فارسی
يكشنبه 05 بهمن 1399 - الاحد 10 جمادى الثاني 1442

921
1
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

شكايت شاگرد امام صادق عليه السلام از فقر

جريان شاگردى را كه به خانه عالمى رفت، ذكر كنم. كه شاگرد خوب و شنويى است.
اين شاگرد تنگدست شده بود، مشكل اقتصادى داشت و رنج مى برد. گفت: بايد بروم و از عالم بپرسم كه چه كنم تا مرا راهنمايى كند. به محضر وجود مبارك امام صادق عليه السلام، عالم و بصير، بينا و دانا آمد و درد خويش را براى ايشان گفت: يابن رسول الله! اين گونه فقر پيش آمده، زندگى من نمى چرخد، تنگدست و فقيرم، عيال وارم، به نظر شما چه كنم؟ حضرت نفرمودند: برو! دعا مى كنم تا حل شود، چون دعا كه در همه جا كليد حل مشكل نيست. بلكه فرمودند: در بازار مدينه مغازه خالى پيدا مى شود؟ گفت: شايد، يابن رسول الله! فرمود: برو مغازه اى اجاره كن كه روز به روز نخواهى اجاره بدهى، افرادى با محبت هستند، مغازه را بگير و بگو: شش ماه ديگر اجاره اش را مى دهم. گفت: هيچ چيزى براى فروش ندارم. فرمود: كوزه آبى درون مغازه بگذار و منتظر باش! بالاخره كسى مى آيد، مى گويد من تشنه ام، از كوزه تو آبى مى خورد و بالاخره سر رشته اى باز مى شود. گفت: چشم، يابن رسول الله! ما شاگرديم و شما استاد و راهنماى ما. رفت يك مغازه خالى گرفت و درب آن را باز كرد. كوزه آبى گذاشت و نشست. چند روز تا غروب هيچ كس نيامد، اما تكان نخورد. گفت: امام مرا راهنمايى كرده است، حتماً چيزى بوده، من بايد باشم تا ببينم چه مى شود.
روزى قافله تجارتىِ بزرگى از مصر مى آمد كه جنس هاى خوب، پارچه، ظرف، ابزار، جنس هاى لوكس داشتند. اين ها نمى توانستند اين جنس هاى به اين پرقيمتى را كنار ديوار بچينند و بفروشند. بعضى از آنها در مدينه رفيق و مغازه داشتند، به آنجا رفتند، اما يكى از اين كاروانيان مصرى كه ديرتر رسيد، رفقايش گفتند: همه مغازه ها را گرفتند و فقط مغازه اى در فلان جاى بازار هست كه خالى است. او نيز نزد اين شاگرد امام صادق عليه السلام آمد. شاگرد سالم و امين، كسى كه از امام عليه السلام درس زندگى گرفته است. فهميده بود كه عمر خود را چه كند. گفت: آقا جنس خودم را در مغازه تو بريزم؟ گفت: بريز. گفت: از اول شرط مى كنيم كه سود فروش را نصف كنيم. گفت: هر چه خدا روزى كرده باشد. كاروان ها يك ماهى ماندند و جنس ها را فروختند. رييس كاروانيان ندا داد كه مى خواهيم برويم. اين تاجر مصرى كه قدرى ديگر از جنس هايش مانده بود، به صاحب مغازه گفت: من با كاروان بايد برگردم، چون نمى توانم تنهايى از مدينه تا مملكت مصر بروم. آيا شما قبول مى كنيد كه اين باقى مانده جنس ما در مغازه شما باشد، بعد از اين كه فروختى و نصف سود را برداشتى با آدم مطمئنى برايم به مصر بفرستى؟ گفت: باشد. جنس ها فروخته شد. نصف سود را به مصر فرستاد. مدتى گذشت و نزد حضرت صادق عليه السلام آمد و عرض كرد: آقا! اين پول ها را ما چه كنيم؟ ثروت ما خيلى شده است. راهنمايى خواستن از عالم بعد از اين كه متمكن و پولدار شد. «1» خوش به حال كسانى كه بيدار مى شوند. آنهايى كه شصت سال جاده را غلط رفتند و اما تمام گذشته را جبران مى كنند و جاده مستقيم را انتخاب مى كنند: «الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصلِحتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَابٍ»
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


منبع : پایگاه عرفان
921
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

هزاران جادۀ خطر در راه توحید
امیرالمؤمنین(ع) و زهرا(س)، مصادیق اتمّ و اکمل قرآن
مرگ و عالم آخرت
درس درستی و راستی از معصومین(علیهم‌السلام)
حضرت معصومه(س)، از راویان روایات اهل‌بیت
امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از اخلاق سیدالشهدا(ع)
پرداخت زکات، ویژگی بارز سیدالشهدا(ع)
شهادت معصومین به نماز جامع ابی‌عبدالله(ع)
حرکت به‌سوی لقاءالله در پرتو اقتدای به سیدالشهدا(ع)
ابی‌عبدالله(ع)، مصداق اتمّ نیکی و تقوا

بیشترین بازدید این مجموعه

اذان الهى بلال‏
حقيقت دوم: معرفت و آگاهى در گرسنگى‏
رسيدن به لقاء الله با روزه‏
معناى سعادت در نظر پيامبر صلى الله عليه وآله
اهتمام قدما براى حل مشكل مردم
تبيين مصرف بجاى نعمات از سوى پيامبر ...
توحيد ساختگي
احترام پيامبر از امام حسن عليه‏السلام
مقربین چه کسانی هستند؟
کورشدن بر اثر اصرار در گناه

 
نظرات کاربر
حامد
سلام لطفا منبع را ذکر کنید
پاسخ
0     0
7 مرداد 1394 ساعت 2:22 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا