فارسی
پنجشنبه 08 خرداد 1399 - الخميس 5 شوال 1441
  1124
  0
  0

اندیشه در اسلام - جلسه هفتم

رابطه انديشه با قرآن

 

 

از هدف هاى بسيار مهمى كه كتاب پروردگار براى نزول خودش بيان مى كند، مسئله انديشه در خود قرآن است. در آيه شريفه اى مى فرمايد:

 

« لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْانَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّه َ وَتِلْكَ الاْءَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ »1.
اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى كرديم ، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشيده مى ديدى . و اين مثل ها را براى مردم مى زنيم تا بينديشند .

 

من اين قرآن را فرستادم براى اين كه مردم در آن انديشه كنند. انديشه در قرآن تصوّرش به دو صورت است: يكى اين كه انسان خودش توفيق الهى پيدا مى كند و دنبال يك سلسله علوم عالى مى رود. قواى فكرى او بر اثر آن علوم، قوى مى شود. كتاب خدا را مى خواند و از اين درياى بى ساحل و بى كران الهى، عالى ترين مسائل را درك مى كند. اگر اهل بصيرت باشد، خودش آراسته مى شود و ديگران را هم به آراستگى دعوت مى كند. صورت دوّم اين است كه اگر انسان خودش فرصت براى مجهز شدن به علوم پيدا نكرد، با صاحبان فكر در قرآن ارتباط پيدا مى كند و از راه آنها كه واسطه ميان او و قرآن هستند، حقايقى را به دست مى آورد.

 

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: اين دو نفر حتما اهل نجات هستند و نفر سوم كه نه دنبال علم رفته و نه دنبال متخصص قرآن، چه راه نجاتى دارد. غير از قرآن مجيد هم كه راه نجات ديگرى وجود ندارد. كسى كه خارج از محدوده قرآن زندگى مى كند و با قرآن و اهل آن سر و كار ندارد، به كجا مى خواهد برسد؟

 

خدا كسانى را كه در قرآن انديشه نكردند، سخت سرزنش مى فرمايد و اين افراد روز قيامت جريمه سنگينى خواهند پرداخت.

 

اقسام علوم در سخن اميرالمؤمنين عليه السلام

 

 

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: قرآن چهار علم را در اختيار شما مى گذارد:

 

1 . «ألا ان فيه علم ما يأتى » . و علم اول آينده جهان است، كه اين علم به ويژه در جزء 28، 29 و 30 قرآن گنجانده شده است. علم بسيار گسترده اى هم هست. اين علم به اندازه اى لطيف در اين سه جزء گنجانده شده كه انسان با خواندن آن ايمانش به قرآن قوى تر مى شود. آن حقيقتى را كه دانشمندان با هزاران دستگاه علمى و با زمان بسيار طولانى به آن رسيده اند، كتاب خدا در چند آيه بيان مى فرمايد.

 

يكى از مهم ترين كتاب هاى علمى كه الان در دنيا شهرت دارد، كتاب « پيدايش و مرگ خورشيد » است. اين كتاب كه در اروپا نوشته شده، براى خداشناسى كافى است. دانشمندان شوروى آن را كتاب معتبر مى دانند و براى تو دهنى خوردن ماترياليست ها همين لغت پيدايش و مرگ خورشيد كافى است، چون آنها صاحبى براى عالم قائل نيستند. حرفشان اين است كه عالم بدون صاحب، بدون ناظم و خود به خود به وجود آمده است. از نظر علم هم چيزى كه خود به خود به وجود آمده باشد، بايد از اول موجود باشد و تا ابد هم وجودش ادامه يابد. و ما اصلاً در عالم آفرينش عنصر چنين كيفيتى نداريم. خود آنها هم در جمله «خود به خود به وجود آمده»، گرفتار شده اند، چون لازمه اين حرف اين است كه زمانى نبوده، حالا به وجود آمده است. وقتى يك ماترياليسم مى گويد كه عالم با دست كسى ساخته نشده و خود به خود به وجود آمده، اين حرف معنايش اين است كه مسبوق به زمانى بوده كه از اول نبوده است. همين حرف براى شكست دانش شما كافى است كه اگر روزى نبوده و بعدا به وجود آمده، پس روزى هم نخواهد بود، در حالى كه شما ماده و ريشه جهان را ازلى و ابدى مى دانيد ؛ بنابراين، نمى توانيد استدلال هم بياوريد. عجيب اين است كه شما با اين عقيده قبول داريد كه كتاب « پيدايش و مرگ خورشيد » كتاب علمى بسيار جالبى است كه حرف منفى هم در مورد آن نمى توان زد. پيدايش، يعنى اين كه كسى آن را پديد آورده است. اگر بخواهى بگويى خودش به وجود آمد، يعنى يك زمانى نبوده و بعد پيدا شده، منشأ پيدايش آن هم خودش بوده و شما مى گويى نبوده حالا اين نبوده و اين بوده، چگونه باعث به وجود آمدن شده است. لذا وقتى انسان پيدايش خورشيد و مرگ را مطالعه مى كند، و از طرفى آيات قرآن را مى خواند، مى بيند كه دقيق ترين اخبار پيدايش خورشيد در قرآن مجيد منعكس شده است. تاكنون يك عاقل در اين 1400 سال در شرق و غرب پيدا نشده است كه يك كتاب علمى بر ضد قرآن بنويسد و بگويد از نظر علمى نمى توان گفتار قرآن را پذيرفت، اما كتاب عين خورشيد بر تابلوى دانش مى درخشد و هر عصرى كه بر علم مى گذرد، برترى و اشراف خودش را عين روز روشن نشان مى دهد ؛ از اين رو اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: و از راه قرآن آينده جهان را از نظر علمى بفهميد. علم آينده در اختيارتان است، خود اين ماده علوم متعدّد است كه دانشگاه ها مى خواهند روى كلمه به كلمه قرآن زحمت بكشند و تجزيه و تحليل كنند تا معلوم شود كه اين كتاب نسبت به آينده چه مى فرمايد. در اين علم است كه انسان خودش راپيدا مى كند، آينده خودش را مى بيند و حساب كار خودش را مى كند.

 

2 . «والحديث عن الماضى» ؛ علم دوم اين است كه تمام گذشته عالم را در اختيارتان قرار مى دهد، حال يا گذشته تاريخى يا ساختمانى يا معنوى و يا ملت ها، خود اين هم يك دانش است. انسان چه قدر براى درك مسائل گذشته جهان، هزينه مى كند. چه قدر براى درك علوم و حوادث گذشته بشر زحمت مى كشد و مى كوشد پس از پنجاه سال سنگ نوشته اى را از هزار مترى زمين پيدا كند تا از گذشته جهان خبرى بگيرد، خبر تاريخى، علمى و يا ساختمانى نسبت به گذشته جهان كه قرآن اين كار را كرده است. از ابتداى شروع ساختمان را مطرح مى كند تا وقتى كه اين نظام حيرت انگيز به اين صورت بر پا مى شود. تازه اين دو علم را كه در اختيار انسان قرار مى دهد، آنها را با اين وسعت و عظمت، مقدمه ديدن خدا و ايمان به وجود مقدّس و آشنايى با او مى داند. بى خود نبود كه شخصيت هايى همچون امير المؤمنين عليه السلام و حضرت زهرا عليه السلام و امام مجتبى عليه السلام و ساير ائمه قدس سرهما اين طور عاشق خدا بودند. اين عشق را از قرآن گرفته بودند. نمى دانم شما تا چه اندازه با دعاى عرفه حضرت سيد الشهدا عليه السلام آشناييد. دعاى عرفه يكى از معجزات انسانيت است كه انسان بايد در صحراى عرفات بنشيند و مسائلى را از عالم آفرينش، بدن، نفس و از ساختمان انسان به عنوان شاهكار خدا بگويد و بنابر رواياتى كه نوشته اند آن حضرت هنگام دعا مانند دو مشك آب از ديده اشك مى ريخت. درباره ساختمان بدن مى گويد كه در چشم من چه چيزى آفريدى. در بدن چه آفريدى. چه نوع رگ هايى به من دادى. چه نوع اعصابى به من دادى. چه مخى به من دادى. صحراى عرفات، نه آزمايشگاه بوده، نه ميكرسكوپ و تلسكوپى در كار بوده، بلكه مردى بوده كه به عشق خدا روى خاك نشسته و از كار و صنعت خدا تعريف كرده و اشك ريخته است.

 

انسان با خواندن كلمات حضرت سيدالشهدا عليه السلام تا لحظه خروج از دنيا چنان باادب و متواضع مى شود كه انگار فكر مى كند خود امام حسين عليه السلام نشسته و امور معنوى او را ساخته است. حضرت اين دعا را براى ساخته شدن مردم خوانده اند.

 

3 . «ونظم ما بينكم» ؛ علم سوم اين است كه قرآن قوانينى را در اختيار شما مى گذارد كه اگر همه شما اين قوانين و حقوق را ياد بگيريد و در همه جا به كار گيريد، محال است كه در كشورتان مشكل پيدا كنيد. شما مشكلات كشورمان را تنها مربوط به جنگ مى دانيد. اگر كسى تمام مشكلاتمان را به جنگ و استعمار مربوط بداند، انسان بى انصافى است. مشكلات علل گوناگونى دارند. يك علت عبارت از نشناختن حق است. من حقوق شما را و شما هم حقوق مرا نمى شناسيد و در عين جهل به حقوق يك ديگر با هم زندگى مى كنيم. حقوق اصلى مان را پايمال مى كنيم. وقتى كه من شما را نمى شناسم، حق شما را پايمال كرده ام، يا شما حق مرا از بين برده ايد كه نسبت به آن حقّ پايمال شده، در زندگى من خلأ پيدا مى شود. اين خودش يك مشكل است. فرض كنيد ميان پدر و مادر و بچه ها دعوا است. علت آن چيست؟ خدا كه پدر و مادر و بچه ها را نيافريده و سفره برايشان پهن نكرده كه بخورند و قدرت پيدا كنند تا با هم دعوا كنند ؛ بنابراين، يك علت آن اين است كه حقوق هم ديگر را نمى شناسيم ؛ اين همه اش را به طرف خودش مى كشد. ديگرى هم به طرف خودش مى كشد. در اين ميان يكى ناراحت است كه چرا همه اش به طرف اوست و ديگرى ناراحت است كه چرا همه اش به طرف اوست، در اين صورت است كه دعوايشان مى شود ؛ يا به اين دليل است كه با اين كه حق را مى شناسند، ولى دين ندارند. قرآن غير از اين كه حقوق را مى شناساند، با انديشه در آن، انسان را مؤمن به پروردگار قرار مى دهد. مؤمن كسى است كه اصلاً دلش نمى خواهد حقى را پايمال كند، بلكه حتى علاقه دارد تا حقّ خودش را ايثار كند.

عاشق آن است كه پيراهن شب عروسى اش را كه در طول عمر فقط يك شب است، به فقير بدهد و همان پيراهن كهنه خانه پدرش را بپوشد. نه كسى آن پيراهن را از او خواسته و نه به او پيشنهاد شده، بلكه او كسى است كه خودش ايثار مى كند.

 

قرآن است كه همه را به تمام حقوق لازم، چه مربوط به ديگران و چه مربوط به خود آشنا مى كند. انسان ضمن انديشه در قرآن، به پروردگار وصل مى شود و حقوق همه را مراعات مى كند ؛ در اين صورت، قسمت عمده اى از مشكلات در سطح كشور حل مى شود؛ يعنى همه كشمكش هاى داخلى تمام مى شود.

 

حكايت عجيب يك دكتر

 

 

در يك روزنامه مقاله اى از يك دكتر خواندم كه بسيار عالى بود. عنوان مقاله اين بود : «در آن قطعه از شهر ما چه مى گذرد؟ سرى هم به شهر ما بزنيد» . نوشته بود: درس خوانده ام، اروپا و آمريكا را ديده ام و سپس در تهران مطب باز كردم. كارم فقط مكيدن پول بوده است، يعنى ساعت سه بعدازظهر كه به مطب مى آمدم فقط چشمم به اين بوده كه هر روز نرخ ويزيتم بالا رود. براى خريد لوازم طبى و الكتريكى به خيابانى از خيابان هاى جنوب شهر مى رفتم. در خيابان ناصر خسرو، پيرمردى را با جعبه آينه اى ديدم كه در گوشه اى نشسته بود. يك تومان به او دادم و گفتم: پنج دو ريالى مى خواهم، گفت: لازم دارى؟ گفتم: بله. پنج دو ريالى نو شمرد و به من داد. در آخر يك تومان را برگرداند و گفت نمى خواهم. گفتم: چرا؟ گفت: اين جا دو ريالى صلواتى است. گفتم: كلمه صلواتى را نمى فهمم. من دكتر هستم و در خارج بودم. گفت: صلواتى، يعنى چون كارت گير است، اين دو ريالى ها را به طور مجانى به تو مى دهم. گفتم: تو مگر چه قدر كاسبى مى كنى كه دو ريالى ها را مجانى مى دهى؟

 

گفت: من همه منفعتم در بيش تر روزها صد تومان مى شود. پنجاه تومان خرج خودم و زن و بچه ام است، پنجاه تومان هم براى رضاى خدا دو ريالى مى كنم و به هركسى كه كارش گير باشد براى تلفن زدن مى دهم ؛ نصف براى ما، و نصف هم براى مردم. آن هم مردمى كه كار دارند، حال هركسى كه مى خواهد باشد.

 

دكتر گفت: يك تومان را در جيبم گذاشتم و يك ده تومانى به جاى اين پنج عدد دو ريالى به او دادم. آرام گفت: نمى خواهم. يك صد تومانى درآوردم به او بدهم، خيلى آرام گفت: هزار تومانى دارى؟ گفتم: بله. گفت: اگر هزار تومانى هم بدهى، يكى، دو تا، سه تا، باز هم نمى گيرم. اين دو ريالى ها براى خداست.

 

كنارى ايستادم. بهت زده شدم. گويا ديوانه شده بودم. نمى دانستم چه خبر است؟

 

اين جا چه كشورى است. به او گفتم: پيرمرد چهل سال دارم، اما فقط امروز معنا و مزه انسانيت را فهميدم. كارى به من بده تا من هم آدم شوم. پيرمرد گفت: چه كاره اى؟ گفتم: دكتر. گفت: از شنبه تا چهارشنبه در مطب خود از مريض ها ويزيت دريافت كن و پنج شنبه، تابلوى كوچكى جلوى در اتاق بزن: دكتر صلواتى، تا بتوانى كارى براى خدا، قيامت و قبرت كرده باشى . دكتر اين كار را انجام داده بود و روز پنج شنبه از بيماران ويزيت نمى گرفت. بعد دكترهاى ديگر فهميدند و به او تلفن مى زدند و مى گفتند : مگر ديوانه شده اى؟ ديگرى زنگ مى زد و مى گفت: حالت خراب است؟ مى گفتم: آرى و بعد گوشى را مى گذاشتم.

 

ديگرى مى گفت: نكند تَن تو به اين آخوندها خورده؟ مثل اين كه ايستگاه صلواتى را اينها زياد برپا كرده اند؟ مى گفتم: آرى.

 

هر كسى تلفن مى زد و ياوه اى سر مى داد و من فقط مى گفتم، بله. آن پيرمرد مرا آدم كرده است. من مى خواهم با خدا معامله كنم.

 

اين پيرمرد حتماً اهل قرآن است. شايد قرآن هم نداند، اما به يقين با آخوند خوبى برخورد كرده كه موج قرآن داشته و آن را به اين پيرمرد داده است، پيرمرد دائم موج قرآن را با دو ريالى پخش مى كرد. موج قرآن با اين دو ريالى، داخل مطب يك دكتر رفته و از آن جا به جان پيرزن مريض وارد شده است.

 

4 . علم چهارم اين است كه: «ألا ان فيه علم ما يأتى ودواء دائكم»2 . امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد: « هر مرض فكرى و روحى كه داريد در قرآن است ».

 

قرآن مجيد مى فرمايد: من كتاب فكرم. بعد هم دعوت مى كنم كه در آيات من فكر كنيد. چرا نمى انديشيد در اين كه چگونه زندگى كنيد؟ از كجا آمده ايد؟ به كجا خواهيد رفت؟ چه كسى شما را آورده؟ براى چه آورده و كجا مى خواهد ببرد؟ چرا انديشه نمى كنيد كه من براى چه 124 هزار پيامبر فرستادم. چرا فكر نمى كنيد كه روزى مى ميريد و همه شما را تنها مى گذارند و روزى وارد قيامت مى شويد:

 

« لََمجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ »3.
براى وعده گاه روزى معين گرد آورده خواهند شد .

 

چرا آن كسى كه از قافله توحيد عقب افتاده، نمى انديشد. قرآن مى فرمايد: در سه كتاب انديشه كنيد: كتاب هستى، كتاب نفس و قرآن. بينديش تا بيشتر خدا را بشناسى. بيشتر با وجود مقدّس او آشنا شوى و ببين او در اين عالم چه كرده است و آيا معقول است كه اين عالم صاحب نداشته باشد؟

 

تفكّر در عظمت آفرينش خورشيد

 

 

خورشيد ما داراى وزنى معين است كه دانشمندان، اندازه آن را تعيين كرده اند. در كتابى كه محصول هزاران كتاب اسلامى و علمى خارجى است، به نام « نشانه هايى از او » ، مقدار حرارت سطح خارجى خورشيد تعيين شده است. روزانه 350 هزار ميليون تن از وزن خورشيد كم مى شود كه در يك سال 37 ميليون و 750 هزار تن وزنش پايين مى آيد و به همين نسبت كوچك تر هم مى شود؛ يعنى هم حجمش كم و هم وزنش كم مى شود. از نظر علمى هيچ شكى نيست كه با كم شدن حجم خورشيد، نيروى جاذبه اش هم بايد كم شود، چون اگر يك كيلو آهن ربا داشته باشيم، ده درجه نيرو جذب مى كند. حال اگر نيم كيلو شود، پنج درجه نيرو جذب خواهد كرد. خورشيد جاذبه دارد و زمين، مريخ و عطارد را بايد نگه دارد. اين را در مدرسه خوانده ايد. وقتى حجم و وزنش كم شود، جاذبه اش هم بايد كم شود، چرا كه بر حسب قانون نيوتن، جاذبه جسم بزرگ از جسم كوچك بيشتر است. زمين ما در محيط جاذبه خورشيد قرار دارد. نيروى جاذبه خورشيد است كه زمين را در يك فاصله معيّنى از خورشيد نگه داشته كه اين فاصله حدود 150 ميليون كيلومتر است. گردش انتقالى زمين كه به گِرد خورشيد است بر اثر تعادلى است كه ميان دو نيروى جاذبه خورشيد و دافعه زمين قرار دارد. پيدايش فصول چهارگانه بر اثر همين جاذبه و دافعه است. با كاهش يافتن نيروى جاذبه خورشيد، روزى 350 ميليون تن از وزن خورشيد كم مى شود و حجمش هم كوچك مى شود. نيروى جاذبه كه كاهش مى يابد از نظر علمى بايستى مدار زمين به دور خورشيد تغيير كند و يا آن كه از محيط جاذبه خورشيد خارج شود، زيرا نيروى دافعه زمين به همان حال باقى است. خورشيد وزن و حجمش هم كم شده است، ولى زمين هيچ تغييرى نكرده است. بايد ميان دافعه و جاذبه به هم بخورد، پس تعادل دو نيرو به هم خواهد خورد و فاصله بيشتر مى شود و دست كم مدار زمين به گرد خورشيد طولانى تر شده، فصول چهارگانه درازتر مى شود. بايد بهار، تابستان ، پاييز و زمستان هر كدام شش ماه طول بكشد، در حالى كه الان هركدام سه ماهند، ولى مى بينيم ميليون ها سال است كه چنين تغييراتى به هيچ عنوان به اندازه يك ذرّه صورت نگرفته است ؛ نه سال طولانى تر شده، نه فصول چهارگانه درازتر شده اند و نه هواى زمين سردتر شده است، در صورتى كه جاذبه خورشيد خيلى كمتر شده است ؛ پس چه شده كه اصلاً نظام به هم نخورده است. دانشمندان شوروى بر طبق قانون طبيعى چنين مى گويند : آهن رباى پنج كيلويى، سى درجه كشش دارد. اگر دو كيلو شود، خيلى كشش آن كم مى شود، يعنى وزن و حجمش خيلى كم شده، ولى زمين نه وزنش كم شده نه حجمش، و قوّه دافعه زمين سر جايش است، اما قوّه دافعه كم شده، اندازه اش هم كوچك تر شده است، با اين حال تغييرى دراين جا صورت نگرفته است. تدبير و اداره اين جهان در دست كيست كه نمى گذارد اين اتفاق بيفتد؟

 

آن گاه صاحب كتاب مى نويسد: آخر دانش غير از حرف هاى ماست. دانشمندان بايد پاسخ اين پرسش را بدهند و اين راز بزرگ آفرينش را كشف كنند. اين چه رازى است؟ سپس خودش اضافه مى كند كه بر طبق آيات قرآن اين راز بزرگ آفرينش نشان مى دهد كه دانشى بزرگ داراى قدرتى بزرگ، پديدآورنده اين دو كوكب است. او ضامن حيات روى زمين است. اوست كه نگهبان زمين است تا زمينى ها بتوانند زندگى كنند. اوست كه كاهش هاى خورشيد را مى دانسته و جبران آنها را در نظر گرفته تا زمين به همان وضع، پس از هزاران سال بماند، در صورتى كه خورشيد وضع هزاران سال پيش را ندارد. لكه هاى سياهى هم در آن پيدا شده كه دليل بر آن است كه عمرش رو به آخر است، ولى هيچ تغييرى در اوضاع حيات صورت نگرفته است. چه كسى مشغول كار است؟ نيوتن مى گويد: من يك پاسخ بيشتر ندارم كه به عالم بدهم. هركسى بيايد به من بگويد كه مطابق قانون تو بايد نظام به هم خورده باشد، مى گويم نه، به هم نمى خورد. هزاران سال بعد هم به هم نمى خورد، به علت اين كه خدا حاكم بر اين نظام است. براى اين كه خدا اين عالم را با تدبير اداره مى كند وگرنه حجم خورشيد كه كم شده، وزنش هم كم مى شود و بايد نظم آن به هم بخورد.

 

مى دانيد با اين كم شدن وزن خورشيد تا كنون بايد چه پيش مى آمد؟ بايد همه ما يخ مى زديم؛ يعنى بر روى تمام سطح زمين چند صد كيلومتر يخ سوار شده باشد، در حالى كه هيچ تغييرى را مشاهده نمى كنيم.

 

ما انسان ها هم سر اين سفره نشسته، حسابى خورديم و گناه كرديم، ولى اين وضع هيچ تغييرى نكرده و نمى كند.


1 . حشر (59) : 21.
2 . نهج البلاغة : 223، خطبه 158 ؛ بحار الأنوار : 89/23، حديث 24.
3 . واقعه (56) : 50 .

  1124
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز