فارسی
يكشنبه 29 فروردين 1400 - الاحد 5 رمضان 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
389
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حكايت ليلى و مجنون‏

 

مى گويند: بيچاره مجنون اين قدر رنج كشيد تا بالاخره يك بار به خانه ليلى رسيد. وقتى به ليلى گفتند كه مجنون آمده، ليلى هم داشت ديوانه مى شد:

ز بوى زلف تو مفتونم اى گل

 

ز رنگ روى تو دلخونم اى گل

منِ عاشق ز عشقت بيقرارم

 

تو چون ليلى و من مجنونم اى گل

     

ولى او را راه نداد و گفت: نگذاريد داخل اتاق بيايد، به كلفت ها گفت كه او را به اتاق ديگر راهنمايى كنند. پرسيدند: شما دو نفر كه براى همديگر مى ميريد! مجنون بيچاره رنج زيادى كشيده تا به تو رسيده، بگذار بيايد يك نگاه تو را ببيند. گفت:

امكان ندارد. پرسيدند: چرا؟ گفت: چند روز بايد در اتاق بماند، بعداً او را خواهم ديد. پرسيدند: چرا؟ گفت: از آن محلّى كه براى ديدن من راه افتاده مى دانيد چقدر در چشمش قيافه نامحرم رفته است بايد تمام آن صورت ها و عكس هايى كه در چشمش است كاملًا پاك و محو شود و در اين چشم ديگر هيچ چيز نماند تا آماده ديدن من شود، نمى خواهم چشمى كه پر از غريبه است مرا ببيند، گوشى كه پر از صداى غريبه است، صداى مرا بشنود، زبانى كه پر از آلودگى است، اسم مرا تلفظ كند.


منبع : پایگاه عرفان
389
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

حكايت گرگان و كرمان‏
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
حكايتى از ذو القرنين‏
چگونه خانه خود را تبديل به خانه آخرت كنيم؟
آسيه و معبود واقعى‏
داستان شگفت انگيز مرگ هارون
هدیه رضاخان به یک عالم!
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد

بیشترین بازدید این مجموعه

باور از خویش ندارم که تو مهمان منى
تواضع امیرالمومنین (ع)
شعيب و نماز
داورى طاغوت
حكايتى از ذو القرنين‏
داستان نماز انبیاء
گفتارى از عارفان‏
ما با شما در ثواب شما شريكيم‏
افشاگرى شجاعانه طِرِمّاح عليه باطل‏
شاگرد امام صادق(ع)

 
نظرات کاربر

گزارش خطا