فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  697
  0
  0

صبر از ديدگاه اسلام - جلسه ھفدهم (متن کامل +عناوین)

انتخاب برترهدايت انسان، اختيار يا جبر

 

تهران، مسجد امير

رمضان 1385

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين

وصلّ على محمد و آله الطاهرين.

مسأله اى كه در مورد هدايت وجود دارد، اختيارى بودن آن است. يعنى انسان ها در تمام دوران، در انتخاب راه هدايت مختار بوده اند، چون اگر اين هدايت اجبارى باشد، ارزشى نخواهد داشت و خلق جهنم در ازاى سوء انتخاب و بهشت، براى كسانى كه مسير هدايت را انتخاب كردند و در اين مسير صبر به خرج دادند، معنا نداشت.

خداوند در همين راستا بارها در قرآن به اين موضوع اشاره كرده است، كه هدايت هرگز اجبارى نيست، «1» بلكه:

«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَيكُمْ أَجْمَعِينَ » «2» اگر مى خواستم، تمام انسان ها را در دايره هدايت قرار مى دادم. آن وقت ديگر مسأله اى به نام شرك، كفر، نفاق، لامذهبى، بى دينى، ضلالت و گمراهى وجود نداشت و از زمان حضرت آدم عليه السلام تا آخرين نفرى كه بنا است به دنيا بيايد، همه به صورت يكنواخت مؤمن مى شدند.

زيبايى آيه شريفه اين است كه با «لو» شروع شده است. اين حرف در ادبيات عرب معنايش اين است كه: مطلبى كه بعد از «لو» بيان مى شود، ممتنع است.

______________________________
(1)- بحار الأنوار: 5/ 5، حديث 3؛ «عَنِ الْبَزَنْطِىِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ فَقَالَ لِى اكْتُبْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِيَّتِى كُنْتَ أَنْتَ الَّذِى تَشَاءُ وَ بِنِعْمَتِى أَدَّيْتَ إِلَىَّ فَرَائِضِى وَ بِقُدْرَتِى قَوِيتَ عَلَى مَعْصِيَتِى خَلَقْتُكَ سَمِيعاً بَصِيراً أَنَا أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَيِّئَاتِكَ مِنِّى لِأَنِّى لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ قَدْ نَظَمْتُ جَمِيعَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ.»

و نيز در روايت آمده است:

الكافى: 1/ 157، حديث 3؛ «عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ فَقُلْتُ اللَّهُ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَى الْعِبَادِ قَالَ اللَّهُ أَعَزُّ مِنْ ذَلِكَ قُلْتُ فَجَبَرَهُمْ عَلَى الْمَعَاصِى قَالَ اللَّهُ أَعْدَلُ وَ أَحْكَمُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَيِّئَاتِكَ مِنِّى عَمِلْتَ الْمَعَاصِىَ بِقُوَّتِىَ الَّتِى جَعَلْتُهَا فِيكَ.

سُئِلَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ عليه السلام عَنِ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ فَقَالَ لَا تَقُولُوا وَكَلَهُمُ اللَّهُ إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَتُوَهِّنُوهُ وَ لَا تَقُولُوا جَبَرَهُمْ عَلَى الْمَعَاصِى فَتُظَلِّمُوهُ وَ لَكِنْ قُولُوا الْخَيْرُ بِتَوْفِيقِ اللَّهِ وَ الشَّرُّ بِخِذْلَانِ اللَّهِ وَ كُلٌّ سَابِقٌ فِى عِلْمِ اللَّهِ.

قَالَ الرِّضَا عليه السلام ثَمَانِيَهُ أَشْيَاءَ لَا تَكُونُ إِلَّا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ النَّوْمُ وَ الْيَقَظَهُ وَ الْقُوَّهُ وَ الضَّعْفُ وَ الصِّحَّهُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوْتُ وَ الْحَيَاهُ.

رُوِىَ عَنْ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِىِّ عليه السلام فِى رِسَالَتِهِ إِلَى أَهْلِ الْأَهْوَازِ فِى نَفْىِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ أَنَّهُ قَالَ رُوِىَ عَنْ أَمِيرِ الْمُومِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ خُرُوجِنَا إِلَى الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ نَعَمْ يَا شَيْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَهً وَ لَا هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرِهِ فَقَالَ الرَّجُلُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِى وَ اللَّهِ مَا أَرَى لِى مِنَ الْأَجْرِ شَيْئاً فَقَالَ عَلِىٌّ عليه السلام بَلَى فَقَدْ عَظَّمَ اللَّهُ لَكُمُ الْأَجْرَ فِى مَسِيرِكُمْ وَ أَنْتُمْ ذَاهِبُونَ وَ عَلَى مُنْصَرَفِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُنْقَلِبُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِى شَىْ ءٍ مِنْ حَالاتِكُمْ مُكْرَهِينَ.»

(2)- انعام 149: 6؛ «و اگر خدا مى خواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدايت مى كرد.»

 

برنامه به صورت «اگر» مطرح است، ولى اين اگرى كه اصلًا اتفاق نخواهد افتاد.

براى اين كه مطلب روشن تر شود، آيه ديگرى كه «لو» دارد، ببينيم:

«لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» «1» اگر در تمام آسمان ها و زمين و عالم هستى، به جز «الله» معبود ديگرى وجود داشت، يعنى كارگردان هستى دو نفر بودند «لَفَسَدَتَا» خبرى از آسمان و زمين نبود و همه آن ها فاسد و نابود شده بودند. پس ممتنع است كه عالم دو كارگردان داشته باشد، بلكه يك كارگردان دارد. آن هم:

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ* وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ» «2» و «لا اله الا الله»، «وحده لا شريك له» است.

اگر كسى در كار خدا شريكى قائل باشد و اعتقاد او تا آخر عمر ادامه پيدا كند تا بميرد، خدا در قرآن مى فرمايد: الى الابد بخشيده نخواهد شد. چون كه در كنار خدا، به چيزى موهوم و غيرحقيقى اعتقاد پيدا كرده است. اعتقاد به چيزى كه وجود نداشته، ندارد و به وجود نخواهد آمد.

معنى اين اعتقاد اين است كه پروردگار در كارگردانى عاجز و ناتوان است و بايد شريك داشته باشد كه او را كمك كند و ناتوانى و ضعفش را جبران كند. اين اعتقاد بسيار بى پايه، باطل و سخيف است.

 

بى ارزشى هدايت اجبارى

______________________________
(1)- انبياء 22: 21؛ «اگر در آسمان و زمين معبودانى جز خدا بود بى ترديد آن دو تباه مى شد.»

(2)- اخلاص 1: 112- 4؛ «بگو: او خداى يكتاست؛* خداى بى نياز [همه موجودات هستى كه نيازمند و عين فقرند براى رفع نيازشان روى به او كنند و از حضرتش گدايى نمايند.]* نزاده، و زاييده نشده است،* و هيچ كس [در ذات و صفات ] همانند و همتا و شبيه او نمى باشد.»

 

در رابطه با هدايت جامعه انسانى نيز پروردگار عالم در آيه شريفه «لو» به كار گرفته است:

«فَلَوْ شَآءَ لَهَدَيكُمْ أَجْمَعِينَ » «1» اگر مى خواستم، تمام انسان ها را در مدار هدايت قرار مى دادم، آن وقت در كره زمين، غير از خير، درستى و سلامت نفس، هيچ چيز ديگرى پيدا نمى شد. اگر ميليون ها سال نيز چراغ برمى داشتيد و سرگردان به دنبال يك گناه صغيره مى گشتيد، پيدا نمى كرديد.

اما چرا خدا اين كار را نكرد؟ چون اگر خود خدا براى هدايت بندگان وارد ميدان شود، اين هدايت، اجبارى مى شود و هدايت اجبارى، نه قبول مى شود و نه به كار گرفتنش، جنبه عبادت دارد و چون جنبه عبادت ندارد، ارزشى نخواهد داشت.

پس پاداش نيز ندارد.

آن وقت ديگر نيازى به زندگى دوم- آخرت- نداشتيم، چون ديگر پاداشى در كار نبود، آن وقت ما مانند همه حيوانات زنده روى زمين، عمر محدودى داشتيم، مى خورديم و مى خوابيديم و مى مرديم، بعد نابود مى شديم، اما منِ خدا زندگى شما را اين گونه طراحى نكردم.

نمى خواستم بندگانم مانند حيوانات باشند. من از اول اراده كردم كه براى شما دو زندگى قرار بدهم؛ حيات دنيا و حيات آخرت. از اول اراده كردم كه يك طرف حيات شما را مانند خودم، ابدى قرار بدهم و مى خواستم به خودم وصل باشيد.

من اين گونه طرح وجود شما را اراده كردم. اگر كسى از اين طرح من ناراضى است، خداى ديگر و طرح ديگرى را انتخاب كند، چون من از رأى و طرحم برنمى گردم. اين مطلب ريشه دار و مسأله مهم و دقيق، از طريق آيات قرآن بيشتر روشن مى شود.

بنابراين اگر هدايت اجبارى بود، آنچه كه اكنون مقرر است، ديگر مقرر نبود و ما

______________________________
(1)- انعام 149: 6؛ «و اگر خدا مى خواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدايت مى كرد.»

 

حيوان منظمى مى شديم، بعد مى مرديم و تمام مى شد. روز قيامت، بهشت، بعثت انبيا، فعاليت عقل، علم و تمدن، هيچ چيزى نبود.

اگر اين گونه بود كه خيلى از ارزش ها خلق نمى شد. اما اراده ما بر اين تعلق گرفت كه پذيرفتن هدايت را به صورت اختيارى قرار دهيم تا با اين اختيار و انتخاب هدايت به دست خودتان، اين هدايت داراى ارزش و اجر داشته باشد و به دنبالش برزخ نورانى و قيامت آباد و به دنبال آن نيز

«عِيشَهٍ راضيَهٍ » «1» و به دنبال آن عمر ابدى داشته باشد. اين ها محصول هدايت اختيارى است.

 

با ارزش بودن هدايت اختيارى

هدايت اختيارى سبب اين است كه خدا عدل را عضو جوشش دار قرار بدهد، انبيا را مبعوث به رسالت كند، برزخ و قيامت را قرار بدهد، طرف دوم وجود شما را مانند خودش ابدى قرار بدهد و وجود شما شجره طيبه شود.

بنابراين آيات، لطايف و دقايق، بخش عمده اى از كمالات و ارزش هاى حضرت على بن ابى طالب عليه السلام كسب و تحصيل خود حضرت بوده و به دست آورده خود ايشان است. به چه صورت؟ با هماهنگ كردن تمام باطن و ظاهر با خواسته هاى پروردگار و نبوت پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله.

ولى اين انسان، در به دست آوردن اين ارزش ها، دچار حسد بسيار سنگين حسودان مكه و مدينه و تاريخ شد. حسد حسودان از روزى شروع شد كه ايشان به دنيا آمد و هنوز هست و ادامه دارد تا پروردگار به عمر بشر در اين كره زمين خاتمه دهد و قيامت برپا شود. تا كنون در روزگار و عالم هستى كسى را نديده ام كه به اندازه حضرت مورد حسد و ظلم قرار گرفته باشد.

نوح پيغمبر عليه السلام نهصد و پنجاه سال ظلم ديد و از دنيا رفت، اما اصلًا در كره زمين

______________________________
(1)- حاقه 21: 69؛ «پس او در يك زندگى خوش و پسنديده اى است.»

 

از حضرت نوح عليه السلام حرفى نمى زنند. گاهى شيعه آيات مربوط به حضرت نوح عليه السلام را روى منبرها مى خواند و براى مردم توضيح مى دهد. اما اكنون، دشمنى هايى كه با اهل بيت عليهم السلام خصوصا اميرالمؤمنين عليه السلام در جريان است، روز به روز بيشتر مى شود.

تمام مؤسساتى كه مطلب در دنيا پخش مى كنند، در حد آن مركز، درياوار در اين مراكز خبرى جهان، از زمين و آسمان، عليه اميرالمؤمنين عليه السلام ظلم مى شود. او اول، وسط و آخر مظلوميت است. پيغمبر صلى الله عليه وآله در زمان حيات خود كرارا چهره على عليه السلام را نگاه كرد و اشك ريخت و به او فرمود: بعد از من اين همه بلاها بر سر تو مى آيد. من فقط يك گوشه اش را براى شما مى گويم:

 

هدايت در پيروى از على عليه السلام «1»

پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله طبق روايات درجه اول اهل تسنن و بعد روايات شيعه، بيست و سه سال، در مكه و مدينه، مى فرمود:

«يا على! انت وصيى و وزيرى و قاضى دَينى و خليفتى، لحمك لحمى و دمك دمى، سلمك سلمى و حربك حربى»

حدود هشتاد و پنج روايت جمع كرده ام كه علماى اهل تسنن نيز نقل كرده اند، «2» كه پيغمبر صلى الله عليه وآله به على عليه السلام فرمود: بعد از من، تو خليفه من هستى.

______________________________
(1)- الكافى: 1/ 193، حديث 4؛ «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْتِكْمَالُ حُجَّتِى عَلَى الْأَشْقِيَاءِ مِنْ أُمَّتِكَ مِنْ تَرْكِ وَلَايَهِ عَلِىٍّ وَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنَّ فِيهِمْ سُنَّتَكَ وَ سُنَّهَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ وَ هُمْ خُزَّانِى عَلَى عِلْمِى مِنْ بَعْدِكَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لَقَدْ أَنْبَأَنِى جَبْرَئِيلُ عليه السلام بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ.»

الكافى: 1/ 194، حديث 2؛ «عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِى قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراهِ وَ الْاءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ إِلَى قَوْلِهِ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ قَالَ النُّورُ فِى هَذَا الْمَوْضِعِ عَلِىٌّ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ وَ الْأَئِمَّهُ عليه السلام.»

(2)- السنن الكبرى، النسائى: 5/ 13- 114؛ مسند احمد، احمد بن حنبل: 1/ 331؛ تفسير الآلوسى، الآلوسى: 18/ 206؛ السيره النبويه، ابن كثير: 1/ 460؛ «رسول الله صلى الله عليه وآله و هم يحسبون أنه نبى الله صلى الله عليه وسلم فجاء أبو بكر فقال يا نبى الله فقال على إن نبى الله صلى الله عليه وآله قد ذهب نحو بئر ميمون فاتبعه فدخل معه الغار وكان المشركون يرمون عليا حتى أصبح وخرج بالناس فى غزوه تبوك فقال على أخرج معك فقال لا فبكى فقال أما ترضى أن تكون منى بمنزله هارون من موسى إلا أنك لست بنبى ثم قال أنت خليفتى يعنى فى كل مون من بعدى قال وسد أبواب المسجد غير باب على فكان يدخل المسجد وهو جنب وهو فى طريقه ليس له طريق غيره وقال من كنت وليه فعلى وليه.»

روايت با كمى تغيير عبارت در بحار الأنوار: 42/ 310، باب 128، حديث 10؛ تفسير فرات الكوفى: 154 آمده است.؛ «لَمْ تَخْلُ مِنِّى مَا دَامَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ حَيّاً فِى الدُّنْيَا بَقِيَّهٌ مِنْ بَعْدِى عَلِىٌّ فِى الدُّنْيَا عِوَضٌ مِنِّى بَعْدِى عَلِىٌّ كَجِلْدِى عَلِىٌّ لَحْمِى عَلِىٌّ عَظْمِى عَلِىٌّ كَدَمِى عَلِىٌّ عُرُوقِى عَلِىٌّ أَخِى وَ وَصِيِّى فِى أَهْلِى وَ خَلِيفَتِى فِى قَوْمِى وَ مُنْجِزُ عِدَاتِى وَ قَاضِى دَيْنِى قَدْ صَحِبَنِى عَلِىٌّ فِى مُلِمَّاتِ أَمْرِى وَ قَاتَلَ مَعِى أَحْزَابَ الْكُفَّارِ.»

 

هشتاد و پنج روايت، كم نيست. در معتبرترين كتاب هاى آنها نوشته شده است.

خدا به كسانى كه اين روايات را جمع كرده اند، جزاى خير دهد، چون انصاف به خرج دادند. فرمود: بعد از من، تو جانشين من هستى، نه اين كه سى سال بعد از من، خليفه هستى، يعنى از زمانى كه من از دنيا رفتم، تا تو زنده هستى، خليفه من هستى. در گرماى پنجاه درجه كوير غدير خم پياده شد و فرمود: گروه هايى كه به طرف مدينه، شام، يمن و مصر رفته اند سريع برويد آنها را برگردانيد. كسانى كه نيامده اند، صبر مى كنيم تا برسند. چرا اين موضوع را در مكه نفرمود؟ كه اى صد هزار حاجى! امسال سال آخر عمر من است. آنها را نگه مى داشت و حرف خود را مى زد و معرفى مى كرد.

چون آيه انتخاب، در ميان جمع در غدير خم نازل شد كه پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «1» رفته ها را برگردانيد، بمانيد تا عقب ماندگان نيز به ما برسند. ظاهرا سه

______________________________
(1)- الكافى: 1/ 289، بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عز و جل وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّهِ عليه السلام وَاحِداً فَوَاحِداً، حديث 4؛ «عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ أَمَرَ اللَّهُ عز و جل رَسُولَهُ بِوَلَايَهِ عَلِىٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَ يُوتُونَ الزَّكاهَ وَ فَرَضَ وَلَايَهَ أُولِى الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِىَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلى الله عليه وآله أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَهَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاهَ وَ الزَّكَاهَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عز و جل فَأَوْحَى اللَّهُ عز و جل إِلَيْهِ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَهِ عَلِىٍّ عليه السلام يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاهَ جَامِعَهً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَيْنَهَ قَالُوا جَمِيعاً غَيْرَ أَبِى الْجَارُودِ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام وَ كَانَتِ الْفَرِيضَهُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِيضَهِ الْأُخْرَى وَ كَانَتِ الْوَلَايَهُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ اللَّهُ عز و جل لَا أُنْزِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِيضَهً قَدْ أَكْمَلْتُ لَكُمُ الْفَرَائِضَ.»

الكافى: 1/ 290، حديث 5 و 6؛ «عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ كُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ حَدِّثْنِى عَنْ وَلَايَهِ عَلِىٍّ أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ فَغَضِبَ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَخْوَفَ لِلَّهِ مِنْ أَنْ يَقُولَ مَا لَمْ يَأْمُرْهُ بِهِ اللَّهُ بَلِ افْتَرَضَهُ كَمَا افْتَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاهَ وَ الزَّكَاهَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ فَرَضَ اللَّهُ عز و جل عَلَى الْعِبَادِ خَمْساً أَخَذُوا أَرْبَعاً وَ تَرَكُوا وَاحِداً قُلْتُ أَ تُسَمِّيهِنَّ لِى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ الصَّلَاهُ وَ كَانَ النَّاسُ لَا يَدْرُونَ كَيْفَ يُصَلُّونَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ بِمَوَاقِيتِ صَلَاتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الزَّكَاهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ مِنْ زَكَاتِهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَ الصَّوْمُ فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِذَا كَانَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ بَعَثَ إِلَى مَا حَوْلَهُ مِنَ الْقُرَى فَصَامُوا ذَلِكَ الْيَوْمَ فَنَزَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ بَيْنَ شَعْبَانَ وَ شَوَّالٍ ثُمَّ نَزَلَ الْحَجُّ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ أَخْبِرْهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ الْوَلَايَهُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِكَ فِى يَوْمِ الْجُمُعَهِ بِعَرَفَهَ أَنْزَلَ اللَّهُ عز و جلالْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ كَانَ كَمَالُ الدِّينِ بِوَلَايَهِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عليه السلام.»

 

شبانه روز در آن بيابان بودند تا همه جمع شدند. اولين بارى بود كه در بين يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر، يكى منبر دو ساعته رفته بود. تمام منبرهاى حضرت نيز در اين بيست و سه ساله، چند دقيقه اى بوده است، حتى خطبه هاى نماز جمعه حضرت صلى الله عليه وآله. ايشان دو ساعت صحبت كردند و بعد دست على عليه السلام را بلند كرده، معرفى كردند. بعد از بيست و سه سال، براى اولين بار بود كه حضرت دو ساعت صحبت مى كردند و نفرين كردند. اين امتياز پيغمبر صلى الله عليه وآله ما است، من به سراغ آيات قرآن بروم كه براى شما ثابت بشود كه اين امتياز براى ايشان است:

حضرت نوح عليه السلام در نهايت حوصله اش تمام شد و به خدا گفت:

«رَّبّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَفِرِينَ دَيَّارًا» «1» يك نفر را باقى نگذار و همه را نابود كن. خدا نيز نابود كرد.

اما بيست و سه سال، با هشتاد جنگى كه به او تحميل شد، بسيارى از ياران او را كشتند، دندان و پيشانيش را شكستند، گاهى عبا به دور گردنش مى پيچيدند و با چوب به جان او مى افتادند كه ابولهب مى گفت: برادر زاده من مرده است، چرا مرده را مى زنيد، رهايش كنيد.

 

ضلالت دشمنان و صبر اميرالمؤمنين عليه السلام

براى اولين بار بود كه پيغمبر صلى الله عليه وآله در معرفى على عليه السلام زبانش به نفرين باز شد. در تمام حادثه ها گفتند: نفرين كن، گفت: من پيغمبر نفرين نيستم، نفرين نمى كنم، من پيغمبر رحمت هستم. اما بودن على عليه السلام در دين، قلب، پرونده، نمازها و روزه ها، و

______________________________
(1)- نوح 26: 71؛ «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار.»

 

جوامع. «1» چه داستانى است كه وقتى ايشان را معرفى كرد، فرمود:

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»

خدايا! هر كس در زندگى، على عليه السلام را رها كند، او را در دنيا و آخرت ذليل كن.

خدايا! رها كننده على عليه السلام را رها كن. دشمن دشمنان على عليه السلام باش و هيچ محبتى را در حق دشمن على عليه السلام هزينه نكن. دو ماه و ده روز از آن جريان گذشت. نفاق مدينه، با همدستى يهود و مسيحيت مدينه، در حالى كه على عليه السلام پيغمبر صلى الله عليه وآله را غسل مى داد، آنها مشغول تشكيل حكومت بودند، امير و خليفه انتخاب كردند و تمام جاده ها را به روى على عليه السلام بستند. على عليه السلام و زهرا عليهاالسلام تنها شدند. امام هشتم عليه السلام مى فرمايد:

در كنار جدم دوازده نفر بيشتر نماندند، با جدم سيزده نفر، اين ها در مقابل اين

______________________________
(1)- بحار الأنوار: 32/ 188، حديث 138؛ «كش،] رجال الكشى [عنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ قَالَ لَمَّا صُرِعَ زَيْدُ بْنُ صُوحَانَ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَوْمَ الْجَمَلِ جَاءَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ يَا زَيْدُ قَدْ كُنْتَ خَفِيفَ الْمَئُونَهِ عَظِيمَ الْمَعُونَهِ قَالَ فَرَفَعَ زَيْدٌ رَأْسَهُ إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ أَنْتَ فَجَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً يَا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُكَ إِلَّا بِاللَّهِ عَلِيماً وَ فِى أُمِّ الْكِتَابِ عَلِيّاً حَكِيماً وَ إِنَّ اللَّهَ فِى صَدْرِكَ لَعَظِيمٌ وَ اللَّهِ مَا قَتَلْتُ مَعَكَ عَلَى جَهَالَهٍ وَ لَكِنِّى سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَهَ زَوْجَ النَّبِىِّ تَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَقُولُ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ فَكَرِهْتُ وَ اللَّهِ أَنْ أَخْذُلَكَ فَيَخْذُلَنِىَ اللَّهُ.»

بحار الأنوار: 16/ 9، حديث 27؛ «ع،] علل الشرائع [ل،] الخصال [قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَا أَشْبَهُ النَّاسِ بِ آدَمَ عليه السلام وَ إِبْرَاهِيمُ عليه السلام أَشْبَهُ النَّاسِ بِى خَلْقُهُ وَ خُلُقُهُ وَ سَمَّانِىَ اللَّهُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ عَشَرَهَ أَسْمَاءٍ وَ بَيَّنَ اللَّهُ وَصْفِى وَ بَشَّرَنِى عَلَى لِسَانِ كُلِّ رَسُولٍ بَعَثَهُ إِلَى قَوْمِهِ وَ سَمَّانِى وَ نَشَرَ فِى التَّوْرَاهِ اسْمِى وَ بَثَّ ذِكْرِى فِى أَهْلِ التَّوْرَاهِ وَ الْاءِنْجِيلِ وَ عَلَّمَنِى كَلَامَهُ وَ رَفَعَنِى فِى سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِى اسْمِى ] اسْماً [مِنْ أَسْمَائِهِ فَسَمَّانِى مُحَمَّداً وَ هُوَ مَحْمُودٌ وَ أَخْرَجَنِى فِى خَيْرِ قَرْنٍ مِنْ أُمَّتِى وَ جَعَلَ اسْمِى فِى التَّوْرَاهِ أَحْيَدَ فَبِالتَّوْحِيدِ حَرَّمَ أَجْسَادَ أُمَّتِى عَلَى النَّارِ وَ سَمَّانِى فِى الْاءِنْجِيلِ أَحْمَدَ فَأَنَا مَحْمُودٌ فِى أَهْلِ السَّمَاءِ وَ جَعَلَ أُمَّتِىَ الْحَامِدِينَ وَ جَعَلَ اسْمِى فِى الزَّبُورِ ماح ] مَاحِياً [مَحَا اللَّهُ عز و جل بِى مِنَ الْأَرْضِ عِبَادَهَ الْأَوْثَانِ وَ جَعَلَ اسْمِى فِى الْقُرْآنِ مُحَمَّداً فَأَنَا مَحْمُودٌ فِى جَمِيعِ ] أَهْلِ [الْقِيَامَهِ فِى فَصْلِ الْقَضَاءِ لَا يَشْفَعُ أَحَدٌ غَيْرِى وَ سَمَّانِى فِى الْقِيَامَهِ حَاشِراً يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى قَدَمَىَّ وَ سَمَّانِىَ الْمُوقِفَ أُوقِفُ النَّاسَ بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ سَمَّانِىَ الْعَاقِبَ أَنَا عَقِبُ النَّبِيِّينَ لَيْسَ بَعْدِى رَسُولٌ وَ جَعَلَنِى رَسُولَ الرَّحْمَهِ وَ رَسُولَ التَّوْبَهِ وَ رَسُولَ الْمَلَاحِمِ وَ الْمُقَفِّىَ قَفَّيْتُ النَّبِيِّينَ جَمَاعَهً وَ أَنَا الْقَيِّمُ الْكَامِلُ الْجَامِعُ وَ مَنَّ عَلَىَّ رَبِّى وَ قَالَ لِى يَا مُحَمَّدُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ فَقَدْ أَرْسَلْتُ كُلَّ رَسُولٍ إِلَى أُمَّتِهِ بِلِسَانِهَا وَ أَرْسَلْتُكَ إِلَى كُلِّ أَحْمَرَ وَ أَسْوَدَ مِنْ خَلْقِى وَ نَصَرْتُكَ بِالرُّعْبِ الَّذِى لَمْ أَنْصُرْ بِهِ أَحَداً وَ أَحْلَلْتُ لَكَ الْغَنِيمَهَ وَ لَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلَكَ وَ أَعْطَيْتُكَ وَ لِأُمَّتِكَ كَنْزاً مِنْ كُنُوزِ عَرْشِى فَاتِحَهَ الْكِتَابِ وَ خَاتِمَهَ سُورَهِ الْبَقَرَهِ وَ جَعَلْتُ لَكَ وَ لِأُمَّتِكَ الْأَرْضَ كُلَّهَا مَسْجِداً وَ تُرَابَهَا طَهُوراً وَ أَعْطَيْتُ لَكَ وَ لِأُمَّتِكَ التَّكْبِيرَ وَ قَرَنْتُ ذِكْرَكَ بِذِكْرِى حَتَّى لَا يَذْكُرَنِى أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِكَ إِلَّا ذَكَرَكَ مَعَ ذِكْرِى فَطُوبَى لَكَ يَا مُحَمَّدُ وَ لِأُمَّتِكَ.»

 

ملت نمى توانستند كارى كنند. حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد گريه كرد، فرمود: همه در شب تاريك غارت مى كنند، اما در مدينه، در روز روشن همه چيز ما را به غارت بردند. تمام درها بسته شد. دو سال و چند ماه حاكم اول حكومت كرد، خيلى آرام، همه چيز سر جايش بود، كسى با او مخالفت نكرد. حدود يازده سال حاكم بعد حكومت كرد، كشور آرام، پول ها پخش مى شد، ملت مى خوردند، خوش بودند، كارى به كار كسى نداشتند و حكومت هر بدعتى مى گذاشت مخالفت نمى كردند.

حكومت مى گفت: دست بسته نماز بخوانيد، با اين كه زنده بودند و ديدند كه پيغمبر صلى الله عليه وآله يك بار هم نمازش را دست بسته نخواند.

نماز شب ماه رمضان- تراويح- را چون شما مى فرماييد به جماعت بخوانيد، مى خوانيم. طواف نساء را از حج قران قيچى كنيم؟ چشم. يعنى تو از پيغمبر و قرآن بالاتر هستى. اگر خدا حكمى داده، ولى جنابعالى به حكم خدا رضايت ندارى، رضايت شما شرط است، خدا كيست؟ من هيچ جامعه اى را در تاريخ نديده ام كه تا اين حد پايبند به حكومتش باشد.

نوبت به سومى رسيد، سيزده سال حكومت كرد، خوردند و بردند، چند ناراضى پيدا شد، آن هم براى خدا؟ نه، به خانه سومى ريختند و او را كشتند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرياد مى زد: نكشيد، گوش ندادند، آب را قطع كردند، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: حسن جان! حسين جان! مشك آب برداريد و به خانه سومى ببريد و آنها را از تشنگى درآوريد.

او كه كشته شد، به خانه على عليه السلام ريختند، گفتند: تو حاكم باش. گفت: من نمى خواهم. همان گونه كه قبل از من به سراغ آن سه نفر رفتيد، اكنون نيز كس ديگرى را پيدا كنيد. رهايم كنيد و فقط با من مشورت كنيد. من حكومت نمى خواهم. گفتند: نمى شود. گفت: خدايا! اگر حجت بر من تمام نبود، قبول نمى كردم.

حكومت را قبول كرد. سال اول، همان ملت، همان مردم، نه از روم شرقى، نه از گروه يهود و نصارى، عليه او جنگ جمل را بپا كردند. آتش جمل هنوز خاموش نشده بود كه جنگ صفين را شروع كردند. آتش صفين نيز خاموش نشده بود كه جنگ نهروان را بپا كردند. آتش نهروان خاموش نشده بود كه در محراب عبادت فرقش را شكافتند، آن وقت بود كه صدا زد:

«فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَهِ» «1»

به خداى كعبه راحت شدم.

 

صبر اولين و آخرين مظلوم عالم

آيا مظلوم تر از او كسى هست؟ هم در دنيا و هم بعد از مرگش مظلوم بود. بيش از صد سال ائمه عليهم السلام حاضر نشدند كه قبرش را حتى به نزديكان خود نشان بدهند.

چون خوارج به دنبال قبر مى گشتند كه جنازه را درآورند و آتش بزنند. با هيچ پيغمبر و امامى اين گونه معامله نشد.

در اين شصت و سه سال، ارزش هاى به دست آورده شده را در اوج تلخى ها و ناگوارى ها، با كمربند صبر نگهداشت. صبر از او خجالت مى كشيد و از تو شرم و حيا دارد.

چقدر براى او ايجاد مضيقه كردند، شب مرگ، چقدر خوشحال بود. چقدر شاد بود كه ديگر مى خواهد برود. هيچ حاكمى در عالم منبر نرفت كه اشك بريزد و به پروردگار بگويد: خدايا! اين مردم قلبم را مانند نمك در آب آب كردند. خدايا! داد مرا از اين مردم بگير.

حاكمان وقتى ببينند كه پايه صندلى و مقام آنها مى خواهد بلرزد، دستور سركوب مردم را مى دهند، ولى على عليه السلام اين گونه نبود، فقط به خدا گفت: مرا ببر. «2»

______________________________
(1)- بحار الأنوار: 41/ 2، باب 99، حديث 4.

(2)- نهج البلاغه: خطبه 69؛ «فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ فَقَالَ ادْعُ عَلَيْهِمْ فَقُلْتُ أَبْدَلَنِى اللَّهُ بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدَلَهُمْ بِى شَرّاً لَهُمْ مِنِّى.»

 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  697
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

صعود اهل تقوا بر قله كرامت
بار سنگین ظلمت در جدایی از نور حق
دو درس مهم از حادثۀ کربلا
موجی از رحمت الهی در اعمال اختیاری انسان
درک رحمانیت و رحیمیت پروردگار، کوتاه‌ترین راهِ یافتن ...
رحمت رحیمیۀ پروردگار، مختص مؤمنین
رسول خدا(ص)، جامع همۀ ارزش‌ها و کرامات
معرفت و عبادت، دو هدف نهاییِ خلقت انسان
ارزش بندگی و دینداری در آزادی عمل
ارزش زیارت حضرت رضا(ع) در کلام امیرالمؤمنین(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

توبه واقعى از ديدگاه رسول گرامى اسلام‏
درخواست عيدى از پروردگار
آثار مثبت عمل - جلسه دوم (1) - (متن کامل + عناوین)
حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
عبادت كيفي، نه كمّي
حكايتي از استاد دربارة تأثير توكل بر خدا
سقوط انسان‏ها
رمز موفقيت ابن ‏سينا
تخلیه، تحلیه و تجلیه
پاسخ‌های کمک کننده به انسان

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز