فارسی
چهارشنبه 01 بهمن 1399 - الاربعاء 6 جمادى الثاني 1442

788
0
0%

چهره ملكوتى يوسف عليه السلام-‏جلسه اول (متن کامل+عناوین)

تهران، حسينيه همدانى ها رمضان 1385
بسن الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
آيات و روايات، خصوصاً نهج البلاغه مردم را دعوت مى كنند كه در تاريخ زندگى انسان ها انديشه كنند، تا دقايق آن را بيابند. در تاريخ زندگى انسان ها كه داراى دو بخش مثبت و منفى است، نكات بسيار آموزنده اى قرار دارد كه هر مطالعه كننده اى مى تواند از اين نكات به نفع خود، اطرافيان و جامعه اش استفاده كند و با دقت در تاريخ گذشتگان و نكات مثبت و منفى زندگى آنها به ارزش هاى وجودى خودش بيافزايد و حتى راه قرب و لقاء به سوى حق را با كمك گرفتن از تاريخ بپيمايد و خود را به قله هاى مرتفعى از مقامات الهى و انسانى برساند. ابوحيّان اندلسى  از دانشمندان مهم ادبيات عرب است، اين طور كه از سخنانش استفاده مى شود، اهل مطالعه تاريخ بوده و به خاطر مطالعات سنگينى كه در تاريخ داشته، نصيحت كننده خوبى شده است. مطالعه در تاريخ انسان ها به او قدرت داده بود كه با استفاده كردن از نكات آن، بتواند افراد را خيلى خوب نصيحت كند.
عبرت گيرى از تاريخ گذشتگان
ابوحيان جمله بسيار جالبى درباره تاريخ دارد كه در نصايحش آمده است و اين جمله را زياد تكرار كرده است كه تاريخ را حتماً مطالعه كنيد، زيرا مطالعه آن، عقل جديدى به انسان مى دهد و انسان با آن عقل جديد، زندگى جديدى را پيدا مى كند. يعنى وقتى انسان به نكات مثبت و منفى تاريخ حيات انسان ها دل بدهد، ارزش انسان هاى زيادى را در خود جمع مى كند و گاهى به تنهايى مانند هزار نفر مى شود. نكات منفى زندگى ديگران را از خود دفع مى كند و منبع پاكى ها، درستى ها و كمالات مى شود. پروردگار عالم در قرآن كريم، حضرت ابراهيم عليه السلام را به عنوان يك امت نشان داده است:«إِنَّ إِبْرَ هِيمَ كَانَ أُمَّةً»  چرا؟ زيرا او از تجربه هاى خوب گذشتگان بهره بردارى خوبى كرد و نكات منفى آن انسان ها را از خود دفع كرد. ايشان به خاطر آشنايى با هزاران نفر در زمينه نكات با ارزش و يا منفى زندگى آنان، به تنهايى به يك امت تبديل شد. به خاطر اهميت، عظمت، درس دهى تاريخ و تربيت گرى تاريخ، پروردگار عالم بخشى از آيات قرآن را به بيان تاريخ ملت هاى گذشته اختصاص داده است.  سوره اى از قرآن را تمام و كامل به صورت تاريخ، بر پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله نازل كرد و از اين داستان نيز به «أحسن القصص»  تعبير كرده است؛ يعنى اين تاريخ و داستان واقعى، نيكوترين داستانى است كه در عالم اتفاق افتاده است؛ چون ما هيچ داستانى را بهتر و پرنكته تر از اين داستان نداريم.  در اين داستان، طرف هاى مختلفى را مى بينيم كه يك طرف در اوج ارزش ها است و طرف ديگر در حضيض پستى ها. و علت آن نيز بيان مى شود كه چرا يك طرف در اوج ارزش ها قرار دارد، و طرف ديگر در اوج بى ارزشى و در پايان اين داستان، پروردگار عالم مى فرمايد: اين داستان غذاى مغز خردمندان است.يعنى عاقلان بايد با توان خرد و عقل خود از اين داستان استفاده بكنند، تا گرفتار پستى افرادى همچون افراد اين داستان نگردند و از مكر ايشان در امان بمانند و از ارزش هاى ارزش دارانى كه در اين داستان هستند، بهره مند شوند:«لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُوْلِى الْأَلْببِ»  خيلى عجيب است، مى فرمايد: من اين داستان را كه زيباترين داستان اتفاق افتاده در عالم است، به عنوان غذاى مغز خردمندان قرار دادم. يعنى اين داستان به عقل، خرد، مغز، بصيرت، ايمان، تقوا و انسانيت شما كمك مى دهد.
سوره مباركه يوسف زيباترين قصه تاريخ
من در صدد تفسير آيه به آيه سوره مباركه يوسف نيستم، چون تفسير آيه به آيه چندين سال طول خواهد كشيد. آن چه كه مهم است، فقط موارد عبرت، پند، لطائف و اشاراتى است كه آنها را با كمك پروردگار بيان خواهم كرد. در اين داستان، خداوند متعال سخن از عشق آتشين بى جا و خطرزاى زنى صحبت مى كند كه در عين شوهر داشتن، در ميدان خيانت به شوهر قرار گرفت و به خيال خودش مى خواست جوانى را كه مؤدب به همه آداب انسانى و الهى بود، به خود جذب كند، و دامن انسانيت، عصمت، عفت و كرامت او را لكه دار كند و بخشى از صفحات تاريخ حيات زن را از چارچوب پاك نظام خانواده به لجن بكشاند. زنى كه عشق او طبيعى، عقلى، انسانى، آسمانى، عرشى و ملكوتى نبود؛ چون ما انواع اين عشق ها را داريم كه در قرآن و روايات آمده است. حتى در روايات با لغت «عشق» هم آمده، نه با لغت محبت. عشق؛ يعنى اوج محبت و دلدادگى كه حكماى الهى انواع آن را تعريف كردند، عشق ملكوتى، الهى، انسانى، طبيعى و شهوانى. كه عشق شهوانى ريشه آن نفس اماره، لذت گرايى و مادى فكر كردن و سراپا آلوده، ناپاك و نجس بودن و ظهور اين عشق در هر كجا كه باشد، آنجا را نيز به آلودگى و ناپاكى مى كشد.
كر و كور شدن عاشق
اميرالمؤمنين عليه السلام در «نهج البلاغه» مى فرمايد: عشقى كه منبع آن نفس امّاره و هواى نفس است، دل و صاحب اين عشق را كر و كور مى كند. ديد او نسبت به زندگى، ديد كوركورانه اى است؛ يعنى تنها چيزى كه در اين عشق محاسبه مى كند و غير از آن را نمى تواند محاسبه كند، لذتى است كه به قيمت آلوده كردن دامن خود و خانواده است. آيات سوره يوسف به هر جوانى، از مرد و زن، نسبت به خطرات اين عشق شعله كشيده از هواى نفس و نفس امّاره هشدار مى دهد كه بدانيد! اين عشق، سراپا خطر، خسارت، زيان و ضرر است و شما را به هر گناهى آلوده مى كند. گناهى كه پروردگار در سوره فرقان عذاب اين گناه را دو برابر گناهان ديگر اعلام كرده است. آياتش مفصل است و با اين آيه شروع مى شود: «وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا»  بندگان خدا، زندگى بى بار و سبكى دارند. سنگينى بار زندگى در گناه است، گرچه صغيره باشد.
سنگينى بار گناه در برابر خالق
ائمه ما در روايات مى فرمايند: به كوچكى گناه نگاه نكن، بلكه به آن شخص بزرگى كه در برابر او گناه را مرتكب مى شوى، نگاه كن. نگو: يك نگاه به نامحرم كه به جايى بر نمى خورد، يا جنسى خريدم، مقدارى از قيمتش را ندادم و طرف هم نفهميد، نگو: چيزى نيست. نگو: من سيلى مختصرى به صورت يك مظلوم زدم، اين كه به جايى برنمى خورد، بلكه نگاه كن، ببين با اين برنامه ها، نافرمانى چه كسى را داشتى؟ چه كسى گفته است كه سيلى نزن؟ به نامحرم نگاه نكن؟ مال مردم را كم و زياد نكن؟«لَاتَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ»
چه كسى اين دستورها را گفته است، او را لحاظ كن. پروردگار عالم جبرئيل را مأمور كرد كه از افق اعلا آيه بياورد و بر قلب پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل كند. ثقل معنوى آيه را بسنج؛ چون گيرندگى پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به قرآن، با همه امت فرق داشته است.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: هر وقت من در كنار پيغمبر صلى الله عليه و آله بودم و آيه اى نازل مى شد، پيغمبر صلى الله عليه و آله براى دريافت آيه تا مرز مرگ پيش مى رفت.  حضرت جبرئيل به پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شد و اين آيه را آورد: «قُل لّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ لِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا يَصْنَعُونَ* وَ قُل لّلْمُؤْمِنتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»
به مردان مؤمن بگو: چشم از زن نامحرم بپوشند و از شهوت حرام بپرهيزند، به زنان با ايمان بگو: به مردان نامحرم خيره نشوند، دامن عفت خود را پاك نگهدارند.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: وقتى اين آيه مى خواست بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شود، حضرت را تا مرز مرگ برد. نگو: يك نگاه كردن چيزى نيست. بگو: چه كسى گفته است نگاه نكنيد؟ اين آيه اى كه گفته است نگاه نكنيد، چه كسى براى پيغمبر صلى الله عليه و آله آورده و پيغمبر صلى الله عليه و آله وقت گرفتن اين آيه، چه حالى داشته است؟ براى چه آيه نازل شده است؟ براى اين كه نگاه ها، زنان و مردان، پاك بمانند. تا زنايى اتفاق نيفتد و طلاق پيش نيايد و بنيان خانواده سست نشود. عقل ها و جان ها از بين نرود، خودكشى ها به وجود نيايد. پس نگو: يك نگاه چيزى نيست، همين نگاه در تاريخ بشر خيلى فاجعه به بار آورده است.
كر و كور شدن باطن زليخا
در اين سوره صحبت از زنى است كه داراى عشق نفس امّاره اى شديد و آتشين است كه شعله اين عشق، تمام ارزش هاى انسانى اين زن را سوزانده، كه ديگر نسبت به شوهر و پاكدامنى خود، و لطمه زدن به موقعيت جنس زن حسابگر نيست. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: عشق او را كور كرده است، نمى بيند. نه خدا را مى بيند، نه قيامت و نه عاقبت خود را. ديگر پاكى خودش را لحاظ نمى كند و حقوق شوهرش را نمى بيند. در مسيرى افتاده است كه فقط مى گويد: اين جوان بايد كام مرا برآورد. همين و بس. ديگر نمى فهمد كه اين كار خيانت به خود و شوهر است. خرابى دنيا و آخرتش است و اين شهوت او را به گناهى مى كشد كه اگر اين گناه اتفاق بيفتد، در قيامت عذابش دو برابر ديگر گناهان است. در حالى كه بى نماز، روزه خوار و قاتل را دو برابر عذاب نمى كند. «عباد الرحمن» زير بار سنگين گناه نمى روند: «وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجهِلُونَ قَالُواْ سَلمًا»  وقتى با زبان نفهم ها برخورد مى كنند، درگير نمى شوند؛ چون آن درگيرى را به سود خود نمى بينند. وقتى با كسى درگيرى علمى پيدا مى كند، سود دارد؛ چون طرف مقابل از اشكال و شبهه اش مجاب مى شود. وقتى با كسى درگيرى اخلاقى پيدا مى كند، در آن درگيرى عملًا به طرف مقابل، درس رعايت ادب مى دهد كه طرف مقابل خجالت زده مى شود. عباد واقعى خدا با زبان نفهم ها، جاهلان و آنهايى كه بر نادانى خود مصرّ هستند، درگير نمى شوند و مى گويند: ما با شما بحث و حرفى نداريم. برو به سلامت. «وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا» هنگامى كه به شخص بى هنر و گفتار و كردار بيهوده مى رسند، با بزرگوارى عبور مى كنند و خود را در معرض مسخره مسخره كنندگان قرار نمى دهند. كرامت و بزرگوارى دارند. بعد صفات ديگر آنان را بر مى شمارد و مى فرمايد: «وَ لَايَزْنُونَ» عباد خدا اهل رابطه نامشروع با نامحرم نيستند. تا چه وقت؟ تا وقتى جوان هستند؟ نه، تا آخر عمر؛ زيرا نگاه اهل معرفت به همه مسائل، نگاهى روشن بينانه و درست است.
 دو برابر بودن گناه زنا
اهل بندگى خدا، زنا را تنها زنا نمى بينند كه هوس كنند انجام بدهند، بلكه آنها در باطن خود زنا را عذاب مضاعف و دو برابر مى بينند، لذا براى آنان هيچ لذتى ندارد، بلكه از زنا فرار مى كنند. «وَ لَايَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَ لِكَ يَلْقَ أَثَامًا* يُضعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيمَةِ»  كسانى كه مرتكب زنا شوند خود را درگير دوزخ و عذاب دو برابر كرده اند. بى نماز، روزه خوار، رباخور، قاتل و مانند آن يك عذاب دارند. اما آن كسى كه دامن پاك خود را به زنا نجس مى كند، چون اين دامن پاك براى خدا خيلى ارزش دارد، از اينرو دو برابر عذاب مى شود.
اين نوع عشق، زن را كور كرده و در جايگاه حضيض و پستى قرار مى دهد و او را به اسفل سافلين جهنم سوق مى دهد. آيا نمونه چنين زنانى لياقت دارند كه مردان و زنان از آنها تقليد كنند. اين يك طرف داستان است، اما طرف ديگر جوانى قرار دارد كه در اوج جوانى است، ولى نگاه او به زندگى و هستى، همان نگاهى است كه خدا دارد.
چشم و گوش الهى
نگاه حضرت يوسف عليه السلام، نگاهى از روى بصيرت، معرفت، ايمان و يقين به همه موجودات بوده و در حقيقت چشم او شعبه اى از ديده حضرت حق بوده است. حضرت يوسف عليه السلام چشم خدا را عاريه گرفته بود و با آن چشم، عالم هستى را نگاه مى كرد. به نظر شما صاحب اين نگاه، در جواب اين زن، چه بايد بگويد؟ او پير نبود؛ چون پانزده ساله و در اوج شكوفايى شهوت و زيبايى بود. آن زن نيز زيبا، جوان و در اوج هنرمندى براى ربودن دل حضرت يوسف عليه السلام بوده است. درگيرى بين بصيرت و كوردلى، حق و باطل، انسانيت و حيوانيت، بسيار گزنده بوده است. درگيرى بين كسى كه حقايق را مى بيند و كسى كه به جز لذّت بدن چيزى را نمى بيند. درگيرى بين «اعلى عليين» و «اسفل سافلين»، بين بلند مرتبه ترين بلند مرتبه ها و پست ترين پست هاى آن دوران. آيا در اين درگيرى، دست پست ترين پست ها، به بلند مرتبه ترين انسان ها مى رسد؟ يا آن دست خيلى كوتاه است؟ همين نكته را قرآن به شما جوان ها مى گويد كه خود را در نقطه اوجى قرار دهيد كه دست زليخاهاى جامعه به شما نرسد؛ چون اگر شما حالتى، اخلاقى، رفتارى، كردارى مانند پست ها پيدا كنيد، دسترسى آنها به شمار بسيار آسان مى شود. خدا ماه رمضان را براى اين قرار داد كه ما را اوج و رفعت بدهد، بالا ببرد، تا جايى كه ما از دسترس تمام شياطين جنّى و انسى خارج شويم و آنها از ما نااميد شوند، چنان كه زليخا از حضرت يوسف عليه السلام به طور كامل نااميد شد. اين يكى از نكته هاى اين سوره است.
عنايت خدا در يارى بندگان
اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى كميل مى فرمايد: «و احفظنى برحمتك»  تو در اين دنياى پر از فساد به داد من برس و به من كمك بده كه در اوجى قرار بگيرم كه از دسترس تمام شياطين جنّى و انسى بيرون باشم و آنها از من نااميد شوند. خدايا ما هيچ چيزى نداريم و تو همه چيز دارى، اى دارنده خزائن غيب و شهود، درهاى خزائنت را به روى ما باز كن، ما محتاج هستيم و به گدايى آمده ايم. ما نيامديم به تو بگوييم اهل عمل، روزه، نماز و كارهاى خوب هستيم، ما براى گدايى آمده ايم: «الهى لاتؤدّبنى بعقوبتك»  من عمرى است كه عليه خودم نقشه كشيده ام، براى من كافى است، ديگر تو عليه من نقشه نكش. من هر ضربه اى كه بنا بود بخورم، خوردم، تو ديگر به من ضربه و زخم نزن، بلكه مرا معالجه كن. مرا با چوب عقوبت خود نزن.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


منبع : پایگاه عرفان
788
0
0%
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

امیرالمؤمنین(ع) و زهرا(س)، مصادیق اتمّ و اکمل قرآن
مرگ و عالم آخرت
درس درستی و راستی از معصومین(علیهم‌السلام)
حضرت معصومه(س)، از راویان روایات اهل‌بیت
امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از اخلاق سیدالشهدا(ع)
پرداخت زکات، ویژگی بارز سیدالشهدا(ع)
شهادت معصومین به نماز جامع ابی‌عبدالله(ع)
حرکت به‌سوی لقاءالله در پرتو اقتدای به سیدالشهدا(ع)
ابی‌عبدالله(ع)، مصداق اتمّ نیکی و تقوا
پنج خصلت برگزیدۀ ابی‌عبدالله(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

خودشناسی - جلسه اول
تنبيه خدا بر اوليا به خاطر لقمه حرام
طرح خدا براى خرج مال
انواع قلب در نظر پيامبر
زن و شوهر با تقوا
حكايتي دربارة كظم غيظ
دو راه درمان جهل و انحراف
نعمت های الهی - جلسه دهم - (متن کامل + عناوین)
همدان_ مهدیه دهه سوم رجب1395 -  سخنرانی پنجم
دسته بندی فرمایش امام عسکری

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا