فارسی
جمعه 15 اسفند 1399 - الجمعة 21 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
3842
1
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حكايت ذونواس‏

 

در زمان حضرت عيسى، عليه السلام، پادشاهى زندگى مى كرد به نام ذونواس كه يهود متعصبى بود. وقتى حضرت عيسى به رسالت مبعوث شد، دين حضرت موسى تحريف شده بود، لذا حضرت دين واقعى را به مردم ابلاغ مى كرد و آنان كه در پى حقيقت بودند به او مى گرويدند.

ذانواس كه از اين مساله ناراحت بود دستور داد در شهر نجران عده اى از مردم با ايمان را كه به حضرت مسيح پيوسته بودند دستگير كنند. عمّال حكومت نيز عده اى زن و مرد و كودك و جوان را بازداشت كردند (قرآن درباره تعداد اين افراد سخنى نمى گويد). سپس، ذونواس دستور داد در يك گودال بزرگ مواد آتش زا بريزند، و اين همان است كه قرآن در وصفش مى گويد:

«النار ذات الوقود».

وقتى شعله هاى آتش زبانه كشيد، ذونواس به اين گروه مومن گفت: يا از دين مسيح برگرديد و يهودى شويد، يا زنده زنده در آتش بسوزيد! وقتى همه آن ها به او پاسخ منفى دادند، دستور داد آن ها را در آتش بياندازند.

اين نص صريح قرآن است. روايت و قصه و داستان نيست. خداوند مى فرمايد كه همه آن مردم مومن را در آتش انداختند و خودشان دور آتش نشستند و سوختن آن ها را تماشا كردند:

«و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود».

يعنى با چشم هاى ناپاك خود نگاه مى كردند و مى ديدند كه چه بلايى بر سر اين بندگان خوب خدا مى آيد. آن هم به جرم اين كه خدا را پذيرفته بودند:

«ما نقموا منهم إلا أن يؤمنوا باللّه العزيز الحميد».

نه گفتن براى آنان به قيمت زنده زنده سوزانده شدنشان تمام شد. و اين در حالى است كه ما وقتى نه مى گوييم، هم آبرويمان بيشتر مى شود و هم احتراممان! مردم هم مى گويند: اين جوان عجب جوان پاكى است، يا اين كاسب از اولياى خداست، يا آن كارمند چه آدم مؤمنى است! نه زنده زنده آتشمان مى زنند و نه خانه مان را سرمان خراب مى كنند.

امام صادق، عليه السلام، در روايتى مى فرمايند: اين عده را كه زنده زنده در آتش سوزاندند. عده اى از مؤمنين را در روزگارى ديگر گرفتند و گفتند: از دين برگرديد! و آن ها را زنده زنده با ارّه دوسر ارّه كردند.

در قيامت، ما جواب اين انسان ها را چه مى توانيم بدهيم؟ خدا اصحاب اخدود و اين اره شده ها را حاضر مى كند و مى گويد: چطور اين ها توانستند نه بگويند، اما شما براى دو روز زندگى كثيف و رسيدن به شهوتى حيوانى، و مقدارى پول كه از تقلب در مى آوريد، نتوانستيد نه بگوييد؟ عذرتان قابل قبول نيست!

 

 


منبع : پایگاه عرفان
3842
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
زن بدكاره‏ در خانه عابد
ما با شما در ثواب شما شريكيم‏
گردنبند با برکت حضرت زهرا(س)
حکایتی از لقمه حرام‏
رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏

بیشترین بازدید این مجموعه

آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
دو حكايت در اسراف‏
حكايت ذونواس‏
حكايت گرگان و كرمان‏
حکایت توبه «وحشى»
حکایت حرص و حسد
عارف عاشق، حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى‏
ما دزد پول مردم هستیم نه دزد اعتقادات آنها!
سهولت عفو امام رضا(ع)
ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت

 
نظرات کاربر
آنها مسیحیان نجران بودند که در حدود صد سال قبل از عام الفیل توسط حبشی ها مسیحی شدند و همه معتقد به تثلیث.. بعد هم با پیغمبر مباهله کردند. ذرعه بن تبان ( ذونواس) پادشاه یهودی شده حمیر آنها را به آتش می انداخت.. اما خدا آنها را مومن حساب می کند: و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید اصحاب اخدود هم نمونه واقعی مومن بودند اگر چه اعتقادشان لزوما درست نبود
پاسخ
0     0
19 اسفند 1391 ساعت 7:52 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز