فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  157
  0
  0

حكايت زنبور و آتش نمرود

 

زنبور پروازكنان به سرعت در حال رفتن بود، جبرئيل از او پرسيد: كجا مى روى؟

گفت: خدا به همه دنيا خبر داده كه يك عاشق دارم كه مى خواهند او (ابراهيم را) را در آتش بسوزانند ما هم مى دانيم كه آتش را آب خاموش مى كند، دهانم را آب كرده ام و مى خواهم روى آتش نمرود بريزم. پرسيد: چه مى گويى؟ تو با اين جثّه كوچك، چه قدر مى توانى آب در دهانت جا بدهى و آن را روى آتش بريزى؟ زنبور گفت: من به اندازه استعدادم مكلّف به خاموش كردن اين آتش هستم، بايد كمك كنم، اگر نكنم قيامت مسئول هستم.  مى خواهم مرا هم جزء خاموش كنندگان به حساب آورند. نمايش كه مى توانم دربياورم.

ما بايد در خاموش كردن گناهان اداى اوليا را كه دربياوريم. حال اگر خودمان جزء اولياى خدا نشويم، اداى اوليا را كه مى توانيم دربياوريم. شبى را بيدار بمانيم، دستى براى گره گشايى بالا بزنيم، كارى كنيم، نمازى كه ظاهرش مؤدّبانه باشد، بخوانيم، كمكى كه ظاهرش به درد خور باشد، به دين داشته باشيم.

با همين ادا خدا از ما راضى مى شود. اگر هم گفت كه چرا بالاتر نيامدى؟

مى گوييم: راه براى بالاتر بود، اما ما تنبلى كرديم، ما را ببخش، كار بدى كرديم، اما در صف دشمنان تو نرفتيم. بالاخره خدا زبان را براى حرف زدن به ما داده و ما حرف هايمان با خدا مانده. ما از وقت مرگ به بعد هم خيلى با او حرف داريم، او هم با ما حرف هاى زيادى دارد. حال شايد بعضى از حرف هايش را در روز قيامت به ما بزند.

شخصى به به پيغمبر صلى الله عليه و آله گفت: شما گفتيد شهداء بى حساب به بهشت مى روند؟ فرمود: بله، صابران بى حساب به بهشت مى روند. تنها همين دو طايفه بى حساب به بهشت مى روند؟ فرمود: نه، گناه كارى كه توبه كرده و با حفظ توبه مرده باشد،  در روز قيامت فقط به دليل اين كه خجالت زده نشود، خدا مى گويد پرونده اش را به او ندهيد. وارد قيامت شد، او را وارد بهشت كنيد تا شرمنده نشود.

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيّبُ وَ الْعَمَلُ الصلِحُ يَرْفَعُهُ».  ابتدا بايد به اين خطّ نورى اتصال پيدا كرد كه در اتصال به اين نور، نفس در مملكت وجود كار خدا را در مملكت عالَم خواهد كرد:

«العُبودِيَّةُ جَوهَرَةٌ كُنهُها الرُّبوبِيَّةُ»

. نه اين كه آدم خدا مى شود، بلكه به مقامى مى رسد كه كار خدايى انجام مى دهد. كار الهى انجام مى دهد، اين حالات مثبت نفس است كه داستانش مفصّل است.


منبع : پایگاه عرفان
  157
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

حکایتی از لقمه حرام‏
من دختر رئيس قبيله هستم
حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
توبه جوانی که خیاط زنانه بود
تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
اثر بی‌حجابی
داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏

بیشترین بازدید این مجموعه

توبه ابولبابه
حقیقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى
داستان شگفت انگیز حاتم اصم
ابوسعيد و مسئله پند و عبرت
حکایتی از لقمه حرام‏
حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
نيت الهى در برداشتن قدم‏
حکایت دين جديد
من دختر رئيس قبيله هستم
سهولت عفو امام رضا(ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز