فارسی
پنجشنبه 08 خرداد 1399 - الخميس 5 شوال 1441
  1092
  0
  0

ارزشها و لغزشهای نفس - جلسه چهاردهم

نماد نفس صعودى

 

پيش از اين بيان شد كه از مباحث مهم، در سوره مبارك يوسف، معرفى دو نوع نفس است : يكى نفس به معناى من انسانى يا خود طبيعى كه همه آثار مربوط به حيات و مرگ، برزخ و قيامت انسان، به آن مربوط است. اين نفس، حقيقتى بسيار رنگ پذير است. پس از رنگ پذيرى، چون اعضا و جوارح انسان كارگران او هستند، آن ها را برابر با نقش و حالاتى كه دارد، به كار مى گيرد. اعضا و جوارح، كارى مستقل ندارند. ريشه عمل در نفس است. اعضا و جوارح، براساس تغذيه اى كه نفس به آن ها مى دهد، كار و حركت مى كنند.

نفسى كه قرآن از يوسف بيان مى كند نفسى است صديق و اجتماعى ؛ يعنى برگزيده خدا ؛ نفسى است راضى و تسليم حق و مقيد به همه ابعاد تربيتى انبياى خدا است ؛ به ويژه، سه پيغمبرى كه آغاز سوره نام مى برد ؛ يعنى يعقوب، اسحاق و ابراهيم. همه منش، روش و رفتار يوسف، چه آن وقت كه در خانه پدر بود، چه آن گاه كه در چاه افتاد، چه هنگامى كه اسير كاخ مصر شد، چه هنگامى كه نزديك به بيست سال به زندان افتاد و چه وقتى كه آزاد شد و در حكومت قرار گرفت، محصول شيرين و الهى نفس زكيه او بود.

 

اين نفس، در اين سوره، نماد نفس صعودى است ؛ يعنى نفسى كه پاكى كامل داشت. عمل صالح، مركب اين نفس بود و او را به مقام قرب حق رساند. خداوند متعال نيز در قرآن مجيد، همه برنامه هاى او را درس براى همه عالم قرار داد.

نماد نفس پست و خسيسه، نفس زليخا بود كه همه اراده و خواست خود را در شهوت جنسى و حيوانى خلاصه كرده بود و حركت و رفتارش را براساس همان نقشى كه از خانواده گرفته بود، تنظيم مى كرد.

 

موانع صعود نفس

 

درباره نفس، رواياتى از وجود مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله ، اين روان شناس بى نظير تاريخ و نيز از ائمه طاهرين، به ويژه از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، اما يك روايت را از رسول خدا نقل مى كنيم و پيش از آن، توجه به يك مقدمه، ضرورى است.

آن گونه كه خداوند در قرآن مجيد، به صراحت بيان فرموده است، انسان دشمنانى دارد. خداوند اين دشمنان را «عدو» ناميده است. عدو يعنى دشمنى كه رحم نمى كند. چنين دشمنى اگر بتواند مهار زندگى انسان را به زندگى و منش خود گره بزند و نگذارد كسى اين گره را باز كند، تا ابد او را از رحمت پروردگار محروم مى كند. محروميتى كه، به ويژه پس از مرگ، درمان پذير نخواهد بود : «لاَّ بَارِدٍ وَلاَ كَرِيمٍ »1، « نه خنك است و نه آرام بخش » «فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ »2، « پس آنان را شفاعت شفيعان سودى نمى دهد «وَ لاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَ لاَ هُمْ يُنصَرُونَ »3، « و نه كسى در برابر گناهانش فديه و عوضى مى گيرند ، و نه رهايى از آتش دوزخ و نه يارى مى شوند .

«وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ »4.« و براى ستمكاران در قيامت ياورى نيست » .

اين مطالب، در آيات گوناگون قرآن، بيان شده اند. محروميت در اين سطح كه هيچ عمل خوب، مستحب و واجبى از انسان پذيرفته نخواهد شد. محروميت تا آن جا كه شفاعت مجموع شفاعت كنندگان، شامل حال انسان نخواهد شد و هيچ يك از فرشتگان، انسان ها و انبيا و ائمه، نمى توانند انسان را نجات دهند؛ چنين غربتى در اين عالم وجود ندارد كه رابطه آشنايى انسان با همه فرشتگان و انسان ها و ائمه و واجبات عمل شده پيش از گره خوردن زلف انسان به زلف دشمن و مستحبات را نپذيرند. قرآن به صراحت مى فرمايد:

«وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاْءَسْبَابُ »5 ؛ يعنى هر وسيله نجاتى از شما قطع شده است؛ هم چنين خداوند در قرآن كريم، دشمنان انسان را معرفى مى كند. «شياطين انس» يعنى انسان هايى كه در هر لباسى، كمر همت بسته اند تا انسان را گمراه كنند. وسيله گمراهى نيز فراوان در اختيارشان است : پول، زن، شهرت ، مقام و غيره. گاهى زبان چنان وسوسه مى كند كه باعث مى شود در هفتاد سال پيش، بيش از يك ميليارد نفر، كمونيست شوند.

 

ابزار گمراهى و تباهى انسان

 

شيطان يعنى موجودى ضد خدا و ضد خواست هاى خدا، كه مى كوشد بندگان خدا را از خدا جدا كند. ابزار شياطين انسى، در زمان ما در تاريخ بشر بى نظير است. چند هزار كانال ماهواره در اختيارشان است و شبانه روز از راه اين كانال ها، تبليغ مى كنند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اينان انسان دزدى مى كنند. اين ابزار هم آن قدر قوى است كه آن ها را درون اتاق خواب همه مردم هم برده اند. با اين ابزار گمراهى، باطن مردم را گره مى زنند. با يك چشم به هم زدن، درون مردم با اين كانال ها گره مى خورد. هجوم شهوت به حرام، يقينا دين خدا را در وجود انسان، تباه مى كند:

«فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ»6.« پس بعد از آنان جانشينانى ناشايسته و گناهكار كه كتاب تورات را به ارث بردند به جاى ايشان قرار گرفتند » .

 

استقامت كردن در پاكى ها

 

اين آيه، در زمان ما معنا شده است. دو نسل قبل ما، در همين شهر تهران، به خدا قسم، يك ساعت مانده به نماز صبح، صداى گريه از شوق خدا يا ترس از عذاب، تا توى كوچه مى آمد. شب ماه رمضان، نزديك سحر، مردم روى پشت بام مى رفتند و آن دو مناجات «اغثنى يا غياث المستغيثين» و «استغفر اللّه العظيم» را مى خواندند و گريه مى كردند. در بازار تهران، ساعت هفت صبح كه مى خواستند در مغازه را باز كنند، دو يا سه دقيقه دعا مى خواندند و بعد در را باز مى كردند. وقتى مى خواستند بنشينند، ميز و صندلى نبود، بلكه قاليچه اى كف مغازه پهن بود و قبل از معامله، رحل قرآن را باز مى كردند و نيم جزء قرآن را با قرائت مى خواندند. اگر در خريد و فروش شك مى كردند و با مسأله جديدى روبه رو مى شدند، به مدرسه علميه درون بازار، نزد فقيه مى رفتند و مسأله فقهى آن را از او مى پرسيدند.

 

پاك دلان

 

بنده هفده ـ هجده ساله بودم كه كاسبى هفتاد ساله را مى شناختم. صبح كه به مغازه مى آمد، به شاگردش مى گفت : امروز خرج خانه و مغازه جمعا پنج تومان است. الان ساعت هشت صبح است. هر چه را فروختى، به من خبر بده. پس از مدتى مى گفت: پنج تومان امروز فراهم شد، از حالا تا پايان روز هر كس آمد، جنس ها را به نرخ خريد، بفروش تا در قيامت، پيامبر ما را به عنوان كاسب با انصاف بپذيرد.

همچنين مى گفت: صبح كه از منزل مى آمدم، مغازه ها را نگاه مى كردم، ديدم صاحب مغازه سوم محزون است. به او گفتم : چه مشكلى دارى؟ گفت : امروز بيست تومان بدهى دارم ، اما هنوز فراهم نشده است، به همين علّت، اين كاسب با خدا، آن روز، مشترى هاى خود را براى خريد، به مغازه آن همسايه گرفتار مى فرستاد تا پول بدهى او فراهم شود و مى گفت : اجناسى كه شما مى خواهيد، دارم، ولى نمى فروشم ؛ چون پيامبر به من فرموده است :

«مَن أَصبَحَ وَلا يَهتَمَ بأمورِ المُسلِمين، فَلَيسَ بِمُسلِمٍ»7 .
كسى كه غصه مسلمانان را نخورد، دين ندارد.

آرى اگر اين فرهنگ و اين منش در ميان جامعه و بين دولت و ملت رواج يابد ، جامعه علوى مى شود و زندگى معنى و مفهوم حقيقى خود را پيدا مى كند.

 

نيكى هاى فراموش شده

 

در گذشته وقتى جوان ها مى خواستند ازدواج كنند دختر ديگرى را نمى ديدند و گمان مى كردند كه مادرشان زيباترين دختر را براى او انتخاب كرده است. هميشه ميان زن و شوهرها عشق و محبت حاكم بود ، اما امروزه ميان زن و شوهرها دعوا و طلاق فراوان است. مى گويند : چگونه جلوى طلاق را بگيريم؟ اگر يك جا قرآن را به درستى اجرا كنيد و حجاب را آن گونه كه بايد، به كار بگيريد، خواهيد ديد كه آمار طلاق و اختلاف بسيار كاهش مى يابد.

نسل قبلى، شب عروسى، اسب را زين مى كردند و داماد دهانه اسب را مى گرفت و به خانه عروس مى رفت. عمه ها و خاله هاى او و همه خانم ها دور او را مى گرفتند و مشخص نمى شد كه عروس كيست ؛ اما امروزه عروس را به همه نشان مى دهند و ته مانده او را ساعت دو بعد از نيمه شب به داماد تحويل مى دهند.

 

ناپاكى ها به جاى پاكى ها

 

زن يزيد، يعنى زن شخصى كه جرثومه فساد است، وقتى كه ديد يزيد به لب و دهان امام حسين عليه السلام مى زند، بى حجاب وسط مجلس دويد و گفت : نزن، ديشب مادرش را در خواب ديدم كه داشت موهاى خود را مى كند. يزيد چوب را انداخت و برخاست عباى خود را روى او انداخت و گفت: چرا بى حجاب در مجلس نامحرمان آمدى؟ بايد براى زهرا عليه السلام گريه كنيد. اين كه چرا چادر او را به باد داديد. حسين پيش از كشته شدن، به خواهرش گفت : هر چه زيور آلات داريد، جمع كن و وقتى دشمن حمله كرد، آن ها را جلوى آنان بريز تا سرگرم شوند، آن گاه شما فرار كنيد تا شما را نبينند.

چرا آيات قرآن فراموش شد؟ بى حجابى و موسيقى كانال هاى تلويزيونى، معنويت را در شما مى شكنند. آن نماز شب ها كجا رفت؟ چرا همه خفه شده اند؟ آن نسل پاكيزه رفتند : «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ». نسلى به جاى آنان آمده است كه نماز را به تباهى كشانده است :

«وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ»8 « پيروى شهوت ها را نمودند » و دچار انواع فسادهاى جنسى شده اند. چرا؟ دشمنان به دست دوستان، اين وضع را پيش آوردند و درمان آن بسيار مشكل است. درون آلوده، اعضا را، در راه آلودگى به كار مى گيرد. حالات درونى و دل ها، كينه ورزانه و كثيف شده اند. ترياك و حشيش و هروئين، بيش از چند ميليارد نفر را تباه كرده است. فيلم ها و سى دى ها كنار رختخواب مردان و زنان بيداد مى كند.

در ميان دختران دانشجو، فاطمه عليه السلام كجا است؟ در بين جوانان، على اكبر كجا است؟ آن دست ها كجا است كه :

وَاللّه ِ اِنْ قَطَعتُموا يَمِينى

اِنّى أُحامِى اَبدا عَن دِينى

اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست؟9

تقلب، ربا، مال مردم خوارى، رشوه، پارتى بازى و فرار مغزها بيداد مى كنند.

هر كه آمد به جهان، نقش خرابى دارد

در خرابات بگوييد كه هشيار كجاست

باز پرسيد ز گيسوى شكن در شكنش

كين دل غمزده سرگشته گرفتار كجاست10

دل ما را چه كسى برده است؟ اين دل، كجا گم شده است؟ چرا خود را فراموش كرده ايم .


1 . واقعه (56) : 44.
2 . مدثر (74) : 48.
3 . بقره (2) : 48.
4 . بقره (2) : 270.
5 . بقره (2) : 166.
6 . اعراف (7) : 168.
7 . بحار الأنوار: 71/337، حديث 116.
8 . مريم (19) : 59 .
9 . ديوان اشعار حافظ شيرازى
10 . ديوان اشعار حافظ شيرازى

  1092
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز