فارسی
يكشنبه 16 آذر 1399 - الاحد 20 ربيع الثاني 1442
  644
  0
  0

نياز انسان به وحى

اينجاست كه نياز بشر براى برپاكردن زندگى درست و صحيح و فضايى كه در آن حقوق همه رعايت شود و روانى كه همه اميال و غرائزش تعديل گردد ، به وحى به شدت احساس مى گردد .وحى ما فوق قدرت عقل و با چشم و بصيرتى ما فوق علم و دانش است و تنها آن حقيقت است كه مى تواند انسان را بر پايه فطرت و طبيعتش به تمام زواياى اعتقادى و اخلاقى و عملى كه هر سه ضامن خوشبختى او در اين دنيا و آن دنياست ، هدايت كند .قرآن كه وحى حضرت حق به پيامبر و كامل ترين كتاب هدايت و منبعى زنده و جاويد و راهنماى به سوى سعادت دنيا و آخرت و قانون اساسى زندگى و مربّى حقيقى انسان و بيان كننده حقايق آفاقى وانفسى است ، بشر را به درون خود ارجاع داده ، وى را در برابر قاضى وجدان خودش قرار مى دهد تا به فطرت خود پى برد و شعور باطنى او بيدارش كند .شعور باطنى كمتر خطا دارد و قضاوت وجدان صد در صد صحيح است . آن كه فطرت انسانى بر وى حكومت كند از گمراهى به دور خواهد بود و رستگارى در انتظار اوست .حكومت فطرت در نهاد بشر بر حكومت عقل تقدم دارد ، ديوانگان از راهنمايى فطرت برخوردارند همچنين كودكان ، هر دو گروه ظلم و ستم را زشت مى شمارند ، دروغ را ناپسند مى دانند ، راستى و درستى و عدل و احسان را خوش مى دارند و قاضى به زشتى زشتى ها و زيبايى خوبى ها فطرت مى باشد چون ديوانگان و كوردكان فاقد عقل هستند .اگر اوضاع و احوال محيط ـ كه معلول هواپرستى و عبادت بت هاى جاندار بى جان است ـ از راهنمايى فطرت جلوگيرى نمى كرد ، همه افراد بشر نيكوكارتر بودند و تبه كارى يافت نمى شد و جهان پر از عدل و داد مى گرديد .
 هدايتگرى قرآن
قرآن در هدايتش كارى مى كند كه بشر به خود آيد و خويشتن را مورد پرسش قرار دهد ، آيا اين كارى كه مى كند خوب است يا بد ؟ آيا اين نظريه اى كه مى دهد يا از جايى اتخاذ كرده صحيح است يا غلط ؟كيست كه اين پرسش را مى كند ؟ و مخاطب در آن چه كسى است ؟ در حالى كه پرسنده و پاسخ دهنده يكى است و دوتا نيست . قرآن فطرت بشر را براى دورى از شرك و دعوت به خداى يگانه مورد سؤال قرار مى دهد .آيا معبودان متعدد و متفرق بهتر است يا خداى يگانه مقتدر ؟  . و براى نماياندن قدرت خداى بزرگ چنين مى پرسد :آيا آن شريكان انتخابى شما بهترند يا آنكه وقتى درمانده اى او را بخواند اجابت مى كند و آسيب و گرفتاريش را دفع مى نمايد ، و شما را جانشينان ديگران در روى زمين قرار مى دهد ؟ آيا با خدا معبودى ديگر هست  كه شريك در قدرت و ربوبيت او باشد ؟ ! اندكى متذكّر و هوشيار مى شوند . *  آيا آن شريكان انتخابى شما بهتراند يا آنكه شما را در تاريكى هاى خشكى و دريا  به وسيله ستارگان و ديگر نشانه ها راهنمايى مى كند ؟ ! و كيست كه پيشاپيش  باران  رحمتش بادها را مژده رسان مى فرستد ؟ آيا با خدا معبودى ديگر هست كه شريك در قدرت و ربوبيت او باشد؟ !  خدا برتر است از آنچه براى او شريك قرار مى دهند . * آيا آن شريكان انتخابى شما بهترانديا آنكه مخلوقات را مى آفريند ، آن گاه آنان را پس از مرگشان  بازمى گرداند ؟ ! و كيست آنكه از آسمان و زمين شما را روزى مى دهد ؟ . . .. قرآن بى ارزشى بت ها و قدرت بزرگ حق را چنين وانمود مى كند :آيا كسى كه  همه چيز  مى آفريند ، مانند كسى است كه  هيچ چيز  نمى آفريند ؟.  إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهَ لَن يَخْلُقُوا ذُبَاباً . . . . يقيناً كسانى كه به جاى خدا مى پرستيد ، هرگز نمى توانند مگسى بيافرينند  .قرآن گام ديگرى را در راهنمايى برادشته و آن ارجاع بشر به سوى عقلش مى باشد .قرآن با خردمندان سخن مى گويد و از آنان مى خواهد تا عقل خود را به كار انداخته ، سعادتمند شوند و رستگار گردند ، قرآن در سوره آل عمران چنين مى گويد :يقيناً در آفرينش آسمان ها و زمين ، و آمد و رفت شب و روز ، نشانه هايى بر توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا  براى خردمندان است. و در سوره بقره چنين مى گويد :بهترين توشه پرهيزكارى است.
 ترغيب به تفكر و انديشه
و در سوره يوسف چنين مى گويد :به راستى در سرگذشت آنان عبرتى براى خردمندان است. ترغيب و تحريض به تفكر و انديشيدن در پيدايش جهان ، در پيدايش بشر ، در پيدايش زمين و آسمان ; نمونه اى است ديگر از راهنمايى قرآن .قرآن در سوره غاشيه مى گويد :آيا با تأمل به شتر نمى نگرند كه چگونه آفريده شده ؟ * و به آسمان كه چگونه بر افراشته شده ؟ * و به كوه ها كه چگونه در جاى خود نصب شده ؟ * و به زمين كه چگونه گسترده شده؟ قرآن بشر را به سوى تحقيق و كاوش دعوت مى كند تا در اسرار و رموز آفرينش و جهان هستى بينديشد و از حقايق كائنات آگاه گردد .مذاهب باطل پيروان خود را از بحث و انتقاد ممنوع مى كنند ولى قرآن پيروان خود را به بحث و كاوش دعوت مى كند .مسيحيت امروز عقل را از كار مى اندازد و بشر را از منطق صحيح دور مى كند .اگر به يك نفر مسيحى بگوييد : چگونه سه تا با يكى مساوى مى گردد ؟ مى گويد اين فوق عقل است و خداى پدر و خداى پسر و خداى روح القدس در عين آن كه سه اند يكى هستند و بدين وسيله پايه منطق و علوم رياضى را باطل مى سازد .
 
تاريخ نگارى قرآن
قرآن كتاب تاريخ نيست ولى از تاريخ و سرگذشت پيامبران و نيكان بشريت سخن مى گويد ، از داستان هاى تبه كاران و ستم كاران دام مى زند .داستان شنونده و خواننده اش را از خواب بيدار مى كند و مست را هشيار مى سازد به ويژه اگر افسانه نباشد و داستان حقيقى باشد .قرآن تاريخ حقيقى و سرگذشت واقعى را ياد مى كند تا خواننده چيز فهم از آن عبرت بگيرد ، به صواب رو آورد و از خطا بگريزد .قرآن از تاريخ موسى و فرعون سخن مى گويد ، سرگذشت ابراهيم و نمرود را بيان مى كند ، از تقوا و پرهيزكارى يوسف و عشق آتشين زليخا دم مى زند و از حق جويى پادشاه مصر حكايت مى كند و از ستيزه جويى اقوام عرب با پيامبران خبر مى دهد .قصص قرآن همگى از شاهكارهاى بزرگ الهى به شمار مى رود كه نظير آنها تا كنون در هيچ زبانى ديده نشده و اگر چنين بود اعلام مى شد .داستان سرايى قرآن هدف نيست بلكه وسيله است براى هدايت خلق و راهنمايى مردم ، بشر بر حسب فطرت ، قصه را دوست دارد و خوش دارد از سرگذشت و تاريخ گذشتگان آگاه شود ، قرآن از اين فطرت بشرى به سود بشر استفاده كرده ، آن را يكى از وسائل هدايتش قرار داده است و اين كار از روانشناسى عميق قرآن خبر مى دهد .
 نيكوكاران در قرآن
بشر بر حسب طبيعتش نيكى را دوست دارد و خوش دارد كه نيكوكار باشد و ديگران وى را بدين صفت بشناسند ، اين حالت از فطرت و طبيعت بشر ريشه مى گيرد چون طبيعتش خوب را دوست مى دارد و بد را زشت مى شمارد و چون خود دوستى نيز طبيعى است ، اين دو كه با هم همراه شوند و كارآيى را داشته باشند ; دستاوردشان چنين مى شود كه هر كس دوست مى دارد كه به خوبى و نيكى شناخته شود . اينك معرفى قرآن از نيكوكارى :نيكى اين نيست كه روى خود را به سوى مشرق و مغرب كنيد ، بلكه نيكى واقعى و كامل ، كه شايسته است در همه امور شما ملاك و ميزان قرار گيرد ، منش و رفتار و حركات كسانى است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران ايمان آورده اند ، و مال و ثروتشان را با آنكه دوست دارند به خويشان و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و در راه آزادى  بردگان مى دهند ، و نماز را  با همه شرايطش  برپاى مى دارند ، و زكات مى پردازند ، و چون پيمان بندند وفاداران به پيمان خويشند ، و در تنگدستى و تهيدستى و رنج و بيمارى و هنگام جنگ شكيبايند ; اينانند كه  در دين دارى و پيروى از حق  راست گفتند ، و اينانند كه پرهيزكارند . آيه كريمه مشتمل است بر دو بخش : نفى و سلب ، اثبات و ايجاب .در بخش نفى ، نيكوكارى پندارى و خيالى را باطل مى سازد در بخش ايجاب ، نيكوكارى حقيقى را معرفى مى كند .در آغاز چنين مى گويد : گمان نبريد رو به مشرق و مغرب ايستادن نيكوكارى است و خود را بدان دلخوش كرده ، نيكوكار بدانيد .مسيحيان به كليسا رفتن ورو به مشرق ايستادن و اورادى خواندن را نيكوكارى مى دانند و انجام مراسم دين و آيين نزد آنان همين مى باشد وبس .يهودان به كنشت رفتن و به سوى مغرب رو كردن و نيايشى را انجام دادن را نيكوكارى مى دانند و تنها به اين كار در انجام وظايف دينى بسنده مى كنند ، قرآن به هر دو گروه هشدار مى دهد و خطاى آنان را به ايشان اعلام مى دارد .اين طرز فكر در ميان مسلمانان نيز موجود است .دسته اى از انجام فرائض دين امتناع دارند و مى گويند : قلب بايستى پاك باشد و قلب ما پاك است و جاى دين در دل است .دسته اى ديگر نيز در فرار از انجام مراسم مذهبى با آنان شريك اند ، تفاوتى كه اينان دارند آن است كه نيكوكارى را ساعتى نشستن و ذكرى را صدها بار گفتن مى دانند !گروه هاى چهارگانه با چنان منطقى نادرست در پى خواهش دل مى روند و آنچه كه دل بخواهد آن مى كنند و خود را آدم خوب و نيكوكار مى شمارند ، اينان خود را گول مى زنند و بدين وسيله تقوا و پرهيزكارى را انكار مى كنند و ظلم و ستم را در جهان برقرار مى سازند .قرآن چنين منطقى را تخطئه مى كند و اين روش ها را نيكوكارى نمى داند و خطاى بشر را آشكار كرده ، وى را راهنمايى مى كند .سپس در بخش اثبات نيكوكارى را معرفى مى كند چون منفى بافى ، روش قرن نيست ; قرآن از رازى بزرگ پرده برمى دارد ، رازى كه براى بسيارى نهفته است و آن راز چنين است : نيكوكارى تركيبى است از كار دل و كار اعضا و جوارح و كسى كه از اين مجموعه شريف برخوردار باشد ، نيكوكار خواهد بود .با دل تنها نيكوكارى محقق نمى شود ، با ذكر زبانى كسى نيكوكار نخواهد شد ، با ساعتى سرپا ايستادن و به سوى مشرق و يا مغرب رو كردن ، كسى سعادتمند نمى شود و عدالت اجتماعى برقرار نمى گردد .نيكوكارى از دو چيز تشكيل مى شود : يكى قلبى و درونى و ديگر پيكرى و برونى .ايمان به خدا ، ايمان به رستاخيز ، ايمان به فرشتگان ، ايمان به پيامبران ، ايمان به كتاب هاى آسمانى ; از وظايف قلب و درون بشر است و آن كه قلبش آكنده از اين ايمان ها باشد ، گفتارش و رفتارش ايمانى و نورانى خواهد بود .نيكوكارى پيكرى ، راهنمايى است براى وظايف اعضا و جوارح و آن عبارت است از كمك و يارى خويشان و نزديكان ، نوازش كردن يتيمان ، نوا دادن به بينوايان ، دستگيرى واماندگان ، نجات دادن بردگان ، وفا كردن به عهد و پيمان ، استقامتورزى بردگان ، استقامتورزى در بى نوايى و تهيدستى ، پايدار بودن در نبرد ، نماز خواندن ، زكات پرداختن .

بر گرفته از کتاب معاشرت استاد حسین انصاریان

  644
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

درخواست حضرت فاطمه زهرا (س)
زندگینامه حضرت معصومه(س)
از فاطمه ای که معصومه بود
وفات حضرت فاطمه معصومه (س)
سفارش امام حسن عسکری (ع) به شیعیان
اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
امام زمان (عج) فريادرس انسان‏‌ها
راز ورود حضرت فاطمه معصومه (س) به شهر قم
چرا امام علی علیه السلام حکومت را پذیرفت؟
ویژگی‌‏های حضرت معصومه (س)

بیشترین بازدید این مجموعه

گشودن درهای رحمت با نماز شب
هدايت تكوينى موجودات‏
رحمت خداوند در روايات‏
رفتار قرآن با فاسدان اخلاقی
دام‌های شیطان!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز