فارسی
چهارشنبه 14 خرداد 1399 - الاربعاء 11 شوال 1441
  465
  0
  0

نشانه‏اى از رحمت خدا در يوسف عليه السلام‏

 

 

برادران حضرت يوسف عليه السلام با ذلت و خوارى گفتند:

«تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ»

اى عزيز مصر! به ما صدقه بده. خيال مى كردند او مانند فرعون مصر است و دين ندارد. گفتند: به ما صدقه بده، خدا به تو مزد دهد. ما را گرسنه و دست خالى برنگردان. ما با اميدى آمديم.

حضرت يوسف عليه السلام به كارگردانان انبارهاى مواد غذايى گفت: هر چه ظرف آوردند پر كنيد و هر چه پول دادند، روى ظرف هاى آنان بگذاريد و درب ظرف ها را ببنديد كه نفهمند.

اين نشانه اى از رحمت خدا است؛ چون آنها كتك زدند، اما حضرت محبت كرد.

آنها پيراهن او را درآوردند، او ظرف هاى آنان را پر كرد. آنها پول دادند، اما او پول را برگرداند و جنس ها را به رايگان داد.

آنها برگشتند، وقتى سر ظرف ها را باز كردند، ديدند كه همه پولها را پس داده اند.

به پدر خود گفتند: عجب انسانى است. او ديگر كيست؟ او كجا تربيت شده است؟

سفر دوم نيز آمدند.

در سفر سوم كه ظرف هاى آنان را پر كرد، بعد خيلى با محبت به آنها گفت:

«هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ»

شما آن وقتى كه از حقايق خبر نداشتيد، جوان بوديد و حال و هواى منيّت داشتيد، آيا به ياد داريد كه با يوسف چه كرديد؟ اين ها به هم نگاه كردند كه او يوسف را از كجا مى شناسد؟ يوسف كه سى سال قبل در چاه نابود شد. عاقل ترين آنان كه يهودا بود، گفت:

«إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ»

تو يوسف نيستى؟ گفت:

«أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا»

خدا به ما منت گذشت و ما را از چاه نجات داد و بعد توضيح داد كه چه جرياناتى در اين كاخ به او گذشته كه يك اتفاق آن اين بود كه نُه سال در زندان بودم.

 

دو شاخه عظيم معنوى در يوسف عليه السلام

 

ولى برادران! منِ در چاه افتاده و زندان رفته، چرا عزيز مصر شدم؟ به دو علت:

«مَنْ يَتَّقِ»  يكى: تقوا. دامنم را از گناه، آلودگى و كثافت كارى نگهداشتم. تلخ است؟ بله، تلخ و سخت است كه انسان در معرض شهوت بسيار لذيذ قرار بگيرد، آن هم رايگان، با چهره زيباى غمّاز، طنّاز و عشوه گر رو به رو شود، تازه خود طرف التماس كند و انسان به او بگويد: محبوب من نمى پسندد كه با تو باشم.

خيلى سخت است. ما خيلى ساده مى گوييم، اما همين تحمّل سختى است كه او را عزيز مصر و درهاى فيوضات را باز مى كند. اين دليل اول است.

دليل دوم عزيز شدن من: «وَ يَصْبِرْ» است يعنى صبر كردن و قهر نكردن چون من زير بار انواع سختى ها قرار گرفتم، اما با خدا قهر نكردم. گفتم: خدايا! در كنار تو مى مانم. هر تلخيى كه مى خواهى به من بچشانى، بچشان. تازيانه هر بلا و امتحانى كه مى خواهى به من بزنى، بزن. من تو را رها نمى كنم.

 

آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند

 

فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى

 

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند «1»

     

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  465
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر