فارسی
جمعه 09 آبان 1399 - الجمعة 13 ربيع الاول 1442
  47
  0
  0

بُرير بن خُضَيْر هَمْدانى‏

بُرير بن خُضَيْر هَمْدانى‏

برير بن خضير از حماسه سازان كربلا و ياران باوفاى امام حسين عليه السلام است كه سيره نويسان و مقتل نگاران از او با عنوان هاى گوناگون، برير بن خضير، برير بن حضير، بدير بن خضير، برير بن حصين، بدير بن حضير ياد كرده اند. وى از خاندان بنى مشرق از قبيله هَمْدان و ساكن كوفه بوده. برير در روزگار امامت على عليه السلام از اصحاب آن حضرت به شمار مى رفت. و از ياران نزديك آن حضرت و از بزرگان كوفه به شمار مى رفت. وى سرآمد قاريان روزگار خويش بود و در مسجد جامع كوفه به تدريس و تعليم قرآن اشتغال داشت.
    
برير مردى زاهد، عابد و از بندگان صالح خدا بود؛ و شمارى از رجال نويسان كتاب «القضايا والاحكام» را به وى نسبت داده اند.
    
برير هَمْدانى از ياران برجسته امام حسين عليه السلام و از رزم آوران كارآمد آن حضرت در جريان واقعه خونين كربلا به شمار مى رود. او از كوفه راهى مكه شد و در آنجا به كاروان حسينى پيوست. از مجموع گزارش هاى جنگ و نشانه هاى موجود تا حدودى جايگاه و موقعيت رزمى برير در لشكر امام عليه السلام روشن مى شود. او از پيشاهنگان سپاه و در زمره سواره نظام بود؛ كه گاه به صورت پيك و گاه به نمايندگى از امام عليه السلام با فرمانده و سپاهيان دشمن به گفت وگو مى پرداخت.
    
در گزارشى آمده است: پس از آن كه حر و يارانش از حركت امام حسين عليه السلام به سوى كوفه جلوگيرى كردند، آن حضرت ياران خود را گردآورد و با آنان از تصميم نهايى خود سخن گفت؛ و آنها را آزاد گذاشت تا درباره ماندن و كشته شدن، يا رفتن و رهايى از مرگ تصميم بگيرند. در آن گفت وگو هر يك از ياران امام عليه السلام پاسخ هايى دادند و از آن جمله برير خطاب به آن حضرت گفت: «به خدا قسم اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، پروردگار به بركت وجود شما بر ما منّت نهاد تا براى يارى شما كشته شويم و پيكر ما قطعه قطعه گردد، تا در قيامت از شفاعت جدّت برخوردار شويم، گروهى كه فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را تباه گرداند روى رستگارى را نخواهد ديد. واى بر آنها! هنگام رستاخيز خداى را چگونه ديدار مى كنند؟ آنان در آتش جهنّم فرياد هلاكت و مرگ سر مى دهند»!
   
از آنجا كه برير براى كوفيان آشنا و شناخته شده بود و اميد مى رفت كه گفت وگوى او با مردم كوفه موجب هدايت و بيدارى آنان شود، امام عليه السلام به او فرمود تا با سپاه ابن سعد سخن گويد. وى نيز در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و خطاب به آنان چنين گفت:
   
 «اى مردم از خدا بترسيد، اكنون فرزندان و عترت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مقابل شما قرار دارند، بگوييد كه مى خواهيد با آنان چه بكنيد؟» به دنبال آن شمارى از سربازان فرياد برآوردند:
  
مى خواهيم آنها را نزد عبيداللَّه ببريم تا درباره شان حكم كند. برير گفت: «آيا نمى پذيريد كه به مكه باز گردند؟ آيا نامه ها و عهد و پيمان هاى خود را فراموش كرده ايد؟ واى بر شما، اهل بيت پيامبرتان را دعوت كرديد تا جانتان را در راهشان فدا كنيد، ولى اينك كه نزد شما آمده اند، آنها را به عبيداللَّه بن زياد تسليم مى كنيد و آب را بر آنان مى بنديد و موهبتى را كه يهود، نصارى و مجوس از آن برخوردارند و پرندگان و چرندگان در آن رفت و آمد مى كنند از آنان دريغ مى ورزيد؟ درباره فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه بد عمل كرديد، خداوند شما را در قيامت سيراب نكند، واى بر شما، اين همان حسين عليه السلام سرور بهشتيان است.»
  
در روايتى ديگر آمده است: برير از امام عليه السلام تقاضا كرد تا با مردم كوفه سخن گويد.
    
سپس آنان را مخاطب ساخت و گفت: «اى مردم خداوند محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را فرستاد تا مؤمنان را به بهشت بشارت دهد و كافران را از عذاب الهى بيمناك سازد و مردم را به سوى خدا دعوت كند. شما اين آب فرات را كه حيوانات از آن برخوردارند، بر فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بسته ايد، آيا اين است پاداش محمّد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؟ سپاس خداى را كه اين مردم را به من شناساند. خدايا [تو گواه باش ] من از كردار زشت اين گروه بيزارم، خدايا آنها را تا هنگام مرگ گرفتار ساز و بر آنان خشم گير.» در اين هنگام كوفيان به سوى او تير افكندند و او به سپاه خود بازگشت.
    
برير در يك وهله ديگر از امام عليه السلام درخواست كرد تا نزد ابن سعد، فرمانده لشكر دشمن رود و او را نصيحت كند، شايد از گمراهى نجات يابند. امام عليه السلام به وى فرمود: هر چه صلاح مى دانى انجام بده. برير خود را به خيمه ابن سعد رساند و بى آن كه سلام كند نشست.
  
ابن سعد در خشم شد و گفت: من مسلمانم و خدا و رسول را مى شناسم، چرا سلام نكردى؟
  
برير گفت: «اگر مسلمان بودى و به خدا و رسولش ايمان داشتى با فرزندان و خاندانش جنگ نمى كردى و آب را به روى آنان نمى بستى. اى عمر، تو ادّعاى مسلمانى مى كنى، ولى در حقيقت با محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم دشمنى. اين چه دينى است كه تو دارى، آب فرات در برابر حسين عليه السلام و فرزندان و اهل بيت او مى درخشد و آنان صفاى آب را مى بينند ولى بچه هايشان از تشنگى هلاك مى شوند! در حالى كه لشكر تو و حيوانات بيابان از آن مى نوشند، انصاف بده چگونه تو را مسلمان بدانم، زهى بى تقوايى و سنگدلى و جفاكارى.»
    
ابن سعد كه تا آن هنگام خاموش مانده بود با بيانى كه نشان دلبستگى شديد وى به مقام هاى دنيوى است گفت:
   
مى گويى از حكومت رى دست بكشم تا ديگرى آن را تصاحب كند، هرگز نمى توانم خود را بر اين كار راضى كنم!
   
در آغاز جنگ، يزيد بن معقل از سربازان ابن سعد در برابر برير قرار گرفت و گفت: اى برير فكر مى كنى كه خدا با تو چگونه رفتار كرد؟ گفت: خداوند سرنوشت مرا نيك و سرنوشت تو را بد رقم زد. يزيد گفت: اى برير تو پيش از اين دروغگو نبودى، ولى اكنون دروغ گفتى. آيا به ياد مى آورى كه در محله بنى لوذان راه مى رفتيم و تو مى گفتى كه عثمان بر خود ستم مى كند، معاويه گمراه و گمراه كننده است و پيشواى راستين و هدايت گر حقيقى تنها على بن ابى طالب است. برير گفت: آرى، شهادت بده كه اين رأى و نظر من بود. يزيد گفت: گواهى مى دهم كه تو از گمراهانى.
   
برير براى اثبات درستى اعتقاد خود به يزيد بن معقل پيشنهاد مباهله داد و گفت: بيا تا مباهله كنيم و آن گاه دست ها را به سوى آسمان بلند كردند و از خداوند خواستند كه دروغگو را لعنت كند و آن را كه راستگو و برحق است بر باطل پيروز گرداند؛ و پس از آن به مبارزه پرداختند. نخست يزيد بن معقل ضربتى بر برير زد كه كارگر نيفتاد، اين بار برير حمله كرد و ضربه اش سر پسر معقل را شكافت و او را بر زمين زد.
    
به روايتى، برير پس از شهادت حر بن يزيد رياحى آهنگ ميدان كرد و در برابر دشمن چنين رجز مى خواند:
   
         انا برير و ابى خضير             ليس يروع الاسد عند الزئر
             يعرف فينا الخير اهل خير             اضربكم ولا ارى من ضر
  
وذاك فعل الخير من برير
    
من برير، فرزند خضيرم، شير از غرش نمى ترسد. اهل خير از خير خواهى ما آگاهند. من شما را مى زنم و از اين كار زيان نمى بينم. اين كار آزادمردان است كه از برير سر مى زند.
او همچنين فرياد برآورد كه اى قاتلان مؤمنان و فرزندان يادگاران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، پيش بياييد؛ و پس از آن كه سى يا چهل تن از سپاه دشمن را از پاى درآورد، با رضى بن منقذ عبدى به ستيز پرداخت. پس از لختى مبارزه، رضى بن منقذ را بر زمين زد و بر سينه اش نشست. رضى فرياد برآورد و از ياران خود كمك خواست. در اين هنگام كعب بن جابر با نيزه به برير حمله كرد و آن را در پشتش فرو برد و سرانجام برير با ضربات پى در پى شمشير كعب به شهادت رسيد. در زيارت اربعين و زيارت شهدا مى خوانيم (زيارت رجبيّه) «السلام على برير بن خضير».


منبع : منبع: پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
  47
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

مظلومیت و بی‌گناهی سیدالشهدا(ع) و خاندان او
الگوهای رفتاری و اخلاقی حضرت سیّدالشهدا(ع)  
حضرت رقیه (س)؛ سفیر كوچك امام حسین (ع) در شام
چگونگی شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع
غمنامه حضرت رقیه (س)
ماجراى شهادت مسلم در كوفه‏
توجه عاطفی به دختران را از امام حسین(ع) بیاموزیم
ماجرای پیوستن «زهیر» به کاروان امام حسین(علیه السلام)
پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (علیهاالسلام)
دوری قبر حربن رياحي از بارگاه امام حسين (ع)!

بیشترین بازدید این مجموعه

چرا امام سجاد ( علیه السلام ) به مبارزات سياسى نپرداخت ؟
امام سجّاد(علیه السلام) از دیدگاه اهل‏سنّت
زینب (س) بعد از عاشورا چگونه شد؟
روایت دردهای زینب (س) - آتش شرم علمدار
روایت دردهای زینب (س) – درد دل هایی با برادر
ابو ثمامه صائدى‏
چگونه با قافله امام حسین (ع) همراه شویم؟
رقیه بنت الحسین (س)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز