فارسی
دوشنبه 05 خرداد 1399 - الاثنين 2 شوال 1441
  870
  0
  0

اوصاف قاضى از نگاه على (عليه السلام)


على (عليه السلام) در فرمان جاويد خود به « مالك اشتر » براى انتخاب قاضى چنين مى گويد : براى تصدى وظيفه قضا و حكومت ميان مردم ، كسى را برگزين كه به عقيده تو ، از همگى افراد رعيت برتر باشد ، از آن گونه شخصيت كه تراكم قضايا او را به تنگنا نيفكند ، و ارباب دعوى و دفاع او را تنگ حوصله و كژ خلق نسازند ، و در لغزش و خطايى كه از او سرزند ، اصرار نورزد ، و چون حقيقت امرى را بشناسد ، از پذيرفتن آن دلتنگ و از بازگشت به آن حقيقت آزرده خاطر نگردد و طاير همتش از اوج نزاهت ، به حضيض طمع نگرايد ، و در قضايا به آنچه در وهله اول و نظر سطحى بفهمد ، از كاوش در اعماق حقايق باز نايستد ، و به هنگام رخ دادن شبهات براى جستن حق ، پايداريش بيشتر و تمسكش به حجت ها فزونتر و ملالتش از آمد و شد اعيان كمتر ، و در كشف حقايق امور شكيباتر و به هنگام هويدا شدن حقيقت امر در صدور حكم و تنفيذ آن برنده تر باشد . كسانى را انتخاب كن كه چاپلوسى و چرب زبانى ايشان را نفريبد ، و تشويق و تحريص به امرى از جاده حق ، منحرفشان نكند .اين مجموعه اوصافى است كه على (عليه السلام) براى قاضى صالح ذكر مى كند و پس از آن ، بيان خود را با يك جمله كوتاه اين گونه پايان مى بخشد « واُولئِكَ قَليلٌ »(1) يعنى اى مالك ! چنين مردمى كه واجد همگى اين اوصاف باشند ، نادر و كميابند(2) .
ولايت و رهبرى در اسلام   
پاسداران حريم ولايت علوى در بنياد نهج البلاغه كه تا كنون منشأ آثار و بركات معنوى و تربيتى در جامعه اسلامى بوده ، و با كمال اخلاص به نشر فرهنگ والاى الهى از زبان مولاى عارفان ، شمع شبستان قلب عاشقان محبوب كاملان ، مقصود بينايان ، امير مؤمنان صلوات الله عليه اقدام كرده اند ، و در اين جهت كتب و نشريات و جزوات و مقاله هاى بسيار ارزنده و پرمايه اى در راه اعتلاى روح انسان منتشر نموده اند ، با ارسال صفحه اى نورانى مشتمل بر بيست عنوان در مسئله با عظمت رهبرى و ولايت در حيات انسان از ديدگاه نهج البلاغه از اين بى بضاعت خواسته بودند در توضيح يكى از آن عناوين مقاله اى را تقديم بدارم من فكر كردم عنوان « ولايت را » كه مشترك در همه عناوين است تا جائى كه در خور توان من است بااستمداد از آيات الهى و نهج البلاغه عظيم ترجمه كنم ، باطن ولايت الهام بخش من شد كه اين حقيقت عظيمه را در چهار بخش تقديم عزيزان كنم :
1 ـ ولايت الله .
2ـ ولايت النبى .
3 ـ ولايت الامام المعصوم .
4 - ولايت الفقيه .
از آنجا كه هر يك از اين چهار حقيقت در يك قسمت عمده از بعضى از خطبه ها و نامه ها و حكم و كلام مولا آمده و نقل همه آن قسمت ها از حوزه جزوه نويسى خارج بود و آوردن تمام خطب و نامه ها و حكم ، جزوه را تبديل به كتاب قطورى مى نمود ، مصلحت ديدم كه در اين مقدمه به خطب و كلام و نامه ها و حكمى كه هر يك از عناوين چهارگانه از مفاهيم و معانى آنها گرفته شده اشاره كنم :
ولايت الله :
خطبه اول : خطبه 65 ، 85 ، 90 ، 91 ، 152 ، 160 ، 162 ، 182 ، 185 ، 186 .
ولايت رسول الله :
خطبه يكم : 72 ، 89 ، 94 ، 105 ، 106 ، 144 ، 161 ، 185 ، 192 .
ولايت معصوم :
خطبه : 2 ،3 ، 87 ، 93 ، 144 ، 152 ، نامه 6 ، 50 ، كلام 147 ، حكمت 252 .
ولايت فقيه :
خطبه : 40 ، 87 ، 214 ، كلام 147 ، نامه 42 ، 34 . حكمت 90 .
باشد كه از پى شماره هاى مذكور ،با كشتى عقل به درياى نهج البلاغه وارد شده و توفيق يابيد گوهرهاى پرارزش معنوى از اين سفره نعمت بيكران را به دست آوريد .سطورى كه در پيش رو داريد قطره اى از آن بحر مواج است كه اميدوارم راهگشاى عاشقان باشد تا با مدد الهى هر يك از عناوين چهارگانه را كه از امهات مسائل نهج البلاغه است ، با بررسى تمام شئون آن در اختيار تشنگان وادى معرفت بگذارند و بيش از پيش نهج البلاغه بى نظير را به جهان امروز معرفى كنند .
ولايت الله
« ولايت » به معناى سلطنت ، حكومت ، تدبير امور ، امارت ، نصرت ، توليت ، مالكيت ، سرپرستى ، محبت و ربوبيت است كه در حقيقت و در اصل و ريشه ، حقِّ حضرت رب العزّة و آفريدگار جهان هستى است .ولايت و تدبير ، عرصه گاه آفرينش ، اختصاص به آن ذات مقدس دارد ، كه مبدأ خلقت ، آفرينش ، پديدآورنده ساختمان شگفت انگيز هستى ، حافظ ، نگهبان و مربى حقيقى تمام موجودات ملكى و ملكوتى است . براى او كه مالك و مربى تمام عناصر هستى است ، و آغاز ، انجام ، رشد ، كمال ، حيات و موت تمام موجودات به دست اراده اوست ، ولايت ، كامله ، تامه و مطلقه و بدون شرط است .ولايت حضرت او ، منشأ تجلى حقوق خدايى است كه آن حقوق عبارت است از حق ربوبيت ، مالكيت ، عبادت ، حاكميت ، اطاعت و الوهيت و . . .در حق ربوبيت او ، آنچه مطرح است اين است كه انسان همسو با تمام موجودات هستى ، براى آفرينش و اوضاع و احوال آن ، مربى و صاحب اختيارى جز او نشناسد ، و مدبر و سررشته دارى در زندگى و حيات ، غير او را نپذيرد و به طور دائم سعى و كوشش بر اين باشد كه دست ارباب و انداد را از سر انسان و انسانيت كوتاه نمايد ، و پوزه آنان كه ادعاى انا ربكم الاعلائى دارند ، با قدرت هر چه تمام تر ، به خاك مذلت و نيستى بمالد ، و شر حكومت و امارت و سلطه آنان را از بيخ و بن بركند ; چرا كه رب واقعى و مربى حقيقى ، در تمام هستى فقط و فقط الله است و بس .( قُلْ أَغَيْرَ اللهِ أَبْغِى رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْء ) « بگو آيا غير خدا پروردگارى را بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است » .در حق مالكيت او آنچه مطرح است ، اين است كه وجودش مقدس و بر تمام آسمان ها و زمين ، و آنچه در آنهاست ملكيت ذاتى دارد ، و كسى را نمى رسد كه در جنب مالكيت او ادعاى ملكيت بر چيزى و بر شيىء داشته باشد ، كه ملكيت انسان بر عناصر و اشيا اعتبارى است ، و حق تصرفش در املاك تنها به اذن حضرت اوست . انسان را نمى رسد كه به بيش از آنچه محصول سعى و كوشش اوست دست اندازى كند ، و در هيچ زمينه اى براى وى حق تكاپو نيست ، و آنچه در اختيار اوست از آن مولاست ، و بر اوست كه در مسئله تصرف ، گردن به امر حضرت او نهد ، و از بخل ، امساك ، حرص ، جمع نعمت از طريق نامشروع و خرج آن در راه حرام ، با كمال قدرت و شدت روحى بپرهيزد ، و زمينه استفاده ديگران را كه عباد مالك حقيقى اند ، از عنايات حضرت حق فراهم آورد ، و چون مال خدا در دست غاصب و ستمكار ببيند ، به هر نحو ممكن قيام كند و آن را از دست غاصب پس گرفته به صاحب حق كه مؤمن و مسلمان است برساند .( وَللهِِ مُلْكُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ) « حكومت آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آن خداست » .امام صادق (عليه السلام) كه منبع علم الهى و آگاه به حقايق و اسرار است ، در روايت مهمى مى فرمايد:ذلِكَ اَنَّ جَمِيْعَ ما بَيْنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ للهِِ عَزَّوَجَلَّ وَلِرَسُولِهِ (صلى الله عليه وآله) ، وَلاَِتْباعِهِ مِنَ الْمُؤمِنْيِنَ مِنْ اَهْلِ هذِهِ الصِّفَةِ ، فَما كانَ عَنِ الدُّنْيَا فِى اَيْدِى الْمُشْرِكِيْنَ وَالْكُفّارِ وَالْظَّلَمَةِ وَالُفُجّارِ وَاَهْلِ الْخَلافِ لِرَسُولِ اللهِ وَالْمُوَلِّى عَنْ طاعَتِهِما ، مِمّا كانَ فِى اَيْدِيْهِمْ ظَلَمُوا فِيْهِ الْمُؤمِنْيِنَ مِنْ اَهْلِ هذِهِ الصِّفاتِ وَغَلَبُوهُمْ عَلى ما اَفاءَ اللهُ على رَسُولِهِ فَهُوَ حَقُّهُمْ اَفاءَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَرَدَّهُ اِلَيْهِمْ اِنَّما مَعْنَى الْفَىْءِ كُلَّ ما صارَ اِلى الْمُشْرِكِيْنَ ثُمَّ رَجَعَ اِلى ما قَدْ كانَ عَلَيْهِ . « جميع آنچه بين آسمان ها و زمين است ، از آن خدا و پيامبر و مؤمنان مطيع است . آنچه در دست مشركين و كفار و ستمگران و مجرمين و دورافتادگان از صراط خداست متعلق به رسول الهى و تابعان مقام ختمى مرتبت است . اموالى كه در انحصار افتادگان در چاه ضلالت است ، بيرون آوردنش از دست آنان ، جهت برگرداندن به صاحبان حق گرچه در گرو جهاد و مقاتله باشد واجب است » .( أَمْ لَهُم مُلْكُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ) . « يا مگر مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آنهاست ، در اختيار آنان است ؟ » .مگر حق زمامدارى و صاحب اختيارى آسمان ها و زمين ، و نعمت هاى در آن دو از آنان است؟
سر به فرمان او
در مسئله عبادت ، آنچه مطرح است اين است كه بر تمام انسان ها واجب ، لازم عقلى و شرعى است كه همچون تمام موجودات هستى ، سر به فرمان او باشند و فقط از اوامر و نواهى آن حضرت ، بى چون و چرا اطاعت كنند ، و بندگى كسى جز او را ندانند ، كه در عبادت او ظهور كمالات و استعداد حتمى ، و در بندگى غير او هلاكت و شقاوت ابدى است .
تسليم امر و نهى او نبودن ، كفر ، شرك ، زندقه و فسق ، ضلالت و شقاوت مى باشد ، در اين عبادت است كه سراسر ميدان حيات ، مظهر فساد و افساد و فحشا و منكرات مى گردد .انسان نبايد جز به عبوديت حق تن دهد ، و خويش را كه گوهر گرانبهايى از خزانه خلقت است ، چونان مرده به دست غسالانى كه سردمدار كفر و نفاقند دهد ، كه تسليم غير او شدن ، و به نوكرى و خدمت غير برخاستن ، محصولى جز ذلّت در دنيا و آخرت ندارد . بندگى حقيقى حق ، نفى بندگى شيطان و اولياى شيطان است ، و اسلام را از مسئله عبادت جز اين مقصودى نيست ، كه در اين بندگى خير دنيا و آخرت لحاظ شده و آبادى امروز و فرداى انسان درنظر گرفته شده است .نماينده ارتش ستمگر ساسانى ، چون از نماينده سپاه اسلام علت محاصره ايران را سؤال مى كند ، جواب مى شنود :جِئْنا لِنُخْرِجُ الْعِبادَ مِنْ عِبادَةِ الْعُبّادِ اِلى عِبادَةِ اللهِ ، وَمِنْ ضِيْقِ الدُّنْيا اِلى سِعَتِها وَمِنْ جَوْرِ الاَْدْيانِ اِلى عَدْلِ الاِْسْلامِ . « آمده ايم تا بندگان حق را از بندگى بندگان ، بسوى بندگى حضرت رب درآورده ، و از تنگناى دنيا به پهنه وسيع ، و از بيداد فرهنگ هاى غلط به عدالت انسان درآوريم » .امام باقر(عليه السلام) در بيان وظيفه انبيا و امامان ، و سلحشوران جبهه حق عليه باطل مى فرمايد:اَلدُّعاءُ اِلى طاعَةِ اللهِ مِنْ طاعَةِ الْعِبادِ ، وَاِلى عِبادَةِ اللهِ مِنْ عِبادَةِ الْعِبادِ وَاِلى وَلايَةِ اللهِ مِنْ وَلايَةِ الْعِبادِ . « دعوت به اطاعت خدا و رهانيدن از طاعت بندگان ، نجات ازبندگى بندگان و هدايت به عبادت حق ، بيرون آودن از زمامدارى مردمان و قرار دادن ايشان در مدار ولايت الله » .( إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ للهِِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ). « حكم فقط ويژه خداست، او فرمان داده كه جز او را نپرستيد . دين درست و راست و آيين پابرجا و حق همين است » .در حق حاكميت ، آنچه مطرح است اين است كه فرماندهى بر تمام هستى بر حيات و شئون انسان ها ، خاص حضرت اوست ، چه آنكه جنابش مستجمع جميع صفات كمال ، و غير او فاقد آن است و غير را با آن همه نقص و محدويت نرسد كه بر ديگران سلطه و حكومت داشته باشد ، و براى جامعه انسانى تعيين نظام مقررات نمايد . ( إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ للهِِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ) . «حكم فقط ويژه خداست ، [ تنها ] بر او توكل كرده ام ، و [ همه  ]توكل كنندگان بايد به خدا توكل كنند » . ( إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ للهِِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ ) . « فرمان و حكم فقط به دست خداست ، همواره حق را بيان مى كند و او بهترين داوران و جداكنندگان [ حق از باطل ] است » .( فَالْحُكْمُ للهِِ الْعَلِىِّ الْكَبِيرِ ) . « پس [ اكنون ] داورى ويژه خداى والامرتبه و بزرگ است » .در حق اطاعت ، آنچه مطرح است اين است كه تنها او بايد مطاع انس و جن باشد ، و احدى را نرسد كه از غير او اطاعت نمايد . چون حق اطاعت ، در صحنه حيات ، براى وجود مقدس او لحاظ شود ، سعادت دنيا و آخرت تأمين مى گردد و خير دنيا و آخرت تحقق مى يابد . دخالت در اين حق ، از جانب هر كس باشد ، عين شرك و مطيع غير حق ، مشرك و فاسد و مفسد است . تمام انسان ها ملزمند از حضرت حق و آنان كه حق به اطاعت از آنان دستور داده اطاعت كنند و هر فرمانرايى جز او و امامانِ هدايت را از ميدان زندگى محو كنند ، كه اطاعت از غير ، مساوى با ذلّت دنيا و عذاب آخرت است . ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلاَ تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ ) . « اى اهل ايمان ! پيامبر را اطاعت كنيد و اعمالتان را [ با تخلف از دستورهاى خدا و پيامبر ، شرك ، نفاق ، منت گذارى و ريا  ]باطل مكنيد » . ( قُلْ أَطِيعُوا اللهَ وَالرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّ اللهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ ) . « بگو : از خدا و پيامبر اطاعت كنيد . پس اگر روى گردانيدند [ بدانند كه  ]يقيناً خدا كافران را دوست ندارد » .( وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخَاسِرُونَ ) . « و بى ترديد اگر بشرى مانند خود را اطاعت كنيد ، يقيناً زيانكاريد » .( وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ ). « و اگر از آنان پيروى كنيد ، يقيناً شما هم مشركيد » .( وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ) . « و از كسى كه دلش را [ به سبب كفر و طغيانش ] از ياد خود غافل كرده ايم و از هواى نفسش پيروى كرده و كارش اسراف و زياده روى است ، اطاعت مكن » .در حق الوهيت ، آنچه مطرح است اين است كه وجود مقدس الله ، كه مستجمع جميع صفات كماليه است ، محبوب حقيقى و هميشگى انسان قرار گيرد ، و انسان تمام شئون حيات و امور زندگى را ، بر مبناى اسما و صفات او بسازد ، و از تمام رذايل ، آلودگى ها ، پستى ها ، پوچى ها و اسارت ها ، چون حضرت او كه مبرّا و منزه است ، مبرّا و منزه بماند ، چنانچه در حديث نبوى آمده :تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللهِ . آراسته شدن به عبادات با معنا خود را زينت دهيد » .« به صفات و خصال حضرت او ، در سايه پيروى از دستورات و فرامينش ، به مثل هم چون او كه به مؤمنين ، رؤوف ، رحيم ، غفور و كريم است ، شما هم همان خصال را نسبت به مؤمنان به كار بريد ، و چون او كه در برابر كفار و سركشان همچون رعد ، صاعقه و طوفان بنيان بركن است ، شما هم آنگونه باشيد .با معرفت به او عشق ورزيد ، و در تمام صحنه هاى حيات از او درس بگيريد و نياز و حاجت خود را ، به سوى او بريد ، و بر معيار صفات جلال ، جمال و كمال او حركت نماييد .جز او هيچ جاندار و بى جانى در هر حيثيتى كه باشد ، نمى تواند به عنوان معبود ، معشوق ، محبوب ، اله و الله تجلى كند ، كه غير او فاقد نقيصه و جامع كمالات نيست . ( إِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ ). « و خداى شما خداى يگانه است ، جز او خدايى نيست ، رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است » .( وَلاَ تَجْعَلُوا مَعَ اللهَ إِلهاً آخَرَ إِنِّى لَكُم مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ ). « و با خدا معبودى ديگر قرار ندهيد ، يقيناً من از سوى او بيم دهنده اى آشكارم » .( لاَ تَجْعَلْ مَعَ اللهَ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَّخْذُولاً ) .
« با خدا معبودى ديگر قرار مده كه ] نزد شايستگان [ نكوهيده و  در دنيا آراسته شدن به عبادات با معنا خود را زينت دهيد » .
آرى ! حقِّ ولايت ، با آن وجود مقدسى است كه قرآن مجيد درباره او مى فرمايد :( وَكَانَ اللهُ بِكُلِّ شَىْء مُحِيطاً ) . « و خدا همواره بر هر چيزى احاطه دارد » .( وَهُوَ اللهُ فِى السَّماوَاتِ وَفِى الاَْرْضِ ). « و او در آسمان ها و در زمين ، خداست » .( هُوَ الاَْوَّلُ وَالاْخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ) . « اوست اول و آخر و ظاهر و باطن ، و او به همه چيز داناست » .( كُلُّ شَىْء هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ ) . « هر چيزى مگر ذات او هلاك شدنى است » .( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ ) . « و او با شماست هرجا كه باشيد » .( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ) . « و ما به او از رگ گردن نزديك تريم » .( مَا فِى السَّمَاوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ ) . « آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست » . ( أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالاَْمْرُ ) . « آگاه باشيد كه آفريدن و فرمان [ نافذ نسبت به همه موجودات ] مخصوص اوست » .ولايت رسول الله (صلى الله عليه وآله)اگر در آيات قرآن و روايات معتبره دقّت كنيم به اين معنا دست مى يابيم كه: شخصيت ذاتى ، روحى ، عقلى و قلبى رسول با كرامت اسلام ، مافوق تمام ملائكه و جنّ و انس است . او انسان با عظمت و والايى است كه ، كمالات معنوى و حقايق الهى در حضرتش تجلى كامل دارد . وجودش منبع انوار ، مركز واقعيات و مطلع علوم فلكى و ملكوتى است .آنچه ، بارگاه نشينان غيب و شهود دارند ، به تنهايى در وجود مقدس او جمع است . كتب آسمانى قبل از قرآن مجيد از ظهور او و اوصاف و كمالش خبر دادند ، و انبياى الهى بشارت بعثت و رسالتش را با امم گذشته در ميان گذاشتند .
اوصاف رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در قرآن و حديث
( الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالاِْنْجِيلِ . . . ) . « همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر « ناخوانده درس » كه او را نزد خود [ با همه نشانه ها و اوصافش ] در تورات وانجيل نگاشته مى يابند ، پيروى مى كنند . . » .
( وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَابَنِى إِسْرَائِيلَ إِنِّى رَسُولُ اللهَ إِلَيْكُم مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرَاً بِرَسُول يَأْتِى مِن بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ . . . ) « و [ ياد كن ] هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت : اى بنى اسرائيل ! به يقين من فرستاده خدا به سوى شمايم ، تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى كنم ، و به پيامبرى كه بعد از من مى آيد و نامش « احمد » است ، مژده مى دهم . . » .اميرمؤمنان (عليه السلام)در خطبه اول « نهج البلاغه » ، در بيان حقيقت فوق ، يعنى مژده رسالت او از جانب حق به انبيا ، و اين كه پذيرش نبوتش را از پيامبران پيمان گرفت مى فرمايد :اِلى اَنْ بَعَثَ اللهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّداً رَسُول اللهِ (صلى الله عليه وآله)لاِِنْحازِ عِدَتِهِ وَ اِتْمامِ نُبُوَّتِهِ ، مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيّنَ مِيْثاقُهُ ، مَشْهُورَةً سِماتُهُ ، كَرِيْماً مِيْلادُهُ. « تا وقتى كه خداى متعال ، آن خداى متعال منزه و پاك ، محمّد رسولش را كه پذيرش پيامبرى وى را از انبيا تعهد گرفت براى انجام وعده خويش ، و اتمام حقيقت نبوت به رسالت برانگيخت با علامات مشهور ، و ولادت كريمانه » .قرآن مجيد از وجود مقدس وى به عنوان « رَحْمَةً لِلْعالَمِيْنَ » يادكرده ، و اين نشانه عظ مت روح ، قلب و نفسى است كه در ساير موجودات ذى شعور هستى نمونه ندارد : ( وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ ). « و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم » .قرآن كريم از آن منبع فيض ، تعبير به رؤوف و رحيم فرموده و اين نشان دهنده اين معناست كه آن حضرت تجلى گاه اسماء صفات حق است :( حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ) . « اشتياق شديدى به [ هدايتِ ] شما دارد ، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است » .خداى متعال در قرآن مجيد ، اطاعت از او را اطاعت از خود دانسته ، و اين علامت و نشانه عظمت ، جلال و مقام معنوى آن منبع كرامت است :( مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ ) . « هر كه از پيامبر اطاعت كند ، در حقيقت از خدا اطاعت كرده » .حضرت حق در كتاب مجيدش ، بيعت با او را بيعت خود دانسته ، تا بدين صورت حقيقت ذاتى او را به بندگانش بنماياند :( إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللهَ ). « به يقين كسانى كه با تو بيعت مى كنند ، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى كنند » .حضرت رب العزة در آيات شريفه اش ، عزت آن جناب را عزت خود دانسته و مى فرمايد:
( وَللهَ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ ). « در حالى كه عزت و اقتدار براى خدا و پيامبر او . . . است » .حضرت حق رضا و خشنودى او را ، رضا و خوشنودى خود دانسته ،بدين صورت به آن انسان عين ، و عين انسان اشارت نموده است كه او را در شخصيت و عظمت همتايى نيست :( وَاللهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ ). « شايسته تر آن بود كه خدا و رسولش را خشنود كنند » .خداى كريم در قرآن كريم ، اجابت دعوت او را كه مورث حيات الهى انسانى است ، اجابت دعوت خود دانسته است :( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا للهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ). « اى اهل ايمان ! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [ حيات معنوى و ] زندگى [ واقعى ] مى بخشد ، دعوت مى كنند اجابت كنيد ، » .خداى متعال ، ظهور محبت و عشق خود را در عرش قلب بندگان ، منوط به پيروى از جناب او نموده و مى فرمايد :( قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللهُ ). « بگو : اگر خدا را دوست داريد ، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد » .

بر گرفته از کتاب  بر بال اندیشه

  870
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی
    عيد فطر، عيد بخشش و مغفرت
    وداع با ماه مبارک رمضان
    نمونه‌هایی از آسان‌گیری در دین
    قضا نشدن نماز ها با این راه حل
    گام‌های چهار‌گانه رستگاری
    اسرار زیارت امام رضا (ع)
    رمضان، فرصتی برای سیر و سلوک
    رمضان، ماه آمرزش گناهان
    اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت

بیشترین بازدید این مجموعه

      تربیت دینی خانواده
      عيد فطر، عيد بخشش و مغفرت
      مال حلال و حرام در قرآن و روايات‏
      داستان دعای مشلول
      وداع با ماه مبارک رمضان
      شکر گزاری در قرآن
      دريايى عميق‏
      آخرین فروغ
      عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز