحمّل شیخ جعفر کاشف الغطاء در برابر همسرش
عبرت آموزى امیر تیمور
هشدار آیات و روایات
معیار شناخت خیر
هفهاف بن مهند راسبى
وارد نشدن به مسجد بدون فضايل‏
عرض دين به وسيله حضرت عبدالعظيم به امام هادى‏
نيت صادقه‏
ويژگيهاى زاهد

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^