فارسی
شنبه 27 دى 1399 - السبت 2 جمادى الثاني 1442

987
0
0%

ارزش عمر و راه هزینه آن -جلسه دوم(متن کامل +عناوین)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
در جلسه قبل، سه حقيقت بيان شد كه اگر اين سه حقيقت در زندگى رخ نشان دهد، آثار بسيار مثبت دنيايى و آخرتى براى انسان دارد. به لطف خدا ادامه بحث در اين چهار حقيقت را براى شما عرض مى كنم كه در دنيا به صورت مثبت و منفى رخ نشان مى دهد و در قيامت نيز هر دو مرحله مثبت و منفى آن از جانب حضرت حق محاسبه مى شود؛ يعنى قاضى اين چهار حقيقت در قيامت، خود پروردگار است.
اين جمله را در سوره مباركه انبياء مى بينيد كه پروردگار مى فرمايند: «وَ كَفَى بِنَا حسِبِينَ»
البته در جهت مثبت اين چهار برنامه، حسابگرى خدا، حسابگرى كريمانه اى است.
 حسابگر كريم
روايتى پرقيمت در اين زمينه نقل مى كنند كه: عربى بيابانى وارد مسجد شد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد:«من يحاسب الحساب يوم القيامة؟»
متولى حساب در روز قيامت و قاضى كيست؟ پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: خدا. آن عرب خنده اى كرد و رفت. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: او را صدا كنيد. كسى دويد و گفت: برگرد! پيغمبر صلى الله عليه و آله شما را مى خواهد. برگشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: من حرف خنده دارى زدم؟ تو پرسيدى كه متولى حساب در روز قيامت كيست؟ من نيز گفتم: خدا.
گفت: آقا! من از اين جواب شما خيلى خوشحال شدم، خنده ام از خوشحالى است. فرمودند: چرا؟ ببينيد اين عرب بيابانى چقدر زيرك، عاقل و فهميده بود و چقدر خدا را در عين بى سوادى خوب شناخته بود؛ يعنى آن مغز دين را نسبت به خدا فهميده بود. او اين جمله را گفت كه: خنده و خوشحالى من براى اين بود كه:
 «الكَرِيمُ اذا قَدَرَ عَفَا» حساب ما دست كسى است كه هم كريم است و هم با گذشت؛ و كريم هنگامى كه در موضع قدرت قرار مى گيرد، با عفو و گذشت رفتار مى كند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: خوب فهميدى. حسابگر ما در روز قيامت، خداى كريم است. كريمى كه كرم و گذشتش بى نهايت است. خيلى از جاها، جاى گذشت است، ولى مردم گذشت نمى كنند. گاهى جاى گذشت است، اما حتى شخص متدين، عالم، دانشمند و با محبت گذشت نمى كند، ولى وجود مقدس پروردگار، هر جايى كه جاى گذشت است، به يقين گذشت مى كند و حسابگرى نمى كند. چنانچه امام صادق عليه السلام در دعاى افتتاح به ما ياد داده است، خدا چنين گذشتى دارد: «وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ فِى مَوْضِعِ العَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ»
  ضايع نشدن عمل در قيامت
خداوند در سوره بروج درباره عدّه اى مرد و زن جوان كه بعضى هايشان بچه نيز داشتند چه مى فرمايد:
 «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ السَّمَآءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ* وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ* وَ شَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ* قُتِلَ أَصْحبُ الْأُخْدُودِ* النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ* إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ* وَ هُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ»
جمعى كه خدا را خوب درك كرده بودند.
يكى از آيات سوره ابراهيم عليه السلام را براى شما بگويم كه در آنجا خدا، انسان واقعى را به حقيقتى مثال زده است كه اگر كسى آنى شود كه خدا مى گويد، چهار واقعيت از وجود او ظهور مى كند كه يكى از آنها احساس و درك حقايق است. اين حقيقت گمشده را با حسّ پيدا مى كند، البته در چارچوب قرآن و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام، نه در جاى ديگر. ممكن است من به هند بروم و زير دست استاد مرتاض قرار بگيرم و واقعاً به دستور و فرهنگ او عمل كنم، بعد مرا به جايى نيز برساند كه بگويد: برو كنار ريل بنشين، قطار كه مى آيد، فقط نگاهش كن، حرف نزن، بلكه از طريق نگاه خود موج بفرست، قطار مى ايستد.
خدا در قرآن فرموده است: هر كسى در اين دنيا بكوشد، مى خواهد شخص مثبتى باشد يا منفى، من كوشش او را ضايع نمى كنم، يعنى شخص اصلًا خدا را نمى شناسد و با خدا رابطه اى ندارد، عمرى نان و نمك خدا را مى خورد، رفته و از طريق باطل رياضت كشيده، اما خدا مى گويد: زحمت كشيده، مرا نمى شناسد، يا با من مخالف است، ولى من خدايى نيستم كه زحمت او را ضايع كنم.
برخورد كريمانه خدا با كفار در دنيا
برخورد كريمانه خداى متعال همان چيزى است كه سعدى به فارسى تبديل كرده و قديم اين شعر را حفظ بودند. جوان ها كمتر حفظ هستند، ولى چقدر خوب بود كه جوان هاى مسجدى و متدين، با چند ديوان شعر سر و كار پيدا مى كردند: سنايى، نظامى، سعدى، حافظ، مسعود سعد سلمان، ناصر خسرو، باباطاهر عريان و بخشى از اين اشعار را حفظ مى كردند. اين اشخاص تنها شاعر نبودند، بلكه باسواد و حكيم بودند كه حكمت و علم را به شعر درآوردند. در همين جنبه كه خداوند به بى دين، لاييك، مشرك، بت پرست و افراد منحرف كه وارد زحمت و كوشش يا رياضتى مى شوند، يا براى پول، يا كار ديگر، مى گويد: زحمت آنها را در دنيا ضايع نمى كنم.
در سوره شورى آمده است: «مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ»
اما اين شخص نبايد توقع داشته باشد، چون در آخرت به قدر پر كاهى نصيب ندارد. خدا دوست دارد كه ما دو دنيا را داشته باشيم؛ هم دنيا و هم آخرت. هم اينجا خوش باشيم، هم در آخرت. خدا از ناخوش خوشش نمى آيد.
گاهى پيغمبر صلى الله عليه و آله سه شبانه روز نان خشك نيز نداشت كه بخورد، در روايات دارد كه سنگ به شكم خود مى بستند كه مالش شكم ايشان را اذيت نكند، اما در آن سه شبانه روز گرسنگى، نه اخم مى كردند و نه خود را تلخ نشان مى دادند و نه برخورد بدى باكسى داشتند. با اين كه دكترها مى گويند: انسان گرسنه و تشنه، عصبانى است، ولى به قدرى احساس حقيقت يابى آنان قوى بود كه اصلًا تلخ نمى شدند. هر كس در اين حال به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض مى كرد: آقا! حال شما چطور است؟ با لبخند مى فرمودند:
 «ألْحَمْد لِلَّهِ عَلى كُلِّ حالٍ» در هر حالى كه هستم، قابل شكرگزارى است.
اين شعر سعدى است:
 اى كريمى كه از خزانه غيب             گبر و ترسا وظيفه خور دارى
 دوستان را كجا كنى محروم             تو كه با دشمنان نظر دارى
آب و نان آنان را مى دهى، رييس و وزير و وكيل مى شوند، اما اين همه دشمن خدا در آمريكا، اروپا و جاهاى ديگر وجود دارد. در ميان آنها وكيل، وزير و ثروتمند زياد هست.
محبت خدا بر خلق
سعدى مى گويد: كسى آمد از لب دريا رد شود، ديد شخصى افتاده و يك پايش قطع است و دارد خون مى آيد، پاى خود را بسته است. پلنگ به او حمله كرده بود و يك پاى او را با دندانهايش قطع كرده بود و برده بود، او نيز همان جا افتاده بود و پاى خود را بسته بود. جلو آمد و گفت: چه شده، چه خبر شده؟ گفت: آرام باش، چرا خودت را تلخ نشان مى دهى؟ از من بپرس: حالت چطور است، اما آرام بپرس. صداى بلند خوب نيست.
خدا در قرآن مجيد مى فرمايد: «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ»  با هم آهسته حرف بزنيد. بعضى افراد به طور عادى كه حرف مى زنند، گويا بلندگو در حلق خود جراحى كردند.
تمام لحن پروردگار در قرآن، آرام است. شما براى نمونه يك آيه از اين شش هزار و چند آيه به من نشان بدهيد كه در جوّ آيه عربده و فرياد باشد.
بله، در ابتداى سوره توبه كه «بسم الله» ندارد، دليل بر خشم خدا نسبت به مشركين است، با اين آيه شروع مى شود: «بَرَآءَةٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عهَدتُّم مّنَ الْمُشْرِكِينَ»
يعنى من با شما قهر هستم، از شما بيزارم و كارى به كار شما ندارم. اما دو آيه بعد مى گويد: «فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ»
اگر بخواهند با من آشتى كنند، براى آنان خوب است. بگو كه آنان را قبول مى كنم. اين ديگر بلندترين لحن خدا با مشركين است. يا وقتى به بنى اسراييل خشم گرفته بود و جلوى باران را گرفت، البته براى بيدار كردن آنان، چون خدا در قرآن مى فرمايد: وقتى زبان انبيا، ائمه، محبت، منبر، شما را بيدار نكرد، براى اين كه در قيامت گرفتار جهنم نشويد، شما را گرفتار بلاهاى مستقيم مى كنم كه در بلاها ببينيد كه به بن بست رسيده ايد، در پيشگاه من ناله و زارى كنيد، كه من با ناله و زارى شما، گذشته شما را ببخشم و دوباره نعمت ها را سرازير كنم. بلا نيز براى بيدارى شماست؛ يعنى وقتى كه به صورت ما سيلى مى زند، سيلىِ با عشق و محبت است، مى گويد: خوابت سنگين شده، مى ميرى، بلند شو. چون خواب سنگين و خواب زياد بدن را مسموم مى كند. بلا، سيلىِ با محبت است كه: بنده من! بيدار شو، قلبت مى ايستد، چقدر مى خوابى؟
نعمت باران قطع شد. مردم به حضرت موسى عليه السلام گفتند: نمازى بخوان، دعايى بكن، چون گناهان آنان سنگين بود، خطاب رسيد: اى موسى عليه السلام من فقط حرف يك نفر را گوش مى دهم. شخص فقيرى با لباس كهنه و پاره كه شخص صاف و خوبى است، او اگر دعا كند، من مستجاب مى كنم. برو به او بگو.
خود حضرت موسى عليه السلام مى توانست دعا كند، چون او از حضرت موسى عليه السلام كه صاف تر نبود. اما خدا مى خواست به مردم بگويد: اين شخص فقير را مى بينيد، اگر شما ذرّه اى صافى او را داشتيد، ما به شما سخت نمى گرفتيم. حضرت موسى عليه السلام رفت و او را پيدا كرد و گفت: اوضاع از اين قرار است، فكرى به حال ملت كنيد. گفت: چه وقت؟ گفت: همين امروز. گفت: بايد به بيابان بروم.
حضرت موسى عليه السلام گفت: من هم با تو بيايم؟ گفت: بيا.
به بيابان رسيدند. سرش را بلند كرد و گفت: اين ها عقل ندارند و مستى كردند، تو چرا جلوى باران را گرفتى؟ به نفهمى اين ها نگاه نكن، بگذار باران بيايد. ابر شد و باران آمد. خدا گفت: اى موسى عليه السلام! ديدى با ما چقدر صاف است. اين دعا كردن او بود.
جان دادن همام با شنيدن اوصاف متقين
همّام شخصيتى است كه در مقدمه خطبه متقين «نهج البلاغه» اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: حضرت به او اصرار كردند كه به همين آيه اى كه خواندم قناعت كن، گفت: نه. البته او، فرد نادرستى نبود، چون وقتى به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد:«صف لى المتقين»»
 عاشقان، دلدادگان و پاكان در خانه خدا را براى من توصيف كن كه چه اوصافى دارند و كيستند؟ حضرت فرمود: «اتَّقِ اللّه وَ أَحْسِنْ» اين دو برنامه؛ تقوا و احسان. بعد اين آيه آخر سوره نحل را خواندند: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ الَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ»  و بعد سكوت كردند. فرمود: اين وصف عاشقان خداست. زلف زندگى عاشقان خدا، به گناه گره نمى خورد و از هيچ كار خيرى فرار نمى كنند.
خدا در اين مسير، اين احساس را به آدم مى دهد. با متصف شدن به آن حقيقتى كه خدا فرمود، اين احساس در انسان ظهور مى كند.
 «فلم يقنع همّام بهذا القول» گفت: آقا! كم است. بر حضرت خيلى سنگين بود كه ادامه بدهند، اما او اصرار كرد. حضرت فرمودند: حالا كه مصرّ هستى، پس گوش بده. آن وقت شروع به گفتن كردند.
كلمه «على» به حروف ابجد، عددش صد و ده است، حضرت دقيقاً صد و ده ويژگى براى عاشقان خدا ذكر كردند. همّام نعره اى زد و از دنيا رفت. حق دارند، چون به قدرى بار عاطفى و درونى اين محبت سنگين است كه گاهى قلب را از كار مى اندازد. بار محبت از هر بارى سنگين تر و گران تر است.
عفو حساب شده روز قيامت
حسابگر ما كيست؟ خداى كريم. اگر ما در مرحله مثبت اين چهار برنامه باشيم خداى متعال طولى نمى كشد كه ما را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى دهد.
 «وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ فى مَوْضِعِ العَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ»
اما اگر لايق عفو و گذشت خدا نباشيم ديگر نمى توانيم در قيامت به پروردگار بگوييم: ما خيلى دلسوز و با محبت هستيم، مى شود شمر را ببخشى؟ آنجا جاى بخشيدن نيست. شمر قبل از اين كه سر حضرت ابى عبدالله عليه السلام را جدا كند، حضرت فرمودند: هنوز درب توبه باز است، اگر مى خواهى برگردى، برگرد. خودش نخواست. چيزى كه با اختيار خودش نخواسته است، خدا به زور در حلق او كند؟
او اعلان كرده است كه من با تمام وجود، بهشت تو را نمى خواهم. تا آخر عمر هم گفته است كه نمى خواهم. حالا كه مرده است، هيچ جاذبه اى در وجود خود براى جذب يك سيب بهشتى نيست، اگر خدا او را درون بهشت نيز ببرد، نمى تواند از نعمت ها استفاده كند، چون دهان خوردن نعمت بهشت، چشم ديدن مناظر بهشت، گوشِ شنيدن نواهاى بهشت و شهوت و لذّت قرار گرفتن در كنار حور العين را ندارد، همه خاموش است. خدا او را كجا ببرد؟
شما كور مادرزادى را پيدا كنيد، زيباترين تابلوى كمال الملك را نزد او ببر، كمال الملك «1» كه اهل كاشان و نقّاش دربار قاجاريه بود و رضاشاه او را به نيشابور تبعيد كرد و همانجا مرد و آنجا نيز دفن است، بگو: تلفيق و به قول خارجى ها، هارمونى رنگ ها را ببين، زيبايى تابلو را ببين، تابلو دارد با آدم حرف مى زند. كور همه را تاريكى مى بيند. بعد حوصله اش سر مى رود و مى گويد: من هيچ چيز را نمى بينم.
پروردگار در سوره اسراء مى گويد: «وَ مَن كَانَ فِى هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ أَعْمَى »
آن كسى كه در اينجا چشم ديدن پيغمبر و اهل بيت عليهم السلام را نداشته است، آنجا نيز چشم ندارد كه ببيند، آن وقت تو مى گويى: او را به بهشت ببر؟ او نمى بيند. او در دنيا در تاريكى بوده، در قيامت نيز بايد در تاريكى باشد. «فِى سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ* وَ ظِلّ مّن يَحْمُومٍ»  در آخرت در دود غليظ فراگير مى باشد. اگر چشم داشت، من او را به بهشت مى بردم. تو كه چشم دارى بيا برو بهشت. اما اگر در دنيا «صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ»  بودى و خود را علاج نكردى، در قيامت نيز همين است.
حسابرسى سريع متقين در قيامت
اگر اين چهار برنامه مثبت را بگذرانيم، حساب ما نسبت به اين چهار برنامه در دست خداست. محاسبه اين چهار برنامه چقدر طول مى كشد؟ گفتار خود رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه اهل سنّت نيز نوشته اند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
زمان حسابرسى خدا نسبت به شما اين مقدار است: ابرهاى اوايل بهار كه رعد و برق مى زنند، چه مقدار زمان مى خواهد؟ خدا حساب عمرتان را به همان مقدار زمان رسيدگى مى كند «2». اما اگر اين چهار مرحله را مردم به شكل منفى بگذرانند، چقدر طول مى كشد؟
شما خوشحال مى شويد كه اين چهاربرنامه را مثبت گذرانده ايد. ديگر كار ما نيز همين است كه تا شما را به بهشت تحويل ندهيم، رها نمى كنيم. با وجود شما، ما كارى به جهنم نداريم.
كار ما برعكس آن واعظ است كه سى روز ماه رمضان صحبت بهشت را كرد، يكى از مستمعين گفت: بيست و نه روز است كه از بهشت و حور العين و درختها و آوازها و پرندگان بهشت و لباس هاى بهشت گفتى، فردا گوشه اى از عذاب جهنم را نيز بگو. گفت: نه، فردا نيز از بهشت مى گويم، گفت: چرا، گفت: آنجايى كه نمى رويد، من آنجا را دارم مى گويم، جهنم را كه خودتان مى رويد و مى بينيد.
اما نه، ما جهنم را نمى گوييم، ما بهشت را مى گوييم، همانجايى كه آمادگى به شما مى دهيم كه برويد و ببينيد. اگر بنا باشد ما را كه اين چهار مسير را مثبت طى كرديم به جهنم ببرند، ديگر براى بهشت غير از پيامبران و ائمه و شهداى كربلا و حضرت مريم و آسيه و خديجه و فاطمه زهرا و مادران ائمه عليهم السلام كه خيلى عدد آنها كم مى شود، اصلًا براى بهشت، كسى مشترى نمى ماند.
چهار حقيقت
اگر ما خرج خدا شويم، پرصرفه ترين تجارت است. من متن اين چهار برنامه را بخوانم كه سخن كامل شود:
 «لايَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ يَوْمَ القِيامَةِ بَيْنِ يَدَىِ اللّهِ عز و جل حَتّى يَسْئَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصال»
در پيشگاه خدا قدم احدى حركت نمى كند، يعنى از قبر كه او را بيرون مى آورند، در قيامت بر سر جاى خود ميخكوب است و نمى تواند تكان بخورد، تا چهار خصلت را از او سؤال كنند.
اينجا پرسيدن به معنى اين نيست كه من نمى دانم بنده من چه كار كرده است، بگو كه من آگاه شوم، نه، اگر كسى شمّ فهم حديث داشته باشد، سؤال اينجا به معنى حساب كردن است.
اجازه قدم برداشتن به كسى نمى دهند، مگر اين كه چهار برنامه او را حسابرسى كنند: «عُمُرِكَ فِيما أَفْنَيتَهُ»
عمرى كه به تو دادند، كجا بردى و تمام كردى؟ «وَ جَسَدِكَ فِيما أَبْلَيْتَهُ»
بدنت را در كجا هزينه كردى؟ «وَ مالِكَ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَ أَيْنَ وَضَعْتَهُ» پول و اموال خود را از كجا به دست آوردى و در كجا خرج كردى؟ «وَ عَنْ حُبّنا أَهْلَ البَيتِ» از عشق و علاقه شما به اهل بيت عليهم السلام مى پرسند، كه آيا علاقه به اهل بيت دارى يا نه؟ «فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: وَ مَا عَلامَةُ حُبِّكُمْ يا رَسُولَ اللّهِ؟»
در ميان جمعيت، كسى كه اين حرف ها را از پيغمبر صلى الله عليه و آله مى شنيد، به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: نشانه اين محبت چيست؟ محبت همه چهارده نفر معصوم را داشته باشد يعنى چه؟ حضرت فرمودند: «مَحَبّة هذا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِىّ بْنِ ابى طالِبٍ»
خيلى جالب است كه محبت اميرالمؤمنين را همسان با محبت جمع حساب كردند؛ يعنى اگر همه ما را دارى، اما حضرت على عليه السلام را ندارى، ما هيچ رابطه اى با تو نداريم.
رومى نشد از سرّ على كس آگاه             آرى نشد آگاه كس از سرّ اله
يك ممكن و اين همه صفات واجب             لا حول و لا قوّة الّا بالله
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


منبع : مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
987
0
0%
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از اخلاق سیدالشهدا(ع)
پرداخت زکات، ویژگی بارز سیدالشهدا(ع)
شهادت معصومین به نماز جامع ابی‌عبدالله(ع)
حرکت به‌سوی لقاءالله در پرتو اقتدای به سیدالشهدا(ع)
ابی‌عبدالله(ع)، مصداق اتمّ نیکی و تقوا
پنج خصلت برگزیدۀ ابی‌عبدالله(ع)
باران اشک جمیع مخلوقات بر سیدالشهدا(ع)
عظمت ابی‌عبدالله(ع) در کلام امام صادق(ع)
امیرالمؤمنین(ع)، کلید هشت درِ بهشت
درس پرهیزکاری از امیرالمؤمنین(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

تربيت و ادب آموختن به فرزند
تفضل كريمانه پروردگار بر مؤمنان
اصحاب كهف و خريد از پاكان
انصاف‏
تفاوت فرشتگان با انسان
دروغگویی بسیاری از مردم
تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. ...
همدان/ روز شهادت امام جواد(ع)/ دفتر امام جمعهٔ همدان/ ...
رابطۀ دین و تمدن
مقام والای امیرالمؤمنین(ع) در حدیث قدسی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا