فارسی
يكشنبه 11 خرداد 1399 - الاحد 8 شوال 1441
  1132
  0
  0

ارزشها و لغزشهای نفس - جلسه هفدهم

معناى فسق

 

از كلماتى كه در كتاب خدا، قرآن مجيد زياد به كار گرفته شده كلمه فسق و مشتقات اين كلمه است. فاسقون، فاسقين، يفسقون.

قبل از اينكه قرآن كريم نازل بشود جامعه عرب به ويژه در حجاز اين كلمه را به كار مى بردند زمانى كه خرما از غلافش و از جلدش بيرون مى آمد، هنگام بيرون آمدن خرما از غلاف عرب مى گفت فسق انجام گرفت، يعنى خرما از غلاف بيرون آمد.

بعد از اينكه وجود مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله مبعوث به رسالت گرديد و آيات قرآن بر قلب ملكوتى و عرشى پيغمبر صلي الله عليه و آله نازل شد، اين لغت هم به وسيله پروردگار عالم در آيات قرآن مجيد به كار گرفته شد، اما نه در رابطه با خرما و بيرون آمدن خرما از غلاف و جلدش، بلكه خداوند متعال اين كلمه را درباره مردمى و گروهى يا انسانى به كار گرفت كه از چارچوب حالات، آداب، و ارزشهاى انسانيت به خاطر تداوم گناه و معصيت و جرم و خطا بيرون آمده بود.

 

مَثَل فاسق

 

 

فاسق يعنى: آن انسانى كه از جلد و فضا و چارچوب انسانيت خارج شده و ديگر به عنوان انسان در پيشگاه خداوند متعال شناخته نمى شود « أُولئِكَ كَالاْءَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »1 اينان يا مانند چهارپايان هستند و يا گمراه تر از چهارپايان يا تعبير ديگر قرآن مجيد از اين گروهى كه از چارچوب انسانيت بر اثر كثرت گناه و تكرار گناه بيرون آمدند، « أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ »2 اينان از همه موجودات زنده عالم شرتر و بدتر هستند و گاهى هم قرآن مجيد مى فرمايد « كَمَثَلِ الْحِمَارِ »3 اينان مانند الاغ مى مانند و گاهى هم مى فرمايد « فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ »4 اينان مانند سگ مى مانند.

 

 

قرار گرفتن انسان، در گروه فاسقين

 

بعد قرآن مجيد توضيح مى دهد با چه گناهانى انسان از چارچوب انسانيت خارج مى شود و وارد جرگه حيوانات مى شود، از نظر اخلاق و كردار و منش و رفتار يا مانند چهارپايان، يا مانند درندگان و يا مانند شياطين مى شود كه هر سه مرحله را قرآن مجيد بيان مى كند.

سه آيه از آيات فراوان قرآن را در اين زمينه به عنوان نمونه عنايت بفرماييد كه كلمه فسق و مشتقاتش در اين آيات شريفه آمده است.

« الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّه ِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللّه ُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الاْءَرْضِ أُوْلئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ »5 آنانكه پيمان پروردگار را بعد از اينكه اين پيمان را استوار و محكم كرده مى شكنند، پيمان پروردگار در اين آيه به تفسير ائمه طاهرين قدس سرهما قرآن و ولايت پيغمبر و ائمه معصومين قدس سرهما است. اين پيمان الهى را مى شكنند يعنى بين خود و بين توحيد، بين خود و بين قرآن، بين خود و بين نبوت، بين خود و بين اهل بيت قدس سرهما جدايى مى اندازند و به جاى اينكه تعهد فطرى و عقلى خود را نسبت به آن منابع الهى وفا بكنند، به فرهنگ شيطان و دشمن و فرهنگ يهوديت و مسيحيت متعهد و فرهنگ غرب متعهد مى شوند و روش و منش و اخلاق و كردار خود را با فرهنگ ضد خدا هماهنگ مى كنند، اين ها پيمان شكنان هستند « وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللّه ُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ » با اقوامشان، با رهبران الهى شان، با عالمان ربانى واجد شرايطشان رابطه را قطع مى كنند « وَيُفْسِدُونَ فِى الاْءَرْضِ » و سفره فسادشان را به اندازه پهنه زمين مى خواهند بگسترانند، فساد در اقتصاد، فساد در سياست، فساد در تعقل، فساد در ناموس، فساد در قوانين، فساد در روابط، مى خواهند فساد همه جانبه كنند « أُوْلئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ » اينان از چارچوب انسانيت خارج شده اند، اينها را ديگر خدا نمى گويد انسان. اينها را ديگر قرآن نمى گويد انسان. اينها دچار خسران و خسارت هستند.

آيه ديگر؛ « فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ »6 بعد ذلك يعنى بعد از نبوت انبيا و بعد از ولايت ائمه طاهرين، بعد از قرآن و بعد از اتمام حجت پروردگار در همه زمينه ها كسانى كه سرپيچى كنند، طغيان كنند، رو برگردانند، پشت به حقايق كنند و رو به شياطين بياورند، مخصوصاً شياطين انسى كه الان در دنيا فراوان هستند، در كشور ما هم وجود دارند و همه نوع ابزار را هم در جهان در اختيار دارند، پشت كنندگان به خدا و انبيا و قرآن و روكنندگان به شياطين، « فَأُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ » از چارچوب انسانيت درآمده اند.

آيه ديگر؛ « وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّه َ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ »7 اى مردم مؤمن، اى اهل خدا، اى اهل ايمان، مانند آن مردم و ملت ها و اقوامى نباشيد كه بالكل خدا را از ياد بردند و جريمه از ياد بردن خدايشان اين شد كه خدا هم آنها را از ياد خودشان برد، يعنى غافل از اين بودند كه انسان هستند، ديگر توجهى ندارند كه انسان هستند، توجهى ندارند مملوك پروردگار هستند، توجهى ندارند كه در حيطه تدبير و تصرف تكوينى و تشريعى پروردگارند. آنهايى كه دچار سخت ترين و زيانبارترين بيمارى روانى شده اند كه بيمارى خود فراموشى است، « فَأُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ » از چارچوب انسانيت، بيرون رفته اند.

 

توبه و اعاده حيثيت

 

اين معنا را كه از قرآن عنايت كرديد، حالا معناى توبه بسيار ريشه دار برايتان معلوم مى شود. انسانى كه گرفتار فسق است، يعنى دچار بيرون شدن از چارچوب انسانيت است، در توبه به رويش باز است، توبه او به معناى اعاده حيثيت انسانيتش است، يعنى اگر بخواهد توبه بكند، توبه اش به اين كيفيت بايد تحقق پيدا بكند كه تمام آثار، علائم، و نشانه هاى حيوانيت را از وجود خودش ريشه كن كند، كه با ريشه كن كردن آن علائم و آثار حيوانى به بارگاه ربوبيت حق براى وصل شدن به آمرزش، رحمت و شفاعت شافعين راه پيدا كند. اگر چنانچه توبه او اعاده حيثيت انسانيت نباشد، يعنى برگشت از حيوانيت به فضاى انسانيت نباشد، آن توبه قابل قبول نيست و مغفرت و رحمت و شفاعت شامل حال او نخواهد بود.

آن كسى كه در جامعه، اخلاق روباه را دارد، يعنى آدم متقلبى است و در هر شأنى كه قرار مى گيرد تقلب مى كند، تقلب در گفتار، نوشتن، سياست، اقتصاد، خريد و فروش، اين روباه مسلك، راهى به بارگاه حضرت حق براى مغفرت و رحمت و شفاعت ندارد.

اگر كسى واقعا امشب بيدار شود كه داراى حالت روباه مسلكى است، و اين حالت را رها بكند، وبه چارچوب انسانيت كه فضاى صدق و درستى و حق و بى تقلبى است برگردد، همين برگشت او توبه واقعى است ولو اينكه با زبانش استغفار نكند، و با دست و سر، قرآن به سر نگيرد و با چشمش هم گريه نكند. همين برگشت از روباه مسلكى توبه است، و شايسته مغفرت و رحمت خدا و شفاعت شفيعان خواهد شد.

انسانى كه گرگ مسلك است، گرگ طبيعت است، دندانى تيز كرده براى دريدن يوسفان، دندانى تيز كرده براى كشتن برادران، دندانى تيز كرده براى به چاه انداختن ياران، چنگالى را نشان داده براى دريدن شكم مردمان، اين شخص امشب بگويد استغفر اللّه فايده اى ندارد، اين بايد از شهر گرگ صفتى به شهر انسانيت سفر بكند تا مورد مغفرت، رحمت و شفاعت قرار بگيرد.

انسانى كه پايه زندگيش را بر كذب قرار داده، به خدا دروغ مى گويد، به زن و بچه دروغ مى گويد، به خودش دروغ مى گويد، به جامعه دروغ مى گويد، به همسايه دروغ مى گويد، به زن و بچه دروغ مى گويد نه فقط دروغ زبانى، دروغ عملى، مى گويد من مسلمانم، ولى آثار اسلام در او نيست، خانم است، دختر خانم است، مى گويد من مسلمانم ولى هر روز دارد چهارده آيه حجاب قرآن را لگد مال مى كند و از روى قرآن رد مى شود، خب اين دارد به خدا دروغ مى گويد كه من مسلمانم.

 

آن كسى كه مى گويد « إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »8 ولى دلش براى گذاشتن دست در دست آمريكا لك مى زند، خب دارد دروغ مى گويد به خدا. آن كسى كه به زن و بچه دارد دروغ مى گويد به مردم دارد دروغ مى گويد، اين انسان نيست، اگر انسان بود كه پروردگار در قرآن نمى فرمود

« فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّه ِ عَلَى الْكَاذِبِينَ »9 خدا كه مسلمان را لعنت نمى كند، خدا كه مؤمن را لعنت نمى كند، خدا كه ما را از لعنت كردن به مسلمان نهى كرده است، معلوم مى شود خارج از حدود انسانيت است، توبه يعنى اعاده انسانيت. يعنى از فضاى كذب و دروغ، به فضاى سلامت عمل و زبان و انديشه برگشتن تا مغفرت و رحمت و شفاعت استقبال از انسان بكنند.

 

تكبر، دليل خارج شدن انسان از انسانيت

 

آن كسى كه دچار استكبار روحى است، خود بزرگ بين است «هان منم طاووس عليين» ديگران را خادم خود مى داند و خود را آقاى ديگران، هيچ انتقادى را قبول نمى كند، براى خودش يك مكتبى دارد عين مكتب شيطان؛ چرا سجده نكردى، من از او بهترم، من خودم مى دانم بايد چگونه زندگى بكنم، من حرف تو را براى سجده كردن به آدم گوش نمى دهم. متكبر خارج از حدود انسانيت است، خود بزرگ بين خارج از حدود انسانيت است، ديگران را كوچك دانستن و خود را بزرگ دانستن خارج از حدود انسانيت است، خدا اين حال را نمى پسندد، انبيا و ائمه قدس سرهما اين حال را نمى پسندند، توبه او به اين است كه بناى كبر را امشب خراب بكند و بناى فروتنى و تواضع را جاى آن خرابه بسازد. به تمام نعمت ها فروتن بشود. به مردم فروتنى كند، در خانه و در اداره و در جامعه آسان و متواضع و فروتن بشود.

همه را از خودش بهتر بداند، چرا؟ چون مردم يا در عمر از ما بزرگترند ولو يك دقيقه، يك دقيقه از ما زودتر به دنيا آمده اند، يا كوچكترند، يك ساعت از ما ديرتر به دنيا آمده اند.

 

سخن حضرت سجاد عليه السلام درباره تواضع

 

حضرت زين العابدين عليه السلام مى فرمايد: آن كسى كه از تو زودتر به دنيا آمده ولو يك دقيقه، فرصت براى يك اللّه اكبر بيشتر داشته، فكر كن يك اللّه اكبر اضافه تر از تو گفته، پس از تو بهتر است و آن كسى كه يك دقيقه از تو ديرتر به دنيا آمده، ديرتر متولد شده، فرصت كمترى براى گناه داشته، احتمال بده كه كمتر از تو گناه كرده، پس از تو بهتر است، پس همه از تو بهترند. چرا تكبر مى كنيد؟

چرا خود را از ديگران بالاتر مى دانيد كه براساس اين حال مردم را نپذيريد در را به روى مردم ببنديد، شانه بالا بيندازيد براى مردم و از گشودن گره كار مردم رو برگردانيد و مردم را كوچك ، ضعيف ، بى قدر و قيمت و حقير ببينيد.

 

شما مى دانيد نخست وزير مملكت كه به اجازه موسى بن جعفر عليهما السلام پست نخست وزيرى را قبول كرده بود، يك بار فقط يك شيعه را راه نداد، گفت من وقت ندارم، بگوييد يك وقت ديگر بيايد، وقتى با لباس مبدل آمد به مكه و اعمال حجش را انجام داد، با اينكه روايات مى گويد حاجى وقتى اعمالش تمام مى شود مانند روزى است كه از مادر متولد شده، ديگر هيچ گناهى در پرونده اش نيست، ولى اين نخست وزير حج انجام داده، وقتى آمد مدينه، سحر كه مأمورين هارون الرشيد هم او را نبينند، درب خانه موسى بن جعفر عليهما السلام را زد، حضرت آمد پشت در و گفت من وقت ندارم تو را ملاقات كنم، برو.

سه شبانه روز آمد درب زد و گريه كرد و گفت من چه كردم كه مرا را راه نمى دهيد؟ فرمود: ابراهيم جمال را چرا در اداره راه ندادى؟ وقت ندارم يعنى چه؟ چرا روى صندلى نخست وزيرى در دماغت باد افتاده بود، كسى را كوچك ديدى و بى ارج و قرب كه حالا راهش ندادى مگر كيستى؟ تو چه مى دانى، شايد اينهايى كه به تو مراجعه مى كنند در بين اينها اولياى خاص خدا وجود داشته باشد، كه وقتى تكبر بكنى، او دل شب بلند شود و يك قطره اشك بريزد و بگويد اى خدا، و همان اى خدا گفتنش هزار گره به زندگيت بيندازد.

متكبر اگر امشب متواضع بشود، يعنى به دايره انسانيت برگردد، چون كبر مال شيطان است، خدا او را مى آمرزد، رحمتش را نصيب او مى كند، مغفرتش را نصيب او مى كند، و شايسته شفاعت شفيعان مى شود.

 

گناه جابجايى مقام و منصب

 

گناه بسيار سنگين جابجايى مقام، يعنى آن كسى را كه برايش جايگاهى گذاشته اند اين جايگاه را تغيير بدهم، كسى مثل اميرالمؤمنين عليه السلام كه شايسته امامت است، بيايند امام را در صف مأمومين قرار بدهند و ديگرى را به امامت انتخاب كنند، اين جابجايى، كار انسان نيست كار فاسق است.

بيايد غيرمتخصص را به جاى متخصص بنشاند، رئيس را كه شايسته رياست است به جاى مرئوس بنشاند، مرئوس را به جاى رئيس، كسى كه دانش اين كار را ندارد، رياست ناحيه را به او بدهد، كسى كه دانش اين كار را دارد در جايى قرارش بدهند كه وجودش هيچ نفعى ندارد. در بين خودشان، علت هم بيان بكنند چون جزو دار و دسته ما نيست نبايد در جايگاه الهى و انسانيش باشد، او برود هر كه را ما مى پسنديم سر جاى او قرار بدهيم، اين جابجايى در تاريخ انجام گرفته و دارد مى گيرد و چه زيانهايى به جامعه ها اين جابجايى هاى نابجا زده كه بعضى هايش مثل جابجا كردن اميرالمؤمنين عليه السلام تا به حال زيانهايش جبران نشده است.

توبه، يعنى من كه قدرت در دستم است از اين جابجايى هاى نابجا برگردم، يعنى اين جابجايى هاى نابجاى خطرناك و زيانبارِ براى دين و براى كشور و براى ملت را رها بكنم. خدا به انسان نمى گويد برو، نمى گويد گم شو، نمى گويد نمى خواهمت، به آن كسى كه انسانيتش را از دست داده مى گويند برو، به آن كسى كه انسانيتش را از دست داده مى گويند دور شو، اما آن كسى كه انسان است و آن كسى كه به انسانيت بر مى گردد، مى گويند «تَعالَوا»10 بيا. مى گويند «يا عِبَادِى»11 بنده من. مى گويند «يَا أَيُّها الَّذينَ آمَنُوا»12 مى گويند «وَلِذَلِكَ خَلَقَهُم»13 رحمت براى تو گذاشته، شفاعت و مغفرت براى تو است، اما آن كسى كه از چارچوب انسانيت بيرون است، تا بيرون است مى گويند برو

« فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ »14.

 

 

بشارت به توبه كنندگان واقعى

 

امشب به تمام شما مرد و زنى كه داراى آثار انسانيت هستيد، با يك دنيا محبت مى گويند بياييد، بياييد. امشب، ما منتظرتان بوديم، بياييد. خدا مى گويد بيا در انتظارت هستم. ارواح انبيا مى گويند بياييد در انتظارتان هستيم، ارواح ائمه مى گويند بياييد، در انتظارتان هستيم، وجود مبارك امام دوازدهم عليه السلام مثل شما الان مى خواهد قرآن به سر بگيرد به شما مى گويد بياييد، منتظرتان هستم تا با شفاعت ما، قلم پروردگار، امشب مقدرات يك ساله شما را مثبت بزند. قلم پروردگار مقدرات شما را به سعادت بزند، به عافيت دنيا و آخرت بزند. به كرامت و به حق بزند، شما انسانها بياييد، شما انسان ها حركت كنيد به جانب من و رحمت من، «سَارِعُوا»15 و تند هم بياييد، بشتابيد « إِلَى مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَالاْءَرْضُ » بياييد به آنهايى هم كه مى خواهند به انسانيت برگردند، مى گويد « يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ »16 اى كسانى كه شعارها و آثار انسانيت را درهم كوبيديد، و موجودى وجودتان را باختيد، امشب كه برگشتيد از رحمت من نااميد نباشيد

« إِنَّ اللّه َ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً . . . إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »17همه توبه كنيد. فرد، توبه كن، خانواده توبه كن، جامعه توبه كن، دولت توبه كن، همه توبه كنيد، همه. فرد از گناهان در چارچوب فردى توبه كند، دروغ نگويد، توبه كند از دروغ، از غيبت توبه كند، ازتهمت توبه كند، از خوردن مال حرام توبه كند، از بى حجابى و بدحجابى توبه كند، خانواده ها از درگيرى هاى بدون علت شرعى و منطقى و انسانى با همديگر، از دعواها نزاع ها، طلاق كشى ها، دادگاه رفتن هاى بى علت شرعى توبه كنند، جامعه از فساد گسترده توبه كند.

 

اثر توبه

 

همه كه توبه كنيد، خدا مى گويد « لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ » درهاى بركات آسمان و زمين را به رويتان باز مى كنم، با اين توبه واقعى مشكلاتتان حل مى شود، گره ها از كارتان باز مى شود، چه كنم چه كنم ها از بين مى رود، تنگناها ريشه كن مى شود، مضيقه ها از سر جامعه برداشته مى شود، ناامنى ها بر طرف مى شود.

« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالاْءَرْضِ »18 منتظر توبه شما هستند، توبه واقعى و جدى، شما مى دانيد امشب با چه خدايى برخورد داريد؟ خدايى كه منتظر توبه فرعون بود، به موسى و به برادرش گفت « اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ »19، نگفت برويد سر فرعون را قطع كنيد، نگفت برويد خانه فرعون را روى سر خودش و زن و بچه اش خراب كنيد، به موسى نگفت برو با خشونت عليه فرعون فرياد بزن، بلكه به موسى و هارون فرمود « اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً »20 با نرمى و با مدارا و با محبت با اين دشمن من حرف بزنيد «لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى »21 به اميد اينكه بيدار بشود و حالت خشيت از مرا پيدا بكند، به خود حضرت قسم، اگر فرعون توبه مى كرد، از همه گذشته اش بنا داشت بگذرد. توبه نكرد.

هفتاد و يك داغ ديده بود، گرسنه بود، تشنه بود، نفس كه مى كشيد از اطراف بدنش خون مى آمد. پسر فاطمه ديد طاقت ندارد ديگر روى اسب بنشيند، نوك تيز نيزه را كنار اسب فرو كرد در زمين، جاى نيزه را محكم كرد، تكيه داد به نيزه، مردم هم ساكت شدند، رو كرد به مردم اى يزيديان! اى ياران بنى اميه! هفتاد و يك نفر از ياران مرا كشتيد كه هر كدامشان در گذشته و آينده جهان نمونه نداشتند. قمر بنى هاشم يك دانه بود، على اكبر يك دانه بود، حبيب بن مظاهر يك دانه بود، همه اين هفتاد و يك نفر را قطعه قطعه كرديد، من به شما اعلام مى كنم قبل از اينكه خون گلوى مرا بريزيد اگر توبه كنيد، خداوند توبه شما را مى پذيرد. اگر گلوى مرا باز بكنيد، درب توبه بسته مى شود، من منتظرم همه برگرديد. برنگشتند.

با يك چنين خدايى امشب روبه رو هستيد، با يك كلمه با يك اقرار با يك تعهد، كه خدايا من آمدم از حالات غيرانسانى برگردم، و حيثيت انسانى خود را برگردانم، يك چنين قرارى با خدا ببنديد، به خودش قسم، تمام گذشته ما را مى بخشد،

« إِنَّ اللّه َ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً . . . إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »22.

حضرت رضا عليه السلام نشسته بودند يك نفر گفت يابن رسول الله، فرعون كه توبه كرد چرا قبول نكرد. حضرت فرمود: در امواج دريا كه ديگر كار از كار گذشته بود مرگ را ديد توبه كرد، اين توبه كه فايده اى ندارد، يك علت ديگرش هم اين است كه وقت فرو رفتن در آب به موسى ناله كرد، اى موسى مرا نجات بده، ولى من به موسى گفتم فرعون را كه تو خلق نكرده بودى، اگر به خودم ناله زده بود، قبولش مى كردم، مى پذيرفتمش.

 

توبه حرّ

 

اى برادران و خواهرانى كه صداى اين مجلس را مى شنويد آيا گناهان دوره عمر ما سنگين تر است يا گناه حرّ بن يزيد رياحى؟ يقينا گناه حر، گناه حر اين بود كه جلوى ابى عبدالله را گرفت؛ نمى گذارم بروى، نه بروى مكه و نه بروى يمن، نه بروى مدينه و نه بروى كوفه. امام عليه السلام را اينقدر نگه داشت تا سى هزار نفر گرگ امام عليه السلام را محاصره كردند و با يارانش كشتند، ولى صبح عاشورا يك مقدار فكر كرد، ديد عجب گناه عظيمى را مرتكب شده، يك گناه بى نمونه، بار اين گناه كمر آسمانها و زمين را مى شكست، چنانچه در زيارت عاشوراست، كه مى گوييم يا اباعبدالله مصيبت تو بر همه آسمانها و زمين گران آمد. چه مصيبتى، بعد از جلوگيرى حر، چه اتفاق عجيبى افتاد كه زين العابدين عليه السلام روى منبر مسجد شام زار زار گريه كرد و گفت مردم كسى را كشتيد كه ماهيان دريا برايش گريه كردند، پرندگان هوا برايش گريه كردند، ملائكه گريه كردند، جن گريه كرد و اين كار حر بود، اما اول طلوع آفتاب پسرش على را صدا كرد كه هيجده سالش بود، گفت بابا بيا برويم طرف ابى عبدالله، گفت پدر، خجالت نمى كشى، تو هشت روز جلوى پسر پيامبر را گرفتى، با زن و بچه اش، به اين مردم قاتل تحويل دادى، فكر مى كنى بروى پيش حسين راهت مى دهد، گفت پسرم تو حسين را نمى شناسى، من چكمه هايم را پر خاك مى كنم و مى اندازم گردنم، اين گردنم را كج مى كنم، تو دست مرا بگير، مرا ببر طرف پسر فاطمه، چند قدمى خيمه ها ابى عبدالله آمد بيرون، قمر بنى هاشم آمد بيرون، تا چشمش به ابى عبدالله افتاد گفت اول بپرسم و بقيه قدمها را بردارم، صدا زد من مى توانم از اين حيوانيتى كه دچارش بودم به انسانيت برگردم، امام حسين فرمود: چرا سرت را پايين انداختى؟ ابى عبدالله آغوشش را باز كرد.

الان آغوش رحمت خدا براى همه شما باز است به خودش قسم.

غرق گنه نااميد مشو زدربار ما

كه عفو كردن بود در همه دم كار ما


1 . اعراف (7): 179
2 . بينه (98): 6
3 . جمعه (62): 5
4 . اعراف (7): 176
5 . بقره (2): 27 .
6 . آل عمران (3): 82 .
7 . حشر (59): 19 .
8 . فاتحه (1): 5 .
9 . آل عمران (3): 61 .
10 . آل عمران (3): 61 .
11 . زمر (39): 53 .
12 . بقره (2): 104 .
13 . هود (11): 119 .
14 . ص (77): 77 - 78 .
15 . آل عمران (3): 133 .
16 . زمر (39): 53 .
17 . زمر ( 39 ) : 53 .
18 . اعراف (7): 96 .
19 . طه (20): 43 .
20 . طه (20): 43 - 44 .
21 . طه (20): 44 .
22 . زمر (39): 53 .

  1132
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز