فارسی
جمعه 28 شهريور 1399 - الجمعة 29 محرم 1442

  922
  0
  0

از شدت خوشحالى خنديدم

نقل مى كنند كه : علامه بحرالعلوم بيست و پنج سال خنده نكرد و شاگردان آن بزرگوار در همه حال وى را مغموم و مهموم مى ديدند ، پس از بيست و پنج سال تبسّمى بر لبان مباركشان نقش بست ، يكى از شاگردان كه محرم سرّ بود از سبب آن تبسّم پس از بيست وپنج سال پرسيد ؛ آن جناب جواب داد : بيست وپنج سال براى ريشه كن كردن ريا از خانه قلب در تلاش بودم تا امروز به توفيق خدا و به كمك عنايت و رحمت او متوجه شدم كه ريشه اين رذيلت از قلبم كنده شده ، بدين سبب از شدّت خوشحالى خنديدم .


منبع : برگرفته از کتاب حکایتهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان
  922
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

زندگانى مراقبان‏
من تا هستم همينم
ابوجهل رسول اللَّه را نديد
تجلّى قرآن در قلب‏
عالمان هوى‏پرست قرن بيستم‏
گرسنگى شقيق بلخى‏
حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
من دختر رئيس قبيله هستم
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد

بیشترین بازدید این مجموعه

با او همنشینى نکن
داستانى از توكل يك انسان باايمان‏
توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
هدیه رضاخان به یک عالم!
فيض من عام است و فضل من عميم‏
زندگانى مراقبان‏
خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد
چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
چگونه خانه خود را تبديل به خانه آخرت كنيم؟
مرا قدرت ازدواج نیست!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز