فارسی
شنبه 04 بهمن 1399 - السبت 9 جمادى الثاني 1442

70
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

جلوه‏ی علم‏ از طائی شمیرانی‏

ای جلوه ی دیگر ز وقار تو علم را 

از بندگیت فخر عرب را و عجم را 

 

درگاه ترا هر که ندیده است ز حسرت 

در حشر به دندان گزد انگشت ندم را 

 

بنواخت ید لطف تو چه شاه چه درویش 

نشناخت کف وجود تو نه بیش و نه کم را 

 

از بیم گردش فتد این گنبد گردون 

بر خصم چو در رزم کشی تیغ دو دم را 

 

گویند که کردی تو گذر سوی شریعه 

کز سوز کنی رسته غزالان حرم را 

 

نشنیده کسی تا به کنون کز پی حاجت 

رجعت به سوی قطره بود جوشش یم را 

 

تا پیش دهان آب ببردی و نخوردی 

آخر چه توان گفت چنین جود و کرم را؟ 

 

تو آب ننوشیدی از آن بحر که تا حشر 

آتش صفت از غصه بسوزی دل غم را 

 

زینب به حرم چادر عزت ز سر افکند 

چون دید به خاک از تو نگونسار علم را 

 

تا آب تو از مشک فروریخت ز خجلت 

مانع شدی از رفتن در خیمه قدم را 

 

استادی تا آنکه عمودت به سر آمد 

دادی به بدن جای همه تیر ستم را 

 

صد شکر که دارند ز بسرودن مدحت 

هم دشمن و هم دوست به من چشم کرم را 


منبع : راسخون
70
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا