فارسی
جمعه 02 آبان 1399 - الجمعة 6 ربيع الاول 1442
  41
  0
  0

شعارهای ماندگار عاشورا

شعارهای ماندگار عاشورا

كلمه (شعار) در اصل . عبارت بوده است از شعرها يا نثرهائى كه در جنگها مى خواندند . افراد كه در ميدان جنگ وارد مى شدند , هر دسته اى شعار بالخصوصى داشت . جنگها معمولا تن به تن بود . دو دسته كه با يكديگر مى جنگيدند , افراد , همه مسلح , همه خود پوشيده , همه زره پوشيده , همه چكمه پوشيده , همه شمشير به دست و همه سپر به دست بودند و صورتشان از پائين , تقريبا تا بينى و از بالا تا روى ابرو پوشيده بود به طورى كه هر مرد مبارزى فقط چشمهايش پيدا بود .
  
اين بود كه در ميدان جنگ , افراد , كمتر شناخته مى شدند . هر قومى و هر لشكرى يك شعار مخصوص به خود داشت , جمله اى را انتخاب مى كردند , كه در حين جنگ احيانا آن را تكرار مى كردند و شعار مى دادند اين كار لااقل اين مقدار فايده داشت كه افراد لشكرها اشتباه نمى شدند و كسى همرزم خودش را نمى كشت . گاهى شعارهائى كه مى دادند اندكى از اين هم روشنتر بود , به اين صورت كه آن مرد مبارزى كه به ميدان مى رفت , گذشته از اينكه شعار عمومى دسته خودش را تكرار مى كرد , احيانا خودش را هم شخصا معرفى مى نمود از چيزهائى كه ما در عاشورا زياد مى بينيم , مسئله شعار است , شعار اباعبدالله , اصحاب اباعبدالله و خاندان اباعبدالله . در اين شعارها , مخصوصا شعارهاى خود اباعبدالله ( ع ) گذشته از اينكه افراد خودشان را با يك رجز , با يك رباعى معرفى مى كردند , گاهى جمله هائى مى گفتند كه طى آنها نهضت خودشان را معرفى مى نمودند . و مسئله مهم اينست . اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا شعارهاى زيادى داده است كه در آنها روح نهضت خودش را مشخص كرده كه من براى چه مى جنگم , چرا تسليم نمى شوم , چرا آمده ام كه تا آخرين قطره خون خودم را بريزم ؟ و متاسفانه اين شعارها در ميان ما شيعيان فراموش شده و ما شعارهاى ديگرى به جاى آنها گذاشته ايم كه اين شعارها نمى تواند روح نهضت اباعبدالله را منعكس كند .
 
ائمه ما يكى پس از ديگرى آمدند و دستور دادند كهما در عاشورا دو نوع شعار مى بينيم . يك نوع شعارهائى است كه فقط معرفشخص استو بيش از اين چيز ديگرى نيست . ولى شعارهاى ديگرى است كه علاوه بر معرفى شخص , معرف فكر هم هست , معرف احساس است , معرف نظر و ايده است , و اينها را ما در روز عاشورا زياد مى بينيم , هر دو نوع شعار را مى بينيم . اشعارى كه اباعبدالله در روز عاشورا خوانده اند , خيلى مختلف است , با آهنگهاى مختلف سروده شده است كه بعضى از آنها از خود اباعبدالله و بقيه از ديگران است و ايشان استشهاد كرده اند , مثل اشعار معروف ( فروه بن مسيك(كه سراپا حماسه است . يكى از اشعارى كه اباعبدالله در روز عاشورا مى خواند و آنرا شعار خودش قرار داده بود , اين شعر بود ( مخصوصا يك مصراع آن ) : * الموتاولى من ركوب العار { و العار اولى من دخول النار (35) *
 
نزد من , مرگ از ننگ ذلت و پستى بهتر و عزيزتر و محبوبتر است . اسم اين شعار را بايد گذاشت شعار آزادى , شعار عزت, شعار شرافت . يعنى براى يك مسلمان واقعى , مرگ , هميشه سزاوارتر استاز زير بار ننگ ذلت رفتن . مردم دنيا ! بدانيد اگر حسين حاضر است كه تا آخرين قطره خون خود و جوانانش ريخته شود , براى چيست؟ حسين در دامن پيغمبر و على بزرگ شده است ( تعبير از خودش است ) , از پستان زهرا شير خورده است .
 
شعارهاى اباعبدالله , شعار احياى اسلام است , اينست كه چرا بيت المال مسلمين را يك عده به خودشان اختصاص داده اند ؟ چرا حلال خدا را حرام , و حرام خدا را حلال مى كنند ؟ چرا مردم را دو دسته كرده اند , مردمى كه فقير فقير و دردمندند , و مردمى كه از پرخورى نمى توانند از جايشان بلند شوند ؟
 
در كربلا جمله هاى تاريخى زياد گفته شده است كه گذشته از اينكه از يك انسانيت كامل و ايمان خارق العاده و از يك حماسه پرشور حكايت مى كند , چون اين جمله ها با خون نوشته و ثبت شده استارزش ديگرى دارد , و به علاوه از اين شعارها , به روح حسينى و ماهيت نهضت حسينى مى توان پى برد .
 
1 - جمله هاى خود اباعبدالله :
 
| الا و ان الدعى ابن الدعى . . .
 
هيهات منا الذلة
 
الموت اولى من ركوب العار
 
الا ترون ان الحق لا يعمل به . . . ليرغبالمؤمن فى لقاء الله محقا .
 
الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم . . .
 
لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار ( افر فرار ) العبيد | . . . حسين بن على عليه السلام شك نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد . شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد , يعنى پايان كشت است , و از روز عاشورا آغاز بهره بردارى از اين نهضت است . همانگونه كه همينطور هم باشد . ما مى بينيم كه كشته شدن حسين ( ع ) همان , و پيدا شدن جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه اموى همان .
 
اولين كسى كه اين كار را كرد , يك زن بود , زن يكى از لشكر كفار . در عصر عاشورا وقتى كه ديد لشكر مى خواهند به طرف خيمه هاى حرم حسين بن على حمله كنند , دويد و چوبخيمه اى را برداشت و در جلوى خيمه ها ايستاد , قبيله بكر بن وائل را صدا زد : يا آل بكر بن وائل ! قبيله من ! خويشاوندان من ! كجائيد ؟ بيائيد ! كار به اينجا كشيده است كه مى خواهند لباس از تن حرم پيغمبر بكنند ! مردم مدينه درك نمى كردند , روزى فهميدند يزيد چه كسى است و خلافت يزيد يعنى چه كه حسين بن على ( ع ) كشته شده بود , بعد تكان خوردند كه چرا حسين بن على ( ع ) كشته شد ؟ ! يكهيئت از اكابر مردم مدينه را كه در رأسشان مردى بنام عبدالله بن حنظلة غسيل الملائكه بود , به شام فرستادند . وقتى فاصله ميان مدينه و شام را طى كردند و به دربار يزيد رفتند و مدتى در آنجا ماندند , تازه فهميدند قضيه از چه قرار است . هنگامى كه به مدينه برگشتند , از آنها پرسيدند چه ديدند ؟ گفتند همين قدر ما به شما بگوئيم كه در مدتى كه در شام بوديم , مى گفتيم خدا نكند كه از آسمان بر سر ما سنگ ببارد ! گفتند چه خبر بود ؟ گفتند ما با خليفه اى روبرو شديم كه علنا شرابمى خورد , قمارمى كرد , سگ بازى و يوزبازى و ميمون بازى مى كرد , حتى با محارم خود هم زنا مى كرد !
 
عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه هشت پسر داشت , به مردم مدينه گفتچه شما قيام كنيد چه نكنيد من قيام مى كنم ولو با اين هشت پسر خودم . همين طور هم شد , در قيام حره يزيد هشتپسرش را قبل از خودش فرستاد و شهيد شدند و بعد خود اين مرد شهيد شد . عبدالله بن حنظله غسل الملائكه , دو يا سه سال پيش از اينكه اباعبدالله از مدينه خارج شود و در هنگام خروج بگويد :
 
| و على الاسلام السلام اذ قد بليتالامة براع مثل يزيد | .
 
من ننگ مى دانم اگر يزيد خلافت اسلامى را بدست گيرد , اگر چنين شود , چه به سر اسلام مىآيد , كجا بود ؟ آن روز آگاه نبود . بايد حسين كشته بشود , جهان اسلام تكان بخورد , تازه عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه و صدها نفر ديگر مثل او در مدينه و كوفه و در جاهاى ديگر چشمشان باز شود و بگويند حسين عليه السلام حق داشت كه چنين حرفى زد ! يكى از بزرگترين آثار قيام حسينى اين بود كه مجزا كرد بين قيام عليه خلفا و قيام عليه اسلام را , همانطورى كه قبلا گفتيم اگر امام حسين عليه يزيد قيام نمى كرد ممكن بود خرابكاريها و سوء سياست يزيد منجر به قيامى از طرف عناصرى بشود كه به اسلام هم علاقه اى نداشتند . اكنون مى گوئيم اگر چه در تاريخ اسلام قيامهاى زيادى مى بينيم كه عليه دستگاه خلفا است و در عين حال جنبه حمايت از اسلام را دارد مثل قيام ايرانيان عليه امويان , ولى بايد دانستكه اين امام حسين بود كه اولين بار قيام دسته جمعى مسلحانه عليه دستگاه خلافت كرد و او بود كه حساب اسلام را از حساب متصديان امر جدا كرد بلكه راه قيام عليه دستگاه را از نظر اسلامى باز كرد و قيام آن حضرت نمونه و سرمشق ديگران قرار گرفت, ديگر نقش خلفا به عنوان حاميان اسلام باطل شد , اسلام در طرف مخالف قرار گرفت .
  
قبل از امام حسين هم قيامهائى فردى يا دسته جمعى انجام شد . آنها يا مسلحانه و فردى بود يا جمعى و غير مسلحانه . ولى قيام و شورش دسته جمعى و مسلحانه را امام حسين آغاز كرد . ( قيام عليه عثمان نيز نوعى تفكيك بين اسلام و خلافت بود ) .
 
مقام خلافت در آنروز عاليترين مقام روحانى و سياسى بود و چنانكه مى دانيم باز هم تا اندازه اى خلفاى عباسى مقام روحانى خود را حفظ كردند و كسى كه اين قسمت را براى آخرين بار درهم شكست كه ديگر بپا نخاست خواجه نصيرالدين طوسى بود كه از علماء بزرگ شيعه است . خواجه با هلاكو همكارى كرد براى اينكه دستگاه جبار خلافت را از ميان بردارد . اما سعدى در مرثيه مقام خلافت مى گويد : *آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمين{از براى قتل مستعصم اميرالمؤمنين*
 
معلوم مى شود سعدى هم حتى تحتتأثير جلال روحانى مقام خلافت بوده .
 
لازم است ما از خود سؤال بكنيم كه چه رابطه اى ميان شهادت حسين بن على ( عليهماالسلام ) و نيرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دين وجود دارد ؟ زيرا مى دانيم صرف اينكه خونى ريخته بشود , منشأ اين امور نمى شود. بنابراين ميان قيام و نهضت و شهادت حسين بن على ( عليهما السلام ) و اين آثارى كه ما مى گوئيم و مدعى آن هستيم و واقعا تاريخ هم نشان مى دهد كه حقيقت دارد , چه رابطه اى وجود دارد ؟ اين رابطه را ما وقتى مى توانيم درك بكنيم كه موضوع گفته شده در دو گفتار پيشين را كاملا در نظر بگيريم .
 
اگر شهادت حسين بن على ( عليهماالسلام ) صرفا يك جريان حزنآور مى بود , اگر صرفا يك مصيبت مى بود , اگر صرفا اين مى بود كه خونى بناحق ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يك شخصيت مى بود ولو شخصيتبسيار بزرگى , هرگز چنين آثارى را به دنبال خود نمىآورد . شهادت حسين بن على ( عليهماالسلام ) , از آن جهت اين آثار را به دنبال خود آورد كه به تعبيرى كه عرض كرديم , نهضت او يك حماسه بزرگاسلامى و الهى بود , از اين جهت كه اين داستان و تاريخچه , تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگرى از طرف يك عده اى جنايتگر و ستمگر نبود , بلكه يك قهرمانى بسياربسيار بزرگ از طرف همان كسى بود كه جنايتها را بر او وارد كردند .
 
شهادت حسين بن على ( عليهماالسلام ) حياتتازه اى در عالم اسلام دميد و همان طور كه در گفتار اول گفتيم , اثر و خاصيت يك سخن يا تاريخچه و يا شخصيت حماسى اين است كه در روح موج به وجود مىآورد , حميت و غيرتبه وجود مىآورد , شجاعت و صلابت به وجود مىآورد . در بدنها , خونها را به حركت و جوشش در مىآورد , و تن ها را از رخوت و سستى خارج مى كند , و آنها را چابك و چالاك مى نمايد . چه بسيار خونها در محيطهايى ريخته مى شود كه چون فقط جنبه خونريزى دارد , اثرش مرعوبيت مردم است , اثرش اين استكه از نيروى مردم و ملتمى كاهد و نفسها بيشتر در سينه ها حبس مى شود .
 
اما شهادتهائى در دنيا هست كه به دنبال خودش روشنائى و صفا براى اجتماع مىآورد . شما در حالت فرد امتحان كرده و ديده ايد كه بعضى از اعمال است كه قلب انسان را مكدر مى كند , ولى بعضى ديگر از اعمال است كه قلب انسان را روشن مى كند , صفا و جلا مى دهد . اين حالت عينا در اجتماع هم هست . بعضى از پديده هاى اجتماعى , روح اجتماع را تاريك و كدر مى كند , ترس و رعب در اجتماع به وجود مىآورد , به اجتماع حالت بردگى و اسارت مى دهد , ولى يك سلسله پديده هاى اجتماعى است كه به اجتماع صفا مى دهد , نورانيت مى دهد , ترس اجتماع را مى ريزد , احساس بردگى و اسارت را از او مى گيرد , جرأت و شهامت به او مى دهد .
 
بعد از شهادت امام حسين ( ع ) يك چنين حالتى به وجود آمد , يكرونقى در اسلام پيدا شد . اين اثر در اجتماع از آن جهتبود كه امام حسين عليه السلام با حركات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده كرد , احساسات بردگى و اسارتى را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود , تضعيف كرد و ترس را ريخت , احساس عبوديت را زايل كرد . و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامى شخصيت داد .**********
 
حسين ( ع ) را يك روز كشتند و سر او را از بدن جدا كردند , اما حسين ( ع ) كه فقط اين تن نيست , حسين ( ع ) كه مثل من و شما نيست , حسين ( ع ) يك مكتب است و بعد از مرگش زنده تر مى شود . دستگاه بنى اميه خيال كرد كه حسين ( ع ) را كشت و تمام شد , ولى بعد فهميد كه مرده حسين ( ع ) از زنده حسين ( ع ) مزاحمتر است , تربت حسين ( ع ) كعبه صاحبدلان است. زينب هم به يزيد همين را گفت . گفتاشتباه كردى , | كد كيدكواسع سعيك , ناصب جهدك فوالله لا تمحواذ كرنا , و لا تميت وحينا | , هر نقشه اى كه دارى بكار ببر ولى مطمئن باش تو نمى توانى برادر مرا بكشى و بميرانى , برادر من زندگيش طور ديگر است , او نمرد , بلكه زنده تر شد . در آن وقت مرثيه گوها مثل مرثيه گوهاى حالا نبودند . ( كميت(مرثيه گو بود , ( دعبل خزائى( مرثيه گو بود . همان دعبل خزائى كه گفتپنجاه سال است كه من دار خودم را بدوش كشيده ام . او طورى مرثيه مى گفت كه تخت خلفاى اموى و عباسى را متزلزل مى كرد .
 
او كه محتشم نبود , شعراى ما چرخ و فلكرا مسؤول شهادتحسين دانسته اند , ( كميت(كه اين جور نبوده , يك قصيده كه مى گفت دنيا را متزلزل مى كرد , ولى با تاريخچه حسين ( ع ) , با نام حسين ( ع ) , با مرثيه حسين ( ع ) . ديدند عجب ! قبر حسين ( ع ) هم مصيبتى براى ما شده است , تصميم گرفتند كه قبرش را از بين ببرند , قبرش را خراب كردند , تمام آثار آن را محو كردند , پستى و بلنديهاى زمين را يكسان كردند , به محل قبر آب انداختند بطورى كه احدى در آن سرزمين نفهمد كه قبر حسين در كدام نقطه بوده است , اما مگر شد ؟ حتى روى آوردن مردم به آن بيشتر هم شد .
 
خود متوكل يك سرمغنيه دارد , يك وقتى با او كار داشت و سراغ او را گرفت , گفتند نيست . گفت كجاست ؟ گفتند به مسافرت رفته است . بعد از مدتى كه آمد , متوكل از او سؤال كرد كجا رفته بودى ؟ جوابداد براى زيارت به مكه رفته بودم , متوكل گفت الان كه وقت زيارت مكه نيست , نه ماه ذى الحجه است كه وقت حج باشد , و نه ماه رجب است كه وقت عمره باشد , و اصرار كرد كه بايد بگوئى كجا رفته بودى , بالاخره معلوم شد اين زن به زيارتحسين بن على ( عليهماالسلام ) رفته بود كه متوكل آتش گرفت , فهميد نام حسين ( ع ) را نمى شود فراموشاند .
 
يكي ازموارد پيش بينياباعبدالله در عاشورا اين بود كه فرمود: بعد از كشتن من , اينها ديگر نخواهند توانست به حكومت خودشان ادامه دهند , آل ابى سفيان ديگر رفتند . آل ابو سفيان كه خيلى زود رفتند , بلكه آل اميه نتوانستند به حكومتخود ادامه دهند چرا كه بعد بنى العباس بر همين اساس آمدند و خلافت را از آنها تصاحب كردند و پانصد سال خلافت كردند , و حكومت بنى اميه بعد از قضيه كربلا , دائما متزلزل بود . چه اثرى از اين بهتر و بيشتر كه در ميان خود بنى اميه مخالف پيدا كرد . اينها نيروى معنويت را مى رساند .
 
همين ابن زياد با آن شقاوت , برادرى دارد به نام عثمان بن زياد . عثمان آمد به برادرش گفت : برادر ! من دلم مى خواست تمام اولاد زياد به فقر و ذلت و نكبتو بدبختى دچار مى شدند و چنين جنايتى در خاندان ما پيدا نمى شد . مادرش مرجانه يك زن بدكاره است . وقتى كه پسرش چنين كارى را كرد , به او گفت : پسرم ! اين كار را كردى ولى بدان كه ديگر بويى از بهشت به مشامت نخواهد رسيد . مروان حكم , آن شقى ازل و ابد , برادرى دارد به نام يحيى بن حكم . يحيى در مجلس يزيد به عنوان يك معترض از جا بلند شد , گفت : سبحان الله ! اولاد سميه ( يعنى اولاد مادر زياد ) , دختران سميه بايد محترم باشند , ولى آل پيغمبر را تو به اين وضع در اين مجلس حاضر كرده اى ؟ ! آرى , نداى حسينى از درون خانه اينها بلند شد .
 
داستان هند زن يزيد را هم شنيده ايد كه از اندرون خانه يزيد حركت كرد و به عنوان يك معترض به وضع موجود به سوى او آمد و يزيد مجبور شد اصلا تكذيب بكند , بگويد اصلا من راضى به اين كار نبودم , اين كار را من نكردم , عبيدالله زياد از پيش خود كرد .
 
آخرين پيش بينى امام حسين ( ع ) اين بود : يزيد مى ميرد . يزيد آن دو سه سال بعد را با يك نكبتى حكومت مى كند و بعد مى ميرد . پسرش معاويه بن يزيد كه خليفه و وليعهد اوست و معاويه اين اوضاع را براى اينها تاسيس كرده بود , بعد از چهل روز رفت بالاى منبر و گفت ايها الناس ! جد من معاويه با على بن ابى طالبجنگيد و حق با على بود نه با جد من , پدرم يزيد با حسين بن على جنگيد و حق با حسين بود نه با پدرم , و من از اين پدر بيزارى مى جويم . من خودم را شايسته خلافت نمى دانم و براى اينكه مثل گناهانى كه جد و پدرم مرتكب شدند , مرتكب نشوم , اعلان مى كنم كه از خلافت كناره گيرى مى كنم . كنار رفت. اين نيروى حسين بن على ( ع ) بود , نيروى حقيقت بود . در دوست و دشمن اثر گذاشت .


منبع : منبع: تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهرى - جلد دوم
  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

زیارت اربعین
علمدار کربلا
زيارت ناحيه مقدسه
زیارت ناحیه مقدسه
تحليلي درباره اهداف قيام امام حسين
انسان زنده
آیا امام حسین (ع) خود را به هلاکت انداخت؟
حادثه عاشورا در گذر تاریخ
نقش اهل کوفه در شهادت امام حسین علیه السلام
قیام امام حسین علیه السلام از دیدگاه شیعیان

بیشترین بازدید این مجموعه

نگرشي‌ بر اوضاع‌ فرهنگي‌ زمان‌ قيام‌ امام‌ ...
عاشورا از نگاه قرآن، سوره ی مبارکه النور: آيه 35

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز