فارسی
دوشنبه 29 دى 1399 - الاثنين 4 جمادى الثاني 1442

99
0
0%

میدان عطش

آنچه در سوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت     نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید     که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
سیر خورشید، بر آن نیزه ی خونین می گفت     که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه ی روح خدا در افقِ خون تو دید     آن که با پای دل از قلّه ی ادراک گذشت
مرگ، هرگز به حریم حَرَمت راه نیافت     هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرِّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب     که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد     که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت


منبع : نصراله مردانی
99
0
0%
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا