فارسی
يكشنبه 05 بهمن 1399 - الاحد 10 جمادى الثاني 1442

693
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

ارزش عمر و راه هزینه آن -جلسه نوزدهم(متن کامل +عناوین)

يزد، مسجد ملااسماعيل دِهه دوم محرم 1384
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
مجموعه نعمت هايى كه وجود مبارك حضرت حق براى انسان مقرر فرموده است، در سوره مباركه لقمان، دو مرحله ذكر شده است؛ نعمت هاى ظاهرى و مادى و نعمت هاى باطنى و معنوى. خدا سفره هر دو نعمت را كامل مى داند. هيچ كدام از اين دو سفره چيزى را كه انسان براى دنيا و آخرتش نيازمند باشد، كم ندارد.
متن آيه شريفه سوره مباركه لقمان اين است:«أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظهِرَةً وَ بَاطِنَةً»  خدا نعمت هاى ظاهرى و باطنى، مادى و معنوى را بر شما كامل كرد. از ميان اين نعمت ها، اعظم نعمت ها و مهمترين آنها، نعمت عمر است كه فقط يك بار به انسان عنايت مى شود و درخواست بار دوم براى هيچ كس و هيچ مقامى، نه در دنيا و نه در آخرت، مورد پذيرش نخواهد بود.
در سوره مباركه فاطر مى فرمايد: مقدار عمرى را كه خدا به انسان عنايت مى كند، اگر بنا باشد به نحو طبيعى در دنيا زندگى كند و بماند، به اندازه اى هست كه در آن مقدار و اندازه، انسان اين لياقت و شايستگى را داشته باشد كه خود را به رشد و كمالى كه خدا از او مى خواهد، و انبيا و امامان عليهم السلام كه مبلّغ راه آن رشد و كمال هستند، برساند. اين آيه خطاب به اهل دوزخ است؛ زمانى كه دوزخيان از پروردگار عالم تقاضا مى كنند: خدايا! ما را از دوزخ بيرون بياور و به دنيا برگردان، بار ديگر عمرى كه به ما عنايت فرمودى، عطا كن تا ما اين ورشكستگى سنگينى كه سبب شد به دوزخ كشيده شويم، با حركت مثبت، اعمال پاك و درستى ها جبران كنيم. ولى پروردگار به آنها جواب مى دهد:«أَوَ لَمْ نُعَمّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ»
آيا من به شما به مقدار و اندازه اى كه هر كس مى خواست در آن بيدار زندگى كند و بيدار بماند عمر ندادم؟ ديگر بنا نيست بار دوم عمرى به شما عنايت شود. اگر بنا به بار دوم بود، يقيناً همه دوزخيان با اين درخواستى كه آنها در قيامت دارند، نجات پيدا مى كردند.
معرفى الگوهاى قرآنى
وجود مبارك حضرت حق در قرآن كريم و انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام در روايات خود سرمشق هايى را نشان داده، اسوه ها و الگوهايى را معرفى مى كنند كه آنها از سرمايه و فرصت عمر به زيباترين و احسن وجه استفاده كردند و به فرموده خدا در قرآن كريم- در سوره شورى و صف-  با اين عمر خود تجارتى كردند كه سود اين تجارت، ابدى و دائمى بود و زراعتى به وجود آوردند كه محصولات اين زراعت تا ابد خشك و تمام شدنى نيست. با توجه به اين كه اين سرمشق ها، اسوه ها و الگوها در دنيا از زندگى طبيعى برخوردار بودند و محروميتى از مواهب الهيه در حدّ خود نداشتند، در ميان جامعه زندگى مى كردند، اهل دنبال كردن معيشت، ازدواج، خانه و زندگى بودند، رشته هاى كسب حلال داشتند و انسان هايى نبودند كه براى سالم هزينه كردن عمر از همه ببُرند، گوشه نشين شوند و تنها به عبادت خو داشته باشند و به يك رشته از عبادت قناعت كنند، بلكه انسان هاى جامعى بودند كه خود را بر سر سفره پروردگار از همه عنايات بهره مند مى كردند و اهل محروم كردن خود از الطاف خدا نبودند و فكر غلطى براى رشد و كمال نداشتند و مى دانستند كه هيچ گاه حركت به سوى پروردگار، با محروم كردن خود از طيّبات و رزق الهى و از حركت هاى مثبت همراه نيست.
ابوذر، الگويى براى هزينه صحيح عمر
يكى از آن چهره ها كه به عنوان سرمشق مى شود به او نگاه كرد، كه عمر خويش را به صحيح ترين و زيباترين شكل، در سايه هدايت پروردگار و پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و امام معصوم عليه السلام هزينه كرد و با اين شكل هزينه كردن عمر، به همان تجارت و كشتى نجات وصل شد، وجود مبارك «ابوذر غفارى» است كه وجود مقدس حضرت صادق عليه السلام او را همراه با دو ويژگى معرفى مى كند.
البته ويژگى او منحصر به اين دو مسأله نبوده، بلكه ويژگى هاى ديگرى نيز داشته است كه از زبان پيغمبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام بيان شده است. اين مجموعه ويژگى ها سبب شد كه سرمايه عمر او صحيح هزينه شود و در حقيقت تجارتى شود كه سودش ابدى است و زراعتى شود كه محصول آن خشك نشدنى است.
 ويژگى هاى ابوذر
امام صادق عليه السلام به ياران خود فرمودند:«كانَ أكثَرُ عِبادَةِ أبى ذرٍ التَّفَكُّرُ وَ الْاعتبارِ»  بيشترين عبادت ابوذر بر دو محور تفكّر و اعتبار بود. كلمه عبادت، بر خلاف تصوّر بعضى ها نماز و روزه، حج، زيارت و چند ركعت عبادت مستحبى است، از نگاه قرآن و اهل بيت عليهم السلام عبارت است از: مجموع حركات مثبت باطنى و ظاهرى. گرچه اين حركت- چه در درون و چه در بيرون- كوچك و كم به نظر بيايد و به فرموده خدا در قرآن مجيد: در نهايت، هم وزن ذرّه باشد كه من نمى دانم كلمه ذرّه را در قرآن چگونه معنا مى كنند.
گاهى گذشتگان ذرّه را به اين اشيايى كه در نور آفتاب شناور است، معنا مى كردند، مى گفتند: «اين شى ء بسيار ريزى كه اگر آفتاب نتابد، ما نمى بينيم و در تابش آفتاب شناور است.» قرآن مجيد مى فرمايد: خداوند همين ذرّه اگر مثبت باشد، براى آن ارزش قايل شده است، چون در پيشگاه مقدس پروردگار، كميّت مطرح نيست، بلكه كيفيّت مطرح است. كسى كه ميليون ها تومان خرج كار خير مى كند، ولى پروردگار طرف معامله اش نيست، كار او ارزش ندارد، چون كار وقتى ارزش پيدا مى كند كه به زلف قبولى حضرت حق متصل شود. خانواده اى نيز مى آيند و سه روز پياپى، در غروب، چند لقمه به يتيم و مسكين و اسير مى دهند، يك سوره كامل از قرآن در حق آنها نازل مى شود و به اين كار آنان بها مى دهد، در حالى كه كار از نظر كميت، چيزى نبوده است.
