فارسی
سه شنبه 16 آذر 1400 - الثلاثاء 3 جمادى الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
708
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حكايت ليلى و مجنون‏

 

مى گويند: بيچاره مجنون اين قدر رنج كشيد تا بالاخره يك بار به خانه ليلى رسيد. وقتى به ليلى گفتند كه مجنون آمده، ليلى هم داشت ديوانه مى شد:

ز بوى زلف تو مفتونم اى گل

 

ز رنگ روى تو دلخونم اى گل

منِ عاشق ز عشقت بيقرارم

 

تو چون ليلى و من مجنونم اى گل

     

ولى او را راه نداد و گفت: نگذاريد داخل اتاق بيايد، به كلفت ها گفت كه او را به اتاق ديگر راهنمايى كنند. پرسيدند: شما دو نفر كه براى همديگر مى ميريد! مجنون بيچاره رنج زيادى كشيده تا به تو رسيده، بگذار بيايد يك نگاه تو را ببيند. گفت:

امكان ندارد. پرسيدند: چرا؟ گفت: چند روز بايد در اتاق بماند، بعداً او را خواهم ديد. پرسيدند: چرا؟ گفت: از آن محلّى كه براى ديدن من راه افتاده مى دانيد چقدر در چشمش قيافه نامحرم رفته است بايد تمام آن صورت ها و عكس هايى كه در چشمش است كاملًا پاك و محو شود و در اين چشم ديگر هيچ چيز نماند تا آماده ديدن من شود، نمى خواهم چشمى كه پر از غريبه است مرا ببيند، گوشى كه پر از صداى غريبه است، صداى مرا بشنود، زبانى كه پر از آلودگى است، اسم مرا تلفظ كند.


منبع : پایگاه عرفان
708
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

افشاگرى شجاعانه طِرِمّاح عليه باطل‏
ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت
داستان قارون و ثروتش
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
حكايت شنيدنى از يكى از اولياء خدا
اجابت او را به تأخير اندازيد
حكايت بهلول نبّاش‏
حكايت انوشيروان و وزير
حكايت ابراهيم ادهم‏
حکایتی از لقمه حرام‏

بیشترین بازدید این مجموعه

تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
گفتگوى حضرت سجّاد عليه‏السلام با جابر در مسئله ...
عبادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام
مالك اشتر و مسأله عفو
حكايت شنيدنى از يكى از اولياء خدا
داستان عجيب سلمان و ابوذر
داستانى در رزّاقيت خدا
داستان جريح و مادر او
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
نگهدارى زبان‏

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^