فارسی
شنبه 15 آذر 1399 - السبت 19 ربيع الثاني 1442

  3057
  2
  2
(74 نفر )

حكايت گرگان و كرمان‏

حكايت گرگان و كرمان‏

شخصى از ديگرى پرسيد: آقا از گرگان تا كرمان چقدر فاصله است؟ گفت: يك متر. گفت: حالا من از تو پرسيدم، تو عاقلى يا ديوانه اى. گفت: نه من عاقلم.

گفت: گرگان مى دانى كجاست؟ گفت: بله گرگان را مى شناسم. گفت: كرمان را مى دانى كجاست؟ گفت: بله، تمام كرمان را هم مى شناسم، گفت: پس چرا مى گويى يك متر، بيش از هزار كيلومتر فاصله است. چطور يك متر است. گفت: اكثر مردم پايبند به دين نيستند، پايبند به پول و شكم هستند، اينها را مى گويند گرگان، كرمان هم يك مترى زمين است كه اين مردم را چال مى كنند، تمام اين ميت كرم مى افتد، از گرگان تا كرمان يك متر است.


منبع : پایگاه عرفان
  3057
  2
  2
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حکایتی از لقمه حرام‏
من دختر رئيس قبيله هستم
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
اثر بی‌حجابی
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

باران رحمت
داستان شگفت انگيز مرگ هارون
دعاى غلام سياه گمنام
صابونى را بازگردانيد
حکایتی از لقمه حرام‏
داستانى عجيب از صبر براى خدا
زندگانى مراقبان‏
ما با شما در ثواب شما شريكيم‏
درياى تعجّب‏
شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)

 
نظرات کاربر
مهدی
سلام علیکم. شاید چندان مناسب مردم شهر گرگان و کرمان نباشد
پاسخ
4     0
12 آبان 1399 ساعت 10:37 بعد از ظهر
نا شناس
واقعیت است
پاسخ
5     1
4 ارديبهشت 1395 ساعت 9:55 بعد از ظهر
پاسخ : بسمه تعالی با سلام؛ به هر حال جای تأمل و توجه را دارد. التماس دعا
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز