فارسی
چهارشنبه 06 اسفند 1399 - الاربعاء 12 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
157
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

ارزش عمر و راه هزینه آن -جلسه سوم(متن کامل +عناوین)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: در قيامت، كسى در پيشگاه مقدس حق اجازه حركت و قدم برداشتن ندارد، مگر اين كه به چهار سؤال پاسخ داده و چهار برنامه در رابطه با او حسابرسى شود.
اگر اين چهار برنامه، مثبت است، پاداش اين چهار برنامه را به او بدهند و اگر منفى است، بايد جريمه شود.
سؤال از عمر
اولين برنامه اى كه حسابرسى مى شود، عمر است كه در كجا و در چه راهى هزينه و مصرف شده است. چون عمر عظيم ترين و مفيدترين سرمايه اى است كه خداوند به انسان عنايت كرده است. هيچ لحظه اى توقف نمى كند. از زمانى كه اين سرمايه به انسان عنايت مى شود، در حال گذر، عبور، تمام شدن و به پايان رسيدن است. اين سرمايه گذرا و اين فرصت متحرك و از دست رفتنى، فقط يك بار به انسان عنايت مى شود. چه در دنيا، چه در هنگام مرگ و چه در عالم آخرت، درخواست كسى را براى دوباره عنايت كردن عمر نمى پذيرند. چون اراده حضرت حق به اين تعلّق گرفته است كه اين فرصتِ عبورى و گذرا را يك بار عنايت كند، البته براى دوباره گرفتن اين نعمت الهى، به پروردگار خيلى اصرار مى شود، ولى نمى پذيرند. ما خبر نداريم، شايد خوبانى كه از دنيا عبور كردند و وارد عالم آخرت شدند، اين درخواست را داشتند، ولى حتى از آنان نيز نپذيرفتند. اين درخواست از خوبان را خبر نداريم، ولى از طريق آيات قرآن، ضايع كنندگان اين سرمايه را خبر داريم كه شش بار در قرآن مجيد آمده است كه از خدا درخواست دريافت دوباره اش را مى كنند.
احتضار و درخواست عمر دوباره
يك بار آن، در حالت احتضار است؛ يعنى آن وقتى كه نه كاملًا چشم انسان را از دنيا بستند و نه كاملًا چشم او را به دنياى بعد باز كردند. چراغ عمر در حال خاموشى است و جهان بعد نيز رخ نشان مى دهد.
اين حالت را اسلام حالت احتضار مى گويد؛ يعنى حالتى كه به انسان ندا مى دهند كه براى ورود به عالم بعد حاضر شود. اينجاست كه ضايع كنندگان عمر از خدا درخواست دريافت دوباره عمر را مى كنند.
كلام خدا در قرآن، در رابطه با خوبان ساكت است، ولى درباره اين طايفه در سوره مؤمنون مى فرمايد: ناله و التماس مى كنند كه «رَبّ ارْجِعُونِ»
خدايا! ما را برگردان. به كجا برگرداند؟ به اول جاده تكليف؛ يعنى تمام عمر تكليفى خود را دوباره درخواست برگرداندن مى كنند. براى چه درخواست مى كنند؟ از اين دنيا، با اين شلوغى، ناامنى، فساد، تنگنا، بن بست، گرانى و نامردمى ها خيلى خوششان مى آيد؟ نه. خود پروردگار مى گويد كه براى چه درخواست برگشت مى كنند. علت درخواست آنها اين است كه: در آنجا مى بينند كه تمام سرمايه عمر، از دست رفته و به جاى آن هيچ سودى برنگشته است؛ يعنى فرصت عمر او حرام و تباه شده است. چون عمر اگر در همان خط سير حيوانى تمام شود، سودى در آن نمى ماند. بلكه سرمايه اى بوده كه بر باد رفته است.
در قرآن مجيد همين مسأله را مى بينيد كه پروردگار عالم در آيات متعدد سى جزء قرآن، نسبت به عمرهاى تباه شده، تعبيرهاى لطيفى دارد. علت درخواست، روشن است. لحظاتى است كه آگاهى انسان بسيار قوى مى شود و تمام گذشته خودش را ملاحظه مى كند كه بر باد رفته است. عظيم ترين سرمايه را خرج كرده، ولى سودى بر نگردانده و فقط خرج شده است. شخص عاقل و بيدار، با تكيه بر پروردگار، چه اين كه خود را هزينه كار ظاهرى مثبت كند، چه هزينه كار معنوى، اميد دارد كه اين سرمايه عظيم براى او سودآور است. اين اميد درست و مثبت است، چون اين سرمايه، با تمام آنچه كه به اين سرمايه گره خورده است؛ بدن، چشم، گوش، قلب، پول، نعمت ها، مجموعه اين ها، زير مجموعه عمر است.
پاداش چند برابر
وقتى شما عمر خود را برابر با طرح خدا، چه در امور ظاهر و چه در امور باطن هزينه مى كنيد، پروردگار عالم نيز در مقابل هزينه كردن شما، ولو يك لحظه باشد، پاداشى بالاتر از مايه هزينه شده را به شما مرحمت مى كند. ما اصلًا پاداش برابر نداريم. پنجاه سال هزينه مى كنيم و بعد مايه عمر و سرمايه تمام مى شود و مى ميريم، ولى پروردگار عالم وقتى مى خواهد بهره اين سرمايه مصرف شده را به شما بدهد، مى فرمايد:
 «جَنتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ خلِدِينَ فِيهَا»  و به اين پاداش نيز قناعت نمى كند و مى فرمايد:
 «وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»  و در بعضى از آيات نيز مى فرمايد: آن «وَيَزِيدُهُم مّن فَضْلِهِ»
آن اضافه چيست؟ يعنى آن بهشت، به تناسب هر كدام از ما براى ما كافى نيست؟ خدا در قرآن مى فرمايد: نه، كافى نيست، بلكه كم است. همچنين در سوره توبه مى فرمايد:«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» باز مى فرمايد: كافى نيست. در سوره نور مى فرمايد: «وَ يَزِيدَهُم مّن فَضْلِهِ»  براى اين كه شما اين سرمايه اى كه مطابق طرح من در امر ظاهر و باطن هزينه كرديد، قيمتش بيش از بهشت است.
اگر انسان قرآن را بفهمد، لذت مى برد، كه با خدا و انبيا زندگى كند، چون سند تجارتى كه در اين طرف براى افراد مقرّر شده است، فقط هزينه شدن است. برگشتى ندارد؛ يعنى به تدريج نابود كردن، فنا كردن، از بين بردن، به باد دادن، دود كردن و آتش زدن است، ديگر در آن هيچ چيزى نمى ماند. افراد در حال احتضار كه دنياى بعد را مى بيند، مى بيند كه هفت طبقه جهنم رو به روى او است، هيچ چيزى ديگر نيست؛ شفاعتى رو به روى او نيست:«فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفعَةُ الشفِعِينَ»  هر چه صدا مى زند، جوابى از خدا نمى آيد:«لَا يُكَلّمُهُمُ اللَّهُ»
خدا نگاه محبت آميزى نمى كند: «وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ» تسويه حساب نيز به آنها نمى دهند. مى گويد: پرونده ات بر روى گردنت بماند، هيچ چيزش را كم و پاك نمى كنم «وَلَا يُزَكّيهِمْ»  كسانى كه خوب زندگى مى كنند، يا قرآن را فهميدند، يا از طريق اين مساجد و مجالس قرآن را مى فهمند و قبول مى كنند و با قرآن زندگى مى كنند، هم دنياى آباد و هم آخرت آبادى دارند. اين ضايع كنندگان عمر، از خدا درخواست عمر دوباره مى كنند و مى گويند: «رَبّ ارْجِعُونِ»
 براى چه؟ فلسفه اش را مى گويد؛ اين ها در آن حال كه همه سرمايه اى كه خودم به آنها دادم و راه كاسبى اين سرمايه را نيز با صد و بيست و چهار هزار پيامبر و صد و چهارده كتاب و دوازده امام به آنها ياد دادم، يا آمدند گوش دادند و قبول نكردند و يا از اصل نيامدند كه گوش بدهند. اين ديگر به خدا ربطى ندارد. پروردگار عالم، حق خودش مى دانست كه بندگانش را راهنمايى كند، تا چند روزى كه در دنيا هستيد، عمر و متعلّقاتش را چگونه هزينه كنيد. چيز ديگرى بر عهده او نيست.
 عذاب، بعد از اتمام حجت
خدا در قرآن مجيد فرموده است: راحت باشيد! كسى را به جهنم نمى برم، مگر اين كه پيام خودم را به او برسانم. چون و چرا نكنيد كه آيا تمام ملت ها پيغمبر داشته اند؟ خدا در قرآن مى فرمايد: «إِن مّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»  اين سند الهى است كه در كره زمين، جمعيتى بى پيغمبر نداشتيم. فرض كنيد كسى متولد شد كه اصلًا صداى هيچ پيغمبرى را نشنيد، حجت به او تمام نيست؟ چرا حجت تمام است. با عقل، نداى فطرت و فرياد وجدان، كسى از زير اين خيمه نمى تواند در برود كه بگويد نشد و نمى شد و نشنيدم و نفهميدم.
الهامات درونى، حجت الهى
حداقل صداى عقل خود را كه شنيدى. خدا در قرآن مى فرمايد: حداقل، الهامى از طريق نفس، ولو ضعيف، به تو شده است. خيلى از ماها تا كنون در معرض نسيم ملكوتى الهام نفسى بوديم، شايد در ياد ما نباشد.
يكى از علماى بزرگ نجف مى فرمود: پشت درب خانه ما در نجف، كلونى بود. كلون چيست؟ نجارها از خود چوب، پشت درب چوبى، چيزى دندانه دار مى ساختند كه كليد آهنى بزرگى داشت، وقتى كه از سوراخ بيرون درب، كليد را به داخل مى دادند، دندانه كليد بر دندانه هاى كلون مى افتاد، وقتى كليد را مى چرخاندند، كلون به عقب مى رفت و درب باز مى شد، اگر از اين طرف مى چرخاندند، در قفل مى شد. ايشان مى گويد: من از جوانى اين خانه را تهيه كردم، تا چهل سال نيز در اين خانه بودم، نمى شد كه خانه ام را عوض كنم، زير چارچوب درب گودالى بود، غير از من و خانواده ام كسى از آن خبر نداشت. با هم قرار داشتيم كه هر كدام از خانه بيرون رفتيم و ديگرى نبود، اين كليد را در آن چاله بياندازد، بعد كه آمديم، بدانيم كه كليد كجاست. وقتى من مى آمدم و خانواده ام نبودند، فوراً دست مى انداختم و كليد را از آن سوراخ درمى آوردم و درب را باز مى كردم. آنها نيز وقتى مى آمدند كه من نبودم، دست مى كردند و كليد را درمى آوردند. چهل سال كار ما همين بود.
ايشان فرمودند: شبى خانواده ام نبودند، و هوا تاريك بود، مانند سال هاى گذشته كه مى نشستم و كليد را در مى آوردم، اين كار را نكردم، نشستم، به دلم گذشت كه كبريت بزنم و داخل سوراخ را نگاه كنم، بعد كليد را در آورم. كبريت زدم، ديدم عقرب سياهى به اندازه كف دست روى كليد خوابيده است. اين الهام است. همين حجت خدا براى نجات است. تا خدا به هر شكلى راه بهشت را به روى مردم باز نكند و تا مردم را نسبت به عاقبت به شرّى هشدار ندهد، در قيامت آنها را عذاب نمى كند.
 عاقبت صرف عمر در حيوانيت
اول مرگ مى بيند كه عمرش كاملًا تباه شده است، يعنى اين همه سال در جاده انسانيّت نبوده، بلكه در جاده حيوانات رفته است: «الَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعمُ»
عمرى را هزينه شكم و خوشگذرانى ها كرده است و مانند حيوانات و چهارپايان بوده. حالا مى فهمد كه عجب بلايى بر سر خودش آورده است؛ سرمايه اش نابود شده است. درخواستش چيست؟ اين كه دوباره اين سرمايه عمر را به او بدهند، تا با آن تجارت جديد را شروع كند، تجارتش چيست؟
 «لَعَلّى أَعْمَلُ صلِحًا فِيَما تَرَكْتُ» خدايا! مرا در اول جاده تكليف بگذار تا در همه چيز خوب عمل كنم و كم كم به سمت تو بيايم، بعد ملك الموت را بفرست كه ما را ببرد. خدا جواب مى دهد. اين جواب خيلى عجيب و وحشتناك است؛ «كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَاءِلُهَا»  اين سرمايه را دوباره به تو دادن كه اصلًا امكان ندارد. ما اراده كرديم كه اين سرمايه را يكبار به هر كسى بدهيم. اين قولى كه به من مى دهيد كه يك بار ديگر به من سرمايه بده، من همه را صحيح هزينه كنم، اين قول تو دروغ است. چرا؟ چون در اين همه سال عمر، بافت تو بافت حيوان ها شده و با حيوانيت اتّحاد پيدا كرده اى. اگر تو را برگردانم، باز هم آدم نمى شوى.
عمر تباه شده برابر با آتش برزخ
پس تكليف چيست؟ «وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»
تو را به جهانى بين دنيا و آخرت مى برم كه اسمش جهان برزخ است. در آنجا زندگى اى دارى كه نه دنياى كامل است و نه آخرت كامل، چون زندگى تو برپايه ضايع كردن عمر است. من سرمايه را به تو دادم، طرح دادم كه با آن چگونه تجارت كنى، اما به من پشت كردى و در مقابل انبيا و ائمه عليهم السلام كبر ورزيدى، شاخ و شانه كشيدى، اكنون كه هيچ چيزى ندارى، در عالم برزخ، تمام عمر ضايع شده ات را به صورت آتش به تو برمى گردانم؛ يعنى تو عمر خود را هيزم آتش كردى. خدا اين را در كجاى قرآن مى فرمايد كه در برزخ، عمر ضايع و تباه شده به صورت آتش برمى گردد؟ «النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا»
برزخ آثارى از دنيا دارد. يكى از آثارش روز و شب است كه هم روز دارد و هم شب. به همين خاطر خدا روز و شبِ برزخ را نام مى برد. اين برزخ آنان است. «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ»
بعد از اين كه قيامت برپا شد، آن وقت بايد با راهنمايان خود كه اين ها را به تباه كردن عمر راهنمايى كردند، دست به دست هم بدهند و به جهنم بروند. نمى روند؟ خدا در قرآن مى فرمايد: «أَدْخِلُواْ»
وارد شويد! مگر بايد دلشان بخواهد كه به جهنم بروند؟ عمر ضايع شده، هيزم جهنم است كه در قرآن نيز همين تعبير آمده است: «فَكَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا»  اين ها هيزم جهنم هستند. اين عمر، ضايع شده است.
حسابرسى از عمر
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايند: حساب اول شما، حساب از عمر است. در حسابرسى عمر شما، به دو مسأله برمى خورند. شما كه اهل خدا و مسجد و پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام هستيد، شما كه خوب هستيد، اين كلمه خوب در قرآن «نِعْمَ الْعَبْدُ»  بنده خوب است. وقتى به عمر شما رسيدگى مى كنند، مى بينند عمر شما در حدّى است شما را نجات مى دهد. عمر ما نيز تا حدّى در دو جا هزينه شده است؛
اول: همين منبرها و نمازهايى كه با جماعت خوانديد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
تعداد آن از ده نفر بگذرد، هيچ كسى غير خدا نمى تواند ثوابش را بنويسد. اين برگشت هزينه شدن عمرتان است. «1» دوم: اين كه در كنار مجلس علم نشستيد، كه پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: اگر كسى از خانه براى شركت در مجلس علم راه مى افتد، يا كسى كه به نيّت ياد گرفتن دارد مى رود، مانند ما كه آمديم، اگر به جلسه يادگيرى نرسد و در راه بميرد، «مات شهيداً». بخش ديگر از عمر شما را حساب مى رسند و مى بينند كه هزينه عبادت پروردگار شده است. نماز و روزه ها و حج و ذكر و گريه هاى شما يك طرف، من عمل مستحبى را بگويم كه بيشتر شما اهل آن هستيد، خدا در قرآن اعلام كرده است:«وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ»
اگر مى خواهى انجام بده، نمى خواهى انجام نده. اگر خوابيدى و بلند نشدى كه انجام بدهى، ما در قيامت نمى گوييم كه چرا انجام ندادى، چون خدا رفيق ماست و بهترين رفيق نيز اوست. در دعاها آمده است: «يا خير رفيق» اى بهترين رفيق. كار اين رفيق اين است كه جيب ما را پر از ثواب كند. هيچ چيزى براى خودش از ما نمى خواهد. سند مى دهد؛ اين يازده ركعت نمازى كه هنوز اذان صبح نشده است، نشسته، ايستاده يا حتى در رختخواب خوانديد و مهر را به دست گرفتيد و روى پيشانى گذاشتيد،  خدا در قرآن مى فرمايد:
 «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِىَ لَهُم مّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ»
يك نفر در اين عالم خبر ندارد كه آن مايه دلشادى و سرورى كه براى اين افراد گذاشتم، چيست؟ فقط خودم مى دانم. اين براى انجام اعمال مستحب است، تا چه رسد به واجبات؛ نماز و روزه و...
كَرم خدا در حسابرسى
اين روايت را مرحوم فيض، در جلد دوم كتاب «علم اليقين» نقل كرده است. به پروردگار مى فرمايند: اين پرونده بايد مختومه شود و صاحب آن را در جهنم بياندازيم. هيچ دستگيره نجاتى ندارد. خطاب مى رسد: با او صحبت كنيد، ببينيد با عالمى رفيق بوده است؟ عالم، يعنى عالم واجد شرايط، آن اهل حال ها و نماز شب خوان ها، آنهايى كه واقعاً خيرخواه مردم هستند و شمع وار مى سوزند تا زندگى دنيا و آخرت مردم را روشن كنند. «1» اى ملائكه! ببينيد او با عالِم رفيق بوده است؟ به خاطر همين رفاقت با عالم او را به جهنم نبريد. مى گويند: تو اهل كجايى؟ آيا با عالمى رفيق بودى؟ مى گويد: نه، به اين ها فحش نيز مى داديم. پروردگار مى فرمايد: بپرسيد، در محلى كه خانه داشت، خانه عالمى نبوده كه به خاطر همسايگى، او را به جهنم نبريم؟ مى گويد: نه، اتفاقاً من به دنبال ملك و خانه اى بودم كه نزديك مسجد و حسينيه و اين ها نباشد. خطاب مى رسد، بپرسيد: اسم او همنام عالمى هست؟ ابراهيم، اسماعيل، تقى، حسن، حسين؟ مى گويد: نه، اسم من نيز اسم بيگانه از اسلام است. خدا مى خواهد به بهانه اى او را به بهشت ببرد، ولى راه بسته است. مى گويد: فرشتگان من! ببينيد نسبت به بنده من، كار مثبتى كرده است؟ هزينه مالى، وقتى، فكرى؟ مى گويد: آرى، روزى كسى مى خواست وضو بگيرد تا نماز بخواند، آب نداشت، من آب خوردنم را به او دادم، وضو گرفت و نماز خواند. خطاب مى رسد: او را ببخشيد. حال ببينيد، شما كه عمر خود را در عبادت و كمك به خلق خدا هزينه كرده ايد، با شما چه خواهند كرد؟ خرج خدمت به خلق، عيادت مريض، آزاد كردن زندانى، ساختن پل، مدرسه، رسيدگى به يتيم، ادا كردن قرض مستحق، تهيه جهيزيه، عبادت رب و خدمت به خلق، آن وقت چقدر طول مى كشد كه در قيامت شما را نگهدارند، تا به حساب شما را برسند و به بهشت ببرند؟ اين ديگر بستگى به كيفيت هزينه دارد. نهايت طول كشيدن آن، مانند رعد و برق ابر بهارى است. در روايت ديگرى پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمودند: زمان رسيدگى به پرونده شما، خيلى كه نگه دارند، از اندازه خواندن دو ركعت نماز واجب كمتر است. اين نيز براى شماست. پنج آيه ديگر نيز درباره درخواست عمر دوباره هست كه مجال بحث نمى باشد.
قدردانى نعمت دين
خدا چه نعمت هايى به شما داده است كه خود و پيغمبرش را به شما شناسانده است! دل شما را به خودش، پيغمبر و اهل بيت عليهم السلام، قرآن، نماز، عبادت و خدمت به خلق خود گره داده است، همان چيزى را مى گويم كه خودش در قرآن فرموده است: «طُوبَى لَهُمْ»
 خوش به حال شما، خدا اين را مى گويد.
 ز دام طبيعت پريدن خوش است                    گل از باغ لاهوت چيدن خوش است
 مى عشق نوشيدن از دست دوست                  از آن باده جان پروريدن خوش است
  نسيمى وزد گر ز باغ وصال                      چو گل جامه بر تن دريدن خوش است
 همه شب به اميد صبح وصال                       چو نى ناله از دل كشيدن خوش است
از اين شهر و اين خانه تا كوى دوست             چو آهوى وحشى دويدن خوش است
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

كرج، مسجد جامع رجايى شهر دهه سوم محرم 1384


منبع : پایگاه عرفان
157
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
سعادت مرد در سه چيز
سلوک در صراط مستقیم با تکیه‌بر نشانه‌های پروردگار
تعلیم بی‌واسطهٔ معرفت‌الله به انبیا و ائمهٔ طاهرین
پیوند با اهل‌بیت، سپری مطمئن برای سالکان راه توحید
سعادت انسان در سایۀ اقتدا به ادلّای راه توحید
ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
حیای از خداوند، مانع گرفتاری در بند شیاطین
هشدار خداوند به گنهکاران در حدیث قدسی
سفری دلپذیر و آرامش‌بخش با بهترین توشه‌های راه

بیشترین بازدید این مجموعه

حلال و حرام مالی - جلسه سی و سوم (متن کامل +عناوین)
تفاوت «ضرر» و «خسران»
سعادت مرد در سه چيز
چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
وسائل هدايت - جلسه هجدهم (3) - (متن کامل + عناوین)
هدف خلقت از زبان امام على عليه السلام‏
مرگ و عالم آخرت
آخرت آباد و همنشينى با اوليا
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
حیای از خداوند، مانع گرفتاری در بند شیاطین

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز