فارسی
دوشنبه 05 خرداد 1399 - الاثنين 2 شوال 1441
  749
  0
  0

خود شناسی روحی

همانگونه كه پيشتر اشاره كرديم منظور از « خودشناسى » شناخت ظاهرى نيست ; گر چه شناخت ظاهر انسان نيز ، داراى بركات و مايه تحريك انسان به سوى فضايل اخلاقى مى شود ; امّا آنچه مورد نظر مربيان حقيقى بشر يعنى رسول گرامى اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) است ، معرفت و شناخت به مقام و موقعيت خويش است .كسى كه قدر و منزلت خويش را شناخت و از جايگاه و موقعيت خويش آگاه شد ، با صدور فاكتورهاى عملى به دنبال فتح قلّه هاى موفقيّت خويش ، راه صد ساله را يك شبه مى پيمايد .با توجه به آنچه ذكر شد « زندگى » يكى از واژه هاى مقدسى است كه در پرتو « خودشناسى » قداست و احترام دو چندانى مى يابد . با اين وجود آلوده كردن اين نعمت مقدس از محرمات قطعى است كه شديداً از آن نهى شده است . تمام آيات و رواياتى كه پيرامون عذاب و مجازات انسان مطرح شده است دليل بر قداست زندگى است .قداست زندگى تنها در پرتو « خودشناسى » محقق مى شود . كسى كه خود را نشناخت ارزشمندترين سرمايه خود را كه همان زندگى است ، خرج امور نامقدس مى كند و براى درك لذّت چند ساعته دنيا ، عمر خويش را به حراج مى گذارد . كسانى كه از مقام و موقعيت خود غافل باشند ، در اصل جنس خود ضرر مى كنند ; ضررى كه هرگز قابل جبران نيست .

باركشان بى مزد

 اينان در اين جهان كه جاى كاشت براى برداشت در آخرت است ، حمّال و عمله بدون مزدند ، عمرى بار گران زندگى را بدوش كشيده و دچار زحمات طاقت فرسا گشته اند ; ولى بهره اى از زحمت و رنج خود نخواهند برد ; بلكه تمام زحمات آنان به فرموده قرآن مجيد ( هَبَاءً مَّنثُوراً )(1) است(2) .اينان به خاطر خودفراموشى ، تنها براى شكم و شهوتى زحمت كشيده اند كه قدرت پرداخت مزد به آنان را ندارد ، در حقيقت همه رنج ها و زحماتشان در راه قطعه اى از معده و مقدارى از شهوت بوده كه اين دو هم پس از پايان عمر در خانه گور ، خوراك كرم هاى خاكى اند و براى صاحب خود چيزى برنمى گرداند ; اين است معناى ( هَبَاءً مَّنثُوراً ) شدن عمل .انسان اگر با كمك وحى و يارى روايات و اخبار و با به كار گرفتن انديشه ، به شناخت خود اقدام كند ، قدم در صراط مستقيم حق گذاشته و موفق به تماشاى تمام نواحى وجود خود گشته و چون به تماشاى خود موفق شود ، خواهد دانست از آنچه بايد داشته باشد چه دارد و چه ندارد ، و از آنچه نبايد به آن آلوده باشد ، آلوده يا مبرا و دور است . در صورت داشتن واقعيات با زياد و ثابت كردن آن مى كوشد و در صورت دچار بودن به رذايل در صدد علاج خود برمى آيد .

 شادى و غم

اينجاست كه خوشحالى و غم واقعى به انسان دست مى دهد ، خوشحالى از داشتن آنچه مولا بر او مى پسندد و غم به خاطر گرفتار بودن به برنامه هايى كه دوست از او متنفر است . آنان كه بدون شناخت خويش خوشحالى دارند خواه ناخواه دچار عجب و غرور و خودبينى مى شوند ; بنابراين بدون شناخت خويش خوشحالى و يا غم معنا ندارد ، به طور قطع كسى كه دچار آلودگى باشد ولى خود را خوشحال نشان دهد ، انسان بدبختى است .

 بيرون گرايان

اينان همان افرادى هستند كه با داشتن علم و دانش و آگاهى و اطلاع از بسيارى از امور ، و با نفس آلوده به رذايلشان كتاب كيش شخصيت مى نويسند و در آن كتاب با تكيه بر آيات قرآن علل سقوط فرعون و طاغوت ها را به رشته تحرير مى كشند ; ولى از خويشتن خود به كلى غافل و بى خبرند . بدبخت ها نمى دانند همان عواملى كه باعث هلاكت فرعون و هامان شد در خودشان در حد بالاترى وجود دارد . اينان خود را انديشه قرن ، و عالم به چند علم مى دانند ; ولى از علم لازم كه علم خودشناسى است كمترين بهره را ندارند ، به همين خاطر است كه حاضرند مردمى را اسير خود كرده و از اسارت ملت به ارضاى هواهاى نفسانى برخيزند .اين گونه افراد ، از ضربه زدن به يك ملت ،ريختن خون هزاران بى گناه ، به اسارت كشيدن و سلب آزادى انسان ها ، به خاطر آلوده بودنشان به رذايل اخلاقى امتناع ندارند . اينان جاهل قرنند ; ولى به خاطر خودفراموشى خود را عالم و انديشمند قرن مى دانند .

 روايتى در اين باره

در اخبار آمده است كه خداوند به موسى (عليه السلام) فرمود : به فلان كس بگو تو را به عذاب سختى مبتلا كرده ام ، موسى عرضه داشت : من با توجه به مال و منال و خانه و ثروت و سلامت بدنى كه دارد ، او را دچار بلا نمى بينم ، پروردگارا ! چگونه آن مرد اكنون دچار بلاست ؟خطاب مى رسد : او را دچار خودفراموشى كرده ام ، بلايى كه بلاى خدافراموشى به دنبالش آمده و در حقيقت دچار استدراج شده است ; يعنى به سرعت بسوى سراشيبى سقوط در حركت است و غرق در عوامل عذاب روز قيامت شده است ; ولى بيچاره از اين همه بدبختى بى خبر است و همانند كسى كه هيچ گونه گرفتارى ندارد زندگى مى كند .در هر صورت خودشناسى از اهم امور و از مهمترين عامل سعادت و بالاترين تكليف براى انسان است .

 محصول خودشناسى

انسان چون خود را بشناسد بر خود لازم و حتم مى بيند كه به صفات الهى آراسته شده و از رذايل و اوصاف شيطانى دور گردد ; ولى اگر خود را نشناسد ، آراستگى به اوصاف حميده را حتم ندانسته و دورى از زشتى ها را لازم نمى بيند و بدون ترديد در ميدان جهل به خود از خوبى ها دور مانده و مصون از بدى ها نخواهد بود .حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد :مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيْلِ النَّجاةِ وَخَبَطَ فِى الضَّلالِ والْجَهالاتِ . « هر كه خود را نشناخت از راه نجات دور ماند و در وادى گمراهى و نادانى ها قدم نهاد » .كسى كه داراى دانش و فضل است و در حد استعداد خود از علوم مختلفى آگاه است ; ولى خود را نمى شناسد ، نبايد از او توقع خير و پاكى و سلامت داشت

 خود را بشناس

 مى گويند در هزاران سال پيش در يكى از مناطق يونان ، معبدى بود كه به « معبد دلف » معروف بود . بر سر آن معبد سنگى در برابر ديدگان نهاده بودند كه روى آن سنگ با خط درشت زيبا نوشته بود : « خود را بشناس » .

 

اى خسته درون تو نهالى است *** كز هستى آن ترا كمالى است

اى سايه نشين هر درختى *** بنشين به كنار خويش لختى

و به فرموده حضرت على (عليه السلام) :

 

اَتَزْعَمُ اَنَّكَ جِرْمٌ صَغْيِرٌ *** وَفيْكَ انْطَوىَ الْعالَمُ الاَْكْبَرُ

وَاَنْتَ الْكِتابُ الْمُبِيْنُ الَّذِى *** بِاَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمضْمَرُ

« گمان برده اى كه موجود ناچيز هستى ، نه اين گمان غلط است ، تو كسى هستى كه عالم بزرگ و جهان آفرينش در تو خلاصه شده ، تو آن كتاب آشكارى هستى كه به آراسته شدن به حقايق تمام استعدادها و هنرهايت شكوفا مى گردد » .خودشناس ، در راه آراستن خويش به حسنات و زدودن رذايل از صفحه الهى نفس است . اگر انسان خود را نشناسد ، از كجا خواهد دانست در دنياى عقل و روحش چه مى گذرد و چه خطوط آلوده در تاريكى ، بر صفحه جهان و ورق نفس ، نقش بسته است ؟قال على (عليه السلام) :افْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ فَمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَقَلَ وَمَنْ جَهِلَها ضَلَّ. نكته :يكى از مهمترين علل و عوامل خودفراموشى و فرار از خودشناسى اين است كه : انسان با چهره حقيقى خود روبرو مى شود و از ترس ديدن ملكوت خويش كه داراى پليدى و زشتى باطن است تن به آن نمى دهد .به عبارت ديگر انسان هنگام تولد موجودى پاك و به دور از هرگونه زشتى و پليدى است . هرقدر كه از عمرش مى گذرد به تناسب خلقيات زشت و يا نيكوى او ، روح و روانش شكل مى گيرد . اين نكته شاهد قرآنى نيز دارد ; آنجا كه مى فرمايد : روز قيامت هر كسى به شكلى محشور مى شود [ اسراء (17) : 97 ] . و آيه ديگر اينكه قرآن مى فرمايد : برخى از انسان ها از حيوان نيز پست ترند [ اعراف (7) : 179 ] . پستى انسان نه از نظر اوضاع و احوال ظاهرى است ; چرا كه بسيارى از مصاديقى كه مورد نظر قرآن است از نظر ظاهرى داراى قيافه هاى زيبا و از نظر جسمى از ممتازترين انسان هايند ; بنابراين منظور از قرآن كريم پستى روحى و روانى است كه مربوط به « ملكوت » انسان است نه « مُلك » او .با توجه به نكته فوق اگر معيار ، ميزان و وسيله اى باشد كه قدرت نمايش چهره هاى حقيقى و ملكوتى آدمى را داشته باشد ، كدام شخص حاضر است خود را در معرض آن قرار دهد ؟ كسى كه اضافه بر « غفلت » به بيمارى « ترس » نيز مبتلا است و از واقع گريزان ، هرگز موفق به خودشناسى نمى شود ; بنابراين مى توان گفت : اولين راه و عامل خودشناسى « ذكر » و « شجاعت » است . انسان ذاكر و كسى كه شجاعت روبرو شدن با واقعيت را دارد ، كليد درب بسته شده خودشناسى را در دست دارد .كوتاه سخن اينكه : برخى از انسان ها چنان در رذايل نفسانى و زشتى هاى اخلاقى گرفتار شده اند كه چهره اى هولناك پيدا كرده اند و از ترس اينكه مبادا چهره واقعى خود را ببينند حاضر بر كلاس خودشناسى نمى شوند . اينان فراموش كرده اند كه خود را بيشتر از ديگران دوست دارند و اين خود فراموشى آنان را به ركود و انحطاط كشيده است ، امير بيان، مولاى عارفان على (عليه السلام) مى فرمايد :« اى انسان ! چه چيز تو را بر گناهت جرأت داده است ؟ . . . تو كه هرگاه كسى را در دل آفتاب سوزان بيابى بر او سايه مى افكنى و هرگاه بيمارى را ببينى كه سخت ناتوان است از روى رحم بر او مى گريى ، پس چه چيز تو را بر اين بيماريت شكيبا كرده و بر اين بلاها صبور نموده و چه چيز تو را از گريه بر خود تسلى داده است ; در حالى كه هيچ چيز براى تو عزيزتر از خودت نيست . . . ( نهج البلاغه : خطبه 223 ) .« برترين خرد ، خودشناسى انسان است ; پس هر كس خود را شناخت خردمند و هر كس خود را نشناخت گمراه شد » .

 از خودهراسان

مى گويند : فيلى را براى سيراب كردن به كنار چشمه اى كه آب زلال داشت آوردند . فيل چون عكس خود را در ميان چشمه مى ديد به شدت مى ترسيد و از نوشيدن آب امتناع مىورزيد ، باز او را كنار چشمه آوردند و با عصا به سرش مى كوفتند ولى وقتى خود را مى ديد باز پس مى زد .اين قطعه شرح حال انسانى است كه با كمك قرآن و روايات به شناخت خويش اقدام كرده و چون بر احوالات غلط و خلأها و عيب هاى نفس خود آگاه شد در مقام پس زدن خويش از آن آلودگى ها خواهد بود .آرى ! انسان ، اول بايد خود را بشناسد و به آنچه براى شخصيتش حلال و حرام است آگاه گردد ، سپس به حلال و حرام چيزهاى ديگر بپردازد .راستى زيباترين و گرانبهاترين كلمات ، كلمات اخلاق است ، اخلاقى كه داروى شفابخش نفس از آلودگى ها است ، دارويى كه طبيب تمام دردها ; يعنى خداى بزرگ در اختيار انسان قرار داده است .

 وجوب تذكر مسائل اخلاقى

هر مسلمانى مى داند كه امر به معروف و نهى از منكر ، دو فريضه از فرايض مهم الهى است ، اداى اين دو فريضه بر هر مسلمانى از واجبات ، و ترك آن از محرمات است ، كه مهمترين علت براى سقوط يك ملت ، در بدبختى است .مردم مؤمن بايد هميشه يك ديگر را به آراسته شدن به حق و دور ماندن از برنامه هاى شيطانى دعوت كرده ، و استقامت در راه خدا را به يك ديگر سفارش كنند .« معروف » مجموعه خوبى ها و حقايق و واقعياتى است كه خداوند در قرآن و پيامبران و امامان در روايات براى انسان بيان كرده و آراسته شدن هر مسلمانى را به حسنات اخلاقى كه از اهم مصاديق آن است دعوت نموده اند .كسى كه آراسته به حسنات اخلاقى گردد ، و از رذايل و صفات ناپسند دور بماند ، به مقام احسن تقويمى و خليفة الهى نايل آمده ، و مصداق آيه شريفه ( وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ )(1) شده است . خليفه و نايب خدا ، آن انسانى است كه در خور استعدادش ، آثار كسى كه نايب او شده است را در خود ظهور داده باشد و در حقيقت ، تجلى گاه صفات « منوب عنه » گرديده است .اگر انسان از فروغ پر بهاى حسنات اخلاقى محروم بماند ، نه اينكه خليفه خدا نيست ; بلكه از ميدان آدميت دور مانده و جز حيوان شرور و جنبنده اى پليد چيز ديگر نيست .

 حسنات اخلاقى و رذايل نفسانى

 به حق بايد گفت : حسنات اخلاقى زيبايى هاى باطن ، و رذايل اخلاقى زشتى درون است .شما در برابر زيبايى هاى طبيعت و زشتى ها چه موضعى داريد ؟ غير از اين است كه هميشه در صدد جلب زيبايى ها و دفع زشتى ها هستيد ؟ شما سعى نمى كنيد زيباترين گل را در باغچه خانه بكاريد ؟ زيباترين تابلو را براى نصب در خانه فراهم آوريد ؟ سعى نمى كنيد از زشتى ها و پليدى ها فرار كرده و تنفر خود را نسبت به آنها اعلام داريد ؟بياييد به تماشاى زيبايى هاى درون ، كه در قرآن تحت عنوان توكل، صبر،استقامت، خضوع، خشوع، ادب، شوق به حق و . . . آمده برخيزيم تا با اين تماشا كردن ، عاشق زيبايى ها شده و خطوط آن را بر صفحه نفس نقش بزنيم .بياييد از زشتى ها آگاه شويم ، تا نسبت به آن تنفر پيدا كرده و در نتيجه از خود دفع كنيم و يا نگذاريم نقش پليد آن بر صفحه روان قرار بگيرد .به زيبايى هاى ظاهر دلباخته نشويم و از زيبايى هاى باطن غافل نمانيم ، موجودى نباشيم كه از زشتى ها و پليدى هاى ظاهر بگريزيم ; اما خود آلوده به انواع پليدى ها و زشتى ها باشيم .از نجاسات ظاهر فرار كنيم ; ولى درون ما مصون از نجاسات نباشد . آه كه چه معامله زيانبارى است ، معامله با بدى ها و دور ماندن از خوبى ها .

 اهميت دورى از رذايل

 آنقدر كه در اسلام به بخش اخلاق و آراستگى روان ، به خوبى ها و پيراستگى اش از رذايل اهميت داده شده است ، به عبادات اهميت داده نشده است .

 نكته اى لطيف

 شما مى دانيد كه در نمازهاى واجب روزانه ، لازم است كه انسان از شروع تكبيرة الاحرام تا پايان نماز حضور قلب داشته باشد ; ولى اكثر مردم در هنگام اداى نماز ، حواسشان به بسيارى از امور پيوند مى خورد و گاهى آن چنان دچار حواس پرتى مى شوند كه در عدد ركعات نماز شك مى كنند . با اين وجود در عين اينكه ساختمان نماز آن طورى كه بايد ، ساخته نمى شود ; خداوند بهم زدن نماز را اجازه نداده ; بلكه ادامه همان نماز ناقص و معيوب را واجب دانسته است .چيزى كه هست براى رفع نقص و عيب نماز ، مقرراتى تحت عنوان « شكيات » قرار داده است كه با اجراى موضوع شكيات ، نقص نماز برطرف مى گردد . چنين نمازى در پيشگاه خداى بزرگ مقبول است ; ولى به ذره اى حسد ، به اندكى كبر در نماز رضايت نداده و نمى دهد .اگر انسان به اجراى وضو ، يا غسل ، يا نماز واجب با رعايت كردن تمام شرايط موفق گردد ، و يا با اجراى روزه ، با آن همه سختى و مشقتش موفق شود ، و يا حجى مانند حج ابراهيم بجاى آورد ; ولى ذره اى ريا و خودنمايى در آن نماز ، روزه يا حج راه پيدا كند ، تمام عبادت باطل و مردود خواهد بود ، چرا ؟ براى اينكه ذره اى از يكى از رذايل اخلاقى كه ريا مى باشد ، هم چون آفت به خرمن عبادت هجوم كرده و آن عبادت را از ارزش و بها مى اندازد . حواس پرتى و عيب در عمل و يا ورود بعضى از نواقص بخشيده شده است ; اما به اندازه يك ارزن آلوده كردن عبادت به ريا اجازه داده نشده است .( فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ ) « ويل » عليه كسانى است كه در نماز ، آلوده به ريا هستند ، گرفتار آمدن به شك در نماز ، آلوده شدن به حواس پرتى ، رعايت نكردن برخى از شرايط غير واجب ، مبطل نماز نيست ; ولى راه پيداكردن بعضى از عيوب اخلاقى مبطل نماز و باعث نفرين خدا بر آن نماز و نمازگزار است .

 

 

برگرفته از کتاب بر بال اندیشه

  749
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی
    عيد فطر، عيد بخشش و مغفرت
    وداع با ماه مبارک رمضان
    نمونه‌هایی از آسان‌گیری در دین
    قضا نشدن نماز ها با این راه حل
    گام‌های چهار‌گانه رستگاری
    اسرار زیارت امام رضا (ع)
    رمضان، فرصتی برای سیر و سلوک
    رمضان، ماه آمرزش گناهان
    اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت

بیشترین بازدید این مجموعه

      تربیت دینی خانواده
      عيد فطر، عيد بخشش و مغفرت
      مال حلال و حرام در قرآن و روايات‏
      داستان دعای مشلول
      وداع با ماه مبارک رمضان
      شکر گزاری در قرآن
      آخرین فروغ
      عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی
      زیارت امام حسین علیه السلام با پای پیاده یا با پای دل!
      قضا نشدن نماز ها با این راه حل

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز