فارسی
چهارشنبه 26 خرداد 1400 - الاربعاء 5 ذي القعدة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
447
2
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند
تاریخ انتشار : 18 مرداد 1390 ساعت 7:59 بعد از ظهر

ماجرای علی گندابی که از شراب خواری توبه کرد و مرید میرزا شد

ماجرای علی گندابی که از شراب خواری توبه کرد و مرید میرزا شد

 

علی گندابی در عین اینكه توجهى به واقعیات دینى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برقى از بعضى مسایل اخلاقى در وجودش درخشش داشت.

 

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، زندگى بزرگان مخصوصاً اولیاى الهى دانشگاهى است انسان‌ساز كه شاگردان آن سلمانها و ابوذرها هستند و بهترین عمل تدبر و تفكر و اندیشه در زندگى اولیاء الهى است.

 

زیباترین صورتهاى معشوق حقیقى در هر زمان و مكانى تمامى فرزندان آدم (ع) را به عشق بازى فرا مى‌خواند ، اما آدمزادگان چنان سرگرم خورد و خوراك و پوشاكند كه از تمام فریادهاى بلند جهان هستى حتى ندایى ضعیف را نمى‌شنود .

 

حضرت امیرالمؤمنین (ع) در بیانى نورانى مى‌فرمایند: مایه عبرت بشر بسیار است، ولیكن عبرت آموزان اندك‌اند.

 

و نداى ملكوتى فرشته وحى به تمامى بشر امر می‌كند : اگر دلى بیدار باشد خواهد دید كه سراسر جهان هستى فریاد برمى آورند ، یكى هست و نیست جز او.

 

لیكن اقتضاى زندگى مادى ، انسان را از مسیر حق غافل مى كند؛ لذا خداوند انبیاء و اولیاء خود را براى بیدار كردن فطرت خفته بشر مى‌فرستد تا شاید انسان خاك نشین نظرى به افلاك كند و همراه آخرین فرستاده خود ثقل اكبر و نور مبین قرآن كریم را نازل مى‌كند و در آن قصه و داستان گذشتگان را بیان مى كند تا شاید « عبرت آموزان » عبرت بگیرند .

 

در ادامه حکایتی درباره لطف و رحمت خداوند به بندگانی است که با توبه و پشیمانی به ریسمان الهی چنگ زدند و به صراط مستقیم بازگشتند و استاد حسین انصاریان آن را در کتاب خود با نام"داستانهای عبرت‌آموز" اینگونه نقل کرده‌اند:

 

مترجم تفسیر بسیار مهم « المیزان » ، استاد بزرگوار حضرت آقاى سید محمد باقر موسوى همدانى ، در روز جمعه شانزدهم شوال 1413 ساعت 9 صبح در شهر قم حكایت زیر را براى این عبد ضعیف و خطاكار مسكین نقل كرد : 

 

در منطقه گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دایم الخمر به نام على گندابى . 

 

او در عین اینكه توجهى به واقعیات دینى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برقى از بعضى از مسایل اخلاقى در وجودش درخشش داشت . 

 

روزى در یكى از مناطق خوش آب و هواى شهر با یكى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود . 

 

هیكل زیبا ، بدن خوش اندام و چهره باز و بانشاط او جلب توجه مى كرد . 

 

كلاه مخملى پرقیمتى كه به سر داشت بر زیبایى او افزوده بود ، ناگهان كلاه را از سر برداشت و زیر پاى خود قرار داد ، رفیقش به او نهیب زد : با كلاه چه مى كنى ؟ جواب داد : اندكى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس از چند دقیقه كلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از كنار این قهوه خانه بود ، اگر مرا با این كلاه و قیافه مى دید شاید به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زیبایى بیشترى دارم ، در آن حال ممكن بود نسبت به شوهرش سردى دل پیش آید : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه بیشترى داده گرمى بین یك زن و شوهر به سردى بنشیند . 

 

در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شیخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدین ، و مورد توجه . مى گوید : در ایام عاشورا در بعد از ظهرى به محله حصار در بیرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، كمى دیر شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنیدم كه مست و لا یعقل پشت در بود ، فریاد زد : كیست ؟ گفتم : شیخ حسن روضه خوان هستم ، در را باز كرد و فریاد زد : تا الآن كجا بودى ؟ گفتم : به محله حصار براى ذكر مصیبت حضرت سید الشهدا (علیه السلام)رفته بودم ، گفت : براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اینجا همه چیز هست ، سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشین و مصیبت قمر بنى هاشم بخوان ! 

 

از ترس چاره اى ندیدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، او گریه بسیار كرد ، من هم به دنبال حال او حال عجیبى پیدا كردم ، حالى كه در تمام عمرم به آن صورت حال نكرده بودم . با تمام شدن روضه من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجیبى در درون او پدید آمد ! 

 

پس از مدتى از بركت آن توسل ، به مشاهد مشرفه عراق رفت ، امامان بزرگوار را زیارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت . 

 

در آن زمان میرزاى شیرازى صاحب فتواى معروف تحریم تنباكو در نجف بود ، على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر میرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شركت مى كرد . 

 

شبى در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته ، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن كنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند : آن عالم گویا مبتلا به سكته شده بود و به خواست حق از حال سكته درآمد ، ناگهان على گندابى همانطور كه روى جانماز نشسته بود از دنیا رفت ، میرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن كردند !


منبع : برنا نیوز
447
2
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

گفتگوی استاد حسین انصاریان با خبرگزاری فارس درباره ...
گزارش تصویری: سخنرانی استاد انصاریان در مراسم سالگرد ...
مراسم بزرگداشت آیت الله بروجردی در قم برگزار می‌شود
اسامی برندگان مسابقه فرهنگی قرآنی «ماه من» اعلام شد
اگر پول ندارید، با اخلاق هزینهٔ مردم شوید
نقش دین و اعتقاد به خدا چه ارتباطی با پیشرفت و ترقی ...
چهار راهکار برای دوری شیطان از انسان
گزارش تصویری مراسم احیاء حسینیه همدانیها
از استاد انصاریان به عنوان چهره قرآنی تجلیل شد
عظمت شب قدر در روايات و تفاسير از کلام استاد انصاریان

بیشترین بازدید این مجموعه

آشنايي با مركز علمي تحقيقاتي درالعرفان الشيعي
برنامه های آستان مقدس قم در دهه کرامت 93 تشریح شد

 
نظرات کاربر
ناشناس
سلام علیکم و رحمةالله ، اسعدالله ایامکم ، (در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شیخ حسن... ) این روضه خوان مرحوم حاج سیدحسن واعظ (هزاوه ای همدانی) است ، پدر مرحوم آیةالله حاج سیدمحسن هزاوه ای همدانی . وفقکم الله تعالی
پاسخ
0     0
3 خرداد 1395 ساعت 12:40 صبح
پاسخ : بسمه تعالی با عرض سلام و ادب؛ ممنون از راهنمایتان. التماس دعا
مهنازعرب
خیلی جالب بود .خوش به سعادتش.خدا دوسش داشته
پاسخ
0     0
23 آبان 1392 ساعت 07:20 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا