فارسی
سه شنبه 30 دى 1399 - الثلاثاء 5 جمادى الثاني 1442

858
0
0%

ارزش عمر و راه هزینه آن -جلسه ششم(متن کامل +عناوین)

كرج، مسجد جامع رجايى شهر دهه سوم محرم 1384
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
از پاداش هاى عظيمى كه خداوند متعال براى انسان مقرر فرموده است، پاداش در برابر هزينه مثبت عمر است كه به فرموده خدا در قرآن مجيد، با لحظات عمر، به تجارتى كه سود ابدى دارد و به كشاورزيى كه محصول دايمى دارد، مى توان دست يافت. در كتاب خدا هم كلمه تجارت آمده است و هم كلمه كشت و زراعت كه هر دو در رابطه با عمر است.
موعظه پيامبر به ابوذر
ابوذر از شخصيت هاى قابل توجه اسلام است، مى فرمايد: روزى وارد مسجد شدم، رسول خدا صلى الله عليه و آله را تنها ديدم، كنار حضرت نشستم و از اين وقتى كه در كنار پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله بودم، خواستم استفاده و تجارت كنم. به محضر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردم: مرا نصيحت كنيد. پيغمبر صلى الله عليه و آله بى درنگ قبول كردند و ابوذر را نصيحت كردند. نصيحت ايشان طولانى شد كه اين نصايح را در چهارصد سال قبل، مرحوم مجلسى به كتاب پرقيمت «عين الحياة» تبديل كردند و به توضيح اين گفتار همّت گماشتند و مطالب بسيار مهمى را بر محور اين نصايح نوشتند. اين كتاب از بركت اخلاص مرحوم مجلسى در تمام مناطق فارسى زبان و در آن زمان تا هندوستان رفت و تمام گذشتگان ما در شب هاى زمستان، خانواده خود را جمع مى كردند و صفحاتى از اين كتاب را براى آنها مى خواندند.
گذرايى فرصت جوانى
بخشى از موعظه و نصيحت پيغمبر صلى الله عليه و آله به ابوذر اين بود: «اغتَنِم خَمساً قَبلَ خَمس؛ شَبابَك قَبلَ هرمِك»  غنيمت يعنى بهره و سود. ابوذر! از پنج سرمايه، قبل از اين كه پنج برنامه، جايگزينِ اين پنج سرمايه شوند، سود ببر. بعضى از اين پنج سرمايه اصلًا جايگزين ندارند و وقتى از دست برود و در بى راهه مصرف شود، چيزى در اين عالم نيست كه جايگزين اين سرمايه از دست رفته شود. فرمودند: سرپا بودن، قوى بودن، روزگار قدرت و نشاط عمر، جوانى را قبل از اين كه پيرى به جاى آن بيايد كه ديگر نتوانى كارى انجام بدهى، از آن بهره بگير و غنيمت بدان. چند شعر در اين زمينه براى شما ذكر كنم. اول از بابا طاهر، اين انسان دانشمند، باسواد، عالم كه علم و دانش او براى اغلب مردم مملكت ما پوشيده و پنهان است. غير از اين رباعياتى كه دارد، كلمات قصارى نيز دارد كه نزديك به چهارصد جمله عربى است و از نظر مايه و معنى به قدرى بالاست كه پنجاه شرح مفصّل و متوسط از چهره هاى بسيار مهم علمى مانند عين القضاة همدانى  بر اين كلمات قصار نوشته اند.
بهار آيو به صحرا و در و دشت             جوانى هم بهارى بود و بگذشت
آيا اين بهارى كه گذشته است، برمى گردد؟ نظر رسول خدا صلى الله عليه و آله را ببينيد كه اين جوانى وقتى از دست رفت، چه با غنيمت شمردن، چه با نابود كردن، آن كسى كه جوانى را غنيمت شمرده و تمام نيروى جوانى را به نحو مثبت هزينه كرده است، در همه امور زندگى خود، با پروردگار معامله كرده، آن را مثبت هزينه كرده است. حدوداً از چهارده سالگى اين جوانى و اين بهار شروع مى شود تا چهل سالگى چه مثبت و چه منفى، تمام مى شود. دو نفر كه يكى عاشق خداست و جوانى خود را خوب هزينه كرده است، آرزو دارد كه خدا اين جوانى را دوباره به او برگرداند و آن كسى كه جوانى خود را بد هزينه كرده، بر اثر دود فراوان، گرفتار رنج شديد و غير قابل علاج ريه اى شده و يا بر اثر خوردن الكل، هر دو كليه اش دارد خراب مى شود، يا خيلى زنا كرده، يا چند ميليون دزديده و برده و خورده و تمام شده، پولى نيست كه به صاحبانش برگرداند، جوانى اى كه پنجه هاى پيرى، گلوى آن را فشرده و خفه كرده، آيا ديگر برمى گردد؟
تشبيه عمر به مركبى پرسرعت
حضرت در زمينه گذشتِ عمر، چقدر زيبا و عالى حرف زده اند كه استوارى كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله عجيب است. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «انْتُمْ عَلَى ظَهْرِ السَفَرِ» لحظه اى كه به دنيا آمديد، شما را بر مركبى به نام سفر و حركت سوار كردند. همان لحظه اى كه اين قافله شما را از رحم مادر گرفت، پشت به رحم و رو به آخرت شديد، از همان لحظه شما را به جلو حركت دادند. «أنتم على ظهر السفر و السَّيرُ بِكُم سَريعٌ» شما را با شتاب و سرعت دارند به جلو مى برند. تا كجا مى برند؟ تا كنار دهانى به نام قبر، به داخل آنجا شما را پرتاب مى كنند و پرونده شما را با سرعت زيادى مى بندند.
دوران بقا چو باد نوروز گذشت             روز و شب ما به محنت و سوز گذشت
تا چشم نهاديم به هم صبح دميد             تا چشم گشوديم ز هم روز گذشت
سكوت معنا دارى به خود بدهيد، اتاقى كه به دنيا آمديم، تيرچوبى و كاه گلى بود، ديوارهايش خشتى، گوش بدهيد! چند صدا را مى شنويم. ناله مادر كه ما را زاييد، خنده عمه ها و خاله ها كه خوشحال هستند كه ما زاييده شديم و اقوام كه مى گويند: شيرينى و نبات بياور. اين ها به خاطر ما بود كه به دنيا آمديم. از آن شلوغى آن وقت تا كنون، با چه سرعتى گذشت و تمام شد؟ «انتم على ظهر السفر و السَّيرُ بِكم سَريعٌ فقد رَأيتُم اللَّيلَ و النَّهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ يُبلِيانِ كُلَّ جَديدٍ»  با چشم خود اين شب و روز، آفتاب و ماه با اين حركات و رفتن و آمدن ها را ديديد، هر چه خدا به شما ابزار نو داده بود، كهنه كرديد؛ گوش شما سمعك و چشم شما عينك مى خواهد. پاى خود را دراز مى كنيد، نماز را بايد روى صندلى بخوانيد، سجده امام جماعت طول بكشد، بدن شما درد مى گيرد و بايد زودتر بلند شويد، از زمين مى خواهيد براى ركعت دوم بلند شويد، بايد نفس نفس بزنيد. تمام اين ابزار نو كه به شما داده بودند، كهنه شده است و هيچ دوايى نيز آنها را نمى تواند نو كند.
آخرين لحظات عمر مرحوم آيت الله ميلانى
خدمت مرحوم آيت الله العظمى ميلانى در مشهد بودم، ايشان عالم كم نظيرى بود. در زدند، خادم ايشان آمد و گفت: دكترى را كه گفته بوديد، آمدند. دكتر آمد و خيلى احترام كرد. مرحوم آيت الله العظمى ميلانى فرمودند: شب ها سرفه مى كنم، كم خواب و كم اشتها و كم حوصله ام. دكتر در اينجا حرف ايشان را قطع كرد و گفت: آقا! بقيه اش را نفرماييد، توضيح ندهيد، شما يك كلمه به من بگوييد، من همه چيز را مى فهمم. بگوييد پير شده ايد. همين. همه درد شما همين است، دوا هم ندارد. بايد بسوزيد و بسازيد. اين دوايى كه ما مى دهيم، فقط مقدارى تخفيف موقت است، اما اگر توقع داريد كه خوب شويد، خوب شدنى در كار نيست. ايشان فرمودند: باشد.
ايشان حدود نود سال عمر كردند، اما به زيباترين صورت عمر خود را هزينه كردند، تنها اين كتاب نزديك به ده جلدى «قادتنا كيف نعرفهم» كه ايشان اول آن نوشته اند: من اميدم براى نجات روز قيامت نسبت به كل عمرم، فقط به اين كتاب است. چه شاگردانى تربيت كردند، چه نمازهايى خواندند و چه گريه هايى كردند.
ايشان عمر خود را عالى مصرف كردند. روزى كه از دنيا رفتند، من آنجا نبودم. از درگذشت ايشان چند روز گذشته بود كه من خودم را به مشهد رساندم. براى تسليت به فرزندان ايشان رفتم، به فرزندان ايشان گفتم: از روز آخر عمر ايشان براى من تعريف كنيد، چون روز آخر، روز خيلى مهمى است. روز آخر روزى است كه پرونده مثبت و منفى رقم مى خورد كه يا شخص ديندار بيرون مى رود، يا بى دين و ديگر نمى شود كارى كرد. روز خيلى سخت و شديدى است. آقازاده ايشان گريه كرد و گفت: ايشان را از مشهد بيرون برده بوديم، سه شبانه روز بود كه ديگر حرف نمى زدند و به كسى نگاه نمى كردند. كجا بودند و چه مى كردند؟ نمى دانم.
آقازاده آيت الله ميلانى گفتند: سه شبانه روز جواب نمى دادند، حرف نمى زدند و غذا نمى خوردند، تا روز آخر، حدود ساعت ده صبح، چشم خود را باز كردند، نگاهى به ما كردند، ما خيلى خوشحال شديم، گفتيم خوب شدند، به من فرمودند: جلو بيا. من نزديك رفتم، گفتند: من دارم مى روم، در اين لحظه براى من روضه گودال قتلگاه را بخوان، آن وقتى كه زينب كبرى عليها السلام كنار بدن ابى عبدالله عليه السلام آمد. من نيز شروع كردم و روضه را خواندم، مثل دو جوى آب اشك روى صورت ايشان مى ريخت، تا از دنيا رفتند.
 علامه طباطبايى رحمه الله در حال احتضار
آيت الله جوادى آملى مى فرمودند: لحظات آخر عمر علامه طباطبايى- صاحب كتاب تفسير «الميزان»- به ديدن ايشان رفتم، ديدم نشسته اند و چشم ايشان به گوشه اى خيره شده است و حرف نمى زنند، فقط وقتى مى خواستند از دنيا بروند، زير لب گفتند: هشتاد سال به انتظار اين لحظه بودم كه تو را ببينم، حال ديدم. اين را گفتند و رحلت كردند. اين مزد هزينه كردن عمر به صورت مثبت است. خيلى غصّه مى خورم براى جوان ها در روزى كه مى خواهند بميرند و در آرزوى چند زن و دختر آه بكشند كه كجا هستند؟ چند دختر آلوده به فرهنگ اسراييل و آمريكا را هنگام مردن مى خواهى چه كار؟ مى خواهند براى تو چه كار كنند؟ بيايند آنجا كه باز تحريك شهوت كنند؟ آنجا كه ديگر جاى تحريك شهوت نيست. اگر راست مى گويند، بيايند تو را از دست ملك الموت درآورند. با خدايى كه «لايمكن الفرار من حكومتك» «1» چه كار مى خواهند بكنند؟ يا كسى كه عمرى بر محور اسكناس بوده و هنگام مردن، به هر چه كه در اين دنيا هست، بد و بى راه مى گويد كه چرا دارند مرا از پول هايم جدا مى كنند؟
غسل در اشك زدم كاهل طريقت گويند             پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز
بالاترين لذت در لحظه مرگ
شما مى دانستيد كه خدا آخرين و بالاترين لذتى كه براى بنده هاى خود مقرر كرده است، در لحظه مرگ است؟ همه مى گويند: مرگ تلخ است. به خدا قسم اصلًا اين طور نيست. اگر مرگ تلخ است، پس خدا در قرآن چه مى فرمايد:«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ»
اين سند قرآنى است. بعضى ها هنوز نمرده اند، پرده ها را كنار مى زنند كه آن طرف را ببينى، تو آن طرف را ببين، من نيز با گوش تو تماس مى گيرم و مى گويم:
 «يأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِى إِلَى رَبّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً* فَادْخُلِى فِى عِبدِى* وَ ادْخُلِى جَنَّتِى»
چه لذتى از اين بالاتر؟ چه كسى مى گويد كه مرگ زهر تلخ و از زهر عقرب بدتر است؟ براى چه كسى بدتر است؟
لحظات آخر مرحوم آيت الله خوانسارى رحمه الله
مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد احمد خوانسارى، روحانى كم نظيرى بود. چند جريان از رحلت ايشان ذكر كنم؛
جريان اول: خانواده ايشان مى فرمودند: روزى در وسط هفته بود، ديدم از درون اتاقى كه روى تخت خوابيده اند، صداى صحبت مى آيد. گفتم: خدايا! كسى در اتاق نبود، يا تلفن زنگ نزد، شايد حواس ما نبوده و يكى از ارادتمندان به ايشان درب را باز كرده و نزد ايشان رفته است، مزاحم نشويم. بعد صدا قطع شد.
من اين گونه مردن ها را خودم ديده ام. بالاى سر چند نفر بودم كه گويا الان جلوى چشم من مجسم هستند كه در حال رفتن از دنيا، صحبت آنها قطع شد. ايشان مى گفت: من درب را باز كردم و ديدم هيچ كس داخل اتاق نيست. پرسيدم: آقا! با خودتان حرف مى زنيد، فرمود: نه، كسى اينجا بود. گفتم: چه كسى بود؟ فرمود: ملك الموت. خيلى راحت. گفتم: پس شما چطور زنده هستيد؟ فرمود: من از او پرسيدم كه تشريف آورده اى كه مرا ببرى؟ گفت: نه، به عيادت شما آمده ام. هفته ديگر مى آيم تا شما را ببرم.
اما برنامه دوم ايشان، خانواده اش مى گفتند: يك هفته به رحلت ايشان مانده، در آن حال بى هوشى، دعاى عديله را با زبان خودش، خود به خود مى خواند.
برنامه سوم، ايشان زمان را به گونه اى تنظيم كرده بود كه قبل از وصل به مردن، دقيقاً دوازده هزار بار «لا اله الا الله» بگويد و در آخرين ذكرش از دنيا رفت. قبل از شروع اين ختم «لا اله الا الله» به خانواده خود گفته بود: تمام ملك من، يك قاليچه است. اين را بفروشيد، پول آن را براى نماز و روزه من اجير بگيريد.
وصيت ايشان را كه باز كردند، ديدند نوشته: من از شش سالگى تا امروز، نود سال نماز خود را خوانده ام، اما به نظرم آمد كه شايد عيب داشته باشد و قبول نكنند، نود سال ديگر نيز خودم دوباره خواندم كه اگر آن را قبول نكنند، اين را قبول كنند، باز نود سال ديگر نيز خواندم كه اگر دومى را رد كردند، سومى را به من رحم كنند، باز شما اين قاليچه را كه فروختيد، با پول آن براى من اجير بگيريد كه به نيابت از من نماز و روزه بجا بياورد، شايد خدا نماز و روزه ام را بپذيرد.
 آخرين لحظات عمر مؤمن
چقدر كسى عمر خود را زيبا هزينه كند كه فرشته خدا در مريضى او به عيادتش بيايد. هيچ چيز اين جريان ساختگى نيست. براى اين قضيه سند قرآنى به شما بدهم؟ اين ديگر قرآن است. سوره مباركه فصّلت:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلئِكَة»
هنوز نمردند، قبل از مرگ آنان ملائكه نازل مى شوند. براى چه؟ مى گويند: آمديم به شما بگوييم كه از مردن نترسيد، مردن براى شما لذيذترين و آخرين لذّت دنيايى است، غصه نخوريد، چون هيچ چيزى از دست شما نمى رود. بعد كه پرده را كنار مى زنند، به آنها مى گويند: نگاه كنيد؛ «وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ* نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا»
شما در دنيا، هنوز مريض نشده بوديد و سرپا بوديد، دايم از طرف خدا به شما سر مى زديم و شما را يارى مى كرديم و كمك مى داديم. ما بعد از مرگ نيز دوست، همراه و يار شما هستيم. اين برنامه خدا است.
 الهى دلى ده كه جاى تو باشد                  زبانى كه در آن ثناى تو باشد
 الهى عطا كن بر اين بنده چشمى             كه بيناييش از ضياى تو باشد
  الهى عطا كن مرا گوش و قلبى             كه آن گوش پر از صداى تو باشد
  الهى بده همّتى آن چنانم                       كه دايم سرم در هواى تو باشد
 الهى چنانم كن از فضل و رحمت             كه هر كار كردم براى تو باشد
  الهى ندانم چه بخشى كسى را                 كه هم عاشق و هم گداى تو باشد
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


منبع : پایگاه عرفان
858
0
0%
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

مرگ و عالم آخرت
درس درستی و راستی از معصومین(علیهم‌السلام)
حضرت معصومه(س)، از راویان روایات اهل‌بیت
امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از اخلاق سیدالشهدا(ع)
پرداخت زکات، ویژگی بارز سیدالشهدا(ع)
شهادت معصومین به نماز جامع ابی‌عبدالله(ع)
حرکت به‌سوی لقاءالله در پرتو اقتدای به سیدالشهدا(ع)
ابی‌عبدالله(ع)، مصداق اتمّ نیکی و تقوا
پنج خصلت برگزیدۀ ابی‌عبدالله(ع)
باران اشک جمیع مخلوقات بر سیدالشهدا(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

خواسته های پاکان- جلسۀ دوم
«وَ لَاتَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ»
احسان به يتيم‏
بررسى شأن نزول سوره و الليل
مرگ و عالم آخرت - جلسه سيزدهم (3) - (متن کامل + عناوین)
كمك خدا به سير كنندگان
مال و ثروت، ابزار حق
پاك دلان
شکیبایی در برابر مشکلات - جلسه هفدهم - (متن کامل + عناوین)
تهران حسینیه همدانیها دهه اول رجب 95 سخنرانی ششم

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا