فارسی
يكشنبه 11 خرداد 1399 - الاحد 8 شوال 1441
  629
  0
  0

سه مسلمان تائب

زمانى كه مسأله جنگ تبوك پيش آمد ، سه نفر از اصحاب پيامبر به نام كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه ، از همراه شدن با پيامبر و شركت در جبهه حق عليه باطل امتناع كردند .شركت نكردن آنان علتى جز سستى و عافيت خواهى و تنبلى نبود ، ولى پس از حركت جبهه حق از مدينه ، از اينكه همراه رسول الهى و مسلمانان به جنگ با دشمنان خدا نرفتند پشيمان شدند .وقتى رسول خدا از عرصه تبوك به مدينه باز گشتند ، هر سه نفر خدمت آن حضرت رسيدند و زبان به عذرخواهى و اظهار ندامت گشودند ، ولى پيامبر يك كلمه جواب آنان را نداد و به تمام مسلمانان هم فرمان داد تا كسى با آنان حرف نزند .كار به جايى رسيد كه همسران و فرزندان آنان به پيشگاه رسول خدا شتافتند ، و از حضرت اجازه خواستند كه از آنها فاصله گرفته و جدا شوند !حضرت اجازه جدايى و مفارقت ندادند ، ولى فرمودند به آنان نزديك نشويد و از سخن گفتن با آنها خوددارى كنيد .شهر مدينه بر آنان تنگ شد ، در محاصره سختى افتادند ، تا جايى كه مجبور شدند از اين بلاى بزرگ ، و مسأله كمرشكن از مدينه فاصله بگيرند و به كوههاى اطراف مدينه پناهنده شوند .علاوه بر آن همه مشكلات ، پيشامد ديگرى كه ضربه سنگينى به آنان زد اين بود كه كعب مى گويد : در بازار مدينه با غم و اندوه نشسته بودم ، شنيدم فردى مسيحى مرا مى خواهد ، وقتى مرا شناخت ، نامه اى از سلطان غسّان به من داد ، سلطان نوشته بود : اگر پيامبر تو را از خود رانده به جانب ما حركت كن ، آنچنان ناراحت شدم كه گفتم : خدايا ، كار به جايى رسيده كه دشمنان اسلام در من به طمع افتاده اند !در هر صورت اقوام آنان براى آنها غذا مى بردند ولى از سخن گفتن با آنها اكيداً خوددارى مى نمودند .انتظار آنان از قبول توبه طولانى شد ، از حريم رحمت حق آيه اى يا پيامى كه نشان دهنده قبولى توبه آنان باشد نرسيد ، مطلبى به نظر يكى از آنان آمد كه به دو نفر ديگر گفت : برادران ، اكنون كه تمام مردم حتى زنان و فرزندانمان با ما رابطه خود را بريده اند ، بياييد ما سه نفر هم با يكديگر قطع رابطه كنيم شايد از جانب حق فرجى و گشايشى به كار ما برسد .از يكديگر جدا شدند و هر يك به گوشه اى از كوه رفتند ، به درگاه محبوب ناله زدند ، به پيشگاهش اشك ندامت ريختند ، سر به خاك تواضع گذاشتند ، با قلبى شكسته طلب مغفرت نمودند تا پس از پنجاه روز توبه و انابه و سوز و گداز و راز و نياز اين آيه شريفه كه سند قبولى توبه آنان بود نازل شد :( وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الاَْرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لاَمَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) .و نيز آن سه نفر كه از جنگ باز ماندند تا جايى كه زمين با همه وسعتش بر آنان تنگ شد و جايى در وجود خويش براى خود نمى يافتند ، و دانستند كه پناهگاهى از خدا جز به سوى خدا نيست ، در آن وقت خداوند مهربان آنان را مشمول رحمت خود ساخت و توبه آنان را قبول كرد كه خداوند توبه پذير و مهربان است .

برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز

  629
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    من تا هستم همينم
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    ذكر خدا بگو
    شب قدر شب گناه نيست!‏
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    علامت نياز
    حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
    در راه خدمت به خلق‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      ترجيح خدا بر همه چيز
      من تا هستم همينم
      در حالى كه چشم‏ها به خواب است‏
      ذكر خدا بگو
      عيدى روز عيد غدير
      از على آموز اخلاص عمل‏
      شايد برنگردد
      علامت نياز
      براى علم او نقطه منتها نيست‏
      عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز