فارسی
جمعه 08 مهر 1401 - الجمعة 4 ربيع الاول 1444
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
1
نفر 44
78% این مطلب را پسندیده اند

رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان

رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان

ابوسعيد ابوالخير سال ها در شهر نيشابور درس داشت. روزى در روستايى دعوتش كردند. گفتند: هر چند نفر كه مى خواهى، با خودت بياور. ده نفر از شاگردهايش را با خود برد.

بعضى از شهرهاى ايران قديم را كه من ديده بودم، دستشويى آن آخر حياط بود. پشت بيشتر حياطها نيز كوچه بود. چاله مستراح را بيرون كوچه مى كندند و روى آن طاق مى زدند. بعد از دو سه ماه كه پر مى شد، مى آمدند، روى نجاسات خاك مى ريختند و مخلوط مى كردند و با گاله مى بردند.

 

ابوسعيد با شاگردانش داشت رد مى شد. در جايى، طاق چاه مستراح را برداشته بودند و هنوز خاك نريخته بودند كه حمل كنند. شاگردان بينى را گرفته بودند و دوان دوان رد شدند، اما ديدند ابوسعيد نيست، نگاه كردند، ديدند كنار چاله مستراح ايستاده و دارد سر تكان مى دهد. جلوى بينى خود را نيز نگرفته است. چند دقيقه اى گذشت و بعد همگى راه افتادند.

 

شاگردان گفتند: استاد! بوى اين كثافت ها به شما نخورد؟ گفت: چرا. گفتند: پس چرا جلوى بينى خود را نگرفتيد؟ گفت: چون كه اين فضولات شكم آدمى زاد به من گفتند: ابوسعيد! به اين شاگردهاى بى معرفت بگو: چرا فرار كرديد، كجا رفتيد؟ ما چند ساعت قبل، عناصر خيلى با ارزشى بوديم كه ما را در بهترين مغازه ها، در ويترين ها مى چيدند، خيلى تميز، خوش رنگ و عالى بوديم. شماها ما را خريديد و خورديد و چند ساعت ميهمان شما بوديم، شما ما را به اين روز در آورديد. اكنون از ما فرار مى كنيد؟

 

اگر حيات و زندگى فقط شكم باشد، آخرش چيست؟ يعنى خداوند متعال ميلياردها چرخ را معطل كرد و انسانى را ساخت، تا اين كه كارخانه كودسازى شود؟ بله، متأسفانه عده اى همين گونه هستند.


منبع : پایگاه عرفان
1
78% (نفر 44)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
داستان شگفت انگيز مرگ هارون
حکایت ثعلبة بن حاطب‏
ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) ...
آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
حكايت ابراهيم ادهم‏

بیشترین بازدید این مجموعه

طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) ...
آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
حیات پیغمبر صلی اﷲ علیہ وآلہ و سلم میں ابو طالب ...
حكايت موسى عليه السلام و برخ الأسود
حکایت همسايه‏ ابوبصير
توبه‏ى مرد نبّاش‏
توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)

 
نظرات کاربر

ﺫﻛﺮﻋﻠﻲ ﺳﺨﻴﺰاﺩﻩ
ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺎﻳﺰﻳﺪ ﺑﺴﺘﺎﻣﻲ ﮔﻔﺖ, ﭼﻪ ﺳﻴﺐ ﺧﻮﺷﺒﻮﻳﻲ, و ﮔﻔﺖ ﺁﻧﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺴﺘﺎﻡ ﺭا ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻛﺮﺩﻡ اﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﺎ ﻣﺪﺕ ﭼﻬﻞ ﺭﻭﺯ ﻧﺎﻡ ﺣﻖ اﺯ ﺩﻟﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺷﺪ. ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺒﺨﺸﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻣﺎﻥ ﭼﻴﺰ ﻫﺎﻱ ﺭا ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﻢ ﻛﻪ ﻓﻨﺎ ﭘﺬﻳﺮ اﺳﺖ
پاسخ
1     0
17 بهمن 1394 ساعت 10:37 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^