چهار قرص نان به محتاج دادند، ولى شما ببينيد كه خدا در قرآن مجيد براى همين كار كه به نظر كم مى آيد و وزن كمّيتش چيزى نيست، چقدر ارزش و حرمت قايل شده است كه پرونده اى دايمى براى اين كار باز كرده و كار را به عنوان اصيل ترين، پرقيمت ترين و زيباترين كار، تحت عنوان «ايثار» ثبت كرده است. اين همان است كه حافظ مى گويد:
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق             ثبت است در جريده عالم دوام ما
ارزش كيفيّت عمل
خدا در قرآن براى كار مثبت به قدرى ارزش قايل شده است كه مى فرمايد: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»
«يعمل» يعنى حركت كردن و هزينه كردن خود. عمل در اصطلاح قرآن، يعنى خرج كردن خود. چون وقتى شما كارى مى كنيد، در واقع داريد خود را خرج مى كنيد، لذا گرسنه و خسته مى شويد، كم مى آوريد و دوباره به مواد غذايى پاك، آن مقدار كه خرج شده است احتياج داريد كه تأمين كنيد. «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» كسى كه به وزن ذرّه حركت خوبى انجام دهد، خود را به اندازه وزن همان ذرّه هزينه درست كند، من اين ذرّه را نگه مى دارم، از بين نمى برم و از چشم خودم نمى اندازم، تا در قيامت مزد آن را به او برگردانم.
شما اين مسأله را با عظمت پروردگار محاسبه كنيد؛ وجود مقدّسى كه ذات بى نهايت است، ذرّه اى مثبت كه عملكرد بنده او است، در اين نظام آفرينش حفظ كند، بنده اش بميرد و بدنش خاك شود، باز آن را نگهدارد، با به هم زدن نظام عالم و خاموش شدن خورشيد و ماه و ستارگان و تبديل اين عالم به عالم آخرت، باز هم آن ذرّه را نگهدارد و بعد بنده اش را زنده كند و ذرّه را در برابر ديد او قرار دهد، البته با تبديل كردن آن ذرّه به رضايت و بهشت ابدى خود. اگر عمر و مجموعه وجود انسان- بدن با اعضا، جان با حالات، قلب با حقايق و عقل با محتوياتش- درست هزينه شوند، اين مى شود. بيشترين عبادت ابوذر، تفكّر بود؛ يعنى ابوذر عمر خود را انديشمندانه و به بيدارى، بينايى و بصيرت هزينه مى كرد. ابوذر فكر مى كرد، حق را مى يافت، قبول مى كرد و خود را براى حق هزينه مى كرد.
 پند گرفتن در حركت توحيدى
ويژگى ديگر ابوذر، پند گرفتن از همه جريانات بود. چه جريانات طبيعى و چه جريانات اجتماعى و چه جريانات تاريخى. اما انديشه، عقل را در چه چيزى هزينه كردن است؟ در عالم طبيعت. براى يافتن صاحب عالم، كه اسم اين حركت را بايد حركت توحيدى گذاشت كه با انديشه كردن در نظام عالم، حق را پيدا كنيم، ببينيد اين سير چه سير مثبت و با منفعتى است. در سوره آل عمران آمده است: «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ»
بعد از سفر فكرى و حركت فكرى اذعان كردن به: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بطِلًا»
كبر، دليل انكار حق
خداوند متعال سازمان عقل را به گونه اى آفريده است كه در مقابل حق تسليم است، چه از راه مشاهده، لمس، شنيدن، استدلال و برهان و چه به هر شيوه اى كه ما را به حق برساند. عقل در مقابل حق تسليم مى شود و آن را پس نزده، انكار نمى كند. انكار حق به خاطر بيمارى كبر است. كينه ورزى حاصل بيمارى حسد است. كينه كينه ورزان به اهل بيت عليهم السلام از عقل آنها نبوده است، بلكه: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»  كينه از حسد بوده است حال، انكار و امتناع از قبول حق نيز از كبر است: «أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكفِرِينَ»
اين ها را بايد تفكيك كنيم كه گمراه نشويم. انكار دانشمندانى كه منكر خدا هستند از عقل نيست، از كبر علمى آنان است، لذا هر كدام به خاطر حادثه اى، از صندلى كبر سرنگون شدند و به حق اقرار كردند. هر حسودى وقتى از حسادت معالجه شد، در برابر پيغمبر و ائمه عليهم السلام فروتنى كرد. هر مغرورى وقتى از غرور افتاد، اهل توحيد شد. شما هيچ بار منفى را نمى توانيد به عقل نسبت دهيد. ما بايد تمام برنامه ها را از هم تفكيك كنيم. اشتباه مردم دنيا اين است كه: حقايق را خلط كرده، خيال مى كنند كه اگر دانشمندى توده اى، كمونيسم، لاييك و منكر حق بوده، براى نبوغ، فعاليت مغزى و عقل او است، نه، بلكه اين انكار به خاطر فعاليت كبر در او است؛ يعنى بيمارى روانى دارد و الّا عاقل ترين عقلاى عالم، انبيا هستند كه خدا را با همه وجود باور داشتند. اگر عقل عامل انكار مى بود، آنها منكرترين مردم عالم مى بودند، ولى مؤمن ترين بودند، چون حسد نداشتند، با خوبى ها كينه نداشتند و چون كبر نداشتند، انكار نيز نداشتند. يا چون ريا نداشتند، ظاهر و باطن آنان در حركات يكى بود، بلكه باطن آنان بهتر بود.
 انديشه در خلقت موجودات

براى يافتن حق؛ كافى است كسى در ذرّه و اتم انديشه كند. ماده بسيار ريز و عنصر بسيار كوچكى كه چند هزار از آن بر سر سوزن جا مى گيرند و با قوى ترين ميكروسكوپ ها قابل مشاهده نيستند، اين ذره كه داراى دو هسته مركزى و الكترون است، نظمش با نظم كل جهان مساوى است. داراى حركات، فعل و جايگاه منظم و صحيح در اين عالم خلقت است كه وقتى انسان انديشه مى كند، خود اين ذره و اتم براى آن انديشمند، آينه اى براى ديدن خالق اتم مى شود.
اين شعر از يك حكيم، فيلسوف و عارفى است به نام حكيم الهى قمشه اى كه من سال ها با او ارتباط داشتم. انسان فوق العاده و كم نظيرى بود. در سال هزار و سيصد و چهل و نه از دنيا رفت. ديوان اشعار او بيش از هزار صفحه است و غير از اين، كتاب هاى ديگرى نيز دارد؛ شرح عرفان و حكمت ابونصر فارابى به نام «حكمت الهى» دارد. انسان جامع، متخلق به اخلاق، تسليم حق، اهل حال و عابد با اخلاصى بود. تمام هزار صفحه ديوانش در آيات قرآن، روايات، حكمت حكيمان و عرفان عارفان ريشه دارد؛
 گيتى و خوبان آن، در نظر آيينه اى است             ديده نديدند در او، جز رخ زيباى دوست
انديشه در وجود پيامبر صلى الله عليه و آله
هرچه كه از دوست صادر شده، خوب است. كهكشان، سحابى، يا اتم. چون وقتى انديشه در عالم كنيد، مى بينيد كه همه موجودات جلوه علم، حكمت، عدل، قدرت، رحمت و كرامت او هستند؛ يعنى انسان در هر موجودى، بخشى از اسماى حسناى حضرت حق را، مى بيند و اگر آن موجود، پيغمبر صلى الله عليه و آله باشند، همه
اسماى حسناى پروردگار را در او جلوه گر مى بيند، چون به ما امر كرده اند كه در عظمت وجودى پيغمبر صلى الله عليه و آله نيز انديشه كنيد. خدا به ما نمى گويد كه بايد پيغمبر صلى الله عليه و آله را بدون شناخت قبول كنيد، بلكه مى گويد: «ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِكُم مّن جِنَّةٍ»
در مورد پيغمبر صلى الله عليه و آله عقل خود را به كار بگيريد، انديشه و فكر كنيد، به اين نتيجه مى رسيد كه او فرستاده ماست. سياق آيه، نكره در سياق نفى است؛ يعنى كمترين عيبى در او نمى بينيد، اما اگر با غرور جلو نياييم. اگر با غرور جلو بياييم، ابولهب مى مانيم. اگر حسود باشيم، عقبة بن ابى معيط  مى مانيم. با كبر بياييم، چون ابوجهل مى مانيم. با عقل جلو بياييد تا ابوذر، سلمان، ابن سينا، ملاصدرا، ابورافع، ابوالهيثم بن تيهان  بشويد. اگر با عقل بيشترى بياييد، سلمان مى شويد، با عقل صد در صد كامل بياييد، على بن ابى طالب عليه السلام مى شويد. اگر انديشه كنيد، مى بينيد كه در اين مرد حتى يك عيب نيز نمى توانيد پيدا كنيد. عيب كه پيدا نمى كنيد هيچ، او را «مطلع الفجر» و افق اسماى حسناى خدا مى بينيد.
  انديشه در نفس
انديشه در طبيعت با قدم عقل، براى رسيدن به خدا، انديشه در پيغمبر صلى الله عليه و آله براى رسيدن به فرهنگ جامع و پاك الهى و انديشه در نفس خود: «وَ فِى أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»  تا از درون خود، خدا را بيابيد. چرا؟ چون خدا از شما دور، جدا و بيرون نيست، البته به آن معنايى كه در خطبه اول «نهج البلاغه» وارد شده است.  «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» من از رگ گردن به شما نزديك تر هستم؛ يعنى از جان شما. به نظر مى آيد كه ما نزديك تر از جان به خودمان چيزى نداريم، اما خدا مى فرمايد: نه، جان شما ذره اى از شما دورتر است و نزديك تر از جان شما، من هستم، ولى درك اين مطلب نياز به انديشه دارد. اين كار، يكى از كارها و برنامه هاى ابوذر بود.
 رؤيت جمال الهى در آيينه طبيعت
خداى متعال از طريق تفكر و تعقل در عالم طبيعت، خود را به ما نشان مى دهد كه آينه اى براى ديدن من در اختيار شما است. «هُوَ الَّذِى أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً لَّكُم» اوست كه از آسمان براى شما و به نفع شما آب را نازل مى كند. اين چه كتابى است! مسأله آب ها با تابش آفتاب به اقيانوس ها، به اندازه گرم كردن آب، بخار بالا رفتن، ميل بالا رفتن بخار، بعد در هواى سرد به ابر تبديل و بارور شدن، آمدن باد و راندن ابرها، در محل هاى لازم بارش آن را خالى كردن و بعد از خالى شدن، اين بار «منه شراب» بخشى از اين آبى كه از بالا براى شما فرستادم، آب آشاميدنى شماست؛ تلخ، شور و غيرقابل شرب نيست، املاح بيش از اندازه ندارد، براى بدن مضر نيست، رفع تشنگى است، تركيبى از اكسيژن و هيدروژن است كه يكى مى سوزاند و يكى مى سوزد، ولى براى شما خنك، زياد و قابل دسترسى است، مانند طلا نيست كه استخراجى باشد، بلكه به صورت اقيانوس، رود، قنات، چشمه، دريا و درياچه در اختيار شماست. «وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ»  كار بخشى از اين آب نيز اين است كه در آغوش خود، انواع روييدنى ها را پرورانده، به شما تحويل بدهد تا براى دام ها و منافع ديگر خود استفاده كنيد: «يُنبِتُ لَكُم بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنبَ وَ مِن كُلّ الَّثمَرَتِ»  اين آبى كه نازل مى كنم، براى شما زراعت مى روياند، زيتون مى سازد، خرما به وجود مى آورد و انواع انگورها را به شما تحويل مى دهد: «إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيَةً لّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»  و هر ميوه اى كافى است تا شما انديشه كنيد و بفهميد كه اين ها آثار قدرت، رحمت، حكمت و علم كسى به نام «الله» است. يا نه، انديشه نمى كنيد و چشم عقل خود را مى بنديد، مى خوريد، چاق مى شويد، مى ميريد و خوراك مورچه ها و كرم ها مى شويد. پروردگار متعال مى فرمايد:
در مورد روييدنى ها مانند زيتون، خرما، انواع انگور فكر كنيد، بفهميد كه «من الله» است و نعمتى است كه به شما داده و اين كه براى چه به شما داده شده است؟ لقمه را از فكر و عقل خود عبور بدهيد كه نورانى و خدايى شود، بعد بخوريد.
تفكّر، تمييز دهنده انسان از حيوان
آيه بعد، در دنباله همين دو آيه است: «وَسَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَ تُ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيتٍ لّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»  شب، روز، خورشيد، ماه و تمام ستارگان را تحليل عقلى كنيد؛ يعنى عقل شما به قدرى ظرفيت دارد كه اين ها را در فهم خود جا دهد و بفهميد كه چيستند. شما براى همين آيه هزاران كتاب در كتابخانه ها مى بينيد؟ كتاب هاى فراوانى درباره خوراكى ها، ويتامين ها و آثارشان در بدن و زندگى انسان و حيوانات مى بينيد. براى باد، باران، ابر، درياها و تابش خورشيد، هزاران كتاب مى بينيد كه خدا همه آنها را در اين سه آيه خلاصه كرده است. اين كار ابوذر بود كه باعث شد او ابوذر شد؛ يعنى با پاى عقل، ابوذر شد.
قرآن مى فرمايد: آن افرادى كه حركت عقلى ندارند، «كَالْانْعمِ»  هستند؛ يعنى هيچ رشدى نكرده اند. هشتاد سال دارند، اما قيمت و ارزش آنان با گاو، شتر، خر، گوسفند و بز يكى است؛ «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» بلكه قيمتى پايين تر دارند. اين ها گم شده هاى اين عالم هستند. برنامه ديگر ابوذر، درس گرفتن از همه حوادث و جريانات بوده است، اين هم صفحه جداگانه اى از برنامه اين مرد بزرگ الهى بوده است.
هر كه با پاكدلان صبح و مسائى دارد             دلش از پرتو اسرار صفايى دارد
گهر وقت بدين خيرگى از دست مده             آخر اين درّ گران مايه بهايى دارد
هيزم سوخته، شمع ره و منزل نشود             بايد افروخت چراغى كه ضيايى دارد
صرف باطل نكند عمر گرامى پروين             آن كه چون پير خرد راهنمايى دارد
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


منبع : پایگاه عرفان
693
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

هزاران جادۀ خطر در راه توحید
امیرالمؤمنین(ع) و زهرا(س)، مصادیق اتمّ و اکمل قرآن
مرگ و عالم آخرت
درس درستی و راستی از معصومین(علیهم‌السلام)
حضرت معصومه(س)، از راویان روایات اهل‌بیت
امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از اخلاق سیدالشهدا(ع)
پرداخت زکات، ویژگی بارز سیدالشهدا(ع)
شهادت معصومین به نماز جامع ابی‌عبدالله(ع)
حرکت به‌سوی لقاءالله در پرتو اقتدای به سیدالشهدا(ع)
ابی‌عبدالله(ع)، مصداق اتمّ نیکی و تقوا

بیشترین بازدید این مجموعه

وقایع شام عاشورا و آتش زدن خیمه ها - جلسه دوازدهم
اطاعت موجودات از خداوند
مفهوم ذاكر بودن اميرالمؤمنين عليه السلام‏
در كنار هر شادى غمى هست‏
شیطان و اهل تقوا - جلسه پنجم - (متن کامل + عناوین)
اهتمام قدما براى حل مشكل مردم
توحيد ساختگي
مقربین چه کسانی هستند؟
همدان_ مهدیه دهه سوم رجب1395 -  سخنرانی ششم
کورشدن بر اثر اصرار در گناه

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا